تاريخ انتشار

مردادماه 1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب ديناميسم آفرينش

عموميت  اتمها

انواع و اقسام

مجدداً متذكر مي شويم. اتم يك نوع نيست، انواع و اقسام است. هركدام داراي خواص ويژه و قدرت و قوت مختلفند و اشكال آنها نيز با يكديگر تفاوت دارد. اتم در همه جاي عالم وجود دارد در فضا و هوا و زمين، در آب، در اجسام، در كرات، در بخارات در بدن انسان موجود است و تقريباً هيچ چيز در عالم نيست كه اتم در آن نباشد. عالم وجود را اتم فرا گرفته و انواع اتمها در عالم لايتناهي به انجام وظايف مخصوص خود مشغولند.

بدن انسان

بدن انسان نيز از اتم تشكيل يافته و تا اتم نباشد اصولاً جسمي به وجود نمي آيد. تا اتم نباشد حواس انسان كار نمي كند، تا اتم نباشد قوت و قدرت و عشق و اين قبيل چيزها در بين نيست، هرگاه اتم بدن كسر شود و يا كمتر وارد بدن انسان شود عمل بدن مختل خواهد شد.اتمهايي كه در بدن انسان است از نوع مخصوصي است كه از ساير اتمها ضعيف تر است. همين اتمهاست كه انسان قوت و عشق بخشيده و منبع قدرت انسان مي شود. حواس انسان كه فعلاً بيست و يك حس در مقالات ديگر بيان شده با نيروي اتمها  و عناصر مختلفه كار مي كنند چنان كه در ديگر مقالات گفته شد حواس ما منحصر به بيست و يك نيست بلكه خيلي بيشتر است و نكاتي دارد كه پي بردن به آن به آساني ميسر نيست.

مثلاً مي گويم كه قدرت بينايي انسان از اتمهايي است كه قبلاً شرح آن داده شده است. يكي از علل ضعيف شدن چشم در اثر نقصان نيروي اتمي در آن است. همچنين ضعيف شدن دست يا پا و غيره همگي به واسطة كم شدن قدرت اتمي مي باشد و اين موضوع نسبت به تمام كالبد انسان صادق است. هرگاه بخواهم تفصيل چگونگي عمل اتم را در بدن انسان و عشق و قدرت نيرو بخش حيات را شرح دهم سخن به درازا مي كشد و از حوصلة‌ اين مقاله خارج است. انشاء الله درنوشته جات ديگر بيان خواهد شد.

توضيح مختصر

فقط براي روشن شدن اذهان مختصراً مثالي چند از نيروي شگرف اتم ذكر مي كنم تا بدانيد چگونه اتم ظاهراً كوچك تشكيلات نسبتاً مهمي در بدن داده و قدرت عظيم به وجود مي آورد. وقتي كه آب روي آتش گذارده شود كم كم گرم شده سپس به جوش مي آيد يعني انرژي آنش ذره ذره به او منتقل مي شود ولي همين ذره هاي جمع شده قدرتي به وجود مي آورند كه مي بينيد.

تشبيه ديگر: مي دانيد كه قدرت بخار لكوموتيو هاي عظيم راكه صدها تن واگون دنبال آن بسته شده به حركت مي اندازد. آيا پيستون لكوموتيو را ديده ايد كه در يك فضاي كوچك به قدر حجم يك متكاي متوسط نيرويي توليد مي كند كه با آن اين همه قدرت  به وجود مي آيد . اين نيرو از چيست و كجاست؟

نيروي بخار است. همان بخاري است كه از روي قوري چايي بر مي خيزد. اگر يك برگ كاغذ نازك روي قوري قرار دهند بخار آن قادر نيست كه كاغذ را رد كند در حالي كه همان بخار كه از لولة قوري برمي خيزد از ميلياردها ذرات اتم بخار تشكيل شده است.حال حساب كنيد كه يك اتم آن چقدر نيرو توليد مي كند. تقريباً هيچ.

اما وقتي اين ها جمع مي شوند، دست به هم مي دهند، متراكم مي گردند، ميلياردها ميليارد از آنها اجتماع نموده پيستون لكوموتيو را به حركت انداخته و صدها خروار را از جاي خود تكان مي دهند.اگر نيروي مزبور را بتوانيم تجزيه كنيم مي بينيم جز اجتماع همان اتمهاي كوچك نبوده كه در اثر به هم گرد آمدن چنين عظمتي به وجود می آورند.

مثال ديگر  اجتماع اتمهاي هوا در ميان لاستيك اتومبيل سبب مي شود كه خروارها وزن را تحمل نمايد. پس تعجبي نيست كه نيرو و قدرت و عشقي كه در اتم هاست چگونه دست به هم داده اجتماع مي كنند و نيرو و قدرت و عشق و علاقه را در بشر به وجود مي آورند.

*******

ترجمه و تلخيص از كتاب دو بينهايت  Les deux infinis  به قلم مارسل بول Marcel Boll  چاپ كتابخانه لاروس صفحات 8 الي 15. بينهايت بزرگ و بينهايت كوچك:

1- درک فاصله - معمولاً چشم انسان در حدود يك دهم ميليمتر كوچكي را تشخيص مي دهد يعني دو نقطه را كه كمتر از يك دهم ميليمتر فاصله دارند مي بيند. از آن طرف مي تواند فواصل تا حدود پنجاه كيلومتر ببيند. البته مي تواند ستارگان را كه فواصل آنها خيلي بيشتر است ببيند ولي منظور ديد انسان معمولي است كه هيچ اطلاع علمي ندارد و اطلاعي از فواصل ستاره ها ندارد. حال اگر نسبت بين يك دهم ميليمتر و 50  كيلومتر را در نظر بگيريم مي بينيم كه دومي پانصد ميليون برابر اولي است. اين رقم نشانة ظرافت ديد بشر است.

2 ـ درك مدت ـ به طور كلي آستانه درك مدت در حدود يك دهم ثانيه است مثلاً يك صداي خيلي زير بيست سيكلي (20 نوسان در ثانيه) به صورت يك خرخر متصل به گوش مي رسد.

