تاريخ انتشار

تيرماه1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب گلهاي راهنمايي جلد دوم

رابطه نور الانوار و مخلوقات

 و كيفيت وحدت عالم

همه جا اشعه نور الانوار

اين عالم وسيع لايتناهي و اين موجودات بي شمار لاتعد و لاتحصي كه هيچ استاد رياضي و آمارگري قدرت آن را ندارد كه حتي پي به وسعت و عظمت آن برد، با تمام توسعه و بزرگي كه دارد بوسيله اشعه نورالانوار بهم پيوسته اند و شبكة نيرومند و بي پايان نورالانوار همة موجودات را بهم متصل كرده منتها ميزان و نيروي اشعه و رشته هاي نور يكسان و يكنواخت نيست، بلكه، مانند شعبه ها و رشته هاي رگهاي بدن يك انسان از لحاظ قدرت و ضخامت فرق دارد و همانطور كه شريانهاي بزرگ و اصلي گردن و فقرات و بازوها و پاها وجود دارد و اينها رفته رفته منشعب و باريكتر مي شود و باز هم باريكتر مي گردد تا به رگهاي موئين (شعري) مي رسد و به همه سلولها خون مي رسان اشعة نورالانوار هم از مصدر و منبع عظيم و لامكان يزداني به سوي همة موجودات فرستاده مي شود و هيچ موجودي نيست كه فاقد آن باشد .

تشبيه به نور آفتاب

مي توان تشبيه ناقصي به عمل آورد و آن را با اشعه خورشيد مانند نمود كه از مسافت به آن بعد و دوري فوق العاده يكدسته شعاع نوري كه به زمين مي تابد، بر يك انسان بر مي خورد و آن را بهره مند و سيراب مي سازند و در عين حال كه اين شعاع مربوط به آن انسان و همراه و متصل با اوست از منبع اصلي خورشيد هم جدا نيست بلكه باآن پيوسته است. به اين ترتيب همة موجوداتي كه غرق در نور و اشعه آفتاب هستند در حين
بهره مندي فردي از آن انوار جان بخش
، بوسيلة همان نور، هم به خورشيد و هم به يكديگر متصلند. اتصال موجودات به نورالانوار به طور تقريب و تشبيه ناقصي كه از روي ناچاري بيان مي شود اين طور است. در حقيقت نور خورشيد هم مثل همه چيز ديگر تصوير و تجلي و فروغي از نورالانوار است.

اگر نباشد مي گسلد

خلاصه اين شد كه براي هر موجود شعاعي از نورالانوار فرستاده مي شود كه شعاع اصلي است و بوسيله همين شعاع است كه به يزدان يعني منبع نورالانوار متصل مي گردد. هيچ موجودي در عالم نيست كه اين شعاع و اين اتصال را نداشته باشد. همه مخلوقات بوسيلة اين اشعه با يزدان متقدر مربوطند و اين كه مي گويند خداوند از رگ گردن به انسان نزديكتر است به همين دليل است و اگر چنين حقيقتي نباشد معني نزديكي و اتصال روشن نمي شود.

گسستني نيست

اين شعاع گسستني نيست و بنا بر قول قرآن مجيد: لاانفصام لها - براي آن بريدني قابل تصور نيست زيرا اگر خداوند متعال شعاع را از موجود رها كند مانند نخ كوكي كه لحافي را بهم دوخته اگر رها شود لحاف از هم خواهد گسيخت، هر گاه شعاع نورالانوار پاره شود نه تنها آن موجود از بين مي رود بلكه رابطه و اتصال عالم از هم پاشيده خواهد شد و چنين چيزي ممكن نيست.

قوة جاذبه چيست ؟

قوة جاذبه آن طور كه آن را ناميده اند و كشف آن را به دانشمند بزرگ نيوتون نسبت مي دهند بر طبق نظريه وحدت به قرار زير است :

يك آهن ربا كه يك قطعه آهن را به خود مي كشد در اثر آن است كه نيروي كشش در هر دو وجود دارد منتها نيروي آهنربا بيشتر از قطعة آهن است لذا آن را به خود جذب مي كند. كرة زمين و ساير كرات هم اين طورند. نيروي بيشتري از موجودات خود دارند لذا اگر موجودي از زمين جدا شود يا به هوا پرتاب گردد آن قوه بزرگتر قوة كوچكتر را به خود مي كشد. اين است سرّ جاذبه.

