تاريخ انتشار

مردادماه 1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب ديناميسم آفرينش

محرك و دينام عالم چيست

هرگاه پرسيده شود ديناميسم يعني قوه محركة عالم از چه چيزي به وجود آمده مي گويم ديناميسم عالم يكي دانش است كه نيروي مثبت به شمار مي رود و ديگري اتم كه نيروي منفي است. و اين دو نيروي مثبت و منفي يك واحد يا وحدت را تشكيل مي دهد كه روي هم ديناميسم عالم است.

براي روشن شدن مطلب به دينام يك اتومبيل توجه كنيد: دينام از چه تشكيل شده؟ از مقداري فلز و مواد ديگري. اما اين مواد به تنهايي نمي تواند تشكيل دينام دهد و علمي لازم است تا آنها را به اين صورت در آورد. پس هم علم مي خواهد و هم مواد. و اين دو روي هم تشكيل دينام را مي دهند.

اين دو عامل مثبت و منفي لازم و ملزوم يكديگر است. يك مجسمه ساز صاحب دانش اين فن است كه مي تواند مجسمه بسازد و اگر چنين نبود هركسي مي توانست اين عمل را انجام دهد. اما با وجود تمام دانش خود اگر ابزاري نداشته باشد و سنگ يا چوب يا مواد در اختيارش نباشد نمي تواند دانش خود را به معرض عمل در آورد. پس در هر كاري هم دانش لازم است و هم مواد و اين قاعده در تمام عالم جاري است.

اين همان قواي مثبت و منفي است و به منزله جسم و روح است. دانش قابل رويت نيست ولي اثر آن نمايان و روشن است. وقتي اتومبيل ساخته شد كاملاً روشن است كه دانش آن را به وجود آورده ولي اين دانش قابل رويت و لمس نيست اما اثر آن كه اتومبيل باشد قابل رويت است. آيا مي توان گفت كه اتومبيل خود به خود به وجود آمده و دانش سبب ساختن آن نبود؟ پس عامل مثبت آن كه دانش است با اين كه قابل لمس و رويت اندازه گيري نيست كاملا روشن و واضح  است.

دانش قابل لمس نيست ولي وقتي روي كاغذ آيد تظاهر و تجلي مي كند. دانش ايجاد كنندة همه كارها است. اگر دانش نباشد چيزي درست نمي شود. براي درست شدن هرچيزي دانش لازم است. يك توپ لاستيكي را بدون دانش نمي توان ساخت. همان طور يك كره بدون دانش ساخته نمي شود و كرات بدون دانش به وجود نمي آيد. فضاي بين كرات و نظمي كه آنها را استوار ساخته بدون دانش پديد نيامده و بدون دانش پايدار نخواهد بود. اگر كرة زمين و مخلوقات آن نباشد دانش به چه كار مي آيد و اگر اين ها باشند ولي دانشي در دسترسشان نباشد چگونه مي توانند زندگي كنند. پس در همة مراحل و در همه مواقع و در هرچيز دانش و ماده لازم و ملزوم يكديگرند.

روح و جسم نيز چنين است. جسم قابل رويت است و روح قابل رويت نيست. ولي وجود آن مسلم و غير قابل انفكاك از جسم است كما اين كه دانش غير قابل انفكاك از مصنوع مي باشد. پس وجود روح كاملاً روشن و آشكار گرديد و احتياجي به گذاردن زير چاقوي تشريح يا ميكرسكوپ نيست همان طوركه دانش را نيز با اين وسايل مادي نمي توان ديـد.

گفتيم دانش و اتم دينامسم عالم است. اين دو قابل تفكيك نيست و در عالم هر دو با هم لازم و ملزوم است همان طور كه در يك مصنوع كوچك مثل دينام اتومبيل لازم و ملزوم بودند. دانش همان علم نيروي بزرگ موجد عالم است، كه جهان را ساخته و خميره و مواد عالم همانا اتم است. منظور از اتم كوچكترين اجزاء عالم وجود است كه از آنچه دانشمندان به نام اتم فعلي مي شناسند و از آنچه تصور مي كنند و از هر چه به فكر و تصور مي گنجد بسيار ريزتر و كوچكتر است.

