|
با
اجازه مافوق
ترين نيروي
قدرت و عظمت يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني شنبه
نهم
ارديبهشت
شصت استاد
مسعود رياضي سخني
با ياران گفتم
كه جوانان
كوركورانه
فلسفة
هيپيزم را مي
پذيرند و پس
از اندك مدتي
ناخود آگاه
به فلسفة
اگزيستانسياليسم
گرايش پيدا
مي كنند
وغيره ... از
اين دو چهره
متضاد
هيپيزم و
اگزيستانسياليزم
مي توان
فهميد كه اين
ملت ونسل
بخصوص
ازپانزده
سال تابيست و
پنج الي سي
ساله هايش
قابل اعتماد
نيستند.
كثرت
جمعيت در وقت
نماز جمعه
نبايد اين
اميد را به
خميني بدهد
كه اين ملت
روي تعمق و
تعقل مسلمان
شده اند. اگر
همين جور زير
هر پرچمي جمع
شوند جاي
اعتماد
ندارند. من يك
نفر بي خيالم .
آدم هست
اينجا مي آيد
روز اول كه با
من برخورد مي
كند مرا براي
خود خدا مي
كند. همينكه
مسئله اي پيش
آمد برايش
شمر مي شوم.
بنده مطلقا"
به موافقت و
مخالفت شما
ذره اي اهميت
نمي دهم و اين
را عملاً به
شما ثابت
كرده ام. چرا
كه روي جهان
بيني و انسان
شناسيم مي
دانم كه با يك
خيال كوچك
طرز فكرتان
عوض مي شود . براي
همين است كه
گفته ام "اگر
پنج نفر پيدا
كنم كه متعهد
باشند جهان
را زير و زبر
مي كنم." علتش
اين است كه
يقين داشته
ام كه هرگز
بين شما چنين
كساني نبوده
و پيدا نمي
شود.
آزمايشاتي
مي كنم براي
تمرين اينكه
ببينم ثبات
عقيدة شما تا
چه حد است. از
هر آزمايشي
متاسفانه
مردود مي
شويد به چه
انتظاري اين
جا نشسته ام؟
پاسخ سوالي
را مي خواهم
بدهم كه در
مغزهاي شما
پيدا شده . به
من از راه كشف
و الهام در
چند سال قبل
گفته شده كه
نسلي ازسال
پنجاه شمسي و
هفتادو يك
ميلادي به
بعد متولد مي
شد. اين نسل كه
حالا نه يا ده
ساله است،
نسلي است كه
نظام دنيا
را زير و زبر
مي كند. به من
گفتند: "تو
زنده بمان تا
متولدين
پنجاه،
پنجاه و يك،
ده پانزده
ساله شوند
بعد روي آنها
كار كن. منتها
مربياني
تربيت كن كه
پنجاه درصد
آدم باشند.
اين مربيان
پنجاه درصد
آدم را براي
نسل آدمها
ماموريت بده.
اينها آن چه
را دريافت
كرده اند به
ايشان منتقل
مي كنند. آنها
هشتاد درصد
آدم خواهند
شد و ديري نمي
گذرد كه آن
تحول عظيمي
كه انتظارش
را داريم در
دنيا ايجاد
مي شود. "وقتي
كه من در
سالهاي
پنجاه و پنج
پنجاه و شش
شمسي به اين
شناخت رسيدم
كه اين نسل
چقدر پوك است
تصميم به خود
كشي گرفتم
چون خوابيدم
كه ديگر
بيدار نشوم.
در خواب
منظره اي را
به من نشان
دادند كه
قضيه اش را تا
بحال در
كلاسهاي
دبيرستان
تعريف كرده
ام در پرتو
گاه نيز چند
بار گفته ام.
خلاصة آنچه
را ديدم و
ماموريتي كه
به من دادند
اين بود كه
نسلي ازسال
پنجاه،
پنجاه و يك و
متولدين
سالهاي بعد
از آن متولد
شده كه از نظر
ژنتيكي
نابغه تر
هستند. گفتند
تو بمان با
اينها كار
كن، ياس
راكنار
بگذار.