تشريح قوه

ما چون از كرة زمين هستيم و تمام موجودات دنياي ما از كرة زمين هستند وقتي شئي از اين كره دور شود دوباره به مبدأ اصلي باز مي گردد. و اينكه گفته اند كل شئي يرجع الي اصله (هر چيزي به اصل خود باز مي گردد) به اين معني هم ناظر است.

اصل قوه چيست ؟

اين قوه كه آن را مغناطيس يا جاذبه مي گويند در اصل چيست؟ همان قدرت و نيروي نورالانوار است كه زمين را محافظت مي كند و اجزاء آن را بهم اتصال داده و همه را با فشار بهم متصل مي سازد. اين است كه وقتي موجودي يا شئي از زمين دور شود مثلاً بوسيله فلاخن سنگي پرتاب كنند يا بوسيله توپ يا تفنگ گلوله اي را رها سازند قدرت بزرگ نورالانوار كه در زمين به تناسب معين خود هست آن را دوباره بر مي گرداند و نمي گذارد از زمين جدا شود مگر اين كه به قدري دور گردد كه از دسترس نيروي زمين خارج شود آنگاه قوة نورالانوار از كره يا جاي ديگري آن قطعه را جذب مي نمايد.

قدرت حركت

بايد دانست كه قدرت جذب نورالانوار در هر شيئي به نسبت آن شئي مي باشد. اگر تنها قدرت نورالانوار زمين را در نظر بگيريم به قدري قوي است كه بشر را مثل سنگ در خود نگاه مي دارد و در او حركت و گردش خون و ساير عوامل زندگي را ايجاد مي نمايد، آنها هم نيروي نورالانوار است كه به تناسب از نيروئي كه بايد بشر را در زمين ميخكوب كند قويتر است لذا بشر از زمين كنده شده به حركت مي افتد. همين طور است كه يك هواپيما كه با وجود قدرت جذب نورالانوار زمين در اثر قدرت حياتي كه در سوخت موتور طياره وجود دارد قدرتي بيشتر از قدرت جذب آن جرم معين را تشكيل مي دهد و طياره را به حركت مي اندازد. به همين علت است كه يك دوچرخه در حال حركت به زمين نمي افتد اما به محض اين كه بايستد خواهد افتاد. قدرت پاي سوار كه آن را به حركت وا مي دارد با قوة ركود دوچرخه مبارزه مي نمايد و آن را به حركت وا مي دارد.

همه چيز زنده است

حال كه از اين مطلب سخن رفت لازم است بگويم كه همه چيز زنده است و همان هواپيمايي كه مصنوع بشر مي دانند قوة سوختش از موجودات زنده تشكيل شده و تا نيروي اين موجودات نباشد حركتي در بين نيست. منتها نيرويي است كه بشر به قدرت آن پي برده و از آن استفاده مي كند.

به تناسب هر موجود

انوار اتصال به موجودات به تناسب هر موجودي ارسال مي شود كه مانع از هم جدا شدن موجودات است و مثل رگهاي موئين بدن هر چه موجود ريزتر شود اين شعاع ها به همان نسبت ريزتر شده به همراه آن تقسيم مي گردد و ممكن نيست از هيچ قطعه وتكه اي (از تقسيم بندي آنها) جدا گردد بلكه فراگيرندة كلية آنها است.

يك مثال

فرض كنيد تكه بزرگي سنگ نمك يك پارچه داريد و بوسيله پتك سنگي بر روي آن مي زنيد. قطعاتي از اين نمك كه در اطراف پراكنده مي شود به خود رها نمي گردد بلكه هر چه ريزتر شود نورالانوار با آن همراهي مي كند و از آن جدائي ندارد هر تكه بلكه هر ذره اي از آن فاصله گيرد نور هم همراه آن هست. به اين ترتيب است كه كوچكترين ذرات عالم وجود از خود عالم جدائي ندارد و به وسيله اشعة‌ نورالانوار همه چيز و همه كس و همه نيروها به هم اتصال دارند و معني واقعي وحدت اين است.

قدرت موجودات

در حقيقت قدرت اساسي موجودات و نيروئي كه از منبع لايزال رباني دريافت مي دارند، همان مطلبي كه در دعاي روزانه مسلمانان به صورت (لاحول و لاقوة الا بالله - هيچ تحول و هيچ نيروئي نيست مگر به وسيله خداوند) بيان گرديده همين نيروئي است كه از اشعه نورالانوار دريافت مي شود و قدرت روح و نيروي انسان و موجودات و همه نيروهاي عالم از اين اشعه است كه بديد ظاهري بشر نمي آيد (مگر اين كه به وسايلي مجهز شود) و چون مرئي نيست تا كنون كسي پي بوجود آن نبرده است.