از آن سوي نردبان زندگاني متوسط بشر تقريباً شامل سي سال بيداري يعني در حدود يك ميليارد ثانيه است. در تمام زندگاني بشر امكان درك بيش از ده ميليارد نيست. پس رقم ده ميليارد نشانه ظرافت و حدود درك ما از وقت است به اين ترتيب بدون كمك علم دو بينهايت بزرگ و كوچك براي بشر اين است كه گفته شد.

پاسكال دانشمند و فيلسوف فرانسوي (1623 ـ 1562) سعي كرده است بشر را در بين اين حالت كه خود آن را (بين دو بينهايت) مي نامد قرار دهد. پاسكال داراي فكري عاقل روحي مشوش و تحقيق كننده اي ماهر بود. اما نظراتي كه او درباره بينهايت دارد (كه قسمتي از آن را در حواشي مقالات ترجمه كرديم) در اين مدت سه قرن كه از علوم تجربي گذشته بسيار فرق كرده است.

فيزيكدان مشهور پول لانژون  Langevin مي گويد: ما در مقابل دنيايي هستيم خيلي غني تر از آنچه  پاسكال درباره سازمان بينهايت بزرگ و بينهايت كوچك فكر مي كرد. از اين نقطه نظر ما همان مناظر را در تمام طبقات بزرگي و كوچكي مي بينيم و در همه جا همان اصول را صادق مي يابيم. دنيا در اين صورت شباهت به آن عروسكهاي ژاپني دارد كه در ميان دلهاي همديگر قرار داده شده و همه شبيه به هم هستند منتها مرتباً كوچك و كوچكتر مي شوند خوشبختانه حقيقت بغرنج تر و در نتيجه جالبتر از اين است.

منجم انگليسي آرتورادينگتون چنين اظهار عقيده نموده كه نسل فعلي ناظر تولد يك عهد جديد از بشريت است. اين راي كاملا قابل قبول است مخصوصاً با در نظر گرفتن اين كه ادينگتون نتايج كاملاً قابل آزمايش گرفته است. نوشته پاسكال مؤيد اين فرض است زيرا اگر رويا را كنار گذاريم عباراتي كه اين جا بيان شد ممكن است عيناً 2000 سال قبل توسط افلاطون گفته شده باشد و احتمال زياد مي رود كه عهد جديد روشهاي عقلاني و وسايل پيشرفته اي در اختيار داشته باشد كه قابل مقايسه با عهود گذشته نباشد.

دو بينهايت در فكر امروز

نظرات فرضي و اصول تجربي كه موجب شناسايي دو بينهايت مي باشد براصول ظريف و بغرنجي تكيه دارد كه معمولاً با زندگاني عادي تفاوت دارد. اگر بخواهيم در چند كلمه بينهايت كوچك را بيان كنيم بايد بگوييم كشور كانتا مي باشد (منظور از كانتا مقدار غير قابل تقسيم است) مقادير اين سرزمين با تصاوير عادي غير قابل تجسم است. بيان آنها به صورت شكل و حركت كه دكارت گفته غير عملي است و تنها با بازي ارقام و بازيهاي احتمالات به آن مي پردازند. در آن طرف بينهايت عالم واقع است كه عبارت است از ستارگان كه اغلب دور آنها  سياراتي مثل زمين هست و سحابي ها (مثل كهكشان) كه تشكيل شده از ستاره و عالم هم خود از مجموعة سحابيها به وجود آمده است. در عالم بينهايت بزرگ قوانين نسبت عمومي حكمفرما است. هندسه قديم اقليدس  اين جا بكار نمي خورد و رابطة نزديكي بين ماده و فضا وجود دارد.

مقياس بينهايت ها

براي مقياس بينهايت ها احتياج بوسايل سنجش مختلف داريم. فواصل بينهايت كوچك و فواصل عظيم بي پايان، جرمهاي ناچيز و توده هاي عظيم ماده قدرتهاي بسيار ريز و طوفانهاي عظيم انرژي. سال نوري عبارتست از فاصله اي كه نور در يكسال با سرعت 300 هزار كيلومتر در ثانيه طي مي كندو اين عبارت است از000/000/008/460/9  كيلومتر يعني تقريباً ده هزار ميليارد كيلومتر. مثلا كهكشان كه منظومة شمسي جزء ناچيزي از آن است قطرش در حدود يك ميليارد ميليارد كيلومتر است.

براي نشان دادن بينهايت كوچك اين قطعه را از صفحه 94 كتاب تغيير افق Changing Horizins به قلم ج. س تورنلي G. C. Thornley ترجمه مي كنيم:

هرگاه يك ليوان آب را بدست بگيريد چقدر اتم در آن مي توانيد يافت؟ جواب آن يك عدد 1 مي باشد كه 25 صفر دنبال آن باشد. شايد اين عدد براي هيچ كس معني نداشته باشد. پس طور ديگر مي گوييم. درحدود چند صد ميليون اتم را روي يك اينچ مربع زمين قرار دهيد. بار ديگر چند صد ميليون برداريد و در روي يك اينچ مربع ديگر بگذاريد و همين طور اين عمل را انجام دهيد تا ليوان خالي شود. به اين ترتيب شما مي توانيد تمام سطح كرة زمين را با اتمهاي داخل ليوان بپوشانيد.

در مقابل قسمت زير از صفحه 90 كتاب اطلس عالم Atlas of the Universe  كه در صفحه 197 معرفي شده ترجمه مي شود:‌ هابل Hubble با روش شجاعانه اي كه پيشنهاد كرد نخستين كسي بود كه يك تخمين معقول از حجم عالم نشان داد. مجموعه اي از سحابيها د رستارگان (كورونا بوآليس) وجود دارد كه فاصله آنها با ما 700 ميليون سال نوري است. تلسكوپ هيل Hale سحابيهايي را عكسبرداري كرده كه فاصله آن دو برابر اين مقدار است.

خلاصه اي از مساحتها

كه از كتاب اطلس عالم ترجمه شده است (صفحات 100 و 101 كتاب مزبور) فراموش نشود كه هر رقمي كه در هر خط ذكر مي شود يكصد برابر رقم قبلي است .

