|
تاريخ انتشار ارديبهشت 1382 |
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت
وعظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت الله
دولتشاهي كتاب
گلهاي
راهنمايي
جلد دوم عالم
چگونه و چه
شكلي است
زيبايي
عالم آنچه
به عالم نظر
انداختم و به
هر كجا روي
نمودم و به
هر سوئي
نگريستم همه
جا مخلوقات و
موجودات و
مظاهر ديدم
كه هر يك در
عالم خويش
بسيار زيبا و
كامل و تمام
بودند. هر چه
را ديدم
راستي زيبا و
نيكو يافتم
چه اين
زيبائي هايي
كه ديدم آنها
را
فقط از پرتو
ذات بي همتاي
الهي ميدانم
- چگونه
ممكنست در آن
زشتي موجود
باشد؟ بر هر
چه نگريستم
جز ذات چيزي
نبود و
تفكيكي كه
ديگران مي
كنند درست
نيست. نيروي
باطني نيروي
باطني تمام
موجودات
عالم روح
الهي است و
مي توان آن
را تشبيه به
برق كرد كه
خود ديده نمي
شود ولي
ماشينها و
اجسام بسيار
را به حركت
مي اندازد و
يا مثل حرارت
است كه قابل
رؤيت نيست
اما وقتي بر
يك آهن بتابد
آن را سرخ مي
كند و قابل
رؤيت مي سازد.
هر چند برق و
حرارت را نمي
بينيم ولي
وقتي در جسم
تأثير كرده
اند قابل
رؤيت مي شوند.
روح الهي هم
وقتي با
اجسام كار
كند حركات آن
قابل رؤيت
است. آيا
برق و حرارت
جداست؟ اين
كه گفته شد
تشبيه است و
برق از
اجسامي كه به
كار مي
اندازد
ظاهراً
جداست و
حرارت از
جسمي كه
گداخته مي
شود ظاهراً
جدا مي باشد
ولي روح از
اجسام عالم
جدا نيست و
همة اجسام
نيز چون
پرتويي از
علم الهي
هستند و علم
هم از او جدا
نيست لذا هم
روح و هم جسم
كه مجموعه اي
زنده را
تشكيل مي
دهند خود در
حكم ذات است.
زيبائي و
لطفي كه در
مخلوقات
ديده مي شود
خود نشان
گويائي از آن
يار است.
البته ذات را
به طور كلي
نمي توان ديد
همانطور كه
يك گلبول
ناچيز خون ما
نمي تواند
جسم ما را
بنگرد و يا
اصلاً
اطلاعي از
شكل و
تركيبات جسم
ما داشته
باشد و
انتظار دارد
اگر آدمي مي
بيند آن را
به شكل خويش
مشاهده كند.
بشر هم كه
ناچيزتر از
يك سلول نسبت
به بدن زمين
است مسلماً
قدرت مشاهدة
كل عالم را
ندارد. اما
هر چه مي
بيند جز
نشاني از يار
نيست. تجليات
يار تجليات
يار در سراسر
عالم وجود
پرتو افكنده
است و
كوچكترين
نقطه حتي يك
اتم يا
كوچكتر از آن
وجود ندارد
كه از ذات
خالي باشد.
