تاريخ انتشارتيرماه1381

با اجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

استاد مسعود رياضي

يكتاپرستان سوسياليست

شما امروز در جامعه ايران مي‎بينيد كه بر اثر انقلاب اسلامي، ‌محيط اقتضا پيدا كرده كه چندين خط فلسفي و سياسي در ايران رشد كند. يكي از اين خطوط كه شعبه‎اي كوچك از انجمن تبليغات اسلامي وحدت نوين جهاني بوده است، خطّ سوسياليستهاي يكتاپرست مي باشد كه مؤسس و مبتكر آن شادروان سيد محمود طالقاني مجاهد برجسته و شادروان محمد نخشب متفكر معاصر بود.

مرحوم آيه الله طالقاني در سال بيست ودو به عضويت انجمن تبليغات اسلامي (نور دانش) درآمد و يك دوره تلفيق دين و دانش را در آن مكتب ديد و چون در آن روزگار حزب توده ايران بسيار فعال و قوي بود و بحثهاي ماركسيسمي و عقايد سوسياليزمي در جامعه ايران رواج داشت و آيه‎الله طالقاني به عنوان يك واعظ اسلامي و يك مسلمان روشنفكر متعهد با پيروان مكتب سوسياليزمي حزب توده مرتبا برخورد و مباحثه مي كرد بعد از مطالعاتي به اين نتيجه رسيد كه بايد جهان بيني را از اسلام بگيريم و ايدئولوژي را از سوسياليزم و مكتبي بنا كنيم كه خوبيهاي دين اسلام و راه علي‎بن ابي طالب ( ع ) و خطّ تشيّع سرخ و نيز نكات مثبت سوسياليزم را توأما" دارا باشد.

محمد نخشب كه مدتي در حزب توده كار كرده بود و مطالعات عميق ماركسيسمي داشت به آقاي طالقاني برخورد كرد و نيز شخصي بنام مهندس مهدي بازرگان و شخص ديگري بنام دكتر يدالله سحابي و چند نفر ديگر از دانشگاهيان كه جنبه مذهبي قوي داشتند در محفل اينان راه يافتند در نتيجه مكتبي برقرار شد بنام "يكتاپرستان سوسياليست" كه در عقايد اين مكتب، اسلام و سوسياليزم و دانش و تكنولوژي زمان تا حدودي تلفيق شده بود.

اما روي همه زمينه‎هاي انساني و اجتماعي اظهار نظر و قانونگذاري نكرده بودند زيرا طرفداران سوسياليزم در حزب توده و در حزب نيروي سوم شادروان خليل ملكي، متفكر و سياستمدار بزرگ كه مي توان او را از علماي سياست ناميد و نيز در حزب زحمتكشان، دكتر مظفر بقايي و ساير احزاب كوچك و گمنام فعاليت مي كردند و چون مردان انقلابي و جواناني پرشور بودند حوصله مطالعات آخوندي و اسلامي نداشتند و آنها مي گفتند: "چه خدا باشد و چه نباشد امروز براي توده محروم ايران نان، بهداشت، مسكن، فرهنگ و آزادي مطرح است به ما چه مربوط است كه بهشت و دوزخ هست يا نيست و چرا بايد وقت خود را روي اين افكار بيهوده و غير ضروري مصرف كنيم. بعد از آنكه مرديم و از اين جهان رفتيم، اگر عنصري بنام روح از ما باقي ماند و آن عنصر داراي شعور بود خودش درك خواهد كرد كه بهشت و دوزخ چيست و در كجاست. پس بايد در احزابي فعاليت كرد و بايد عقايدي را پذيرفت كه نان و آبي به شكم گرسنگان برساند. زيرا براي زندگان، نان و مسكن نسبت به ساير نيازها اولويت دارد."

به همين دليل و دلايل و علل سياسي ديگري، مكتب يكتاپرستان سوسياليست در جامعه ايران طرفدار پيدا نكرد و احيانا" با مخالفت روحانيون قشري و مسلمانان متعصب روبرو شد. ديري نگذشت خطّ آيه الله طالقاني به عنوان ماركسيسم اسلامي مورد انتقاد محافل دانشگاهي و امنيتي و روحانيون آن روز قرار گرفت.

شعبه‎اي از اين مكتب يكتاپرستان سوسياليست كه شاخه نظامي، سياسي و چريكي اين مكتب بود به عنوان سازمان مجاهدين خلق ايران فعاليت جديدي را با نبرد مسلحانه در سطحي محدود و متناسب با دوران اختناق آريامهري شروع كرد. كه از نظر يك فرد انقلابي و سياسي بزرگترين فداكاري را از خود نشان دادند. اطلاعات خصوصي اينجانب حاكي است كه دستگاه ضدّ اطلاعات نيروهاي مسلح شاهنشاهي در آن زمان به خصوص از سال پنجاه به بعد، به همه افسران مورد اعتماد و همافران و كادر اطلاعاتي ارتش با يك آموزش عميق و وسيع، فلسفه يكتاپرستان سوسياليست يا ماركسيزم اسلامي را تعليم مي داد و به راستي دستگاههاي امنيتي از اين سازمان چريكي بيش از كمونيستهاي ايران وحشت داشتند. چندي بود كه در سالهاي بين پنجاه و پنجاه ودو  به طور پراكنده مأمورين امنيتي در جلسات وحدتي ما بطور غير مستقيم به تحقيق و تجسّس مي پرداختند.