مساحت 1 ـ هسته اتم يك ميليونيم يك ميكرون است ـ هر ميكرون يك ميليونيم يك ميلي متر است.

×100 ـ 2 ـ قطر هسته ديگر اتم يك ده هزارم ميلي ميكرون.

× 100 ـ 3 ـ قطر منظومه اتم ـ يك صدم ميلي ميكرون.

× 100 ـ 4 ـ قطر ملكول متان: يك ميلي ميكرون.

× 100 ـ 5 ـ ميكربهاي ميكرب خوار يا باكتريوفاژ ـ يك دهم ميكرون ـ هر ميكرون يك هزارم ميليمتر.

× 100 ـ 6 ـ گلبول قرمز خون = 10 ميكرون

× 100 ـ 7 ـ اسكلت راديو لرها ـ يك ميلي متر

× 100 ـ 8 ـ سوسمارهاي كوچك ـ 10 سانتي متر

× 100 ـ 9 ـ معبد چاندي پاوان در جاوه: ده متر

× 100 ـ 10 ـ پل كبك در كانادا ـ يك كيلومتر

× 100 ـ 11 ـ عرض يلوپونز يونان ـ 100 كيلومتر

× 100 ـ 12 ـ  قطر كرة زمين. 10 هزار كيلومتر

× 100 ـ 13 ـ قطر خورشيد: يك ميليون كيلومتر 3 ويك سوم ثانيه نوري

× 100 ـ 14 ـ قطر ستاره فرس اعظم پاپگاز 6 ساعت نوري

× 100 ـ 15 ـ قطر ستاره تاريك اوريگه: 10 ساعت نوري

× 100 ـ 16 ـ مساحت قنطورس نزديك (پوكسيما سانتوري)1/0 سال نوري (گردش آن در حدود يك ميليون سال طول مي كشد.)

× 100 ـ 17 ـ قطر دايرة‌ ستارگان اطراف خورشيد: 10 سال نوري

× 100 ـ 18 ـ ستارة گلبولي يا ابري 92  M ـ‌:  يك هزارم سال نوري

× 100 ـ 19 ـ  كهكشان ما كه منظومة شمسي جزو آن است: 10 هزار سال نوري

× 100 ـ20 ـ گروهي از سحابيهاي خارجي مجموعه  Pesces پيس: 10 ميليون سال نوري

× 100 ـ 21 ـ شعاع عالم كه توسط بزرگترين تلسكوپها ديده مي شود:1000  ميليون سال نوري

× 100 ـ 22 ـ قسمتي از عالم كه قابل مشاهدة وسائل امروز بشر است 000/100 ميليون سال نوري

علم بشر در پنجاه سال گذشته مساحت عالم شناخته شده را خيلي كمتر دانسته اسـت. در 50 سال قبل اگر مي خواستند نسبت بينهايت كوچك ببينهايت بزرگ را بسنجند به جاي 22 قلم مذكور بالا فقط 15 قلم ذكر مي شد. اطلاع نسبت به قدرت عظيم داخل اتم در همين چند ده سال اخير توسعه يافته است. استخوان بندي سحابيها كه نخست توسط شاپل معين گرديد (بين 1915 و 1920) زماني بود كه هنوز فكر وجود سحابيهاي خارج مبهم به نظر مي رسيد ـ محيطي كه در اطراف خود بشر وجود دارد تنها مربوط به شش شماره از 22 شماره فوق است. هر گاه مشاهدات معمولي را در نظر بگيريم دانش بشر از عالم منحصر به همين شش قسمت در زمان ابتداي رنسانس بوده است. البته ساير كرات آسماني را هم مي شناختند ولي فكر مي كردند در همسايگي زمين بوده است. افكاري درباره مسافت حقيقي آنها خيلي جسورانه به نظر مي رسيد.

شايد با پيشرفت علم جدولي كه در بالا معين شده است از دو طرف باز ادامه داده شود هر كدام از شماره هاي بالا را كه با شماره بعدي مقايسه كنيم هيچ به نظر مي رسد. در اينباره كه آيا مي توان فضا را مجسم كرد يا نه ما نمي دانيم زيرا عالم به صورتهاي مختلف در نظر ما در حال توسعه است.

اگر عالم اين طور بي پايان به همه طرف توسعه مي يابد بايستي يك فضاي بي پايان براي معرفي آن بكشيم. برخي از دانشمندان فرضيه اي ابراز داشته اند كه عالم محدود است و شايد يك حجم معين قابل سنجش دارد. با فرض آنها عالم به صورت دايره اي است كه حدودي ندارد! فكر اين كه فضاي منحني و محدود است در سال 1917 توسط اينشتين بيان گرديد. يكي از مهمترين مدافعان آن منجم مشهور انگليسي سر آرتور ادينگتون بود. اين نوع فضا فقط يك فرض رياضي است و تصور تصوير آن در فكر امكان ندارد. در اين صورت امكان اين پيش مي آيد كه عالمهاي ديگر در پشت عالمهاي ما وجود داشته باشد.

******

سلسله مراتب بي انتها

بينهايت بزرگ و بينهايت كوچك

اتم كه بشر به كمك نيروي علم تا حدي آن را شناخته است به نظر او امروزه كوچكترين ذرات عالم وجود است كه مي پندارد از آن كوچكتر چيزي نيست. به علاوه ذرات تركيبي آن يعني آنچه الكترون و پروتون و نوترون مي نامد به قدري ريز و ساده و بسيط است كه امروزه قابل تجزيه نيست. يعني در واقع از نظر علم امروز جسم لايتجزا و كوچكترين و ساده ترين اجسام عالم تركيبات اتم است. اين نظرية علمي امروز است ولي بايد دانست كه اجزاء اتم كوچكترين نيست. همان طور كه علم امروز نظرات علماي سابق را كه اتم را لايتجزي مي دانستند تكميل كرده و نشان داده كه در اتم اجزائي وجود دارد راي امروز هم راجع به اتم به ترتيبي كه در بالا گفته شد قابل تكميل است.