رشته هاي نورالانوار

هر چه موجودات تقسيم و پخش شوند و قطعاتي از آنها جدا گردد، بهر كجا بروند و هر صورتي پيدا كنند و هر تحولي بيابند رشته نورالانوار به تناسب با آنها همراه است. حتي ميوه اي كه مي خوريد و وارد بدن شما مي شود رشته هائي از آن نور به همراه دارد كه وارد بدن انسان مي شود. به همين دليل است كه ميوه و غذا و آشاميدني و ساير چيزها نيرو مي بخشند و توليد انرژي مي كنند. اگر چنين نيروئي به همراه نداشت نمي توانست نيروبخش باشد .

قدرت اتمي

قدرت اتمي هم به خاطر همين انوار است زيرا اشعه نورالانوار به مقدار بسيار ريز و لطيف متناسب با اتم همراه خود اتم، همراه اجزاء اتم و تقسيمات اتم در اتم وجود دارد. قدرت عجيب و فوق العاده اي كه در اتم بسيار ريز وجود دارد به خاطر همين است. نيروي شگفت آور آن كه با يك حجم بسيار كوچك يك شهر عظيم را زير و رو مي سازد از همين رو است نيروئي عظيم كه به بشر نشان داده مي شود در حالي كه تاكنون به آن پي نبرده بود.  اين است رمز حيات و وجود خداوند كه بر همه چيز مسلط است و هر موجودي در عالم نشاني از آن به همراه دارد.

وحدت و انرژي

تفكر در اين مطلب، وحدت همة عالم را به خوبي ثابت مي كند، زيرا همة عالم به وسيلة شبكة عظيم لايتناهي نورالانوار بهم پيوسته و اين نورها آني از آن جدا نمي شود. اين است رمز انرژي و قدرت در همه چيز و آنچه قدرت است در اين نيرو مستتر است.

قدرت بشر

همين قدرت است كه در بشر توليد نيرو و قوه مي نمايد و همين نور و حرارت قوي است كه به خون قوت مي بخشد. اگر چنين قدرتي نباشد خون نمي تواند گردش كند، نمي تواند تجزيه گردد و فوايدي را كه براي بدن لازم است برساند. حرارت بدن در اثر اين نيرو است و قوة الكتريكي كه بدن را به كار مي اندازد چيزي جز اين قدرت نيست.

برق و حرارت

در حقيقت حرارت و قوه الكتريكي و نيروي علم لايتناهي است كه به يك موجود بشري در كرة زمين يا ساير موجودات اين كره يا مخلوقات كرات ديگر و خود كرات وصل مي گردد و در آنها حرارت و نيروي برق ايجاد مي كند و اگر چنين قدرت و نيروي عظيمي در سراسر عالم وجود نمي بود چگونه مخلوقات نيرو مي گرفتند و در واقع حكم يك كارخانة بزرگ الكتريسته را دارد كه بدست بشر ساخته شده و از انشعابات و نيروهاي همين كارخانه تعداد بيشماري كارخانه هاي كوچك و بزرگ و لامپهاي مختلف و آلات متنوع برقي نيرو مي گيرند. مخلوقات هم از كارخانه عظيم و لايتناهي خود بهره مي برند. اين است معني واقعي "لا حول و لا قوه الا بالله" اين است رمز قدرت بزرگ يزداني.

جريان خون چيست ؟

دانشمندان امروز معتقدند كه وقتي خون در بدن انسان است منجمد گردد مرگ حاصل مي شود زيرا به عقيده آنها در اثر انجماد خون حرارت از بين مي رود. مطلب چنين نيست بلكه بر عكس است. مرگ وقتي حاصل مي شود كه حرارت از بدن قطع شود و وقتي حرارت قطع شد خون منجمد مي گردد. زيرا ديگر فشار حرارت خون را به حركت نمي اندازد. در اين حال مثل ديگي است كه روي آتش مي جوشد و تمام اجزا و محتواي ديگ در حال جوش و خروش و حركت هستند و به اين سوي و آن سوي مي روند و در جنبش اند  اما پس از اين كه حرارت زير ديگ خاموش شود فعاليت و حركت محتويات ديگر قطع مي گردد.