تمام اين
مظاهر و
تجليات به هم
پيوسته و
متصل است و
عالم كامل به
هم پيوسته و
متراكم مي
باشد و اصلاً
خلاء در عالم
وجود ندارد و
هيچ جائي
نيست كه از
وجود خالي
باشد و چون
وجود هم
وابسته به
ذات است لذا
سراسر عالم
لايتناهي
مملو از وجود
الهي و ذات
اوست. وضع
عالم ذات
حق همانطور
كه در اديان
هم اشاره شده
و فلاسفه كم
و بيش به
نكاتي از آن
پي برده اند
ممزوج با
جهان است اما
نه ممزوج از
آن نوعي كه
ما در جهان
مي شناسيم كه
تركيب به
وجود مي آورد
زيرا نمي
توان براي
ذات حق
تركيبي قائل
شد و بسيط مي
باشد چون همه
چيز از اوست
و همة اجزاء
متعلق به
اوست ديگر
تركيب معني
ندارد. شما
وقتي مثلاً
به مربا
تركيب مي
گوييد كه شكر
و سيب و آب و
گلاب و ساير
اجزاء آن را
در نظر گرفته
ايد و چون مي
دانيد كه
مربا چيز
مستقلي
نبوده و به
خودي خود
وجود نداشته
بلكه تركيبي
از اجزاء
مختلف است آن
را تركيب مي
دانيد. تركيب
نيست در
عالم
لايتناهي هم
هر چند همة
مظاهر وجود
صورتهاي
گوناگون و
اشكال
مختلف،
رنگها و خواص
و حالات
متفاوت به
نظر مي رساند
ولي در باطن
هيچ يك از
ذات جدا
نيستند و
بدان پيوسته
اند و چون
باطن آنها
يكي است نمي
توان امتزاج
آنها را
تركيب دآن
است. از
اينرو عقيدة
اسلامي هم
مبني بر
اينكه ذات
الهي مركب
نيست كاملاً
صحيح است
زيرا ذات
بسيط است،
فقط جلوه هاي
گوناگون و
مختلف نشان
مي دهد و اين
لازمة تظاهر
در دنيا و
كار و فعاليت
است . در نهج
البلاغه نيز
اين مطلب را
به اشاره
بيان مي
فرمايد. حق
كجا است؟ پس
نمي توان گفت
اينجا يا
آنجا حق است
چون جدايي
پيش مي آيد و
اتصال و وحدت
ايجاب مي
نمايد كه حق
در مجموع
عالم است و
وقتي با همة
عالم باشد با
هر يك از
مخلوقات و
مظاهر آن هم
هست منتها هر
كسي به قدر
خود و به قدر
ظرفيت و
گنجايش خويش
سهمي از اين
مظهر و تجلي
دارد و آدمي
نيز از اين
نعمت
برخوردار
است و اين
همان معني
تعبير قرآني
است كه مي
فرمايد:
خداوند از رگ
گردن به
انسان
نزديكتر است:
و نحن اقرب
اليه من قبل
الوريد (سوره
ق 16) همان سخن
است كه روشن
و واضح بيان
مي گردد و
اسرار آن
شكافته شد. همه
جا تظاهر حال
كه چنين است
و ذات در همة
عالم به صورت
مظاهر زيبا
جلوه گري مي
كند اگر همة
عالم يعني
مخلوقات و
حيوانات و
نباتات و
جمادات و
آبها و گازها
و اتم ها و
فضاها و
عناصر و كرات
و سحابيها و
كهكشانها را
روي هم بگيري
آيا مي تواني
تصور كني چه
شكلي دارد و
مجموع آن
ذاتي كه به
اين صورتها
جلوه گري
كرده چه
صورتي است؟ براي
روشن شدن ذهن
مي گويم
كهكشان ما
يعني سحابي
نزديك عالم
كه منظومه
شمسي ما هم
جزء آن است
ميليونها
خورشيد دارد
و چند ميليون
سال نوري طول
آن است. وقتي
از پهلو
بنگرند به
صورت يك خط
بسيط به نظر
مي رسد
چنانكه در
كتب هيئت و
در نتيجه
استنباطي كه
علماي نجوم
از مشاهدات
خود كرده اند
همين حقيقت
را دريافته
اند. حال
مي گويم كه
مجموع عالم
نيز صورت يك
خط بسيط دارد
كه اصل اسرار
در همين
موضوع بسيط
بودن آن است
زيرا
نامحدودمي
باشد. صورت
عالم منظور
اين است كه
به صورت
دايره و مربع
و اشكال
مختلفه
هندسي نيست و
حتي به شكل
هذلولي يا
پارابوليك
كه علماي
اخير تصور
كرده اند نمي
باشد زيرا
همة اين
اشكال داراي
حدود است صفر
هم نمي
توانيم
بگوئيم زيرا
معني صفر پوچ
است و محدود
نوار هم نيست
زيرا نوار
بالا و پايين
و ابتدا و
انتها دارد و
محدود است و
عالم نمي
تواند از هيچ
سوي محدود
باشد
بنابراين
خطي نيست كه
داراي
ضخامتي باشد
و هر ضخامتي
داشته باشد
حكم همان
نوار را پيدا
مي كند. اين
يك خط هندسي
است كه بعد
ندارد و از
دو طرف هم
نامحدود است
زمان و مكان
را هم در آن
راه نيست و
از هر سوي تا
الي غير
النهايه
امتداد دارد. يك
خط بسيط است
كه هست و جز
او نيست. اين
است تجلي ذات
وحدي كه اصل
وحدت عالم
است. خلاصة
مطالب بالا
در يك رباعي ديدم
بلعن صباحت ذات
فقط
در جملة
عالم و
جدائيست
غلط ممزوج
جهان حق است
و حق در آدم
يك
خط بسيط است
و همان باشد
خط
|