حال مي خواهم بگويم كه هر اتم خود دنياي مستقلي است و در آن انواع و اقسام ذرات و موجودات زندگي مي كند و همين يك اتم به قدري در عالم خود بزرگ است كه تقريباً مي توان آن را با منظومه شمسي كه صاحب زمين و اقمار و غيره است مقايسه نمود. ملاحظه كرديد كه در ذرة به اين كوچكي كه بشر از ديدنش عاجز است چه عظمتي نهفته شده. تازه كار به انجا خاتمه نمي يابد. هرگاه در روي آن دنيايي كه از يك اتم به وجود آمده به همان نسبتي كه دارد اتمي موجود باشد آن اتم هم به نسبت خودش دنيايي است كه داراي اتمهايي به نسبت خودش مي باشد و آن اتم هم همين طوراست. خلاصه اين سلسله مراتب رو به كوچكي آن قدر ادامه دارد كه انتهايي بر آن متصور نيست و به جايي محدود و متوقف نمي شود تا آن حد كه از فهم بشر امروز خارج است.

همين قاعده دربارة اجسام بزرگ نيز جاري است. مثلاً كرات منظومه شمسي ما و آفتاب به اين عظمت و زمين به اين وسعت و كرات ديگر آن خود حكم اتم و منظومة اتمي دارند كه اين همه موجودات اجزاء و اضعاف اتمهاي آن است. اين اتمها كه به نظر ما آن قدر عظيم است خود جزء و فرع يك جسم بسيار عظيم ديگري است كه داراي تعداد بي شمار از اين اتمها است. تازه مجموع آن جسم خود يك اتمي است نسبت به جسم بزرگتر در عالم و آن جسم هم حكم اتمي را دارد نسبت به جسم بزرگتر و اين سلسله مراتب در عالم پايان ندارد و بي انتهاست و هرچه رو به بالا رويم باز هست تا آن حد كه از فهم بشر امروز خارج مي باشد. نبودن حدود و حد توقف در بزرگ و كوچك و بي پايان بودن اين سير خود نشانه و دليلي از بي انتها بودن عالم لايتناهي و وحدت كامل جهان است.

تفكر در عظمت كاينات

آنهايي كه منكر وجود شعور در عالم به اين عظمت هستند كافي است كه در نقشة واحد و منظمي كه در منظومة شمسي و ساير منظومه هاي عالم و در كهكشانها وجود دارد و نقشه اي كه درگردش اتم به كار رفته و مشابهت آنها با يكديگر و پيروي ازاصول كلي متحد الشكل، و دقيق بودن و تخلف ناپذير بودن نظام آن تفكر نمايند، و گردش كرات را به دور خود يا به دور مركز منظومه كه با وجود عظمت مدار با دقيقه و ثانيه حساب مي شود و به واسطة‌ همين انتظام منجمين مي توانند خسوف و كسوف را پيش بيني نمايند و حركات سريع و تخلف ناپذير تمام ذرات بيشمار عالم و وجود مخلوقات ذي شعور و صاحب فكر اراده و مصلحت انديش را درزمين و سايركراتي كه مناسب براي اين قبيل موجودات است در نظر گرفته و آن وقت انصاف دهند كه آيا يك طبيعت بي شعور مي تواند چنين انتظامي را برقرار كند؟

هرچند كه وجود مخلوقات مدرك و صاحب عقل و شعور در همين كرة خاكي ما براي اثبات شعور طبيعت كافي است اما خوشبختانه علم در اينباره هم به بشركمك كرده و اخيراً دانشمندان بوسيلة ‌راديو تلسكوپها و دستگاهاي نيرومند فرستنده و گيرنده  توانسته اند علامات و مخابرات منظمي را به كرات بفرستند و بگيرند كه طرز منظم آن خود حاكي از شعور كساني است كه در آن نقاط عالم به زندگي مشغولند.

مركز مقايسه

از آنچه  در بالا گفته شد پس از تفكر اين نتيجه به دست مي آيد كه اصولاً كوچك و بزرگ در عالم مفهومي را كه ما مي شناسيم ندارد. وقتي ما كوچك مي گوييم مرادمان اين است كه وسايل ما قدرت تشخيص آن را ندارد. مثلاً هرگاه بنا باشد يك بادام را با يك كارد تيز دو نيم كنيم و آن نيمه را هم به دو قسمت نماييم و همچنين قطعات آن را هر مرتبه نصف سازيم بالاخره به جايي مي رسد كه ديگر كارد ما قدرت خورد كردن قطعة ريز بادام را ندارد. آيا معني آن اين است كه ديگر آن ذره قابل تقسيم نيست؟ خير چنين نيست بلكه معني اين است كه ضخامت و بزرگي كارد ما متناسب آن عمل نمي باشد والا هر چه كارد نازكتر و وسايل عمل ريزتر شود آن ذرات قابل تقسيم است.

اگر شما ميكرب را نمي بينيد دليل برآن است كه چشم شما قدرت ندارد. به همين لحاظ وقتي با ميكرسكوپ مجهز شويد يك دنياي جديد در يك قطره آب ملاحظه خواهيد كرد. به همين ترتيب است عالم بزرگتر از ما. مثلاً علت اين كه ما كرة زمين را يكجا نمي بينيم نقص محدود بودن قدرت ماست و اگر موجودي باشد بزرگتر از كرة زمين يا اين كه خود ما در كرة ماه قرار گيريم كرة زمين را خواهيم ديد.

نتيجه اين سخنان آن است كه بشر خود را مركز مقايسه موجودات عالم قرار مي دهد و آنچه  را از جسم خودش كوچكتر است كوچك و هر چه را بزرگتر است بزرگ مي شمارد در حالي كه اين مقايسه غلط است. اندازه و حجم يك بشر ميزان و شاخص براي عالم لايتناهي نيست. نه بشر بلكه هيچ موجودي شاخص سنجش و مقايسه نمي باشد. خلاصة مطلب آن كه اصلا ميزان و مقايسه اي در عالم لايتناهي در بين نيست و همين امر نيز خود دليلي براي لايتناهي بودن عالم است. آن موجود بسيار خرد كه در نظر ما ناچيز و غير قابل ملاحظه است در محيط خود دنيايي است مستقل و عظيم كه همة آنها براي عالم لايتناهي لازم و ملزوم مي باشد.

