تاريخ انتشار

ديماه 1381

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

استاد مسعود رياضي

وحدت، تضاد، تكامل

جهان حقيقتي است كامل، متحول و متكامل، لفظ جهان در زبان فارسي واژه اي است به معني جهنده و متحرك دائمي، همه مظاهر جهان يا خودش حركت است يا جلوه اي از حركات مي باشد، عجبا اين وجود متحرك متكامل جا و مكان ندارد و بي ابتدا و بي انتهاست. بينهايت است در ذاتش تضاد و دوگانگي نيست.

اما چگونه متحرك است و مبناي حركاتش چيست؟ حركت عامل مي خواهد و فيزيك جديد عامل حركت را تضاد مي داند، وحدت كه تضادندارد پس چگونه متحرك است؟ لفظ متحرك سه عامل مختلف رابه ذهن آدمي مي آورد:  حركت، متحرك، محرك

‌اين سه عامل دروحدت جائي ندارندوحدت يكتاي بي همتا وذات بي اجزاست. وجود بينهايت ووحدت رامي توان ساكن بدانيم و مي توانيم متحرك بشناسيم؟ هم ساكن است و هم متحرك زيرا وحدت است، بينهايت است و وجود بينهايت كه وحدت است مي تواند كامل باشد، مي تواند متكامل باشد كه اگر او را ساكن بپنداريم كامل است و احتياجي به تكامل ندارد اگر او را متحرك بشناسيم پس حتماً‌متكامل است سير تكاملي دارد. ما تكامل را در جهان احساس مي كنيم اما مي دانيم كه ذات وحدت بينهايت، ناقص نيست كه تكامل پيدا كند.

مقصودم از جهان خداست، وجود قادر مطلق است كه هرچه هست اوست، هستي بيكران است، نيستي در او راه ندارد تضاد نمي پذيرد و بي نقص و نياز است، كسي و چيزي غير از او نيست كه خدا به آنكس يا آن چيز محتاج باشد، جهان و خداي جهان يك حقيقت است، وحدت است و بينهايت.

فيزيك تجربي امروز عامل حركت را تضاد مي داند و ما اگر براي جهان يا ذات خداوند حركت قائل بشويم اين مشكل را چگونه حل كنيم؟ مگر آنكه تئوري تضاد را به عنوان عامل حركت نپذيريم و راه جديدي بگشائيم تا مشكل حل شود.

در فلسفه، تضاد دو پديدة كاملاً متفاوت و ضد يكديگر را كه در برابر هم قرار گرفته باشند و با هم بجنگند معرفي مي كند و مي گويد اصل ضديت بين دو شيء و دو موجود موجب حركت مي گردد. من مي گويم: قضيه درست به عكس است اصل تجانس و عشق و عامل تركيب دو عنصر كه همان تمايل و علاقه مي باشد موجب حركت يا عامل حركت است. فيزيك نتوانسته به ما در اين جهان دو عامل كاملاً ‌متضاد را معرفي كند زيرا در جهان هر چه هست يكي است و دو وجود يا دو موجود كه در اصل با هم متضاد باشند وجود ندارد.

اگر در جهان، كثرتها و رنگها و پديده هاي گوناگون مي بينيد آگاه باشيد كه اصل و ذات همه آنها يك نيروي لايزال مي باشد و اختلاف پديده ها كاملاً  بي بنياد است زن و مرد، انسان و حيوان، بد و خوب، سياه و سفيد، سرد و گرم، نور و ظلمت، شب و روز، آب و آتش و آنچه بظاهر مختلف و ضد يكديگر احساس مي شوند، در اصل با هم يكي هستند و وحدت دارند. اين وحدت، يگانگي و يكتائي نهاد همه پديده ها و عناصر، با چشم مسلح و علمي به آساني مشاهده مي شود هر پديده و عنصري را اگر تجزيه كنيم و به ذرات و اتمها يا ريزترين اجزاء تبديل نمائيم عاقبت به انرژي مي رسيم اصل همه مواد عالم انرژي است.