پس نرسيدن حرارت است كه موجب خشك شدن خون است و علت نرسيدن حرارت يا خرابي دستگاه بدن يا علل مختلفه است و همين است كه مرگ يا تحول ايجاد مي نمايد. در اينجا به خوبي نشان داديم كه نيرو و حيات بدن از خون نيست بلكه قدرت و نيروي ديگري است كه هم به خون حرارت و گردش مي دهد و هم به كالبد زندگي مي بخشد.

روح يا نيرو

اين نيروي نورالانوار كه بيان گرديد همراه همة مخلوقات هست. مي خواهيد شما اسم آن را روح بگذاريد يا نيرو يا قدرت يا قوت يزداني. اصل مطلب اين است و اختلافي بر سر اسم نداريم.

يك مثال روشن كننده

براي اين كه همراه شدن نورالانوار را با اشياء خوب درك كنيم، آن را به ذرات و جرقه هاي يك ترقه تشبيه مي كنيم. وقتي به وسيله پتك يا چكش بر روي يك ترقه مي زنيد صداي انفجاري از آن بر مي خيزد و ذراتي از آن به اطراف پخش مي شود. اولاً روشن است كه اين نيرو كه در يك ترقه كوچك هست از خود او نيست بلكه از همان نيروي عالمي است كه در اثر ضربت چكش اينطور تظاهر كرد و خود را نشان داد. صداي آن دليل زندگي و نيروي آن است و پخش شدن جرقه ها دليل پخش نيرو به همراه ذرات مي باشد. اين يك مثال بارز نمايان بود كه چشم بشر قادر به ديدن نور آن است و الاّ بايد گفت همه چيز اين طور است.

حتي يك هسته هلو كه با يك پتك بر روي آن بزنند صدائي از آن بر مي خيزد و ذرات آن با همان صدا در اطراف پخش مي شود و همين عمل هم كار نورالانوار است منتها درخشندگي و نمايش مثل ترقه ندارد. همه چيز عالم چنين است و مشمول همين قاعده مي باشد. اگر انرژي و نور همراه آن نباشد اصلاً صدائي هم بيرون نمي دهد و قطعات آن به اطراف نمي پرد.

براي نشان دادن همراهي صدا و نور توجه شما را به توليد الكتريسيته ساكن جلب مي كنيم كه وقتي يك ميله شيشه اي را به پارچه پشمي مي ماليد و به يك شيئي يا نوك بيني يك شخص نزديك مي كنيد جرقه هائي به همراه صداي خفيف بيرون مي دهد يا شب هنگام وقتي پيراهن نايلون از تن بدر مي كنيد در تاريكي نورهاي زيادي به همراه صداي جرق جرق برق از آن مي شنويد. اينها همه دليل روشن و مبين بر مطالبي است كه گفته شد.

تبادل نيرو

تبادل نيرو در همة ‌عالم انجام مي گردد. اين كه كرة خورشيد به زمين نور مي تابد و زمين به ماه مشمول همين قاعده است و نيروي آنها همان نيروي نورالانوار است كه قدرتهاي خود را با اين فشار كه بيان گرديد به هم تحويل مي دهند. خورشيد به زمين و كرات نور مي فرستد. زمين و كرات هم نور خورشيد پس مي دهند و به يكديگر نيرو مي فرستند. همة موجودات عالم در حال تبادل نيرو به يكديگر هستند. همه به هم نيرو مي دهند و از هم مي گيرند. پس جدائي از كجاست و چگونه مي توان آنها را از يكديگر سوا دانست؟ آيا اين كه بيان گرديد عين وحدت نيست؟

نيروي بشر

حال با بيان دقيق تري ثابت مي كنيم كه چگونه لا حول و لا قوه الا بالله يعني چگونه هيچ نيروئي در بشر و در هيچ موجودي جز از طريق يزدان مقتدر نيست. وقتي خون بشر در اثر حرارتي كه از نورالانوار رسيد به حركت و گردش در مي آيد به وسيله گردش و حرارت انوار بسيار ريز اشعة نورالانوار به تمام اعضای بشر مي رسد و باعث حيات و حركت و انجام وظيفه آنها مي گردد. وقتي به مغز رسيد در مغز ايجاد فكر مي كند وقتي به مكانيسم مخصوص عقل وارد شد و نور به آن تابيد خرد به حركت مي آيد و مي تواند فكر كند. وقتي آن نور به گوش رسيد گوش مي شنود، وقتي به چشم رسيد چشم مي بيند وقتي به حافظه رسيد حافظه كار مي كند و كلية اين نيروها در بشر بخاطر اشعة آن انوار است كه توسط خون منتقل مي گردد نه اين كه به قول علماي طبيعي عامل اجراي آن خون  باشد. خون واسطة انتقال است و عامل آن همان حرارت است يعني نورالانوار توليد حرارت مي كند و حرارت با اين اشعه چنين وظايفي را انجام مي دهد.

