|
بااجازه
مافوقترين نيروي قدرت و عظمت
يك
محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني
رهنمون
حشمت الله دولتشاهي
كتاب
گلهاي راهنمايي جلد دوم
چگونگي وحدت عناصر
مثالي
از اغذيه
يك
آشپز انواع آشها را مي پزد از قبيل آش شله
قلمكار، آش سبزي، آش ماش، آش عدس، آش كلم و
غيره و غيره يا اين كه انواع خورشها را تهيه مي كند از
قبيل خورش آلو، خورش سيب زميني، خورش سيب
درختي، خورش بادنجان و غيره.
در
ظاهر اين آشها با يكديگر تفاوت دارند و اين
خورشها هر كدام نوعي هستند زيرا داراي
خواص گوناگون مي باشند. يكي از آنها مثل
خورش اسفناج به قول
قديمي ها سرد است و خورش فسنجان به
قول
آنها گرم است و به عقيدة اطباء امروزي
كالري و حرارت كمتر يا بيشتر دارد.
همه
يكي
است
اما
وقتي خوب به موضوع دقت كنيم و آن را بررسي و موشكافي نمائيم خواهيم
ديد كه همه از حيث اصالت يكي است و كلية
آنها از عناصر مختلفه به حد
معين كه در سبزيها و ميوه هاي تشكيل دهندة
آن غذا موجود است تشكيل شده است منتها در
بعضي از آنها برخي عناصر بيشتر و برخي كمتر
است و همين تفاوت تركيب مواد كه عناصر را
به مقادير مختلف افزايش و كاهش داده خواص
غذا را هم تغيير داده است و الا در اصل آنها
تفاوتي نيست و اين طور
نبايد فكر كرد كه آشپز موادي بي سابقه از
خود ايجاد كرده باشد.
شباهت
با علم
اين
مطلب در عالم مشاهده مي شود،
مثلاً جوٌهاي مختلف كرات از همان مواد و
عناصر معين تشكيل شده اند،
منتها در برخي از آنها برخي عناصر بيشتر
است و در بعضي از آنها عناصر ديگر فزوني
دارد مثلاً اگر در جو زمين اكسيژن، اسيد
كربنيك و ازت تفوق دارد و نئون و هليوم به
مقدار خيلي كمي هست،
در جو يك كرة ديگر اكسيژن كمتر مي باشد و مثلاً هليوم خيلي زياد است.
به همين دليل است كه اين بشر نمي تواند در جو آن كرات تنفس كند زيرا
تركيب مواد عناصر آن كرات مطابق و متناسب
با تركيب مواد و عناصر در بدن بشر نيست.
يعني مواد تشكيل دهندة كرات از نظر تركيب
عناصر تفاوت دارد اما از همة عناصر در همه
كرات هست.
مثلا"
در كره زمين عناصري كه خاك و سنگ را به اين
صورت تشكيل مي دهند بيشتر است، اين
است
كه خاك در اينجا فراوان است. در يك كره ممكن است عناصر طلا و يا سرب تفوق داشته
باشد لذا وضع آنجا را به
صورت
متفاوتي در مي آورد و مخلوقات آنجا هم
ظاهراً با هم اختلاف دارند در حالي
كه
بدن و ماديت همة آنها از همان عناصر تشكيل
شده است.
تفاوت
خاصيت
در
اثر تفاوت عناصر خواص هم فرق مي كند مثلاً
تركيبي كه از عناصر در كرة زمين به عمل
آمده مقرر مي دارد
كه بدن انسان در حدود سي و هفت درجه حرارت داشته باشد و بدن
حيوانات هم با اندك تفاوتي در اين حدود
باشد. تمام عوامل جوي و زميني متناسب با
اين حرارت و اين نوع زندگي است و اگر غير
اين مي بود زندگی در آن امکان نداشت.
بر
عکس در کره ديگری عناصر طوری است که
چند هزار درجه حرارت در آن کره وجود دارد و
مخلوقاتی هم که در آن کره هستند به تناسب همان حرارت زندگی مي
کنند
و هر چند نحوه زندگی آنها با مخلوقات
زميني تفاوت دارد اما باز هم همان عناصر
عالمي را در آنها مي
توان
يافت.
تفاوت
ظاهري در همه جا و همه مخلوقات ديده مي شود
و در زمين بين پستانداران و پرندگان و
ماهيان دريا و ذوحياتين و حشرات هم چنين
تفاوتهايي هست منتها نسبت تفاوتشان كمتر
از مخلوقات زمين با ساير كرات است. مثلاًحيوانات
دريايي موجود زنده هستند و همه نوع فعاليت
حياتي دارند ولي به
علت
محيط خاص زندگي حرارت بدنشان كمتر از
موجودات خاكي است و لذا در علوم طبيعي آنها
را حيوانات خونسرد مي
گويند.