توضيح مطلب

اكنون تا حدي فهميده شد كه حدود عالم به اتم خاتمه نمي يابد و هر چه به طرف كوچكتر برويم باز كوچكتر از آن هم هست و لايتجزائي در بين نيست و هرچه به سوي بزرگتر رويم باز هم هست. در واقع كرات حال هسته يك هندوانه را كه به مثابه كرة بزرگتري است دارند.

اگر كوچك و بزرگ و حد توقف براي آن قائل شويم مثل اين است كه اول و آخر را تصديق كرده ايم. آن هسته هم تشكيلات مخصوص به خود دارد و در ميان آن هم باز مغز هسته و تشكيلات جديدي هست كه به منزلة خود هسته در مقابل هندوانه است. از طرف ديگر خود هندوانه داراي تشكيلاتي است از آن جمله چند طبقه پوست روي آن را فرا گرفته تا به پوست سبز مي رسد. بشر خيال مي كند كه پوست سبز حدود هندوانه است در حالي كه پس از پوست سبز هندوانه هواي زمين آن را احاطه كرده و تازه خود هندوانه در كرة زمين و كرة زمين در فضا قرار دارد. اين امر خود دليل ديگري براي لايتناهي بودن عالم است.

دليل آن كه هر چه به كوچك و بزرگ رويم باز كوچكتر و بزرگتر هم هست آن است كه بشر با اختراع آلات جديد مرتباً عظمتهاي تازه اي از عالم لايتناهي يا اتم كشف مي كند. پيدايش دوربينهاي نجومي كه هر مرتبه بزرگتر از سابق ساخته مي شود مثل دوربين پالومارPalomar نسبت به دوربين كوه ويلسون  Wilson و دوربين كوه ويلسون نسبت به يرك  Yerkes وليك Lick نشان داد كه هرچه از كرانه هاي آسمان بيشتر كشف شود باز ديده اند كه دوربينهاي بعدي حدود جديدي كشف مي نمايد يعني حدودي را كه قبلاً ديده بودند وسعت مي بخشد.

آخرين نتيجه اي كه از مطالعه در دوربين كوه پالومار به دست آمده نشان داده كه مجموع كرات تشكيل كهكشانها را مي دهد و مجموع كهكشانها تشكيل يك عالم را مي دهد و تعداد كثيري از اين عالمها گلة عالم به وجود مي آورد كه طبق آخرين حدود دانش چند ميليون ميليون از اين قبيل عالمها كشف كرده اند.

اين حدي است كه تا امروز دانسته اند. در واقع اين سلسله مراتب انتها ندارد و حقيقت آن همان است كه گفته شد.

در عالم بينهايت ريز هم مسئله همين طور است.

******

از كتابهاي ديني

سوره بقره آيه 204: و من الناس من يعجبك قوله في الحيوه الدنيا و يشهد الله علي ما في قلبه وهوالدالحضام: بعضي مردم از گفتار دلفريب خود تو را به شگفت آرند كه از چرب زباني و دروغ به متاع دنيا رسند و از نادرستي و نفاق خدا را به راستي خود گوه گيرند و چنين كسي بدترين دشمن اسلام است.

سوره انفال آيه 24: و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و انه اليه تحشرون ـ و بدانيد كه خدا در ميان شخص و قلب او حايل است و به سوي او محشور خواهيد شد.

كتاب حرقيال نبي باب يازدهم: و ايشان را يكدل خواهم داد و در اندرون ايشان روح تازه خواهم نهاد و دل سنگين را از جسدايشان دور كرده دل گوشتي به ايشان خواهم بخشيد تا در فرايض من سلوك نمايند و احكام مرا نگاه داشته آنها را بجا آورند و ايشان قوم من خواهند بود و من خداي ايشان خواهم بود.

انجيلي متي باب دوازدهم: مرد نيكو از خزانه نيكوي دل خود چيزهاي خوب بر مي آورد و مرد بد از خزانه بد چيزهاي بد بيرون مي آورد.

هندو: اسوتاسو اتارا اوپانيشاد آدهپايا 4: تنها در وقتي غير ممكن ممكن شود چنان كه طومار آسمان بدست بشر پيچيده گردد بدبختي از بين خواهد رفت مگر اين كه خدا را در قلب كشف كنند.

هندو:‌ تايت تير يا كا اوپانيشاد والي 2 آنوواكا 1: آن كسي كه براهمان را بشناسد برهمان هوشمند و برهمان بي پايان را در عين (قلب) خويش بيابد، آن را در عاليترين اثر دريابد، از همة رحمتها بر خوردار شده و با برهمان  توانا متصل خواهد گرديد.

كنفوسيوس: منسيوس 2:‌ آنچه جزء طبيعت مرد عالي است عبارتست از نيكو كاري، درستكاري، خويشتن داري و دانش. اين ها در قلب جاي و ريشه دارند و توسعه و جلوه آنها با يك هم آهنگي ملايم در رفتار ظاهر مي شود.

نظري به فلاسفه و دانشمندان

شوپنهاور: موضع عقل سر و موضع نفس دل است و همه آدميان و مخلوقات تابع عشقند. عقل حاكم بر نفس نيست بلكه آلت او است و مهر و عشق اعتنا به عقل و علم ندارد بلكه آنها را به خدمت خود مي گيرد. پس عشق و دل كه مركز آن است اصل است و عشق از تجلـيات اراده است.

ارنست رنان: مدير و مدبر جهان عشق است. اين حقيقتي است خواه قبول كنند يا نكنند.

هانري برگسن: مرد آزاده بزرگوار از عشق خدايي برخوردار است. به كلية موجودات عشق دارد اگر چه موضوع خاص يعني معشوق مخصوص هم نداشته باشد. مبداء عشق عارف نشاط حيات است كه مبداء كل موجودات مي باشد. خدا عشق است و عشق خداست. عشق خلاق است و خالق همانا عشق است. عشق موجب خلاقيت است، خلقت نتيجه عشق است. خداي عاشق است و مخلوق معشوق اوست. چون مخلوق هم نتيجه خـالق است پس هم عـاشق و هم معـشوق خود اوست.

