تاريخ انتشار

بهمن 1382

با اجازه مافوق ترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

استاد مسعود رياضي

سخني ديگر درباره جبر وسر نوشت

مي دانيد كه خدا حكيم علي الاطلاق است. آفرينش نظام معيني دارد، خورشيد داراي ظرفيت معيني است كه تا چه حد نور بدهد و حرارت ايجاد كند كه اگر در آن تغيير ايجاد شود بي نظمي مي گردد، زيرا همه موجودات در سلسله مراتب وجود به سهم خود وصل هستند و در اين عالم يك ذره خلاء نيست كه كسي وسعت ظرفيت بخواهد و براين اساس نظام اتم حاكم است.

لازمه نظام اتم آن است كه (لازم) گوش به تقاضاي (ملزوم ) ندهد، دراين سلسله مراتب وجود، هر حركتي روي ساير دانه هاي زنجير اثر مي گذارد و الكترون دور هسته مي گردد اگر بخواهد سرعتش را بيشتر يا كندتر كند نظم اتم بهم مي خورد و تا كهكشان و افلاك اين تغيير اثر مي گذارد. خداوند براي هر كس ظرفيت معيني در نظر گرفته و ماموريت و مسئوليت او را نيز به همان اندازه تعيين كرده است.

وقتي فكر كنيد مي بينيد كه گاهي خوشتان نمي آيد سيستم كار اينجور باشد ولي اين چنين است. همه عوامل دست به دست هم داده موجودي با ظرفيت معين درست مي شود. براي اينكه پديده اي توليد شود بينهايت عامل مؤثر است، مجموع عوامل حيات و وجود را خواست و اراده حق تعالي مي گوئيم كه اراده و مشيت حق تعالي، از طبيعت مجزا نيست. حقيقتي است علمي كه در ذات وجود دارد. مسئله جبر و سرنوشت در نظر فلاسفه قديم و جديد مثل غولي جلوه كرد و عجبا كه اغلب مجتهدين از آن مي ترسند. جبر نه به آن معني است كه حق تعالي روي تختي نشسته و كارهايش زور است. جبر به معناي زور نيست. جبر يعني هندسه و نظم، جبر يعني نظم عالم يعني اينكه اين آفرينش داراي نظام اتم است.

فلاسفه قديم ناشيانه وارد اين بحث شده اند لذا گرفتاري درست كرده و تكفير شده اند. روي آن مذاهب درست شده، دو دستگيها و جنگها روي كار آمد. در حاليكه موضوع جبر و سرنوشت مسئله ساده اي است. كدام خداپرست مي تواند بگويد :

خدا هست اما در امور عالم دخالتي ندارد؟! آيا كسي كه به وجود خداوند قادر متعال معتقد باشد، نظام عالم را دمكراسي مي داند و براي اجزا عالم در مقابل اراده قادر علي الاطلاق حق راي قائل است؟ نه، پس چرا مسئله را به اين صورت طرح كرده اند؟تمام مكاتيب مادي، دنيائي و الهي به نظم و جبر معتقدند. علم خداپرستي يا خداشناسي علمي غريب است. علم جديدي است كه در طول تاريخ روي آن كار نكرده اند.

همواره گفته اند راجع به همه علوم صحبت كنيد بجز علم خداشناسي. گاهي قانون عليت را بطور علي حده بيان مي كنند كه چون عالم نظم دارد پس داراي ناظمي است كه با نقشه قبلي جهان را بر قرار كرده است. اگر اين نظم را در مبحث جبر و اختيار مطرح كني نمي پذيرند. مي گويند كه انسان براي آفريدن و ساختن خود اختيار دارد و اين تنها روي خود خواهي است كه بشر نتوانسته از خود بيرون آيد و به آفرينش نظر كند، ازخود بيرون بيايد و ببيند، كره زمين كه مادر ميليارد ها ميليارد آدم است، در مقابل عالم، ذره اي بيش نيست.

