تاريخ انتشار

ارديبهشت1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت وعظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي
كتاب گلهاي راهنمايي جلد دوم
عالم چگونه است

چگونه بي پايان است

در بارة عالم و پايان نداشتن و لايتناهي بودن آن زياد سخن گفته ام اما اين سؤال ممكن است در مغزها باقي بماند كه چگونه عالم پايان ندارد؟ چرا و چطور بي پايان است؟ استدلالهايي را كه در كتابهاي ديگر[1] به تفصيل بيان داشته ام اينجا تكرار نمي كنم.

عالم بسيط است

اما مي گويم كه عالم بسيط است نه مركب. بسيط چيزي است كه اصل آن واحد است و تركيب در آن راه ندارد و آنچه تنوع در آن ديده مي شود جلوه هاي گوناگون يك اصل يگانه مي باشد. ماهيت عالم يكي است و از يك واحد به وجود آمده منتها برحسب مشيت الهي و مقتضاي آفرينش تنوع و رنگ ها و جلوه هاي گوناگون به آن داده شده و اين صورتهاي مختلف در ظاهر با هم تركيب مي شوند و تحولات پي درپي و نوين به وجود مي آورند. اين تحولات باز تحولات ديگري را ايجاد مي كنند و به تعداد بي شمار و بي حساب نمايشهاي مختلف و جلوه هاي گوناگون به ظهور مي رساند كه نام آن زندگي عالم مي شود.

ماده اصلي بسيط

اما اصل تمام اين امور همان مادة‌ اصلي و بسيط است و چون آن ماده به مقدار بي نهايت موجود است دائماً در حال كار و گردش است و حدي بر آن متصور نيست. و هيچ سد و مانعي به هيچ صورت وجود ندارد كه حركت آن را متوقف سازد.

اصل حركت

علماي فيزيك و مكانيك مي دانند كه هر حركتي در اثر مانعي توقف مي كند. مثلاً چرخي را كه به حركت اندازيد يا گلوله اي را كه روي زمين صاف رها كنيد در اثر سايش محور يا جدارهاي آن به زمين بالاخره مي ايستد. توپي كه به بالا افكنده شود در اثر جلوگيري هوا بالاخره مي ايستد و بر مي گردد و گلولة‌ توپ هر چقدر نيروي برد آن قوي باشد بالاخره در اثر فشار هوا و كشش زمين در حدي متوقف مي گردد و سقوط مي كند.

عالم را كرانه نيست

اماهمة اين موانع جزءاجزاءبسيط عالم است كه به صورتي در آمده كه موجب فعل و انفعال و عمل و عكس العمل است در حالي كه در عالم لايتناهي و مادة بسيط آن سدي نمي تواند باشد. عالم مثل محوطه اي نيست كه در لبه ها و كناره هاي آن سدي بر پا كرده باشند و ديواري ايجاد شده باشد. هيچ گونه سدولوسد هوائي و گازي ندارد كه مانع گسترش مدار آن گردد.

اگر عالم كرانه داشته باشد

عقل سليم اين حقيقت را قبول مي كند كه عالم سدي و كناره و كرانه اي ندارد زيرا اگر كرانه داشته باشد پشت آن كرانه و وراي آن ديوار و سد چيست؟ جز آن است كه آن هم جزء عالم است. زيرا چيز ديگري جز عالم نيست. پس عالم همچنان ادامه دارد و نمي توان براي آن حدودي يافت. هر چه را حدود فرض كنيم آن هم جزء عالم است. اما ماهيت اين بي حدودي و بي مرزي را عقل چگونه درك مي كند و با تفكر از راه عقل و هوش چگونه مي توانيم اين حقيقت را براي خود حل كنيم؟

شباهت عالم به دانش

بهترين تشبيه كه مي تواند ذهن را روشن كند اين است كه عالم را به دانش تشبيه نمائيم. همان طور كه دانش پايان ندارد و براي آن آخري نمي توان تصور كرد عالم نيز چنين است. با بررسي و تعمق در سابقه علم در جهان مي توانيم اين حقيقت را بيازمائيم كه در همين كرة‌ خاكي ما از ابتداي زندگي بشر مرتباً دانش در حال رشد و ترقي و توسعه بوده و در تمام شئون زندگي اعم از خوراك، پوشاك، مسكن، وسايل حمل و نقل، وسايل رفاه، بهره برداري از حواس و غيره دانشمندان روز به روز ترقياتي پديد آورده اند و دانش آن فن وسعت گرفته است. آيا فكر مي كنيد روزي اين سير متوقف گردد و ديگر ترقي در آن پيدا نشود و به همين جا كه هست در جا زند؟ هيچ عقل سليمي بر طبق سابقه و تجربياتي كه دارد چنين ادعائي را نمي كند.

نظر بشر نسبت به كرات

روزي بود كه كرات را مثل ميخ نقره مي شمردند و بعد عظمت آن را كشف كردند و دانستند افلاك مثل زمين و بالاتر از زمين هستند ولي رفتن به سوي آنها را براي بشر حتي تا 30 سال قبل غير ممكن و خيال واهي مي انگاشتند اما علم همچنان پيش رفت تا اين كه بشر به سوي كرة ماه سفر كرد و در آنجا پياده شد. اين رشته همچنان ادامه دارد و ممكن است صد سال ديگر به مريخ بروند دو هزار سال ديگر از آن هم رد شوند. سير همچنان پيش مي رود و ممكن نيست متوقف گردد. در هر رشته از دانش تفكر كنيم همين حال را خواهيم ديد و بر ما مسلم و روشن است كه سير دانش در عالم بي پايان است و همچنان مد دارد يعني كشيده مي شود و جلو مي رود. اكنون كه حقيقت دانش را يافتي بدان كه عالم هم چنين حالي دارد و مثل دانش است و براي آن پاياني تصور نمي توان كرد.