تمام عالم وجود از اين مواد بسيار بسيار ريز و خرد تشكيل شده كه همه به هم پيوسته و تشكيل يك وحدت كلي را مي دهد و نيرويي كه اين وحدت را تحول مي بخشد، زندگي مي دهد به فعاليت وا مي دارد، به حيات در مي آورد همان نيروي دانش و علم است كه مجموع اين ها واحدي را تشكيل داده كه ديناميسم عالم از آن است.

و اما در مقاله اي ديگر گفته شد كه دانش و دين ديناميسم عالم مي باشد. دين منفك از دانش نيست منتها جزء بسيار كوچك و به عبارت ديگر قطره اي از اقيانوس دانش است. زيرا دانش در عالم عموميت دارد و همه چيز به وسيلة دانش به حركت و فعاليت مي افتد ولي دين كه پرتوي از دانش است، براي ادارة جامعه بشري و زندگي اوست و جز بخشي كوچك از آن نيست.

بنابراين بايستي دانش را نيروي مثبت و محرك حقيقي و مسبب اصلي ديناميسم دانست و اتم را نيز خميرة ديناميسم عالم شمرد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند و بدون هم نمي توانند كار كنند كما اين كه بدون علم مجسمه ساز مجسمه ساخته نمي شود و بدون مادة لازم نيز مجسمه ساز باتمام علم خود نمي تواند مجسمه اي به وجود آورد. مجموع اين دو تشكيل وحدتي مي دهد كه دينام عالم به شمار مي رود.

روح، جسم و پريسپري در اتم

با توجه به مطالبي كه قبلاً بيان گرديد مي توان گفت كه ديناميسم عالم با نيروي الهي است كه وسيله آن آن طور كه امروز مي دانند دانش و اتم است. چنانكه در مقالات پيشين اشاره شد، اتم نيز مانند همه چيز عالم داراي جسم و روح و پريسپري است. چون عالم پر از اتمهاي مختلف است و آنچه در جهان هستي است مي توان گفت كه قسمتي از آن از اتم تشكيل يافته با در نظر گرفتن اين كه تمام اتمها داراي روح هستند دانسته مي شود كه چگونه روح يعني امر پروردگار عالم هستي را فرا گرفته است.

ضمناً با ملاحظه ديگر مقالات شما خوانندة عزيز تا حدي متوجه شديد كه روح چيست و برخلاف تصور اشخاص منحصر به انسان يا حيوان نيست بلكه اصلي است كه تاروپود عالم وجود با آن آميخته است به علاوه در مي يابد كه قدرت و امر پروردگار در همه چيز از آن جمله در تمام اتمهاي جهان لايتناهي ساري و جاري است.

اثبات روح در اتم

پس از دانستن اين حقيقت با استمداد از نيروي تفكر و عقل سالم هرگز نمي توان منكر روح در اتم شد. چرا؟ زيرا هيچ كس نمي تواند منكر انرژي و قدرت و حركت در اتم  شود و هنگامي كه حركت و انرژي آن را قبول كرد طبعاً با ما هم عقيده است. هنگامي كه فهميده شد روح امر پروردگار است و همان قدرت و انرژي و حياتي كه در بشر موجود است در اتم هم هست مطلب روشن مي گردد. زيرا بارها گفته شده و باز هم تكرار مي كنم كه دعواي ما بر سر اسم نيست خواه اسم او را روح بگذاريم خواه دانش خواه  قدرت خواه انرژي خواه حركت منظور همان نيروي عظيمي است كه اتم راحيات مي بخشد.

وقتي روح را كه در واقع همان نيروي دانش است در اتم پذيرفته و متوجه شديد كه فعاليت عجيب اتم به واسطه قدرت روحي است كه او را نيرو مي دهد طبعاً وجود آن در انسان و حيوانات و نباتات و جمادات و همه چيز عالم وجود قابل قبول خواهد بود. بزرگترين نيروهايي كه به حركت در مي آيد در اثر دانش است و اگر دانش نباشد حركتي وجود ندارد كما اين كه در همين دنياي خود مي بينيم كه نيروي دانش است كه موشكهاي عظيم را به طرف كرات به حركت در مي آورد.