بعضي مي گويند قسمتي از مسائل جبري است و بعضي امور اختياري.(مثلا" مي گويند تولد و مرگ جبري است، اما فرضاً براي رسيدن بخدا ؟ انتخاب راه اختياري است )

تولد و مرگ جبري است، صحت و مرض چطور؟ آيا شخص خود  ميل دارد كه مريض شود؟ خير عوامل طبيعي جبر است، مرض و صحت نيز جبري است. حضرتعالي در اين عصر متولد شده اي در اين قسمت از دنيا كه در انتخاب محيط زندگي اراده اي نداشته اي راه و روش زندگي تو مطابق محيط تواست. راه و روش را محيط به آدم مي دهد. وقتي والدين تو مسلمان باشند و بانگ اذان بشنوي تو هم مسلمان مي شوي . قبول داريد كه اكثريت مردم تابع دين جغرافيائي محيط خود هستند، كساني كه مي خواهند راه جديدي انتخاب كنند، اين فكر را نيز محيط به آنها عرضه مي كند. مثلاً اگر قبلاً وحدت نوين جهاني اي نبود و من معلم شما نمي شدم بعد از هفتاد سال به فكر نمي افتادي كه مرا پيدا كنيد.

همه اين مسائل به هم وصل است كسي كه استعداد دارد كه قرآن را حفظ كند اگر در محيط و منطقه بودويت مي بود كتاب بودا را حفظ مي كرد. علماي طبيعي مي گويند عوامل طبيعي اين استعداد را در آن شخص بوجود آورده ما مي گوئيم بر اثر اراده خدا است.

حال چه چيزي باعث اختلاف استعداد ها مي شود؟ دو جواب دارم كه يكي از طريق حكمت الهي و يكي با منطق علماي مادي است ماديون مي گويند: عوامل حيات، فعل و انفعالات طبيعي و شيميائي و فيزيولوژي كه صورت مي گيرد، موادبه كم وزياد تقسيم مي شوند اين است كه اختلاف در استعداد ها بوجود مي آيد. رودخانه اي در يك دشت پخش مي شود يك قسمت كمتر آب جذب مي كند يك قسمت بيشتر.

خداشناسان مي گويند: حق تعالي روي بينش و روشني زمين را آفريده و براي هر موجودي وظايفي قرار داده، آنها معتقدند كه قبل از اختراع اتومبيل، در مغز انسان حفره اي بوده است مخصوص اين كار كه وقتي تحريك شده اتومبيل را اختراع كرده است. اين بحث علمي بحثي است صد ساله و حكمت الهي است وخيلي قوي.

پس ظرفيتها را مختلف آفريد تا وظايف مختلفي انجام بشود كه اگر ظرفيتها يكسان مي بود همه يك كار انجام مي دادند لذا محيط تعيين كننده وظايف براي فرد، فرد افراد است و در محيط اثر متقابل دارد. اما تاريخ را فراموش نكنيم اين نسلي كه حالا هست در زنجير تاريخ به اعماق جهان وصل مي باشد آدم شش روزه و دو ساعته داريم تا فرد صد و هشتاد يا دويست ساله كه اينها ميراث تاريخند. يك وقت آن شخص صدو هشتاد ساله، دو ساعته بوده و بر عكس، همين جور به هم تحويل مي دهيم. در دكان نانوائي هر كس كاري انجام مي دهد، آرد را ببينيد كه  چه سرنوشتي پيدا مي كند، آرد  و خمير و موجوداتي كه در مسير آن قرار دارند ناخود آگاه و اتوماتيكمان (خودكار) مشغول هستند. عالم اينجور منظم است.

رابطه جبر با عالم پس از مرگ.

 ما مي گوئيم عالم پس از مرگ، جهان ارواح، عالم ارواح. ما بايد بدانيم كه انسان برا ي هفتاد سال عمر آفريده نشده و عمرش جاويدان است. انسان يكوقت در شكم مادر است يكوقت در ذات گيتي. از داخل ميوه جات و اغذيه امواج و گازها به رحم مادر مي آيد. نطفه متولد مي شود زندگي جديد را با دورانهاي مختلف مي گذراند، جسم را جا مي گذارد پرواز مي كند. مثل وسيله اي كه اخيرا" اختراع كرده اند كه بتواند در خشكي، لجن زار، كوهستان و فضا حركت كند، انسان هم تكامل پيدا مي كند باين معني كه حفرات مغزي او يكي پس از ديگري باز مي شود. عيب ما مردم اين است كه فكر مي كنيم براي هفتاد سال عمر آمده ايم. در دنياي بعد بازخواست مي شويم و مي گويند: "آفريده ايم شما را از براي باقي ماندن نه براي از بين رفتن همانا شما را از خانه اي به خانه اي منتقل مي كنيم ."