ميوه
ها هم چنين هستند
همين
شباهت در ميوه ها هم ديده مي شود. مثلاً اگر خوب دقت كنيم يك هلو
يا يك گردو در حكم يك كره است. پس از اينكه
شكوفه ها ريخت و پرچم گل به
صورت
نطفة ميوه باقي ماند،
مثل نطفة يك انسان،
اين موجود ظاهراً در حكم شيئ
كوچك غير قابل اعتنايي است. اما رفته رفته
در اثر گذشت زمان از عوامل زميني به وسيله
لوله كشي طبيعي درخت و از عوامل جوي و
آفتاب بر آن اضافه مي شود
و گلبولها و ياخته هاي بي شمار اطراف ميوه
را مي گيرد و ميليونها ذرات و اتم ها و اتم
اتم (يعني ذرات اتم) بدان افزوده مي شود تا اين كه
به
صورت
ميوه در مي آيد.
توجه
در ميوه
پس
اين ميوه به
صورت
يك كره تشكيل شد و عوامل پراكنده و لطيف و
الطف عالم را به
خود
كشيد و در خود جمع نمود و با نظم و ترتيبي
معين آنها را در خود انباشت و به
صورت
انباري از انرژي و عناصر در آورد. حتي
انواع مخلوقات هم در اين كره كوچك كه يك
ميوه است وجود دارد كه برخي از آنها مثل
كرم و غيره درشت و قابل ديدن است و برخي به
قدري
ريز است كه با چشم غير مسلح ديده نمي شود،
مانند ويتامينها كه خود زنده هستند و جان
دارند و قدرت و نيرو مي دهند
و دليل زندگي آنها همان نيروبخشي است. اين
ميوه در واقع مثل يك كره است و همان عناصر
كره را به مقدار بسيار ناچيزتر دارد و از
بسياري جهات به آن شبيه است و اين خود
نشاني از وحدت است.
حال
بشر اين ميوه را مي خورد يعني با ضربات
دندان و فعل و انفعالات گوارش آن اتم ها و
ذرات بهم پيوسته را دوباره به صورت ذرات لطيف و الطف در مي آورد و
پراكنده مي سازد. (در حقيقت پراكنده نيست
چنان كه در صفحات بعد به طور
تفصيل بيان خواهد شد،
چون پراكنده به نظر مي
رسد
به
اين
لفظ بيان گرديد) اين فعل و انفعال تشكيل و
اضمحلال يك ميوه مثل ساير اعمال خلقت است
كه در مقالة نورالانوار از كتاب اول گلهاي راهنمايي بيان
گرديده كه چگونه عناصر به
صورت
ذرات مجتمع و بعد پراكنده مي شود. در همه جاي عالم اين حول و تحويل و
تغيير عوامل و عناصر و تركيب آنها به صورتهاي مختلف انجام مي
گيرد
و مسئله خلقت همين است.
مقام
مقايسه
گفته
شد كه ميوه،
بشر، كره و هر چه هست همه از عناصر معيني
تشكيل شده اند و اختلاف آنها در ميزان
تركيب است، مثلاً اگر مي بينيم كه گردو
داراي چربي خيلي زياد و كالري کثير است،
هلو هم بدون چربی و
بدون
كالري نيست منتها در مقام مقايسه مقدار
چربي آن خيلي كمتر است. اين مطلب را مي
توان
با كرة خورشيد و زمين قياس كرد كه كالري
خورشيد خيلي زياد و كالري زمين در مقام
مقايسه با آن خيلي كم است.
هر
چه هست همان است
در
اينجا اين نكته روشن مي گردد كه آنچه مواد
عالم را تشكيل مي
دهد
همين عناصري است كه در زمين و در موجودات
زميني هم هست و چيزي اضافه وجود ندارد.
يعني اگر بشر روزي بتواند تمام عناصري را
كه در يك هلو موجود مي
باشد
بدون كم و زياد كشف كند سپس براي كشف عناصر
در انسان بررسي نمايد و آدمي را مورد تجزيه
قرار دهد،
مي بيند همان عناصر در بشر هم وجود دارد و
سپس در كرة زمين به اكتشاف
دقيق بپردازد مي بيند همان عناصر با مقدار
مختلف معين در كرة زمين هم هست و اگر
سنگهاي ماه را مورد تجزيه قرار دهد همان را در آنجا خواهد ديد
و قس علي
هذا.