سخن از كيست ؟

اين جااست كه جبر خلقت معلوم مي گردد و اين كه قرآن مجيد مي فرمايد: "و ما رميت اذرميت ولكن الله رمي" (اينكه به انداختن تير اقدام كردي تو تير نينداختي بلكه خدا انداخت) سوره الانفال - آيه 17 - يعني چه در واقع اين نيروي يزداني نورالانوار است كه به وسيلة بشر كار مي كند. اين نطق كه انسان از گلو و حنجره و دهان خود خارج مي سازد درست است كه به ظاهر از دهان او بيرون آمده اما نيرو از جاي ديگر است و همان اشعه نورالانوار است كه چنين قدرتي به مغز داد و سپس حنجره و دهان و لبها را نيرو بخشيد و آنرا بحركت انداخت و فكر را مجهز كرد و به كار افكند تا از مجموع آنها نطق پديد آيد. نطق به ظاهر از بشر است اما در باطن از او نيست. ناظر به همين مطلب است كه حافظ شيرازي عليه الرحمه فرمايد :

در پس آينه طوطي صفتم داشته اند                          هر چه استاد ازل گفت بگو مي گويم

خرابي دستگاه

حال مي گويم همان طور كه در مقالات ديگر (كتاب مكانيسم آفرينش) به اشاره بيان گرديد وقتي ظروف مخصوص حواس خراب شود نمي تواند حرارت و نور را برسانند و آن بهره حاصل كنند. مثلاً وقتي ظرف حافظه فرسوده گردد به خاطر اين كه نمي تواند درست حرارت و نور را منتقل كند، حافظه كند مي شود. به همين دليل است وقتي اين قبيل نيروها ضعيف گرديد به انسان مواد فسفات دار مي دهند كه قدرت و حرارت را تا حدي ترميم كند و چون حرارت زياد مي شود دوباره تا حدودي كار جريان پيدا مي كند و البته نمي تواند به ظرفيت اوليه برسد ولي تا حدي بهتر خواهد شد. بايد دانست كه مواد فسفاتي كه توليد انرژي مي كند آنها هم از نيروي نورالانوار قدرت مي گيرند.

درسي از خداشناسي

نيروي نورالانوار يا روح

از آنچه در اين مقال بيان شد روشن گرديد كه نيروي نورالانوار در سراسر عالم لايتناهي مشغول كار و فعاليت است و هيچ جا نيست که از آن خالي باشد و هيچ موجودي نيست كه اين نيرو به تناسب در او تجلي ننمايد. در واقع نيروي حياتي و قوة محركه و زندگي و حركت و حرارت همه موجودات از اين نيرو است كه آنرا روح و نيرو و از اين قبيل اسامي ناميده اند .

روح از امر خدا

قرآن مجيد و كتب ساير اديان و بزرگان و فلاسفه بزرگ كم و بيش به زبانها و عبارات و تعبيرات مختلفه روح را از امر الهي دانسته اند و در حقيقت آن را نيروي يزداني معرفي كرده و گفته اند روح از امر خداست. يعني همان نيروئي كه همة موجودات را به حركت مي اندازد از منبع امر الهي و از خود خداوند سرچشمه مي گيرد و چون امر خدا از او جدا نيست پس در واقع نيروي خداوندي است كه موجودات را به حركت مي اندازد. اين مطلب درست است.

موضوع ديگر هم هست

اما در اينجا اشكالي پيش مي آيد و آن اين است كه نيروي روح يا نورالانوار براي حيات مخلوقات به تنهائي كافي نيست زيرا دانستيم كه بايد اجسام و كالبدها و ماشينهائي به نام موجودات در عالم باشد كه اين نيرو به آنها بتابد و آنها را به كار اندازد. لذا همين موضوع سبب مي گردد كه ظاهراً تفكيك و جدائي پيش بيايد و سه چيز در نظر ما جلوه گر مي شود:

يکی نيروي حيات بخش نورالانوار،

ديگری كالبدها و اجسام و اشيائي كه اين نيروها در آنها حيات ايجاد مي نمايد،

و ديگری گازهاي سماوي كه تشكيل پريسپري را مي دهند.