پس بقاي روح پس از مرگ يعني ادامه حيات و روح انسان تا ابديت. همانجور كه اگر بچه كلاس اولي درسش را خوب بخواند، كلاس دوم را راحت خواهد گذراند، اگر طفل در رحم مادر درست تغذيه بشود در دوران پس از تولد بچه اي سالم و شاداب خواهد بود و از مواهب و نعم الهي حداكثراستفاده راخواهد برد.

براي افراد هم مي تواند چنين باشد زندگي پس از مرگ شامل عذاب يا راحتي به شكل مطروحه آتش و جوي شير و عسل نيست و اين مسائل تمثيلي براي فهم مردم سالهاي دور است. دنياي پس از مرگ نشئه ديگري است كه جبرا همه آنرا طي مي كنند و تفاوت ايدئولوژي ها با عث روان تر شدن تحولات و عبور از اين مسير ها مي باشد.  اگر عالم پس از مرگي وجود داشته باشد نسبت به اين كلاس،  كلاس بالاتري است.

در مورد بعثت انبيا و مسئله جبر

حكومت جبر يعني آنكه پيغمبر اسلام (ص) نمي توانست پيغمبر نشود. رسالت يعني جبر، بعثت يعني جبر. قرآن صريحاً مي گويد :"ما مبعوث مي كنيم و بر مي گزينيم رسول از بين اميين و مردم درس نخوانده." وقتي آقاي ما، سرور كائنات، خلاصه موجودات، بهترين انسان روي زمين حضرت عيسي، موسي يا محمد و... اختياري ندارند ما چگونه اختيار داريم؟  پس مسئله نبوت با جبر اختلاف ندارد. رسل الهي به اجبار آمده اند در محيطي دين خود را تبليغ كرده اند و تا زمان معيني دين آنها نافذ بوده و تعدادي را زير سرپوش هدايت خود گرفته اند.

وقتي"بيماري" هست جبرا"، "پزشك و دارو" هم بايد باشد. وقتي كه گمراهي و هدايت جبرا"باشد، مامورين و رسلي هم به طور جبري بايد باشند. آيا اتومبيل بدون مكانيك اختراع مي شود؟ خير اينها لوازم حياتند. جبراً كار زشت مي كني و جبراً ضررش را مي بيني. كه هر عملي را عكس العملي است مساوي و مخالف جهت.

سخني درباره بين الامرين.

شيعه اماميه يعني پيروان امام صادق (ع) به آن معتقدند. حسن بصري از صوفيه زمان امام مجتبي نامه اي نوشت كه: اي مجتبي چه مي گويي در مورد مسئله جبر و قضا و قدر و سرنوشت. آقا فرمودند :"خداوند هر انساني را با ظرفيت معيني آفريد ودر حدود ظرفيتش به او اختيار داد" پس امور جبري است زيرا هر انساني فقط در حدود ظرفيت خود اختيار دارد. اما امور به بشر واگذار نشده بلكه خالق كس ديگري است و اوست كه مسير را انتخاب مي كند.

اتوموبيلي را در نظر بگيريد كه مقدار معيني بنزين مي گيرد راننده معين شده، روي جاده معيني حركت مي كند، با سرعت بيش از صد و بيست كيلومتر در ساعت نمي تواند برود. براي كم يا زياد شدن سرعت آن، عوامل محيط اثر مي گذارد. من شش روز در هفته بايد اينجا كار كنم. مرا تا حدود ظرفيتم مي دوانند. تا آنجا كه توان دارم بايد فعاليت كنم. بيش از سي سال، فقط مشغول اينكار هستم .كار و كاسبي و تفريح  عيش و عشرت و زيارت و مسافرت وشكار و... نمي كنم و اين جبر است. استعدادي در مغز من گذاشته اند كه نيازمندي را در محيط مي بينم، تا در تو طلب هست من مجبورم كه بگويم. گاهي حالي به آدم دست مي دهد كه مي پندارند خودش راه خود را انتخاب كرده، احساس آزادي و اختيار مي كند. شما از پدر و مادري متولد شده ايد كه خواهي نخواهي شرايط آنها در زندگي شما و خواهران و برادرانتان موثر است. معناي آزادي و اختيار اين است كه در قسمتي از زندگي شما با جامعه رابطه نداشته باشي و آزادانه مسيري را انتخاب كني، تازه در آن صورت نيز تابع جبر مزاجت هستي، تابع استعدادها و غرايز خدائي، بدنت ويتامين ث مي خواهد خود به خود ليموترش مي خواهي.