انقلابي مي
شود كه خيلي
ازاين
بنجلها كشته
مي شوند. به
اين اميد است
كه ما مانده
ايم والا به
شما اميدي
ندارم. اينهم
كه مي بينيد
دفع مي كنم و
حاضر نيستم
با شما رفاقت
كنم خاطر جمع
هستم كه تعهد
و قول شما
ارزشي ندارد.
هر چه
نگاهتان مي
كنم آن برقي
كه اميدي به
انسان بدهد
در چهره تان
ديده نمي شود.
شدت و ضعف
دارد، در
بعضي مي بيني
كمي هست. اگر
مي خواهيد
بدانيد و
حرفهايم را
باور كنيد،
ببينيد از
صبح تا غروب
چه مي كنيد. در
فكر چه
چيزهائي
هستيد. من هم
آدمي هستم
مثل تو، اگر
بيلان كارم
را ظرف سه ماه
اخير به تو
بدهم وحشت
خواهي كرد. به
عظمت خدا به
اندازه اي كه
پيغمبر ظرف
بيست و سه سال
كار كرد و
زحمت كشيد
فعاليت كردم.
سَرش چيست؟
اين است كه من
هدف دارم.
ايده آلي
دارم وبراي
آن ايده آل
زندگي مي كنم.
شما نسل بي
ايده آلي
هستيد. بعضي
از شما در اين
فكريد كه
شغلي پيدا
كنيد. خانه و
اتوموبيلي
بخريد.
ازدواج كنيد
و بميريد. اين
باز خوب است.
بعضي از شما
اينهم
نيستند. بعضي
از شما مثل
مردم گذشته
ايده آل تان
زندگي كردن
در اين جهان
است، خوردن،
خوابيدن،
ازدواج
كردن، بچه
درست كردن و
مردن، اين
باز خوب است
با اينكه
ايدة
اجتماعي
نداريد. ولي
عده اي تان
اينهم
نيستيد. در
اين حد شخص به
فكر خدمت به
مردم نيست،
به فكرخدمت
به خودش هست،
اين باز منفي
نيست چون
حداقل خود را
نگه مي دارد،
سربار
ديگران نمي
شود. ولي
اكثريت اين
نسل از اين
حداقل تحرك
بشري
محرومند.
جواني از
پرتو جويان
وحدت يك هفته
پيش آمده
بود، در
خانواده ده
يا نه پسرند و
يك دختر در
دورترين
نقطة
تهرانپارس
در خانه اي
زندگي مي
كنند كه
متعلق به
شركتي است و
هر لحظه ممكن
است
بيرونشان
كنند. پدرش
مبلغ بسيار
كمي حقوق
دارد. اين پسر
تا اول نظري
بيشتر درس
نخوانده و
رفته
گروهبان شده
كه به دليل
تنبلي
اخراجش كرده
اند، هفت يا
هشت روز پيش
آمده بود
دختري را
آورده بود و
مي گفت مي
خواهم با اين
ازدواج كنم. پرسيدم
شغلت چيست؟ گفت:
"هيچ" اين
دختر را كجا
مي خواهي
ببري ، خانه
داري ؟ گفت
: "خير ، پدرم
را قانع كرده
ام كه امور ما
را بگذراند" پرسيدم
پدرت سرمايه
دار است ؟ گفت
: "خير
كارگراست
وماهيانه
دوهزاروپانصد
تومان مي
گيرد." هر
چه كردم به
اين شخص توجه
بدهم كه
زندگي
بازيگوشي
نيست. ازدواج
تفريح دو
ساعته نيست
نتوانست
بفهمد. بعد از
اينكه سه
ساعت برايش
صحبت كردم
تازه امروز
تلفن زد و گفت:
"پدرم
صحبتهايش را
كرده و كار
تمام است" تو
اي نوجوان
نمي داني كه
امروز اين
شخص به چه
جنايتي دست
مي زند. كشتن
آن دختر و
خودش از نظر
عقل و قانون و
شرع در
مقايسه با
اين ازدواج
بهتر است. اين
به دليل آن
است كه مغزها
پوكيده.