بررسي
چه نتيجه مي دهد
بنابراين
بررسي چنين نتيجه مي دهد كه آنچه در عالم موجود است از
همين عناصر تشكيل شده است. از اين درس چه مي
فهميم؟ بسياري مطالب از اين حقيقت بر ما
روشن مي
شود:
اولاً
مي فهميم كه ما مي توانيم خداشناس و عالم شناس باشيم
زيرا وقتي دانستيم همة عالم از همين مواد
بوجود آمده براي شناسائي يزدان و عالم
كافي است به هر گوشه بنگريم تا همة عالم را
بشناسيم، كافي است سنگي را برداريم و
تجزيه كنيم، ميوه اي را درست بررسي نمائيم
بشري را مورد موشكافي قرار دهيم تا از همين
بررسي همة جهان هستي و خداي هستي را
بشناسيم . اين است
رمز خداشناسي.
نكتة
ديگري كه بر ما روشن مي گردد آن است
كه اين حقيقت در مغز ما تجلي مي
كند
كه در سراسر عالم لايتناهي به طور قطع و يقين يك گوشه يا محلي
نيست كه مخفي گاه يا محل پنهان كردن عناصر
ناشناخته و عوامل ديگري باشد كه خارج از
ديد و شناخت ما گردد زيرا اگر چنين فكري
كنيم آن وقت
تشكيلات وحدت عالم بهم مي
خورد،
آن
وقت
نمي
توانيم
براي عالم يك وحدت، يك نقشه، يك طرح و يك
حقيقت قائل باشيم. آن وقت
است كه عوامل مرموزي در فكر تجلي مي كند
كه فكر وحدت را بهم مي زند و شرك حقيقي و واقعي اين است نه
اين
كه
شرك فقط آن است كه يك بت گلي و چوبي مصنوع
بشر را شريك خدا بشمارند.
پس دانستيم كه عالم هر چه هست از همين
عنصرها تشكيل شده كه خدواند قادر مطلق و
لايزال از خزانه لايتناهي خود بي دريغ به
مخلوقات به مقادير معين و مشخص بخشيده است
و معني لطف و محبت و بذل و بخشش واقعي همين
است .
شباهت
در همه چيز
گفته
شد كه يك ميوه با داشتن ميلياردها ذرات و
سلولها حكم يك بشر را دارد و به
همان
ترتيب از حالت كوچكي
و
صورت نطفه بزرگ مي شود و رفته رفته رشد مي يابد و علت
نيازمندي بشر هم به آن ميوه ها همين است. يك كره هم به همين
صورت متولد مي
شود
و به همين صورت كم كم رشد مي كند.
يك بشر هم همين طور است و وقتي نطفة او تشكيل شد
عواملي از خون و از غذاي مادر و از هوا و
ساير عوامل به او
رفته رفته اضافه مي گردد تا به
صورت
يك بشر به اين دنيا پا مي گذارد. از
اين مطالب شباهت عالم روشن شد و اكنون سخني
در بارة پيوند عالم بشنويد .
ميوه
هاي يك درخت
يك
درخت هلو را بنگريد كه بسياري ميوه داده
است. هر يك از اين ميوه ها را به
طور
مستقل نگريسته و آن را شبيه به يك كره نموديم. همة ميوه
ها همين حال را دارند و اين ميوه ها تنها
نيستند بلكه به وسيلة
دمكها
به شاخه هاي كوچك و آن شاخه ها به شاخه هاي
بزرگ و همه به درخت وصلند. آن درخت هلو كه
صدها ميوه دارد در واقع يكي است و يك پارچه
است و همة آن ميوه ها بوسيله درخت به هم
پيوسته اند.
اما
آن درخت هم تنها نيست. بوسيلة زمين و خاك و
عوامل جوي و نوري و هزاران عوامل ديگر به
ساير درختان پيوسته و همة آنها به كرة زمين
اتصال دارند و كرة زمين به
وسيله
فضا و عوامل و عناصر و موجودات و شعاع هائي
از نورالانوار كه قسمتي از آن مانند نور
خورشيد و ساير انوار مرئي است به ساير كرات
و كهكشانها متصل است.
همان
طور
كه ميوه ها به
وسيله
شاخه به هم اتصال دارند كرات و موجودات هم
به وسيلة
شاخه هائي از موجودات و انوار و عوالم جوي
در عالم لايتناهي بهم متصل و پيوسته اند و
همة اينها به نيروي نورالانوار متصل است
كه همه را اداره مي كند
و همه در اختيار اوست. اين
است
اسرار وحدت عالم كه تا آنجا كه مجال و
حوصلة مقال بود بيان گرديد.
|