انرژي كه سازنده موجودات بسيط و ساده است، خود يكپارچه، بدون ذرات و اجزاء، بدون رنگ و تضاد است. آيا فيزيك جديد اصل همه انواع و مواد و پديده ها را انرژي نمي داند؟ انرژي با سرعت سير بينهايت كه اگر سرعت سيرش به ارادة خودش محدود شود ابعاد مي پذيرد و به صورت عنصر و ماده جلوه مي كند. چون سرعت حركت امواج دو پديده متساوي نيست پديده ها گوناگون مي شوند و اينجاست كه به نظر بشر تضاد پيدا مي شود.

اختلاف‌ پتانسيل‌ يا اختلاف‌ سرعت‌ دو پديده‌ به‌ نظر دانشمندان‌ به‌ صورت‌ تضاد جلوه‌كرده‌ است‌ زيرا مي‌بينند اين‌ اختلاف‌ پتانسيل‌ يا اختلاف‌ سرعت‌ حركت‌ امواج‌ دو پديده‌موجب‌ حركت‌ تازه‌اي‌ در پديده‌ها مي شود و آنها را به‌ طرف‌ يكديگر مي‌كشد. دانشمندان‌چنين‌ پنداشته‌اند كه‌ اين‌ اختلاف‌ سرعت‌ حركات‌ پديده‌ها نوعي‌ تضاد است‌ كه‌ موجب ‌حركت‌ جديدي‌ بين‌ آنها مي شود. درحالي كه‌ كم‌ و زياد بودن‌ سرعت‌ دو عنصر چطور مي تواند تضاد ناميده‌ شود؟

يك‌ مثال‌ مي‌زنيم:‌ بخار آب‌ سرعت‌ حركت‌ امواجش‌ بيشتر از سرعت‌ حركت‌ امواج‌ آب‌مي باشد و هرگاه‌ بر اثر سردي‌ هوا سرعت‌ حركت‌ امواج‌ بخار آب‌ كند و محدود شود، همان‌بخار تبديل‌ به‌ آب‌ مي شود و اگر حرارت  آب‌ راكم كنيم يعني آنرا سرما بدهيم،‌ سرعت‌ حركت‌ امواجش‌ كمتر مي شود و به‌ يخ‌ تبديل‌ مي‌گردد كه‌ ظاهراً جامد و بي حركت‌ است‌، درحاليكه‌ يخ‌ نيز در درون‌ خودحركت‌ دارد و ساكن نيست‌، اگر يخ‌ را حرارت‌ بدهيم‌ سرعت‌ حركت‌ امواجش‌ بيشتر مي شود و به‌ آب‌ تبديل‌ مي‌گردد.

آيااين‌ حركت‌ از تضاد سرچشمه‌ گرفت‌؟ يا اينكه‌ اگر آب‌ را گرم‌ كرديم‌ و به‌ بخار تبديل‌ شد وحركت‌ جديدي‌ پيدا كرد آب‌ با چه‌ چيز متضاد است‌ و عامل‌ تضاد را كه‌ موجب‌ حركت‌گرديده‌ چگونه‌ پيدا كنيم‌، پس‌ چه‌ بايد كرد؟

جهان‌ يكپارچه‌ انرژي‌ و قدرت‌ است‌ و انرژي‌ ذاتاً حركت‌ است‌ نه‌ متحرك‌، پس‌ ناچار بايد بگوئيم‌ جهان‌ يكپارچه ‌حركت‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ جهان‌ ناميده‌ شده‌ كه‌ معني‌ جهنده‌ و متحرك‌ دائمي‌ است‌ فرقي‌بين‌ معني‌ انرژي‌ و حركت‌ نيست‌ خود حركت‌، عامل‌ حركت‌ است‌ و مي تواند مرتباً حركات‌جديدي‌ ايجاد كند. پس‌ ما فقط‌ يك‌ وجود و يك‌ عامل‌ داريم‌ و آن‌ حركت‌ است‌ و ديگر سه‌عامل‌ متحرك‌ و محرك‌ و حركت‌، وحدت‌ پيدا كردند فقط‌ حركت‌ وجود دارد به‌ اين‌ معادله‌ايمان‌ داريم.