احساس
مسئوليت تو
ژن اين نسل
جوان نيست .
چگونه مي
توان رويش
حساب كرد؟ روي
اين ملاحظه
مي گويم كه
جواني كه
آرماني و
ايده آلي
ندارد و هدفي
اجتماعي و
سياسي براي
كشورش ندارد
و در فكر كار و
خانه و
اتوموبيل،
ازدواج و بچه
درست كردن و
سپس مردن است
و حتي بعضي در
اين فكر هم
نيستند و اين
حد متوسط
انسانيت را
عمل نمي
كنند، بدرد
نمي خورد حال
آنكه اگر اين
حد متوسط
انسانيت را
هم داشته
باشند باز در
مكتب ما
پذيرفته نمي
شوند. زيرا
ما چنين
آدمياني را
حيوان مي
دانيم. چنين
اشخاصي را كه
در فكر جامعة
خود نيستند
هيچ مي دانيم.
چنين اشخاصي
در گذشته
بسيار داشته
ايم. در بين
همسالان ما
آن زمان
بودند كه به
فكر تشكيل
عائله و
پذيرش
مسئوليت يك
خانواده
بودند و حاضر
بودند كه
جامعه اي را،
اداره كنند
به نام
خانواده و
بعد اگر
توانستند به
پدر و مادر
خود برسند، و
حال آنچه
پدر و مادر
شما هستند
شما نيستند.
شما نمي
توانيد
تشكيل عائله
بدهيد. شما
نمي توانيد
يك شغل
اجتماعي
داشته باشيد.
در حاليكه
براي پدر و
مادر هاي شما
كه هم سن و سال
ما هستند يك
ميليونيم
وسايلي كه
براي شما
فراهم است
نبوده. در
اختيار شما
همه چيز بود و
نشديد و ما
هيچ نداشتيم
و شديم. "اگر
بپرسي كه چرا
ما اينجوري
شديم؟" مي
گويم : شما
آخرين برگ ،
آخرين ورق
فصلي از كتاب
عمر زمين
هستيد كه
بايداز بين
برويد،
نابود بشويد
و بچه هاي
متولد چهل
وهشت، چهل
ونه، پنجاه و
پنجاه و يك،
به اينطرف
اولين برگ
سرفصل يك
كتاب و دوران
جديدند از
اين زندگي
بشر. آنها همه
مسئولند،
همه آدمهائي
هستند كه خوب
فكر مي كنند
بهتر از همة
دوران. از
بچگي ما تا
نسل شما ، پنج
نسل حداقل
متولد شده و
به درجات. بين
من و پسرم
سعيد پنج نسل
هست كه مرتبا"
اين نسل از
نظر ويتامين
آدميت كم
مي كند تا مي
رسد به سعيد
من كه
ويتامين
ندارد. اما از
تولد
نورزمان هر
چه آمده همه
بچه هاي
مسئول،
هوشمند و
متوجه هستند
و اصلاٌ روح
آدميت تو
هيكلشان هست.
پس اين تقصير
شما نيست. من
به شما
سركوفت
نميزنم. مقصر
نيستند. يك
ميليونيم
اين دُم كه من
به شما تا
بحال دميده
ام را اگر به
بچه هاي هشت
سالة حالا در
پانزده
سالگي بدهم
غوغا مي كنند
و مملكت را
زير و رو مي
كنند. آن
گيرائي را
نداريد و در
مغزتان آن
استعداد
الهي كه
لازمة زندگي
اجتماعي است
وجود ندارد
شما دنبال
خيالات
خودتان
هستيد. ببين
چقدر مغز شما
از ويتامين
اخلاق آدمي و
ژن و استعداد
لازمة
زندگي
خاليست
وقتي مي
افتيد تو خط
شهوت كه الا
ماشاالله،
وقتي مي رويد
تو خط ديانت
در دو هزار
سال پيش
زندگي مي
كنيد. بي ديني
تان خيلي بي
ديني است و
دينداريتان
خيلي
احمقانه.
