تاريخ انتشار

ارديبهشت1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت
يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني
رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب  گلهاي راهنمايي جلد دوم

وحدت از كيست؟

مناجات

اي نور الانوار و اي منبع نيرو و عشق عالم لايتناهي. عشق تو در مكان تقدير منزل كرده و در جادة سرنوشت. وجود اين عشق معين شده و به عنوان نيروئي كه زندگي را به حركت مي اندازد تلقي گرديده است و وجود اين عشق به خاطر آن است كه مسير حيات را از انالله تا اليه راجعون طي نمايد.

سرنوشت جهان

پس اگر پرسند كه اين راه وحدت كه راه عشق است از كيست و از كجا آمده جواب اينست كه اين سرشت و سرنوشت جهان و اين نيروئي است كه براي حركت عالم داده شده است.

دنياي آمد و شد

در يك ايستگاه كه در آن ترنهاي برقي در آمد و شد هستند و جنبش عظيمي برپا است. عده اي از ترنها با بار زياد و مسافرها به ايستگاه وارد مي شوند، عده اي با محموله هاي سنگين خارج مي گردند و براي يك ناظر كه از خارج مي نگرد يك دنيا كار و فعاليت و آمد و شد نشان مي دهد. آن كس كه به كنه و اصل اين حركات وارد است مي داند كه تمام قدرت اين ترنها، در كارخانه برقي نهفته كه نيروي ترن را توليد و با سيمهاي هوايي به آنها انتقال مي دهد.

توقف نيرو

حال فرض كنيم در اثر سانحه اي يكباره برق قطع شود. نتيجه چه خواهد بود؟ تمام اين جنب و جوشها از كار خواهد افتاد، تمام ترنها خواهند ايستاد، بارها و مسافرين در جاي خود متوقف مي مانند و خلاصه آنچه حركت و حيات در آن بود خاموش مي گردد.

روح و حركت

هر چند كه تشبيه نارسا است ولي تا حدي مي تواند اذهان را روشن نمايد. روح كه قوة محركة عالم هستي است و از امر الهي مي باشد همة‌ اشياء و مخلوقات جهان را به حركت و زندگي وادار مي نمايد. روح نيز براي حركت و فعاليت انگيزه هايي دارد كه مهمترين آنها عشق است و اگر عشق متوقف شود و از بين برود يكباره عالم مثل آن ترنها از كار خواهد افتاد بلكه از هم مي پاشد زيرا موادي كه تشكيل اشياء عالم را مي دهند و آن اتمهاي پر حركت و فعاليتي كه هسته و بناي اشياء عالم هستند نيروي حركت سريع السير حياتي آنها به دور هسته از عشق سرچشمه مي گيرد و وقتي عشق از بين برود و نابود شود آنها هم از حركت باز مي مانند. در نتيجه كلية اشياء و عناصر عالم از اصل متلاشي خواهد گرديد و ديگر نه جهان باقي مي ماند نه و اشيائي و نه بنائي و نه زير بنائي، هر چه هست مضمحل خواهد گرديد.

جريان عظيم عشق

اين عشق مثل رودخانه عظيم و لايتناهي كه از سرچشمه ذات الهي منشاء گرفته بر جهان جاري گرديده و شعب و شاخه ها و فروع آن در سراسر اركان هستي به حركت افتاده و آنها را به زندگي انداخته است.

