|
تاريخ انتشار اسفند 1381 |
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت و
عظمت
يك محيط
سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني رهنمون حشمت
الله
دولتشاهي
كتاب
گلهاي
راهنمايي
جلد دوم عدم وجود
خارجي ندارد
تصور باطل كساني
كه
مي
گويند
عدم در عالم
وجود دارد
برخلاف عقل و
علم سخن گفته
اند. لابد مي گوئيد
كسي نيست كه
چنين رائي
ابراز كند.
چگونه ممكن است كسي
هستي را عدم
بگويد. اين
از بديهيات
است كه كسي
چنين سخن
نخواهد گفت. الفاظ
بدون معني اما
حقيقت اين
است
كه چنين مي
گويند. مي گويند
عالم از عدم
به وجود آمده
است يعني اين
خميره و ماده
اي كه تمام
موجودات و
اشياء عالم
از آن ساخته
مي شود و
مانند مومي
كه در دست
مجسمه ساز
است اشكال
مختلف و
تحولات به
خود مي گيرد
يا مانند
خمير شيريني
ساز به
صورتهاي
گوناگون در
مي آيد روزي
عدم بوده است
و يكباره از
عدم به وجود
آمده. مي
پرسم
چگونه ممكن
است
از عدم به
وجود آمده
باشد؟ عدم
يعني چه؟
يعني نيستي.
نيستي به
معني هيچ است
و اصلاً معني
ندارد و لغتي
است كه بشر
اختراع كرده
تا پندار
باطلي را با
آن مجسم كند. مثلاً
چيزي را گم
كرده مي گويد نيست
در حالي كه
هست ولي نمي
داند
كجاست.
موجودي از
بشر تحول
پيدا كرده مي گويد نيست
و رفته در
حالي كه هست
زيرا هم روح
يعني مواد
لطيف او الطف
و گازهاي
سماوي كه او
را تشكيل
داده موجود
است و هم
عناصر بدن او
به صورتهاي
ديگر در عالم
برقرار است.
چيزي را
سوزانده،
دود شده و به
هوا رفته و
خاكسترش را
به آب داده
در حالي
كه
هم مواد و
عناصري كه
دود شده در
جو عالم
موجود است و
به صورتهاي
ديگر در آمده
و هم خاكستر
آن تحول
يافته و جزء
موجودات و
اشياء ديگر
عالم گرديده
است. مفهوم ندارد پس
لفظ عدم و
نيستي بي
معني است.
مفهوم آنهم
غلط است.
چگونه ممكن
است چيزي كه
اصلاً نبوده
يكباره هست
شود؟ از كجا
آمده و اين
فضائي كه ظرف
آن گرديده
چطور به وجود
آمده. گفتن
الفاظ خيلي
آسان است و
همه چيز را
مي توان گفت.
با لفظ مي
توان هر
پندار غلطي
را بيان نمود
اما حقيقت با
لفظ فرق دارد. ادعاي
به اين
كه
موجودات از
عدم آمده اند
درست نيست
زيرا چيزي از
هيچ به وجود
نمي آيد و
چيزي هم هيچ
نمي شود. اين
عقيده كه
روزي
موجودات فنا
مي شوند نيز
غلط است.
چطور ممكن
است
فنا شوند. با
آنها چه
بكنند. كجا
بگذراند كه
نباشد. چه
بلائي بر سر
موجود
بياورند كه
نيست شود. نه
تنها عمل آن
امكان ندارد
بلكه تصورش
هم امكان
پذير نيست. اصليت
موجودات پس
بدانيد كه
موجودات نه
از عدم آمده
اند و نه به
عدم مي روند
بلكه حقيقت
اين
است
كه خميره و
اصل موجودات
كه همين
عناصر و اتم
ها و غيره
است از قدرت
خداوند قادر
متعال مي
باشد. هميشه
بوده و تا
ابد هم خواهد
بود منتها به
امر و مشيت
الهي (همان
امر كه به كن
فيكون تعبير
گرديده)
تحولات مي
پذيرد و به
صورت
موجودات و
اشياء عالم
در مي آيد.
زماني عناصر
و عوامل با
تركيبات
معين و وضع
خاص دست به دست
هم
مي دهند و
موجودي به
نام كرة
زمين يا مريخ
يا زهره يا
موجودي به
نام انسان يا
اسب يا
نباتات و يا
سنگها و آبها
و همة چيزهاي
ديگري كه مي
بينيم و مي
فهميم يا
نديده ايم و
دانش ما بدان
راه ندارد مي سازند و
بعد از انجام
وظيفه معين و
سيكل يا دورة
معين به حالت
تماميت يا
پيري مي رسند و آن
تجمع و
اتصال و
اجماعي كه
داشتند از
بين مي رود
و از عناصر
آنها براي
ساخته شدن
موجودات و
اشياء ديگر
استفاده مي
گردد. خميرة عالم اين
خميره مربوط
به اصل
ماديات عالم
است و
گرداننده و
زنده كنندة
آن روح است
كه وقتي
اشياء و
موجودات
ساخته شد به
هر صورتي كه
هستند با
آنها كار مي
كند و اين
روح و جسم كه
دو چيز
جداگانه به
نظر مي رسد از
لحاظ فهم و
نامگذاري
تفكيك شده
ولي در باطن
يكي است.