خدا مساويست‌ با وجود، وجود مساويست‌ با انرژي‌، انرژي‌ مساويست‌ باحركت‌ بينهايت‌، جهان‌ مساويست‌ با مجموعة‌ پديده‌ها، هر پديده‌ مساويست‌ با حركت‌محدود.

با توجه‌ به‌ معادلة‌ بالا همه‌چيز يكي‌ است‌ و وحدت‌ است‌ يك‌ فرد خداشناس‌ وحدتي‌مي‌داند كه‌ هستي‌ و وجود، لايزال‌ و جاويدان‌ است‌ عقل‌ مي‌پذيرد كه‌ يك‌ وجود بي‌ابتدا وبي‌انتها ازلي‌ و ابدي‌ كه‌ يكپارچه‌ نيرو و حركت‌ است‌، بوده، هست‌ و خواهد بود.‌ خودش‌علت‌ العلل‌ همة‌ معلولها و حركتها و محدودها است‌ و نيازي‌ به‌ علت‌ وجودي‌ ندارد.

تضاد يعني چه ؟

درفلسفة‌ خداشناسي‌ قديم‌، جهان‌ و خدا را مجزاي‌ از هم‌ معرفي‌ مي كردند كه‌ موجب‌مشكلاتي‌ در فهم‌ خداشناسي‌ مي‌شد اما عقيده‌ وحدت‌ و حكمت‌ نوين‌ اين‌ است‌ كه‌ همة‌موجودات‌ و پديده‌ها، ظاهر و غايب‌، ماده‌ و انرژي‌ يك‌ حقيقت‌ است‌ بنام‌ هستي‌ كه‌ خودش‌در خودش‌ قرار دارد و تضاد و دوگانگي‌ و كثرت‌ در ذات‌ او نيست‌ عامل‌ اين‌ حركات‌ عالم ‌عشق‌ و محبت‌ است‌ نه‌ تضاد و اختلاف‌، موجوداتي‌ كه‌ سرعت‌ سير كمتري‌ دارند محدودتر و منجمدتر هستند و طبعاً ميل‌ دارند كه‌ سرعتشان‌ زياد بشود و از جمود و انجماد بيرون‌ بيايند. در نتيجه‌ به‌ موجوديتش‌ كه‌ حركتشان‌ سريعتر است‌ متوجه‌ مي شوند و به‌ آنها عشق‌ مي‌ورزند و به‌ طرف‌ آنها جذب‌ مي شوند اين‌ كشش‌ كه‌ از عشق‌ و محبت‌ سرچشمه ‌مي‌گيرد حركت‌ ثانويه‌ است‌ كه‌ در پديده‌ها مشاهده‌ مي شود.‌ فيزيكدانها اين‌ حركت‌ رانتيجة‌ تضاد مي‌دانند و چه‌ غافلند كه‌ عامل‌ عشق‌ را به‌ عنوان‌ تضاد معرفي‌ مي كنند.

هر موجود ضعيفتري‌ به‌ موجود قويتر عاشق‌ است‌ اختلاف‌ پتانسيل‌ واختلاف سطح‌ بين‌ دو موجود موجب‌ حركت‌ مغناطيسي، الكتريكي‌ و جذب‌ و كشش‌ مي شود. دو قطب‌ غير همنام ‌همديگر را جذب‌ مي كنند زيرا مغناطيس‌ آنها نسبت‌ به‌ هم‌ كم‌ و زياد است‌ و اين‌ جاذبه‌ و كشش‌ را كه‌ بين‌ دو قطب‌ غير همنام‌ مغناطيسي‌ مي بينيم‌ نبايد آن‌ را به‌ عنوان‌ تضاد تلقي‌كنيم‌، بلكه‌ بايد بدانيم‌ كه‌ اين‌ اصل‌ عشق‌ و محبت‌ است‌ كه‌ موجب‌ حركت‌ مي شود.