جريان خون

همان طور كه خون از مركز قلب سرچشمه گرفته ابتدا در رگهاي بزرگ جاري و بعد وارد رگهاي كوچكتر مي شود و سپس در شاخه ها و فروع وارد مي گردد و بعد در رگهاي ريزتر و از آن كوچكتر شده و سپس برگهاي موئين داخل مي شود و همة سلولهاي بدن را كه تعدادشان چندين ميليون ميليارد است سيراب مي سازد رودخانه عظيم عشق هم كه از قلب عالم امكان سرازير شده به تمام شاخه ها و شعب و رگها و رگهاي موئين عالم وجود وارد گرديده و همه را به جنبش و فعاليت انداخته است،  و اگر در عالم خيال روزي اين سيل خشك شود مثل انساني است كه گردش خون او بايستد كه چنين انساني تحول خواهد يافت و به صورت ديگر در مي آيد. راستي كه دستور (من عرف نفسه،  عرف ربه - هر كسي خود را شناخت خداي خود را شناخته است) چقدر دقيق صحيح، جاري و عمومي است.

منشاء عشق

همان طور كه گفته شد منبع و منشاء عظيم عشق از ذات لايتناهي و چشمة‌ لايزال آفريننده است چه اگر او خود عشق نمي داشت اين همه مخلوقات بي شمار و بي حساب را در عالمي كه نه كران دارد و نه اندازه و هيچ قدرتمندي قادر به درك عظمت آن نيست به وجود نمي آورد. از عشق اينها را آفريد و در هر يك همان عشق را تزريق كرد و آن را نيرويشان قرار داد و باعث كشش و كوشش آنها شد.

تجليات و آثار عشق

اگر عشق در تو نمي بود چگونه بار زندگي را تحمل مي كردي؟ اين همه رنج و فشار حيات كه در راه تأمين آسايش زن و فرزند و خويشاوند و دوست مي كشي، آن همه ناراحتي و شب نخوابي ها و اذيتها و رنجهاي بدني كه مادر در راه بزرگ كردن فرزند متحمل مي شود، آن فشار فوق العاده و فداكاري عظيمي كه بشر در راه عشق به معشوق بر خود مي خرد و خلاصه هر چه نام آن حيات است مگر انگيزه اي جز عشق دارد و اگر عشق نمي بود چه قدرت و نيروئي مي توانست صحنة حيات بشر و ساير موجودات را پر از اين همه فعاليت و حركت و جنبش سازد و آنرا حفظ و نگهداري كند.

تقدير يزداني

اين است مهر و عشقي كه به تقدير يزداني در عالم مكان گرفته و معشوق كل كه مورد خواست و محبت سراسر مخلوقات است راه و روش آنرا دقيقاً ترسيم نموده است و آنرا سرشت و سرنوشت جهان ساخته است. همين عشق است كه ماية ‌وحدت مي گردد زيرا مانند آهن ربائي عظيم و لايتناهي است كه تمام را به يك نقطه مي كشد و جذب مي كند و در همة اركان عالم كه ظاهراً به صورت كثرت اند يك وحدت بوجود مي آورد. پس روشن شد كه اين وحدت از كيست و از چه منبعي به وجود آمده است.

عشق همگاني

اين عشق انحصاري نيست. اين عشق محدود نيست و همه افراد بشر مثل همة موجودات عالم از آن برخوردارند. همة‌ افراد بشر به سوي معبود لايزال مي روند و به آن عشق مي ورزند. مقصود همه از كعبه و بتخانه اوست و فقط اوست. همة عبادتها براي او و به سوي او و به خاطر اوست هر چند كه در مسجد و كليسا و كنشت و دير و بتخانه انجام پذيرد. همه او را مي جويند هر چند كه هر كس نامي به او مي دهند و خيالي از او در سر مجسم مي كند.

پس حالا كه همه يك مقصود و يك هدف و يك منظر و يك ديدگاه دارند آيا سزاوار نيست بگوئيم وحدت اديان امري قطعي و مسلم و تخلف ناپذير و بدون چون و چراست؟ اي عزيز پند گير و به سوي يزدان مقتدر دانا روي آور.خلاصة مطالب بالا در يك رباعي

چون مهر تو در منزل تقدير     مكان               معشوق كشيده       راه و ترسيم    زمان

پرسند زمن اين ره وحدت از كيست                   گويم كه سرشت و سرنوشت است جهان