جلوه گري روح

اكنون كه سخن بدين جا رسيد براي فهم مطلب عالم را به يك تابلوي بزرگ و رنگارنگ تشبيه مي كنم كه موجودات گوناگون به صورتهاي مختلف هر كدام در جاي خود قرار گرفته و يك مجموعة نفيس منظم هماهنگ زيبا را تشكيل داده اند. در يك جا به صورت انسان، جايي به شكل حيوان، در مكاني به هيات گياه و گوشه اي به صورت جماد، در بخشي رنگ آب و در مكاني به صورت هوا و بخار، يك طرف با قيافة كرات و كهكشان و سحابيها و سوي ديگر با چهرة تيرشهاب، در متن تابلو به صورت مادة بسيار رقيق كه اتر مي نامند. خلاصه در هركجا به يك شكل جلوه گري مي كند اين همان اجسام و ماشينهايي است كه گفته شد قسمت مهمي از آن از اتم تشكيل يافته و نيروي دانش هريك راطبق حدود نسبي و استعداد و قدرتي كه دارند به حركت انداخته است. هيچ جاي آن نيست كه از اين نيرو خالي باشد.

اي يزدان مقتدر دانا و توانا اين امر تو (روح) چه نيروي عجيب و شگفت انگيزي است. چگونه مانند خون اركان عالم هستي را به گردش و جنبش در آورده و همة ذرات عالم را از زندگي و حيات و نشاط برخوردار مي كند. چگونه مثل آب اتمهاي جهان لايتناهي را شاداب و سيراب ساخته و چگونه مانند هوا همة خلل و فرج جهان آفرينش را از انرژي فنا ناپذير خود سرشار نموده است. چقدر اين تشبيهات در مقام عظمت توانا رسا است. زيرا آنچه  به عنوان مثل ذكر كردم خود جزيي ناچيز از امر تست. چگونه شكر و سپاس ترا به جاي آورم كه شايستة بزرگي و قدرت بي پايان تو باشد و قبول درگاهت واقع گردد؟

بررسي سه قسمت در اتم

اينك به بررسي سه قسمت جسم، پريسپري و روح در اتم مي پردازيم و تقاضا دارم دقت كافي به اين مطالب مبذول داريد.

اول جسم اتم

جسم اتم مجموعة هسته اتم است كه به وجود آن پي برده اند هرچند كه با ميكرسكوپهاي قوي الكتروني هم نتوانسته اند آن را ببينند. اما مي گويم با  چشم عادي و غير مسلح نيز مي توان اتم  را ديد [1].

 جسم اتم عبارتست از يك هسته سنگين در وسط كه تمام ذرات ثقيل اتم در آن جا جمع شده كه به اصطلاح امروز از پروتون و نوترون و غيره تركيب يافته است. تعداد اين ذرات در اتمهاي مختلف با يكديگر تفاوت دارد. (به مقالات ديگر مراجعه فرمائيد).

دوم پريسپري اتم

چيزي است مانند قاب شيشه اي عكس كه روي هسته اتم را گرفته و به وسيله تشعشعات آن را روشني مي بخشد.

سوم روح اتمي

روح اتم كه همان دانش است به وسيله الكترونهايي كه به سرعت زياد در اطراف هسته گردش مي كنند فعاليت مي كند. ديدن اين الكترونها ميسر نيست فقط چون حركت اتمها را مي فهمند وجود آن را حدس مي زنند.

پس اتمها هم مانند بشر و همه اجسام عالم مشمول همان قاعده و قانون است كه قبلاً ذكري از آن رفته يعني عالم از سه قسمت عمده، جسم، پريسپري و روح تشكيل شده و البته مواد ديگري هم در آن وجود دارد كه ذكر جزئيات آن در مقاله ديگري خواهد آمـد.

ترجمه و تلخيص از كتاب نجوم و ستارگان و عالم به قلم «لوسين رودو» و

 «ژراردو ووكولور» چاپ كتابخانه لاروس

چگونه ابر ايجاد مي شود

در هوا به صورت نامريي هميشه مقداري بخار آب كه از تبخير سطوح آبها و مناطق مرطوبي به وجود مي آيد وجود دارد. مقدار اين بخار آب به نسبت معيني از جو وابسته به درجه حرارت است هنگامي كه درجه حرارات به قدري كم شود كه پائين تر از نقطه اشباع بيايد معمولاً تراكمي پيدا مي شود كه گاه به صورت بلورهاي ريز يخ و يا به صورت قطراتي ظريفي است كه در روي عناصر ثابت موجود مانند گرد و خاكهاي ريز يا ذرات الكتريزه (يونها) تشكيل مي گردد. همين بلورها و يا قطرات است كه ايجاد ابرها و مه ها را مي دهد. ابرها با وجود اشكال مختلف كه گاهي پراكنده و سبك و گاه سنگين و متراكم به نظر مي رسد در اثر تصادف و اتفاق به وجود نمي آيد. با دقت كافي مي توان انواع آنها را شناخت و رابطة‌ تشكيل آن را دانست.