حركت‌ذاتي‌ عالم‌ نيز نتيجه‌ عشق‌ است‌ خداوند خود را دوست‌ مي‌دارد و به‌ وجود خودعشق‌ مي‌ورزد در نتيجه‌ ذاتاً متحرك‌ است‌ يا ذاتاً حركت‌ است‌. حركات‌ ذاتي‌ عالم‌ به‌ ارادة ‌خود او به‌ صورت‌ كم‌ و زياد شدن‌  سرعت‌  جلوه‌ مي كند، كه‌ موجب‌ پيدايش‌ پديده‌هاي‌گوناگون‌ مي شود و اين‌ حركات‌، دگرگونيها و تبديل‌ انرژي‌ به‌ ماده‌ و بازگشت‌ ماده‌ به ‌انرژي‌ همان‌ تكامل‌ است.‌ پس‌ به‌ خوبي‌ فهميديم‌ كه‌ عامل‌ تكامل‌ تضاد نيست‌ عشق‌ است‌ وحركت‌ است‌ و عامل‌ عشق‌ و حركت‌ نيز تضاد نيست‌ حالي‌ است‌ از ذرات‌ ماده‌ يا كيفيتي‌ ازذرات‌ خداوند.

پس‌ رابطة‌ وحدت‌، تضاد، حركت‌، تكامل‌، عشق‌، خالق‌، مخلوق‌ شناخته‌ شد و بايد درآينده‌ فيزيك‌ دانشگاهي‌ جهان‌ براساس‌ اعتقاد به‌ وحدت‌ و جهان بيني‌ وحدت‌ (حكمت‌ نوين‌)تنظيم‌ و قانون‌بندي‌ شود و اصل‌ تضاد و كلمة‌ تضاد از قاموس‌ فرهنگ‌ فيزيك‌ جهان‌ محو و حذف‌ گردد. اصل‌ تضاد ديالكتيكي‌ زماني‌ در فلسفه‌ مطرح‌ شد كه‌ ذات‌ ماده‌ شناخته‌ نشده‌ بود، فيزيك‌ قرن‌ هجدهم‌ نمي‌دانست‌ كه‌ ذات‌ اتمي‌ همة‌ذرات‌ متحرك‌ جهان‌ قوه‌ و انرژي‌است‌ فيزيك‌ قرن‌ هجدهم‌ فيزيك‌ اتميسم‌ بود و دانشمندان‌ خيال‌ مي كردند كه‌ همة ‌موجودات‌ جهان‌ از ذرات‌ اتمي‌ تشكيل‌ شده‌اند، ذراتي‌ كه‌ قابل‌ تجزيه‌ نيست‌ و آنها اين‌ ذرات‌را ضد يكديگر مي‌پنداشتند.

اما فيزيك امروز فيزيك موجي است نه ذره اي، زيرا فيزيك، انرژي را شناخته است پس ديگر تضاد را نمي تواند بپذيرد. دوران وحدت شروع شده است و همه علوم بايد وحدتي بشوند تلفيق علوم روحي و علوم مادي و تركيب غير قابل تجزيه فيزيك و متافيزك، طبيعت و ماورالطبيعه، غيب و شهود منحصر است به عصر وحدت و راهي است جديد بسوي معارف بشري كه با توجه به اين جهان بيني وحدت ايدئولوژي ملتها تغيير خواهد كرد.

صلح جهان برقرار مي شود و جنگ سياه و سفيد، كارگر و كارفرما، كافر و مؤمن، ثروتمند و فقير، عالم و جاهل پايان مي يابد، زيرا تضاد از قاموس لغات و فرهنگ ملتها حذف مي شود و بجاي آن اتحاد وهمزيستي و همكاري و تعاون و وحدت ورد زبانها خواهد بود اين است راه سعادت واقعي جهانيان بكوشيم تا به اين ايده آل و‌ آرمان بزرگ جهاني برسيم.