از طرف ديگر تفكر در موضوع همين اجسام نشان مي دهد كه آنها از نيروي خداوند جدا نيستند و به وسيلة او خلق شده و حياتشان از آن منبع است. اينجاست كه موضوع در نظر پيشينيان قدري مخلوط و مبهم شده قائل به دو يا سه نيرو شده و چون نمي توانستند بگويند يكي است آنها را متصل غير قابل جدائي و جدائي كه جدا نيست و متصلي كه چسبيده نيست ناميده و اين قبيل تعبيرات براي آن قائل گرديده اند.

موضوع روشن مي شود

اينك به امر و مشيت همان نيروي لايزال موضوع روشن مي گردد كه همان قدرت حيات بخش نورالانوار يا روح كه از منبع لايتناهي يزداني سرچشمه گرفته جدا از اجسام و پريسپري ها نيست و همة آنها روي هم و بطور ابواب جمعي منبع هستي يزداني را تشكيل مي دهند. زيرا خداوند متعال خود مي داند كه تنها با نيروي نورالانوار حيات عالم تشكيل نمي شود بلكه ماشين ها و اشياء و وسايل و اجسام لازم است تا زندگي در آنها تجلي كند. اين است كه به مقدار بي نهايت به اشكال متنوع، به صورت هاي مختلف اين اجسام و پريسپريها را در عالم وجود خلق فرموده و با نيروي خود در آنها تجلي مي كنند و به آنها حيات مي بخشند و به طور خلاصه اين غوغاي عجيب و شگفت انگيزي را كه در عالم مي بينيم به راه انداخته است.

سه نوع نيرو

لذا از شرحي كه تاكنون گفته شده اين حقيقت كه به طور فهرست بيان مي گردد روشن و آشكار است كه تجلي حيات در عالم لايتناهي از سه قسمت ظاهراً مجزا كه در باطن يكي است تشكيل شده است:

-          نيروي روح كه از امر پروردگار (نورالانوار) است.

-          اتم ها و گازهاي سماوي كه تشكيل دهندة پريسپريها است.

-          مواد ثقيل و عناصر مرئي كه اجسام عالم را تشكيل مي دهد.

بايد دانست كه حركت و حيات و تجلي همه اين عوامل به امر يزدان متقدر دانا و تواناست.

 

يك مثال روشن كننده

گفته شد كه اگر اجسام در دسترس نباشد قوه روح و نورالانوار تا آن حد كه براي بشر قابل مشاهده است تجلي نمي كند. براي فهم حقيقت آن يك دستگاه فرستندة راديو يا تلويزيون را مثال مي زنيم. اين دستگاه مشغول فرستادن امواج است. اگر دستگاه گيرنده اي نباشد چه كسي اين امواج را بگيرد. مي بينيم كه اين امواج در قسمتي از كره پخش مي شود. اگر در معرض قلمرو آنها صدها و هزاران و ميليونها گيرنده قرار دهيم همة آنها امواج را مي گيرند و منعكس مي كنند. هر مقدار كه گيرنده اضافه كنيم به همان مقدار از نيروي فرستنده بهره مي بريم. تجلي نيروي نورالانوار هم به همين ترتيب است و هر چه اجسام در دسترس داشته باشد به شرط آن كه آن اجسام سالم و بي عيب باشند طبق استعداد خود از نيروي خداوندي بهره مي برند و حيات را منعكس مي كنند.

منبع لايزال

پس آن منبع لايزال و بي پايان و بسيار عظيمي كه در مقالات قبل بيان كرديم و گوشه اي از آن نشان داده شده بود اينك به طور وضوح روشن و آشكار مي گردد. اين همان گنج شايگان لايتناهي است كه سراسر عالم را مملو داشته و آثار آن در هر گوشه بلكه در هر ذره نمايان است. تمام عالم مالامال از اين قدرت ها است بدون اينكه يك ذره جائي را بتوانيم در جهان هستي بيابيم كه از آن خالي باشد. اين منبع از عقل سرشار است يعني عقلي بي پايان دارد و وقتي ذره اي از آن در يك مخلوق مثل يك انسان يا حيوان بتابد عقل در او تجلي مي كند. عالم انباشته از اين عقل است و به همين لحاظ است كه بدون توجه به اصل مطلب به عقل كل قائل شده اند. عقل كل در حقيقت منبع بي پايان عقل است كه يك اتم آن مثلاً در يك موجود جلوه مي كند و او را شخصي فكور، مخترع، مكتشف، فيلسوف تحويل جامعه عالمي مي دهد.