انسانهاي خود آگاه و با بينش وقتي به فكر اختيار افتاده اند، فوري استغفار كرده اند و معتقدند كه گرايش به اختيار، نفي خدا است. لذا امام سجاد (ع) فرمود : "پروردگارا مرا به خودم وامگذار" يعني من بلد نيستم نمي توانم خود را اداره كنم. تو بر بندگانت حكيم و بصيري. خود آگاهان وقتي خدا را مي شناسند مي گويند: امر خودمان را به خدا تفويض مي كنيم كه هرچه هست او است و ما در خدا هستيم، اين است خداشناسي خود آگاه و فطري.

فطرتا" تمام موجودات بر يك قاعده و نظم از مادر متولد مي شوند، به نام "سرشت". وقتي خود آگاه، صاحب دانش و بينش مي شوند احساس اختيار مي كنند كه با دانش بيشتر اين توهم هم از بين مي رود. پس سرخط و ابتداي تولد جبري بودند، احساس اختيار كردند، اما ته خط تسليم مي شوند و اين  احساس  اختيار  را  از  خود  سلب مي كنند كه ايشان را بنده ، مومن و عبد مي گويند.

تمام مرافعات سر اين است كه ما هنوز بنده نشده ايم. چرا من كه مريض هستم اختيار خودم را بدست بگيرم و به ضرر خود كاري بكنم؟ "بگوي اي پيغمبر از من چه معجزه اي مي خواهيد من حق انتخاب ندارم و نمي توانم نفعي را به خود جلب و ضرري را دفع كنم كه هر چه هست خواست خداست. آيه اي در قران نيست كه دليل بر اختيار انسان باشد. همه اش ماشاالله (آن چيزي است كه خدا بخواهد) و انشاالله (اگر خدا به خواهد ) است . يك آيه در قرآن نيست كه دلالت كند بر اينكه آفرينش بشر و سرنوشت او بدست خودش باشد كه اگر باشد نفي خدا است.

گر چه اصول وعقايد را پيش از قبول قرآن بايد ياد بگيريد، اين كتاب محمد است. كسي كه از نظر معرفت به حد قرآن مي رسد آن را قبول مي كند و اگر به آن نرسد قبول نمي كند. وقتي حد معرفتت به حد رسول اكرم (ص) رسيد آن وقت قرآن بر تو نازل مي شود ومعني آيات را مي فهمي اين است كه فرموده است: "قرآن را نمي فهمند مگر كسي كه به او نازل مي شود" لذا گفته اند يك امام بايد قرآن را تفسير كند زيرا مفهوم با كلام منتقل نمي شود و كلام ناقل معنا نيست. مي گويند ظاهر آيات، هفتاد بطن در بطن دارد كه به ضمير رسول اكرم كه ظرفيت داشت، نازل شد.

تو به حدي از كمال مي رسي كه آيات بر تو نازل مي شود بعد با آيات قرآن تطبيق مي كني مي بيني مثل هم است. بايد فيلسوف باشيد تا فلسفه بفهميد . بايد ذوق شعر گفتن داشته باشيد تا معني شعر را ، بفهيمد.

آيا ما در بيداري سلولهاي مغزي مي توانيم نقشي داشته  باشيم كه حفره مخصوص هر علمي در مغز ما باز بشود؟

ما يعني سلولها. برقي است كه به درون لامپ مي آيد آيا مي توان گفت كه برق در گسترش اين لامپ دخالت دارد يا خير؟ - خير لامپ ظرفيت معيني دارد.

در تلويزيون مغز شما يك لامپ كه مخصوص كار معيني است، قوي مي باشد كه آن كار را انجام مي دهي.