پديده هاي الكتريكي رعد مربوط به ايجاد ابرهاي بزرگي است كه آنها را (كومولونيمبوس) مي نامند كه در دل آنها جريانهاي برقي تصاعدي ايجاد مي شود. قسمت فوقاني آنها گاه تا 5 الي 6 كيلومتر ارتفاع دارد و قسمت پايين آنها در حدود يك الي 2 كيلومتري زمين قرار دارد. مي توان اين توده هاي عظيم را شبيه ماشينهاي الكترواستاتيك (توليد برق ساكن) دانست حتي در آن موقعي كه ما تظاهر ايجاد برق آنها يعني همان خطوط برق را نبينيم. آيا بايد علت توليد برق آنها را شبيه به يك ماشين برق ولتايي يا يك ماشين برق مالشي دانست. علت هر چه باشد شارژهاي الكتريكي از دل ابر جدا شده به طرف قله يا پايه ابر مي آيد و در آن توليد برق قوي مثبت يا منفي مي كند. به اين ترتيب يك ميدان مغناطيسي قوي در داخل ابر بين ابر و زمين يا بين ابرها نسبت به هم تشكيل مي شود. در اين شرايط ميدان مغناطيسي نزديك زمين ممكن است قدرت منفي يا مثبت خيلي زياد پيدا كند كه مقدار آن تا ده ها هزار ولت در هر متر برسد و گاهي نيز جريانهاي روشني از آن ساطع مي گردد.

هنگامي كه ميدانهاي الكتريكي كه به اين ترتيب ايجاد شده به شدت كافي رسيد تخليه هاي منقطع در آن انجام مي گيرد و اين همان است كه در نظر ما به صورت برق جلوه مي شود. اين برق كه مي بينيم جرقه هاي عظيم برق است كه در داخل يك ابر و يا بين ابر و زمين يا بين ابرهاي مختلف انجام مي شود. در اين موارد طول اين برق خيلي مختلف است. از ابر به زمين گاهي تا 2 كيلومتر طول دارد ولي بين دو ابر 10 الي 15 كيلومتر طول پيدا مي كند. و اما نسبت به توالي آنها گاهي به قدري زياد است كه در برخي طوفانها هر چند ثانيه يك بار و در برخي مواقع فوق العاده هر ثانيه تا كمتر از ثانيه يك بار اتفاق مي افتد.

دربارة‌ شكل برق و فرم نامنظم آن كه در واقع از خطوط منقطع چند كه پشت سر هم به نظر مي رسد تشكيل شده اين طور فكر مي كنند كه يونيزاسيون قوي هوا كه در اثر تخليه نخستين ايجاد شده مسير برقهاي بعدي را معين مي كند.

طول مدت برق فرق مي كند و از يك ده هزارم تا يك هزارم ثانيه طول مي كشد و درچشم ما بين يك هزارم تا يك صدم ثانيه به نظر مي آيد (چون در اثر اشتباه بصر طولاني تراز واقع به نظر مي رسد) رعد عبارتست از صداي تخليه و اين صدايي است خشك و شلاقي (وقتي برق نزديك ما است ) و صدايي است غلطنده و قوي با انعكاسهاي متوالي (وقتي برق دورتراست). اما اگر خيلي دور باشد صدا ديگر به انسان نمي رسد در حالي كه برق به خوبي پيداست.

در كلية موارد مختلفه رعد و برق مقدار انرژي برقي خيلي زياد است و اين موضوع از آثاري كه گاهي برق زدگي ايجاد مي نمايد پيداست. بر حسب محاسباتي كه شده شدت جريانات مزبور در حدود ده هزار آمپر و شايد چندين ده هزار آمپر است.

اين مطالب دربارة‌ قسمت پايين جواست. در قسمت بالا نيز گاهي برقهاي هوايي صورت مي گيرد كه هنوز اطلاعات دقيقي دربارة ‌آن نداريم.