اسپينوزا: عشق به ذات حق نتيجه عشقي است كه ذات حق به خود دارد و از همين رو است كه مي گويند خداوند مردم را دوست مي دارد در واقع عشق حق به حق و عشق حق به خلق و عشق خلق به حق همه يك عشق است.

عشق عقلاني به ذات حق موجب زندگاني جاويدان است.

رنه دكارت: خداوند در قلب انسان قسمتي از حرارتهاي بي روشني را برانگيخته و اعمالي كه از نفس  و قلب سر مي زند بدون فكر و مانند اعمال جانوران است.

لايب نيتس: هر فردي از عالم براي خود جهاني است و آنچه در همه جوهرهاي جهان هست در هر جوهري هم هست و هر جوهري آئينه تمام نماي جهان است منتها هر جوهري مقداري از حقيقت را بالقوه و مقداري را بالفعل دارد. هر جوهر فردي عالم صغيري است كه هر چه در عالم كبير هست در بردارد بعضي را بالقوه و به طور مبهم و بعضي را بالفعل و به طور صريح و روشن ليكن هر چه هست در خود او است. نه از بيرون چيزي به او داخل مي شود و نه از او چيزي بيرون مي رود يعني در و پنجره ندارد و هر چه در مي يابد خود را دريافته است.

******

بيرون ز تو نيست  آنچه  در  عالم  هست

از خود بطلب هر آنچه  خواهي كه تويي

******

رواقيان: انسان عالم صغير است و جهان عالم كبير. فاعل قوه اي است كه در انسان روح و نفس و در عالم پروردگار خوانده مي شود و منفعل قوه اي است كه در انسان بدن و در عالم ماده ناميده مي شود. انسان كه عالم صغير است و جسماً و روحاً پاره اي از عالم كبير مي باشد ناچار است كه از قوانين طبيعت پيروي كند و چون در عالم كبير طبيعت محكوم عقل كلي است كه داخل وجود اوست انسان هم بايد عقل را حاكم بر اعمال خود بداند.

اسپينوزا: روح مثل صورت است و جسم مثل شيئي اوست و صورت همان وصفي است كه از خلقت موجودات در علم خدا موجود است و تعيني از صفات علم واجب الوجود مي باشد و منظور از شيئي تجسم تصور يا متصور مي باشد. بعد از روح حقيقت علم خدا و مبداء جسم  صفت بعد داشتن جوهر واجب است.

جرج بركلي: روح ذاتي است بسيط و غير منقسم و فعال و فعلش دو جنبه دارد: ادراك و ايجاد جنبة‌ادراك آن علم و عقل و جنبه ايجادش اراده است.

شلينگ آلماني: جهان معلوم است و وجود معلوم بدون وجود عالم متصور نيست. جهان بيروني بدون وجود من قابل درك نيست.

شوپنهاور: ما بايد خود را با جهان بسنجيم نه جهان را با خود.

مندوبيران فرانسوي: بناي تحقيق سير در نفس است تا بر انسان معلوم شود علم به نفس خود از كجا مي آيد.

ويليام جمز: اعمال ذهن هم مثل اعمال بيرون به وسيله مشاهده بدست مي آيد اما اين مشاهده را بايد مشاهدة درون فكري ناميد.

بلز پاسكال: بي كراني تنها از سوي بزرگي نيست از سوي خردي نيز بيكران است. انسان قادر به درك بيكراني نيست خواه از سوي بزرگي يا خرد. انسان تنها مي تواند مياه اين دو را ادراك كند زيرا وجود وي نيز ميانه آن دو است.

اسپينوزا: خدا وجودي را مي گوييم كه نامحدود مطلق از هر جهت و هر لحاظ باشد. ذاتي است كه صفاتش بي شمار است و هر صفتش حقيقي است. ابدي است و نا محدود و البته چنين ذاتي وجودش واجب است.

رنه دكارت: من در كتاب جهان يعني آثار طبيعت و چگونگي خلقت مطالعه مي كنم.

حدود جهان نتيجة آخرين تحقيقات علمي نجومي: ترجمه و تلخيص از مقالة « انتهاي دنيا ـ نتايج آخرين تحقيقات نجومي » بقلم پروفسور دكتر هانس كين له( Prof. Dr. Hans Kienle )استاد دانشگاه هاليد لبرگ آلمان در صفحات 247 الي 255 سه ماهة سوم سال 1967 مجله اونيورسيتاس Universitas كه از طرف محافل علمي آلمان در اشتوتكارت منتشر مي شود.

در انتهاي قرن 18 سر ويليام هرشل نخستين قدم موفقيت آميز را دربارة مطالعه عمق فضا به عمل آورد به اين ترتيب كه آئينه هاي بزرگتري براي دوربين نجومي خود تهيه نمود، با شماره كردن ستارگان داراي درجات درخشندگي مختلف حدود سيستم سحابي خودمان را تعيين نمود و اين اولين قدم درباره مساحي جهان بود. دومين قدم كشف اين حقيقت بود كه سحابيهاي مارپيچ كه در وراي كهكشان ما قرار  دارد خودشان نيز كهكشان و دنيائي هستند و جزايري در اقيانوس ظاهراً بي پايان عالم مي باشند كه تعدادشان ميليونها مي باشد.

اينشتين نظري درباره فضا و زمان ابراز داشت كه منيكوسكي در سخنراني تاريخي خود در مقابل دانشمندان علوم طبيعي در سال 1908 به اين كلمات بيان كرد: «از هم اكنون  فضا به خودي خود و زمان به خودي خود بايستي فقط به عنوان سايه تلقي شود و تنها رابطة اين دو و اتحادشان با هم مي تواند يك واحد مستقل به شمار رود.»

از اين تاريخ دنيا را يك فضاي چهار بعدي تلقي كردند كه در آن تئوري عمومي نسبيت به وسيله علامات رياضي عمل شد. طبق اين تئوري مدلي از عالم در نظر گرفته شد كه مطابق معلومات بشر از زمان و فضا بود.

با اين حال نتوانستند هيچ نظري درباره شكل هندسي جهان بدست آورند. در حدود نيمه قرن گذشته گوس Gauss رياضي دان اين طور اظهار كرد كه دنيا نبايستي صورت هندسه اقليدسي داشته باشد در حالي که قبل از او چنين مي پنداشتند.