تجلي دانش در ماديات

با اين كه دانش نتايج مادي مي دهد و بر ماديات پياده مي شود اما خود دانش يك امر بسيط يعني (معني) است ولي معنائي است كه دائماً در ذات پياده مي گردد و تظاهر مي كند. هر چند كه ما براي دانش نمي توانيم جسميتي قائل شويم و ماديتي براي آن تصور نمائيم اما هر وقت كه بخواهيم مي توانيم آن را در تظاهرات مادي كه پيدا مي كند مجسم كرده آثار آنرا ببينيم چنان كه همة اختراعات و اكتشافات تجسم دانش است. دانش مثل روح است كه در كالبد ماديات ظاهر مي شود و جلوه مي كند. همانطور كه جسم و روح را نمي توان از هم تفكيك كرد و هر دو در واقع دو شكل مختلف از نيرو هستند دانش و تجسم آن نيز چنين است. بسيار خوب. اين دانش با چنين حالتي اعم از اين كه آن را بسيط يا مادي بدانيم در حال پيشروي است و بسط و مد (امتداد) و دنبالة آن مسلم است. اما در كجا پيشروي مي كند، در چه محلي توسعه مي يابد و كجا امتداد دارد نمي توان دانست و نمي توان تصور كرد.

نظر ما نسبت به دانش و عالم

با اين كه ما خود عمل بسط و توسعة دانش را خوب مي فهميم و خوب تلقي مي كنيم اما توجهي به محل و بسط آن نداريم و با اينكه مكاني براي آن در نظر نگرفته ايم عمل بسط بر ما خوب روشن و واضح است. عالم نيز چنين است و اين وضع را دارد. بسط آن كاملاً روشن است بدون اينكه احتياج داشته باشيم درباره مكان فكر كنيم. با اينكه سراسر جهان را نمي توانيم ببينيم ولي به اين ترتيب بي انتهائي و بي پاياني آنرا به خوبي درك و احساس مي نمائيم.

دانش از صفات الهي است

گفته شد كه دانش از صفات الهي است و از ذات او قابل تفكيك نيست و نمي توان آن را از خداوند جدا دانست. عالم نيز يك چنين وضعي نسبت به خداوند دارد و نمي توان آن را از ذات الهي تفكيك نمود زيرا به محض تفكيك و جدائي حدود و مرز و محدوديت پيش مي آيد در حالي كه محدوديت براي آن قابل تصور نمي باشد چرا اگر مدعي شديم كه كل دانش روزي پر و لبريز مي شود و ديگر گنجايش ندارد بايد گفت كه عالم هم پر مي شود و كلش تمام مي گردد در صورتي كه چنين نيست. دانش توقف پذير و قابل مهار كردن با هيچ قوه و قدرتي نيست و محال است بتوانند آن را در جائي حبس و محدود سازند. عالم هم همين حال را دارد.

جريان رودخانة عظيم دين

حالا كه سخن به اينجا رسيد مي گويم اديان نيز همين وضع را دارند يعني قاعدة طبيعي بر اصل دين هم كه در زمرة دانش به حساب مي آيد جاري است. مسير رودخانة عظيم دين از جانب مبداء لايزال و سرچشمة بي پايان هستي بخش همچنان در حال جريان بوده است و خواهد بود و چون دانش و راهنمايي الهي بي پايان است براي سير دين نمي توان حدودي قائل گرديد. اين رودخانة عظيم از زماني كه ابتدائي براي آن تصور نمي توان كرد همچنان جاري بوده و در هر زمان و هر مكان متصديان و نگهباناني بر اين رودخانة الهي از جانب خداوند منصوب شده اند كه آب زلال دانش دين را به بندگان برسانند. هر كجا رودخانه با آلودگي ها و زوائد مخلوط شده و آب آن از صافي و گوارائي خارج گرديده خداوند متعال كسي را براي تصفيه و پاكيزه كردن همان آب اصلي لايزال مأمور فرموده است.

وحدت اديان و روشنفكران

حال كه چنين است چه اختلافي بين راهنمايان و نگهبانان آب زلال دين الهي مي توان جستجو كرد؟ مگر جز آن است كه همه خادم اين حقيقت و نگهبان اين طريقت و كمك دهنده و ياري كننده به امر الهي بوده اند؟ پس چرا بايد پيروان آنها به بهانه هاي غير قابل قبول از يكديگر جدائي گزينند و راه دشمني و نفاق در پيش گيرند؟ به همين دليل است كه مردمان روشن آگاه كه حقيقت را با عقل مي سنجند و ظواهر و افكار پيش داوري شده را كافي براي يافتن حقيقت نمي دانند به اين مطلب ايمان داشته و راه وحدت اديان را بهترين راه براي چاره دردهاي امروز بشر مي دانند. پس با ما همگام شويد تا اين راه درخشان را همه با مساعدت يكديگر در جهان گسترش دهيم تا به نتيجة مطلوب برسيم. خداوند يار و ياور ياري كنندگان است.خلاصة مطالب بالا در يك رباعي

عالم چو بسيط است ندارد     حدي                 پيوسته   به گردش و ندارد   سدي

با هوش  و خرد درست گر فكر كني              مانندة   دانش  است  و  دارد مد ي



[1] مکانيسم آفرينش_ديناميسم آفرينش