نظر دانشمندان

ترجمه از كتاب علوم عمومي General Scien   به قلم كالدولCaldwell و ايكنبري  Eikenberry ـ صفحة 49 و 50 ايجاد ابر و رعد و برق :

در فصول گرم سال طبقاتي از هوا كه نزديك سطح زمين است ممكن است خيلي گرم تر از هواي بالاتر از خود شود و اين اختلاف ممكن است به قدري زياد گردد كه طبقه پائين تر خيلي سبكتر از طبقات بالاتر شود. در اين صورت هواي پايين تر شروع به بالارفتن از ميان طبقه بالاتر مي كند و اين به صورت جريانات بالا رونده است تقريباً مثل هواي گرمي كه روي اجاق و بخاري بالا مي رود. در ارتفاع چندين هزار پا ممكن است هوايي كه بالا مي رود به قدركافي سرد شود. و موجب تراكم برخي از آبهاي محتوي آن گردد. در اين صورت ابرهاي سفيد گنبدي شكل تشكيل مي گردد كه در آسمانها تابستاني زياد ديده مي شود. اين ابرها را ابرهاي كومولوس  Cumulus مي گويند.

اگر شرايط طوري باشد كه موجب حركات تند هوا گردد و اگر مقدار زيادي آب در هواي پاييني باشد ممكن است ابرها رفته رفته زياد شود و سنگين و تيره رنگ گردد. و باران شروع شود. آمدن باران همراه با رعد و برق همچنين بادهاي زيادي خواهد بود. پس از اين كه طوفان رد شود هوا سردتر مي گردد زيرا هواي گرم دور شده و هواي سردتر جاي آن را گرفته است.

رعد و برق معمولاً در قسمت جنوبي يك طوفان در هواي گرم و درگرمترين قسمت روز اتفاق مي افتد اما ممكن است حتي در زمستان هم اتفاق افتد. به طرف مشرق با سرعتي معادل 20 الي 50 ميل در ساعت حركت كرده و ممكن است بر منطقه اي به وسعت چندين مايل اثر كند يا فقط در محيط كوچكي كمتر از يك مايل اثر نمايد.از لحاظ شدت هم با يكديگر تفاوت دارد و معمولاً ايجاد خرابي نمي نمايد.

ترجمه از مقاله فيزيك جو بقلم اريك كراوس Eric Kraus   از كتاب اخبار علمي Scienee News چاپ پنگوئن ـ انگلستان

اصول كلي فيزيك جوي اكنون فهميده شده ولي قسمت مهمي از نظرات بشر هنوز فاقد اطلاعات دقيق و تشريحي است.

جو زمين مثل يك موتور حرارتي است و هرگاه يك سياله در يك محل گرم و در جاي ديگر سرد شود جريان بين آنها برقرار مي شود. هوا در پائين و سطح زمين گرم مي شود. منبع همه هواي گرم در مناطق قاره و معتدله در تابستان ها و يا بر فوق جريانات آب گرم در زمستان روي درياست. منبع هواي سرد در مناطق قطبي نيست بلكه در فوق جو مي باشد.  براي فهميدن اين مطلب بايستي اصول تراز تشعشع هوايي را شرح دهيم. كليه مواد دائماً انرژي حرارتي به همه طرف مي فرستند. شدت اين تشعشع و فركانس نوسانات آن با گرمي هوا زياد مي شود. خورشيد كه منبع بسيار گرمي است اشعه نوري داراي فركانس بلند به زمين مي فرستد. هنگامي كه اين اشعه به ابرها برخورد به فضا بر مي گردد. آنهايي كه از ابر نمي گذرد سطح زمين را گرم مي كند. سطح زمين قسمتي از اين انرژي را دوباره به بالا مي فرستد. البته اين اشعة منعكسه كه سردتر از اشعه اصلي خورشيد است فركانسشان كمتر است. كليه بادها و حركت ابرها و عبور طوفانها و ضد طوفانها در اثر گرم شدن هوا در برخي نقاط و خنك شدن در بعضي نقاط ديگر انجام مي گيرد.

 

ترجمه از « انرژي اتم » بقلم كلادكف صفحه 55:‌ مي دانيم كه هوا هر چقدر خشك و شفاف باشد هميشه از مقداري آب كه توسط درياها درياچه ها، رودخانه ها، نباتات و زمين تبخير مي شود اشباع است. بخار آب به علت اين كه ملكولهايش به طور يكنواخت در هوا پخش شده نامريي است همان طور كه ملكولهاي نمك محلول در آب نامرئي است.