منكر علم مي
شويد روي
مسئله اي كه
آنرا بدون
تعمق
پذيرفته
ايد، لج مي
كنيد. اين
شناختي است
كه من از شما
گرفته ام كه
خود را
بشناسيد.
حالا ببينيد
پدران و
مادران شما
از دست شما چه
مي كشند. سه
چهار سال است
ساعت شماري
مي كنم تا بچه
هائي كه از
سال پنجاه
متولد شده
اند زودتر
بالغ شوند و
به مكتب
بيايند چون
قول آنها به
مراتب معتبر
تر از قول يك
مرد چهل ساله
است. من
پنج نفر مثل
خودم يا
قويتر از
خودم براي
وحدت مي
خواهم. پنج
نفر آدمي كه
روي تعمق
بداند در شصت
سالگي باز دم
از وحدت مي
زند. نمي
خواهم تحت
احساسات
تعهد بدهيد.
من در سال چهل
و هشت به آقاي
دولتشاهي
تعهد داده ام
كه تا دكتر
عطاالله
شهاب پور
بهگر رهبر
وحدت نوين
جهاني زنده
است از زير
فرمانش خارج
نشوم و هنوز
هم بر اين عهد
استوارم. از
سال چهل و هشت
هر چه افراد
در وحدت ثبت
نام كرده اند
همه را من
وحدتي كردم
حتي فرزندان
سران وحدت را.
ولي در مجالس
ايشان را
دعوت مي كنم
تا به عنوان
رهبر وحدت
نوين جهاني
معرفيشان
كنم بدون
آنكه لحظه اي
خود خواهي بر
من غالب شود.
فرمول ترقي
عالم اين است
كه بگوئي: من
هيچ هستم
وديگران همه
چيز. خدا بايد
به تو عظمت
بدهد وعقل و
روشني باطن
ببخشد و نيرو
عطا كند كه تو
غالب و پيروز
شوي. ولي اگر
من اميدي به
نسل جوان
آينده
نداشتم از
دست شما دق مي
كردم. با همه
اينها شما در
مقابل اعضاي
قديمي وحدت
امتياز
داريد و از
دست شما
بيشتر راضي
هستم. زيرا
ميزان
كسالتهاي
اخلاقي و سطح
توقعات شما
كمتر است. حس
مسئوليت و
وجدان از
حواسي است كه
رسالت انسان
را به خودش
معرفي مي كند.
انسان از
طريق اين حس
مي داند
درجهان جبري
لايتناهي
اراده
واختيار
دارد و مسئول
گفتار و
كردار و
پندار خود مي
باشد. فكر
داشتن
اختيار با
وجود جبري
بودن نظام
عالم از اين
حس و
فعاليتهاي
اين حس
سرچشمه مي
گيرد. انسان
مي بيند وقتي
كار زشتي از
او سر زد
وجدانش
ناراحت مي
شود و او را
ملامت مي كند.
لذا مي فهمد
كه آن كار زشت
را روي داشتن
اختيار و
استقلال و
آزادي انجام
داده است. پس
رسالت انسان
به اين وجدان
و مسئوليت
بستگي دارد. انسان
مسئول است
زيرا داراي
وجدان است و
حس وجدان و
مسئوليت
ضامن اجراي
قراردادها و
تعهداتي است
كه انسان مي
بندد. به كسي
قول مي دهيد
كه مثلا"
ساعت پنج بعد
از ظهر در
جايي منتظر
او باشيد.