آيا توبه در تعيين تكليف تاثير دارد ؟ بله وقتي اعمال خود را مي بينيد تكان مي خوريد و مراقب احوال خود هستيد. اعمال خلاف شما از نظر ديد و قضاوت مردم پاك مي شود، گناهان گذشته بر اثر انجام اعمال نيك تا حدودي از نظر خود آدم و خدا و ارواح عاليه و مردم پاك مي شوند. مثل آن است كه مطلبي و كتابي نوشته اي، چهار خط  اول آن بد است از آن به بعد را درست مي نويسي. خدا مقداري به ديد ما اهميت مي دهد چون منفك از او نيست به قدرت او مي شنويم و مي بينيم و حيات و روح ما از اوست . هيچ حركتي ، هيچ سينماتيك و مكانيكي نيست مگر به قوه الهي . من به وحدت وجود قائل هستم اما آن فكر را ارائه نمي دهم.

"ليس كمثله شيئي، هيچ چيز نيست مانند او"  وجود و هستي خدا است و او هستي بخش است. اصول عقايد فردي راهي است  كه  هر  كس خودش بايد بفهمد و جواب خداي خود را بدهد پس در اصول عقايد نظرات را نفي نمي كنيم مي گوئيم شما هر چه راجع به وجود خدا، جبر و اختيار فهميدي مقدس و درست است. چون اصول عقايد اجتهادي است و براساس ميزان درك و فهم است. حالا مي گوئي موجودات ذرات وجود خدا نيستند. ولي ممكن است پنج سال ديگر بگوئي همه  ذرات پيكره  واحد هستي هستند. اگر بخواهيم راجع به خداشناسي و تبادل افكار كنيم، بگذار خورشيد حقيقت بتابد تا حق را بفهميم.

من اين هستي يعني وجود خداوند را يك وجود ازلي و لاحد وبي نهايت مي دانم كه جاويدان است. مي گويم كه اگر جهان از نظر جنسيت و فيزيك و ماده شيميائي غير از خدا باشد و با خدا اختلاف مكانيسم وجودي داشته باشد لازم است كه در وجود حق تعالي موجودي محدود يا بي نهايت به نام جهان با مكانيسمي خاص وجود داشته باشد كه وجود است نه عدم. نمي گويم چه عنصري است. اينقدر مي دانم كه وجود است. نمي توانم با عقل محدود خود بپذيرم كه اين دو وجود محدود هستند و داخل هم، يا يكي محدود است و يكي بينهايت  يا هر دو بينهايت است، زيرا خلاءيي در عالم نمي شناسم و به حكم عقل دو وجود لاحد و بينهايت روي هم يك وجود لاحد مي سازد، و يك وجود بينهايت و يك وجود محدود روي هم وجودي محدود مي سازد. علماي كلام و فلاسفه مشاء قديم مي گويند كه ما دو نوع وجود داريم: واجب الوجود (الله ) ممكن الوجود (جهان) اين تقسيم بندي يك خيالبافي است. واجب الوجود آن است كه عقلاً وجود داشته باشد. ممكن الوجود آن است كه بايد خلق شود كه اين امر با سوره توحيد قرآن نمي خواند:"قل هو الله احد" بگو او يكتاي بي همتا است . يكه است

"الله الصمد" نه چيزي غير او وجود دارد كه او برآن تكيه  كند  نه چيزي بر او تكيه كرده است . صمد يعني بي نهايت. يعني هر چه هست خود او است ذات وجود، يكتاي بي همتا است. چون اگر ممكن الوجود بود مي بايد تكيه گاهش خدا باشد، قائم به  ذات نيست كه مي گويند قائم به غير است. سوره توحيد مي گويد: خدا تكيه گاه هيچ چيز نيست. من اينجور فكر مي كنم كه تا هر وقت كه بشر هست سوره توحيد كافي است. علم و فلسفه اي ديگر لازم نيست. اين سوره مستجمع كل مجموعه احد است. يك تنها است (واحد ) نيست. (احد ) است و،  احد يعني يك بي دو. صمد است و نه خلق شده. "لم يلد  و  لم يولد"  نه توليد شده نه توليد مي كند. نه ايجاد شده نه ايجاد مي كند. چيزي غير از خود خلق نمي كند. هرچه هست خودش است. حرف اين است كه كل شيئي غير او نيست، او جنس وجودش هست. مايه از جاي ديگر نمي آورد. اراده مي كند، خلق مي شود. اين اراده از جنس ذات او است پس خمير مايه اصلي تمام موجودات و پديده ها، اراده و علم و نيت خدا است. پس مايه از وجود خود اوست و اينها را طوري خلق مي كند كه بر او تكيه نكنند، در وجود بي نهايت خود او هستند . وقتي منشا هستي و حيات يكي شد آية لم يلد و لم يولد تطبيق و تحقق پيدا مي كند. حس خداشناسي شما بايد روي اين مسئله تمركز يابد اگر از مقام توجه به دنيا و امور آن و گرايش به شهوات نجات يابيد معرفت الله پيدامي كنيد.