در ابتداي اين قرن كارل شوار زچايلد به فكر افتاد از مشاهدات نجومي انحناء عالم را پيدا كند ولي جز به ديدن ستاره هاي نزديك موفق نشد. پس امكان نشدكه از هندسه اقليدسي انحرافي بيابند. بعداً در اثر عمليات فوتومتري كه اشياء خارج از كهكشان را اندازه مي گرفت و مطالعه نور قرمز طيف آن اشياء وسايلي بدست آمد.

اينشتين از معادلات اصلي، نظريه خود را اين طور فكر كرده كه عالم يك واحد ساكن به صورت كره اي است و منجم هلندي سيتر Sitter  در مطالعات خود ابراز داشت كه امكان دارد شكل عالم هذلولي يا هيپربوليك  Hyperbolic باشد و به اين ترتيب اطراف آن باز و لايتناهي است. نكته اصلي فرضيه سيتر اين است كه ابراز داشت دنيا يك حركت خارجي دارد كه در سراسر آن ادامه مي يابد. شعاع انحناء دنيا كه در مدل اينشتين ارزش ثابت دارد در مدل سيتر متغير است و با زمان رو به افزايش مي رود. نكته اي كه ناچار بايستي روشن شود فرار سحابيها بود كه به وسيله مطالعه طيف قرمز معلوم مي شود و نشان مي دهد دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم دنياي معين و بستة اينشتين نيست بلكه دنيايي است بي پايان از نوع آن كه سيتر فرض كرده بود. به اين ترتيب فكر دنياي در حال توسعه به وجود آمد.

نكته اي كه از اين توسعه به دست آمد اين بود كه اگر بتوان با حسابهاي رياضي توسعه دنيا را معلوم كرد پس مبدأ و مبنا و شروع زماني اين توسعه هم بدست مي آمد. در واقع توقع داشتند به اين ترتيب تاريخ شروع خلقت به دست آيد و از اين رو صحبت سن در عالم وجود مطرح شد.

تا اين تاريخ ممكن بود سن زمين را از روي تجزيه راديو آكتيو مواد و سن سنگها و شهب آسماني را كه از كرات ديگر آمده بود معين كنند. به وسيله عمل هسته اي آفتاب تا حدودي توانستند سن خورشيد را حدس بزنند. اكنون صحبت اين بود كه با مطالعة اشعه قرمز طيف وارد از نقاط دور دست عالم شايد بتوان سن دنياي در حال توسعه را معين نمود. تعيين دقيق اين رقم فوري ترين كارها به نظر مي رسيد.

عمل فوق را هابل كنستانت يا عامل ثابت هابل Hubble ناميدند و وقتي كه نتيجه محاسبات مزبور به دست آمد آن را با سن شهابهاي آسماني كه توسط راديوآكتيويته معين شده بود مقايسه كردند و ديدند اختلافات فاحشي دارد.

حساب عمر دنيا را 5/2 ميليون سال كرده بودند در حالي كه برخي از سنگهاي آسماني در زمين 7000 ميليون سال عمر نشان مي داد. اين خيلي مسخره بود كه اجزاء عالم از خود عالم پيرتر باشد. مگر اين كه قسمتهاي معمر مزبور را باقيمانده هايي از عالم ديگري كه از بين رفته باشد بدانند مثل اين كه در يك ساختمان زميني از سنگهاي ساختمان خيلي قديمتر استفاده كنند. شروع به تحقيق كردند و انواع و اقسام زير و روي مطلب را خواه از لحاظ اشعة وارده از سحابيها و يا حساب راديوآكتيويته سنگهاي آسماني بررسي نمودند. در حدود سال 1950 نتيجة محاسبه هر دو حساب تغيير كرد و تقريباً به هم نزديك شد و در 5000 ميليون سال متوقف گرديد كه آن را عالم تصور كردند.

هنگامي كه والترباد Walter Baade نتايج پرسر و صداي محاسبات خود را انتشار داد اين طور اعلام نمود كه بايستي اين رقم دو برابر شود و كسان ديگري استدلالهايي كردند كه يكبار ديگر بايدرقم را دو برابر نمود.

امروزه رقم 13 هزار ميليون سال قابل قبول ترين رقم سن دنياي در حال توسعه به نظر دانشمندان است. چون نتايج مطلوبه چنين تغييراتي كرد و عامه هم از طرز محاسبات  سر در نمي آوردند اختلافات زيادي دربارة نحوه محاسبه و عدم اطمينان به نور قرمز طيف مورد آزمايش برخاست.

موضوع توسعه عالم كه به شكل يك بمب در حال انفجار كه هسته آن (كه ما و دنياي اطرافيان باشد) ثابت است ولي قطعاتش آن به آن بيشتر دور مي شود برلب برخي كسان تبسم ايجاد مي كرد. اما چون فرضيه دنياي ساكن اينشتين از بين رفته و فرضيه دنياي در حال توسعه باشعاع خميدگيش جلو آمد انواع و اقسام شكل براي عالم فرض كردند كه بستگي به تغييرات انحناء آن با زمان داشت.

براي اين كه دانشمندان بين اين مدلها يكي را به عنوان حقيقي انتخاب كنند مي بايستي روشن شود كه نسبت بين مسافت و شتاب چنان كه (هابل) گفته بود آيا امكان دارد به صورت نموداري با خطوط مستقيم تعيين گردد و اين نمودار خط راستي به موازات سرعت دايم توسعه بايد باشد يا انحرافي است از خط مستقيم كه تسريع يا كند شدن توسعه را نشان مي دهد.

براي اين محاسبات سرعت خط قرمز را كه يك بيستم سرعت نور است دردست داشتند ولي چون نتيجه رضايت بخش نبود بالاخره سرعت را ثلث سرعت نور در نظر گرفتند (قبل از اين كه انحرافي از طرح خطوط ارتباطي انتظار رود.)