همه متعلق به
منبع پديد
آورندة
عالم يعني
ذات خداوندي
است و از آن
جدا نيست و
وحدت به
مفهوم وسيع و
اصلي خود به
همين معني
است. در اشتباهند بنابراين
كساني
كه
وجود را آمدة
از عدم تصور
كرده اند
خواه نام
آنها را عالم
يا فيلسوف
گذارند و به
هر عنوان و
ترتيبي كه
اين سخن را
ادا نمايند
رائي بر خلاف
عقل داده اند
كه با خرد
سازگار نيست
و باطل است. قائلين به
نيروي دو
گانه اينها
مانند همان
كسان كه دو
نيروي خير و
شر و يزدان و
اهريمن تصور
كردند و قدرت
ديگري غير از
قدرت وحدت در
عالم
پنداشتند
عالم را
مقرون به
تباهي و ظلمت
ديدند و با
اين
كه
خود را
خداپرست مي
دانند و در
حق خداوند
توحيد و
احترام لفظي
بسيار
قائلند اما
از معني آنچه
مي
گويند
و مي پندارند
غافلند. اين
جهان را
مقرون به
ظلمت و تيرگي
و تباهي مي
بينند. مي
گويند در
عالم شر وجود
دارد و در آن
تاريكيها و
جنايات و
اعمال
نكوهيده
ديده مي شود.
اينها مي
پندارند كه
اين شر و
ظلمت برخلاف
خواست الهي
است زيرا
وجود الهي را
منزه و از شر
و بدي مي
دانند.
بنابراين
آنچه شر
اتفاق مي
افتد بر ضد
ارادة
خداوندي
انجام مي
شود.
آفرين بر اين
شر، چه قدرتي
دارد كه
برخلاف
نيروي عظيم
گردانندة
عالم قيام مي
كند! آيا
در معني آنچه
مي گويند
درست فكر مي
كنند؟ اينها
خيال مي كنند
در اين عالم
زميني كه بشر
در آن جولان
دارد، در اين
زميني كه يك
ذرة بسيار
ناچيز و بي
مقدار از
عظمت
مخلوقات
الهي است
كارهائي
صورت مي گيرد
كه خلاف نظر
خداوند است،
اشخاصي
حكومت مي
كنند كه
خداوند به
حكومت آنها
راضي نيست،
مردماني
فعاليت مي
كنند
كه به خلاف
رضاي خدا عمل
مي نمايند و
شرهائي صورت
مي گيرد كه
در حكم قيام
بر عليه
اراده و
خواست
خداوندي است. قدرت كاملة
خدا همه
مي
دانيم
قدرت لايزال
خداوندي حد و
اندازه
ندارد بلكه
كامل مي باشد
و آنها خود
نيز به اين
حقيقت
اعتراف
دارند ولي آن را
چگونه با اين
پندار توافق
مي دهند؟
و آيا ممكن
است كسي باشد
كه قدرتش حد
و اندازه
نداشته باشد
و هيچ مرزي
براي قدرتش
نباشد با اين
حال يك موجود
بسيار كوچك
ناچيز و يكي
از كوچكترين
بندگان و
موجودات
عالم او گردن
كلفتي نشان
دهد و بر
عليه خواست و
ارادة او
قيام نمايد،
آيا اين خنده
آور نيست؟
اگر
بگويند اين
اعمال كه به
زعم آنها
برخلاف
ارادة
خدائي انجام
مي شود
خداوند قادر
متعال قدرت
به رفع و دفع
آنها ندارد.
در زمينة
معتقدات
خودشان هم
بزرگترين
كفر را انجام
داده اند
زيرا قدرت
خدا را محدود
و كوچك
دانسته اند.
اين چه خدائي
است كه يك
بشر ناچيز بر
عليه او قيام
مي كند؟ اگر
بگويند قدرت
به دفع آن
دارد ولي از
روي مصلحت
چيزي نمي
گويد
و به آنها
مهلت مي دهد،
اين سخن در
واقع تعبير
منحرفي از
همين مطلب
است كه ما مي
گوييم
كه مصلحت او
و خواست او
انجام همين
امور است و
هيچ چيز در
عالم برخلاف
خواست او
نخواهد بود. شر كدام است؟ بنابراين
نه شري وجود
دارد و نه
ظلمتي و
كساني كه
به هر نحوه و
ترتيب خواه
به صورت
ثنويت و وجود
اهريمن و
شيطان و به
هر ترتيب
ديگري ظلمت
ديده اند به
خاطر
پرده غفلت
يعني موانعي
است كه در
مقابل ديدة
بصيرت آنها
كشيده شده و
حاجب رؤيت حق
و حقيقت است. اين
كوشش كه به
عمل مي آيد
در حكم دريدن
پردة غفلت
است كه ديگر
كسي موجود را
كه ذات و
خميره عالم
است عدم تصور
نكند و
سازمان عالم
وجود را
آنچنان
كه
هست دريابد و
بداند كه
سراسر عالم
چيزي جز وحدت
نيست.
خلاصه
مطالب بالا
در يك رباعي آنان
كه
وجود را
عدم
پندارند باطلبهخلافعلموعقل
انگارند درپردةغفلت
همه
ظلمتديدند موجود
خميره
را عدم
بشمارند
|