خدا خودش بايد بخواهد تا بنده اش او را بشناسد. او بايد به مغز الهام و القا كند كه او يك وجود لايتناهاي عظيم است، به نام الله كه تمام صفات كماليه در او هست، علم محض است، قدرت محض است، حكمت محض و شنوائي محض است، نه اينكه بگوئيم بينا و شنواست كه ذات او از صفاتش جداشود. موجودات اسما الله هستند.

آقاي خميني طي سه شب تفسير قرآن، وجود را به بحر و موجودات بحر تشبيه كردند و گفت كه موجودات و صفات الهي را اسما الله مي گويند يعني نام خدا هستند و صفات خدايند. چون كمي ذوق عرفاني در ايشان ديدم و ديدم اين سخن ايشان مشرب من است بيان كردم و گر نه جوانمردي اين نيست كه به گفتار ديگراني استناد كنيم كه نفس شنونده در سينه حبس مي شود. خواستم بگويم بر اين گفتار شهودي هستند : آقاي علامه طباطبائي آقاي مطهري مرحوم عطار مولانا آقا شيخ جوادآقاي تهراني-  ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ملا احمد نراقي- ملا محسن فيض كاشاني- شيخ بهائي- مير فندرسكي- ملاعبد الرزاق لاهيجي- ملاصدرا- حكيم سبزواري صاحب منظومه- حكيم عباس دارابي– ميرزا جلوه حكمايي- و اكثر كساني كه به ايشان حكيم مي گويند به وحدت وجود معتقدند و مي گويند وحدت به اراده حق تبديل به كثرت مي شود مثل رابطه موج و دريا، نه عكس و عاكس و معكوس. هستي را در خدا غرق مي دانند و در اين زمينه كلماتي نيز از ائمة هدي رسيده است. اگر ما قائل بر اين بشويم كه جزئي از وجود هستيم رابطة ما با وجود كل مثل رابطة دريا، كف و موج با رنگهاي مختلف است.

سوال مي شود در قرآن آمده است :"افراد زيادي به جهنم مي روند" آيا عذاب را خداوند براي جزئي از اجزا خود مقرركرده و نعمات بهشت را براي جزئي ديگر اين مطلب تعارض ندارد؟

با توجه به سخناني كه گفتيم آنچه به عقل شما مي رسد همان درست است.

آيا جهنم خارج از وجود خداست يا در وجود اوست ؟

آنجا كه تونيستي كجا است آنجا        جائي كه توئي عذاب نبود آنجا

آنجا كه تو نيستي كجا خواهد بود؟

خدا از هر عيب و نقصي مبراست. خدا جهنم خلق نمي كند، ما اگر عمل خلافي انجام بدهيم خودمان در عذاب روحي قرار مي گيريم. گازوئيل و سوخت اين جهنم راخودمان براي خود فراهم كرده ايم. خود ما خالق جهنم هستيم. شيرين ترين و شريفترين علم ها، علم خداشناسي است.

ما بايد از طريق عبادت صحيح به كمك حق تعالي پرده ها را كنار بزنيم حقايق را به عين اليقين ببينيم و ادارك كنيم.عصر، عصر دانش و تكنولوژي است و حتماً روش خداشناسي متناسب با علوم زمان خواهدبود . اين است كه بايد تمرين كنيد و از خدا به خواهيد .

مذهب  عاشق  ز مذهبها جداست         ملت  عاشق ز  ملتها    جداست

عاشقان را مذهب وملت خداست          عشق اضطرلاب اسرار خداست