كاري
برايتان پيش
مي آيد كه
جبرا" نمي
توانيد سر
قرار برويد و
او به انتظار
مي ماند. با
اينكه خلف
وعدة شما
عمدي نبوده و
حادثه اي
موجب شد كه
شما به عهد
خود رفتار
نكنيد، اما
باز وجدان
شما را
سركوفت مي
زند و مي گردد
كه نقطة ضعفي
از شما پيدا
كند و به
رختان بكشد،
كه مثلاً
اگرتو نيم
ساعت زودتر
ازمنزل خارج
مي شدي اين
حادثه در
داخل منزل
اتفاق نمي
افتاد و يا
اگر اتفاق مي
افتاد تو در
منزل نبودي
كه درگير شوي. حس
ديگري جواب
مي دهد كه من
تقصيري
نداشتم،
حساب كردم
مثلاً ساعت
چهار و نيم
ازمنزل خارج
بشوم، نيم
ساعته به محل
موعود مي
رسيدم و اين
حادثة آتش
سوزي كه در
انبار خانه
اتفاق افتاد
پيش آمد و
خواست خدا
بود من
تقصيري
ندارم. اما مي
بينيد كه حس
وجدان شما را
سرزنش مي كند
زيرا دوست
شما به
اعتبار وعدة
شما مدتي در
انتظار
مانده است.
برخي از
افراد كه حس
وجدان و
مسئوليت در
وجودشان
ضعيف است، بي
خيال اين
حرفها هستند.
اگر بدون هيچ
عذر موجهي
خلاف عهد و
پيمان رفتار
كنند، زياد
ناراحت نمي
شوند، زيرا
وجدان آنها
قوي نيست. براي
آنكه حس
وجدان و
مسئوليت را
تقويت كنيم: اولاً
بايد
درخداشناسي
و خدا پرستي
تحقيق و
تمرين
نماييم زيرا
اين حس وجدان
و مسئوليت با
حواس
خداشناسي و
پرستش(حس عشق
ومحبت) رابطة
نزديكي دارد
و حس ديني از
تجليات حس
وجدان و
خداشناسي يا
از تلفيق اين
دو حس با حس
پرستش حاصل
مي شود . دوم
اينكه سعي
كنيم در يك
گروه همفكر
معاشرت
داشته باشيم.
بودن در
اجتماع و در
يك گروه و كار
دسته جمعي
كردن موجب مي
شود كه به
فشار و تلقين
دوستان،
انسان خود را
مسئول بداند.
اگر از انسان
مسئوليت
بخواهند
ناچار است در
اين زمينه
تمرين كند،
تلقين كند و
خود را آماده
سازد. رهمنون
معظم وحدت در
درسهاي مكتب
روحي
پيرامون حس
وجدان و
مسئوليت
زياد صحبت مي
كرد و به عهد و
پيمان و وفاي
به عهد خيلي
اهميت مي داد .
سوم
آنكه بايد دل
بدهيم يعني
عاشق بشويم.
عشق تعهد
ايجاد مي كند
و معشوق از
انسان
وفاداري مي
خواهد. وقتي
كسي را دوست
مي داريم
براي
نگهداري او و
جلب توجهش
فعاليت و
فداكاري مي
كنيم. حس
وجدان و
مسئوليت به
وسيلة عشق
تقويت مي شود.
زيرا ضامن
اجراي
تعهدات عاشق
نسبت به
معشوق است.
شخص عاشق اين
وظيفة
وفاداري
وثبات عقيده
را نسبت به
معشوق خود به
خود انجام مي
دهد چه معشوق
بداند و چه
نداد. يك فرد
شيعه كه نسبت
به حضرت علي
عشق مي ورزد
اگر ببيند
كسي نسبت به
مقام مقدس
مولا جسارت
مي كند بر
آشفته مي شود
و خود را موظف
به دفاع مي
داند. عاشق
نسبت به
معشوق
باگذشت است.
نقاط ضعف او
را از انظار
مي پوشد. نمي
گذارد
ديگران از
عيبهاي
معشوق آگاه
بشوند. اگر
كسي نسبت به
خود عاشق
جسارت بكند
يا تهمتي
بزند عاشق
آنقدر
ناراحت و
برآشفته نمي
شود كه كسي
نسبت به
معشوقش
اهانت كند.
عاشق همواره
از وجود خود
براي ارتقا
ونگاهباني
معشوق مايه
مي گذارد. حس
وجدان
ومسئوليت
عاشق تعهدات
خود را نسبت
به معشوق
فراموش كند.