منبع همه چيز

نه تنها عقل بلكه همة حواس مثل بينش، شنوائي، ذائقه، تفكر و همة صفات در اين نيروي عالمگير بي حدود وجود دارد و هنگامي كه جسمي سر راه آن قرار مي گيرد مثل همان گيرنده هاي راديو و تلويزيون يا آلاتي كه اين اجسام دارند آن قدرت ها را جلوه مي دهند. چشم ها از بينائي مي درخشند خواه چشم بشر باشد يا يك آهو يا عقاب يا ماهي و يا يك حشره. اما منبع همة بينائي ها از بينائي كلي عالم است. گوشها از آن منبع نيرو مي گيرند، مي شنوند و همچنين ساير حواس و ساير صفات.

علت دخالت عناصر مختلفه

در سخنان قبل مكرر گفته ايم كه بدن انسان و حيوانات و نباتات و مخلوقات كرة زمين و ساير كرات و كهكشانها از كلية عناصر عالم -كه مقدار آنها خيلي بيشتر از صد و پنج عنصري است كه بشر (تاكنون) شناخته است- بوجود آمده. منتها در هر يك از مخلوقات بر حسب ضرورت و اقتضاي زندگي و وظيفه اي كه دارند برخي عناصر بيشتر و برخي كمتر است. مثلاً‌ در كراتي كه نور و حرارت بيشتر دارند عناصر ايجاد كنندة نور و حرارت مثل فسفر و گوگرد بيشتر است و قس علي هذا. چون يك فرد بشر داراي حواس و اعضاء مختلف است هر يك از اعضاء براي تجلي و كار كردن بايستي از عناصر معيني به مقدار بيشتر استفاده كنند. مثلاً مغز قدرت فسفري بيشتر بكار مي برد و چشم چربي بيشتري لازم دارد مانند ويتامين A، و استخوان از كلسيم لذا در يك فرد بشر همة عناصر به تناسب و تركيب لازم موجود است كه همة عناصر او به كار افتد و تجلي كند. به همين ترتيب ساير مخلوقات و ساير كرات نيز از عناصر استفاده مي كنند.

نيروي واحد يا وحدت

آنچه در بالا گفته شد نشان داد كه در ظاهر سه نيرو موجود است كه يكي نيروي نورالانوار يا روح است و ديگري نيروي پريسپري و سومي نيروي اجسام و همين سه نيرو بوده كه ادعاي تثليت را موجب شده در صورتي كه باطن هر سه نيرو يكي است ، و چون ظاهر امر تفكيكي بين آن سه نشان مي دهد لذا متفكرين و بزرگان پيشين ناچار شدند يزدان را از مخلوقات تفكيك كنند و نيروي روحي را به خدا نسبت دهند و مخلوق را از او جدا دانند زيرا ظاهر جدائي بين اين دو قسمت مجالی جز به اين گونه فكر تفكيك نمي داد. اما عده اي كه روشن بودند چنان كه گفته شد تعبيراتي مخلوط از جدايي و اتصال توأم بيان داشتند. حقيقت اين است كه همه از يزدان مقتدر توانا است. هم آلاتي كه ساخته و در عالم لايتناهي پراكنده است و هم پريسپري و هم نيروئي كه براي زندگي آنها به كار مي رود. همه اوست و جز او نيست. اين است درس واقعي خداشناسي و خداپرستي و اين است معني منبع هستي.

خداپرستي يعني چه ؟

خداپرستي و پرستش خداوند در حقيقت وابسته به شناسائي يزدان است و هر دو يك معني را مي رساند زيرا لازمه پرستش كه به معني دوستي فوق العاده است آن است كه شخص را بشناسيم تا بتوانيم او را بپرستيم. بدون شناسايي چگونه پرستش مي آيد؟ پرستش مجهول چه معني و چه لطفي دارد؟ بايد بدانيم كه نيرو و قدرت چيست و آنگاه او را دوست بداريم و بپرستيم.