هابل در كتاب خود به نام (كشور سحابي ها) (1935) مي گويد كه «اكتشاف فضا عمل بسيارمشكل و سختي است. ما مي توانيم اطراف خود را بررسي كنيم اما وقتي فاصله زياد مي شود دانش ما كم رنگ شده با سرعت زياد محو مي گردد. در اين حال به سر حدات مبهم مي رسيم كه حدود قدرت دوربين هاي نجومي ما است. در آن جا ناچاريم سايه هارا اندازه گيري كنيم و دست بگريبان اشتباهات شبح آميز اندازه گيري مي شويم زيرا سرزمين مورد اندازه گيري ما شايد اصلاً جنبة مادي ندارد.»

والترباد در كتاب «مسايل امروزي ما درباره سحابي ها» (1950) مي گويد: «اشكالاتي كه در راه فهم و محاسبه امور نجومي امروز وجود دارد خيلي بيشتر از آن است كه 15 سال پيش تصور مي كردند و شايد از حدود قدرت وسايل سنجش امروز ما خارج است.» امروز تقريباً مسلم به نظر رسيده كه دنياي علم خيلي دورتر از حل حقيقي اين مساله نسبت به سال 1950 است.

علل اين امر روشن است: يكي انواع و اقسام مدلهاي دنيا كه فرض كنندگان فرض كرده اند و معلوم نيست كدام را بگيرند. ديگر اين كه اكتشافات جديد به قدري چهرة عالم رابغرنج نشان مي دهد كه درست كردن يك مدل با تمام جزئيات عملي نيست. از همه بدتر اين كه نتيجة مشاهدات و مطالعات يك قيافه متقارن متشابه از عالم نشان نمي دهد. ما دنيا را به صورتي كه امروز هست نمي بينيم بلكه مجموعي از مراحل مختلف آن در ازمنة مختلفه است كه نور آنها كه به سرعتهاي مختلف مي رسد به ما نشان مي دهد. نوري كه از ستارگان مي رسد نور حالا نيست بلكه مربوط به ميليونها سال قبل است و اين زمان به نسبت مسافت آنها فرق مي كند.

پس نكته ديگر روشن مي شود كه اين نور قرمزي كه ما مبناي محاسبه سن عالم قرار  داديم نوري است كه مثلاً 13 هزار ميليون سال قبل صادر شده در حالي كه همان سحابي خودش سني داردكه بايد بدان افزوده شود.

در اثر تحقيقات هسته اي دايمي امروزه بهتر مي توان انفجارهاي هسته اي از ستارگان و  در نتيجه سن آنها را حدس زد. معلوم شده كه ستارگان تشكيل دهندة كهكشان سن هاي بسيار بسيار مختلفي نسبت به يكديگر دارند. برخي ستارگان سنشان در حدود چند صد هزار سال و برخي ديگر چندين هزار ميليون سال است وجود اين ها در مواقع مختلف عمر كهكشان ما پيدا شده است و هنوز هم در جلو چشم ما ستارگان جديدي متولد مي شود. پس در همين كهكشان همه نوع سن ديده مي شود از ستارگاني كه چندي قبل به دنيا آمده اند تا آن پيراني كه چند هزار ميليون سال دارند. با وجود اختلاف سن ستارگان تا دورترين نقطة كهكشان كه در حدود 75000 سال نوري است تقريباً يكنواخت به نظر مي رسد و اختلاف سن ستارگان و نور آنها تأثيري در اين وضع ندارد در حالي كه در سحابيهاي دور دست رابطة نزديكي بين سن جرم آسماني و خود آن جرم هست.

مطالعات مختلف در فواصل و اشكال و ايجاد جديد و انفجار و تداخل سحابي ها به اين نتيجه منجر شد كه ستارگاني وجود دارد كه جرم آنها در حدود 100 هزار الي 100 ميليون برابر خورشيد ما است. در اين اجرام انرژي هسته اي با سرعت و شدتي خيلي بيشتر از ستارگان معمولي صورت مي گيرد. عمليات انفجاري به وقوع مي پيوندد كه لااقل صد هزار برابر خورشيد ما است.

اين مطلب را به وسيله مشاهدات راديو تلسكوپي فهميده اند. همين امر فرضيات سابق را نسبت به سن سحابي ها و عالم به طور كلي عوض كرده و بايستي فكر ديگري به عمل آيد. بعلاوه معلوم شده كه محاسبه راديو آكتيويته كه در زمين به عمل مي آيد مشابه اجرام آسماني نيست زيرا تركيبات هيدرژن و هليوم و مخصوصاً تناسب ايزوتوپهاي آنها كه در تعيين سن دخالت زياد دارد بسيار متفاوت است.

علاوه بر انفجار اتمي كه داخل ستارگان اتفاق مي افتد. دانشمندان بايستي اعمال فيزيكي ديگري را براي توضيح تشعشع و انرژيهاي فوق العادة ذرات اشعه كيهاني در نظر گيرند. عالم نه تنها به صورت يك رآكتور اتمي فوق العاده عظيم است بلكه يك سينكروترون يا ماشين خوردكننده اتمي است كه در آن پروتونها و الكترونها با نهايت سرعت و شتاب رها شده از ميدانهاي مغناطيسي عبور مي كنند. لذا تشعشع حرارتي كه توزيع طيفي آن را اول بار در تئوري جزء لايتجزاي پلانك نشان دادند يك عامل ديگر هم پيدا كرد كه تشعشع سنكروتروني است كه نسبت مستقيم طول موج را خيلي بالامي برد.

پس در اين دنيايي كه ما به وسيله محاسبه تشعشع فكر مي كنيم چند هزار ميليون سال پيش به وجود آمده ما چند هزار ميليون سال ديرتر به نقطه اي از آن مي نگريم كه تازه بايد سن آن از آن جا معلوم شود.

وسائل مشاهدات كافي در اختيار نيست كه از بين نظريه هاي پيشنهاد شده بتوانيم يكي را انتخاب نمائيم. در هر حال اين مسافرت خيالي بسي مباني اشتباه دارد و هر لحظه در مقابل مشكلاتي قرار مي گيريم  كه ما را از فهم سن و شكل دنياي در حال توسعه باز مي دارد و محتاج تفسيرها و توضيحات جديدي است.