درمكتب روحي
وحدت اين
عقيده ثابت
است كه
همواره
بانوان ازحس
مسئوليت و
وجدان
قويتري
برخوردارند
و نسبت به
اداي وظايف و
رعايت حقوق و
تعهدات
بيشتر جديت
مي كنند. چهارم
اينكه
مربيان بايد
همواره از
كساني كه تحت
تعليم و
تربيت
هستند،
مسئوليت
بخواهند و بي
قيدي و بي
خيالي آنها
را مورد عفو و
گذشت قرار
ندهند.
خطاهايشان
را به رخشان
بكشند و به
اصطلاح،
آنها را
تنبيه كنند.
كلمه تنبيه
يعني بيدار
كردن منظور
اين است كه حس
وجدان و
مسئوليت
آنها اگر
خفته باشد،
بيدار شود.
پدر و مادر
بايد در حق
فرزندان خود
همينطور
رفتار كنند.
خطاهاي آنها
را نبخشايند.
رؤسا و
زمامداران
در حق
كاركنان و
ملت بايد سخت
گير باشند كه
هركسي وظيفة
خود را انجام
بدهد. اين
فشار
بركساني
وارد مي آيد
كه حس وجدان
و مسئوليت در
آنها ضعيف
است وگرنه در
هر موسسه اي
اشخاص با
وجدان
محترمند و
آسوده زندگي
مي كنند. اميدوارم
همة
پرتوجويان
در تقويت حس
وجدان و
مسئوليت
بكوشند و عهد
خود را با خدا
در اين مكتب
فراموش
نكنند. كساني
كه حس وجدان و
مسئوليتشان
ضعيف است دو
رو، منافق،
رياكار و
مزور مي شوند
و به اصطلاح
نان را به نرخ
ساعت مي
خوردند .
صداقت در
آنها ضعيف
است،
شهامتشان
بسيار كم است
و به هيچ وجه
قابل اعتماد
نيستند. اما
افراد صريح
اللهجه رك و
راست و محكم
كه هر جا
قاطعانه نظر
خود را مي
گويند و شجاع
هستند ،
داراي حس
وجدان و
مسئوليت قوي
مي باشند . از
دوروئي و
نفاق وتزوير
سخت پرهيز
كنيد. تمرين
نمائيد كه
صادق القول،
صريح
اللهجه،
قاطع و محكم
باشيد. حق را
بگوئيد اگر
چه به زيان
شما تمام
بشود. نمي
گويم مطلقاً
دروغ نگوئيد
، دروغ مصلحت
آميز در جائي
كه پاي منافع
مكتب و جمعيت
در كار است نه
به خاطر
مصالح شخصي
بكار
ببنديد، روي
دروغتان قسم
هم به خوريد،
محكم باشيد
ولي جائي كه
بين منافع
شخصي و مصالح
امت و جامعه
قرار مي گيرد
همواره خود
را فداي
ديگران
بكنيد و راست
بگوييد و
صريح و قاطع
باشيد. اين است
معيار دروغ
مصلحت آميز
به عكس آنچه
بعضي از
ملانمايان
به نام اسلام
تبليغ مي
كنند، و به
مردم ياد مي
دهند كه دروغ
مصلحت آميز
را براي حفظ
منافع شخصي
بكار ببريد.
به شمامي
گويم وحدتي
باشيد وبه
مكتب و به
جامعه فكر
كنيد، فردي
ومنزوي
زندگي ننمائيد. من
به اجتماع
متعهدم نه به
فرد، آدمي كه
به اجتماع
متعهد است در
مقابل فرد و
خودش ديگر
تعهدي ندارد.
اگر حس وجدان
شما بيدار و
سالم باشد،
به تو مي گويد
كه كداميك از
اعمال شما
خود خواهانه
است و شما را
آگاه مي كند.
حس وجدان
راهنماي
فطري و طبيعي
است. اگر حس
وجدان و
مسئوليت شما
آزاد و پاك
باشد شما
احتياج به
رشد و استاد و
راهنما
نداريد. خدا
از دستتان
راضي باشد كه
باز شما نسبت
به اين مردم
پيغمبر
هستيد، شما
را مربي نسل
آتيه مي كنيم
ولي شما را به
خدا بيشتر دل
بكار بدهيد. |