خود را دوست مي داريم

اما نشانة تجلي خداپرستي اين است كه هر فرد بشري خود را دوست مي دارد. حب نفس و حب ذات نشاني از خداشناسي است زيرا آثار و تجليات يزداني است كه در نفس وجود دارد و ما عاشق آن تجليات هستيم اعم از اين كه متوجه اين معني باشيم يا از اين حقيقت غافل بمانيم اما از دوست داشتن خود دست برنخواهيم داشت. وقتي حقيقت در اذهان روشن شود و همه بدانند كه همان آثار نورالانوار كه به نفس يك بشر قدرت مي بخشد، همان نيرو به همه افراد بشرقدرت مي بخشد، همان نيرو به همة مخلوقات به كرة زمين ، به همة كرات و خلاصه به سراسر عالم وجود، نيرو بخش است، پس ياد مي گيريم كه همه را دوست بداريم و چون متصل به همه هستيم و هر چه هست از يك سرچشمه است عشق ما بخودمان تبديل به يك عشق عالمي و يزداني مي گردد.

حقايق پراكنده بهم متصل مي شود

حقايقي كه در طي ساليان دراز در بارة خداشناسي و روح و سازمان عالم طبيعت در مطبوعات مختلف پراكنده و جدا جدا در كتابها و مجلات و مقالات بيان داشته ام هر كدام بر حسب مقتضي روز و حوصلة خوانندگان و اقتضاي زمان سخناني ابراز گرديده كه اينك همة آن پراكنده ها جمع شده و يكجا تحويل داده مي شود .

لذا اگر در برخي مقالات مانند مقاله سالنامة نور دانش 1348 منبع هستي را به صورت گازهاي لطيف و الطف معرفي كرده و نشان داده ام يا در جاهاي ديگر توضيحات و بيانهائي از اين قبيل ذكر شده همه براي فهم و درك و تجزيه و تحليل و شكافته شدن مطالب بوده و اينك مجموع آنها به عنوان ارمغان تقديم مي شود.

در حقيقت مثل اين است كه يك ماشين عظيم را قطعه قطعه كرده هر كدام از آلات و ابزار و پيچ و مهره ها و اجزاء آنرا از هم باز نموده يكي يكي تشريح و معرفي كرده و اينك كه وقت فرا رسيده كلية اين آلات را بهم پيوسته ام تا يك ماشين قوي و بي انتها و لايتناهي تحويل جامعه دهم .

همة عوامل همزمان است

يك نكتة ديگر كه لازم بود يادآوري كنم اين است كه ساختمان همة مراحل عالم همزمان است. توضيح اين كه: قدما مي پنداشتند كه مثلاً‌ جسم قبل از روح ساخته مي شود همانطور كه يك كوزه قبلاً تهيه مي گردد و بعد آن را از آب پر مي كنند. آنها فكر مي كردند كه بعد از ساخته شدن كالبد مخلوقات روح در هر كدام وارد مي شود و آنها را به كار مي اندازد. اما حقيقت چنين نيست بلكه تمام عوامل كه آنرا تحت سه تقسيم بندي : روح - پريسپري و جسم بيان داشتم همزمان به وجود مي آيد و از لحاظ تاريخ و تقدم و تأخر تفكيكي بين آنها نيست يعني در همان حالي كه نورالانوار روح مي تابد تحول عناصر جسمي هم در همان حال صورت مي گيرد و پريسپري هم در همان موقع توأم با آن بوجود مي آيد و هر چه جسم رشد مي يابد تحول پيدا مي كند، تغيير مي نمايد و دستخوش دگرگونيها مي شود نيروي روح و نيروي پريسپري بدون جزئي ترين فاصلة زماني يا مكاني متصوره با آن همراه است و از هم تفكيك ندارند.

اين حقيقت را امروز مي توانيم مجسم بيابيم به اين معني كه يك كارخانه كه دستگاه فرستنده را مي سازد در عين حال كه قطعات آن دستگاه را تهيه مي كند در گوشة ديگري از آن كارخانه قسمتهاي گيرنده را آماده مي نمايد و همه را با هم سوار مي كنند و وقتي فرستنده شروع به كار مي كند در همان زمان هم گيرنده ها آماده و مشغول كارند و پي در پي از هر دو با هم ساخته مي شود نه اين كه يكي را در يك موقع بسازند و بعد از مدتي ديگري را تهيه كنند.