معذلك وقتي كه هوا از رطوبت اشباع شده و فشار جو به طور ناگهاني پايين مي آيد مقداري اضافي از بخار آب توليد مي شود و آن وقت است كه ديده مي شود ملكولهاي منفرد كم كم به يكديگر پيوسته ابتدا به صورت قطراتي در آمده تشكيل ابر مي دهند و بعداً قطرات درشت تر شده چون نمي توانند در هوا باقي بمانند به صورت باران فرو مي ريزند. اين پديده مربوط به يك عمل بسيار جالب و مهمي در تحقيقات اتمي است. بخار اضافي به صورت قطرات بسيار ريز در اطراف گردهاي ظريف و ذراتي كه هميشه در هوا وجود دارد جمع مي شود به اين لحاظ است كه براي توليد باران مصنوعي بالاي ابرها ماسه نرم و يا مواد شيميايي كه به صورت پودرهاي خيلي لطيف در آمده مي ريزند.

در سال 1911 فيزيك دان انگليسي چارلز ويلسون كه مقدار زيادي روي مسئله ايجاد باران كار كرده بود يك وسيلة خيلي ساده و آسان براي مشاهدة مستقيم خط سير ذرات باردار پيشنهاد كرد. در يك اطاق اشباع شده از رطوبت نوعي مه مصنوعي درست مي كرد به اين وسيله كه ذرات باردار را كه از اطاق عبور مي كرد براي ايجاد مراكز تراكم بكار مي برد

مجله Universitas  اونيورسيتاس ناشره از طرف هيئت هاي علم و هنر آلمان به زبان انگليسي شماره 2 سال 60 ـ 1959 مقاله فيزيك زمين ـ مسائل و كشفيات جديد صفحات 174 ـ 175

دربارة وجود مقدار الكتريسته در جو تا بيست سال قبل مهمترين مساله اين بود كه  چطور الكتريسيته جو باقي مي ماند در حالي كه دائماً از لابلاي جو به فضا مي رود. اما بعداً در اثر سنجش معلوم شد كه رعد و برق در هواست و در اين مورد توليد برق در نتيجه جدا شدن بار الكتريسيته داخل ابرها به علت حركات آتمسفر مي باشد و مقدار كمي از اين انرژي (در حدود 10 به قوة منهاي پنج) تبديل به انرژي برق مي گردد.



[1] مي گويم مجموعه اتمها رامي توان باچشم غير مسلح ديد. وقتي شما رنگ يك ديوار رامي بينيد همان مجموعه اي كه رنگ را تشكيل داده مقصود شما را حاصل مي كند و احتياجي نداريد كه ذره بين و ميكروسكوپ بگيريد و ذرات ريزي كه رنگ را تشكيل داده يكايك بنگريد . وقتي مجموع رنگ ديده شد مثل اين است كه تمام ذرات تشكيل دهندة آن نيز ديده شده است . اتم نيزهمين حال را دارد. چون تمام اجسام عالم از اتم تشكيل شده و هر چيزي عبارت است از مجموعه اتمها هنگامي كه ما يك جسم راديديم درواقع مثل اين است كه اتم را ديده ايم و لزومي نداردكه وسيله هايي برانگيزيم و يك دانه مغز و ذره ريز اتم را ببينيم . ديدن مجموع ما را ازديدن ذرات مستغني مي سازند به علاوه موضوع نسبت است چنان كه آن عالمي كه مثلا ميكرسكوپ الكتروني دنبال يك اتم مي گردد بادرنظرگرفتن اين كه همه چيزازاتم تركيب يافته درواقع آن ذره ناچيزرابا مقايسه باجسم خود ريزوميكروسكوپي مي يابد درحالي كه اگرنسبت را بزرگتركنيم و مثلا يك گاورا باكرة زمين مقايسه نماييم مي بينيم كه اين گاو در مقابل كرة حكم همان ذره اتمي را دارد نسبت ببدن ما در حالي كه ما اين گاو را به خوبي باچشم مي بينيم و اين گاو و كرة زمين و هرچه  هست ازمجموعه هاي اتم تشكيل گرديد است. بنابراين باچشم غيرمسلح نيزمي توان مجموعه اتمها راكه تكرار و انبوه همان اتمهاي منفرد است بخوبي ديد.      مؤلف