معلوم شد دستگاه فهميده است كه سازمان مجاهدين خلق دنباله مكتب يكتاپرستان سوسياليست مي باشد و آيه الله طالقاني مؤسس آن مكتب دست پرورده دكتر عطاء الله شهاب پور بهگر، مدير مجله نور دانش بوده است و نيز مكتب حسينيه ارشاد كه در آنجا نيز تشيّع سرخ علوي و جهاني بيني اسلام با جامعه‎شناسي ماركس و ايدئولوژي سوسياليزم رقيقتر از مكتب مجاهدين خلق تلفيق شده بود از انجمن تبليغات اسلامي ريشه گرفته‎اند زيرا همه مؤسسين حسينيه ارشاد، عضو وحدت نوين جهاني بودند.

به يكباره شاه بيدار شد كه نهضتهاي اسلامي، انقلابي جهان از سال بيست شمسي منبعث از انجمن تبليغات اسلامي وحدت بوده‎اند. جميله بوپاشا دختر انقلابي الجزاير و قهرمان انقلابات اسلامي، بومدين، حمزه ابوبكر، و گروه كثيري از سران نهضت الجزاير از طريق مجله نوردانش عربي كه از ايران به الجزاير مي رفت ارشاد شده بودند. ناگفته نماند كه خطَ سياسي اخوان المسلمين كه فدائيان اسلام ايران را پرورش داد در ايجاد و گسترش انقلابات اسلامي جهان، مأموريت عميقي داشتند و رسالت عجيبي را ايفا كردند. اثر انگشت اخوان المسلمين را در انقلاب اسلامي اخير ايران مي‎بينيم.

خدايا جهان را از دست موشهاي موذي استعمار نجات بده. فرزندان عزيزم، مقدسترين هديه الهي را از رهنمون معظم وحدت گرفتيم و اين امانت بزرگ خداوند را به شما مي سپارم. تا زنده هستيد خود را به استعمارگران نفروشيد. آگاه باشيد كه حشمت‎السَلطان رهنمون شما، خود را نفروخت و تحول پيدا كرد. منهم كه امروز در وحدت نوين جهاني به عنوان سنگو و انجلاء دهنده و پرتو بخش مكتب روحي انجام وظيفه مي كنم خود را نفروخته‎ام و نخواهم فروخت.

بعد از تحول رهنمون معظم وحدت، عناصر و عوامل سياسي مرتبا براي جلب توجه من و اعمال نفوذ در وحدت نوين جهاني بالباسهاي مختلف مراجعه مي کنند، اما به خواست و مشيت الهي ما بيداريم و آنها را مي شناسيم و با آنها بازي مي كنيم و براستي بازيهاي سياسي چه زيبا و جالب است.  

شاه ايران متوجه شد وحدت نوين جهاني انسان روشنفکر، متعهد، متحرک و زنده و آگاه تربيت مي کند با اينکه قبلا و بطور کتبي وحدت نوين جهاني را رسما تاييد کرده بود به فکر اضمحلال وحدت افتاد زيرا از خريدن حشمت‎السَلطان رهنمون وحدت و مسعود رياضي سخنگو و انجلاء دهنده نا اميد شد، در سال پنجاه وچهار شمسي دولت ايران وسيلة شهرباني به سراسر ايران بخشنامه‎اي صادر كرد كه جلو فعاليت وحدتيان را بگيريد. تابلوي وحدت نوين جهاني را كه جمعيتي ثبت شده و رسمي و داراي پروانه فعاليت بود پايين كشيدند. ناچار اين بنده دور از چشم پليس باتفاق نوزده نفر از پرتوجويان متعهد مكتب، فعاليت زيرزميني خود را آغاز كرديم و به ترتيب مديومهاي روحي قوي پرداختيم.

اين جلسات ابتدا در نيمه‎هاي شب در محل تالار ديدار وحدتيان داير شد و بعد در منزل يكي از برادران  وحدتي تا سال پنجاه وپنج ادامه يافت. بد از يكسال فعاليت مخفي چون مأمورين ساواك به اين جلسات راه يافتند در تاريخ بيست ويك مرداد پنجاه وپنج شرح مفصلي به سازمان اطلاعات وامنيت كشور نوشتم و اطلاع دادم كه مشغول فعاليت هستم.

ازاين تاريخ به بعد جلسات را علني كردم و ساواك پاسخي بما نداد زيرا فضاي باز سياسي كم‎كم ايجاد مي شد. در نتيجه كساني كه مخالف شاه بودند در همه ايران تا حدودي آزادي عمل يافتند و يكي از آن افراد اين بنده بود كه علنا" در مجالس از سال پنجاه و پنج تا سال پنجاه و هفت كه انقلاب پيروز شد عليه دولت و شاه صحبت مي كردم اما عقيده به انقلاب و تغيير رژيم نداشتم زيرا مي دانستم استعمارگران پشت پرده منتظر تغيير رژيم ايران هستند و امروز مي‎بينيم آنچه را كه نمي‎بايد مي‎ديديم و انتظارش را نداشتيم. البته انقلاب و تحول و دگرگوني بسيار خوب است و اميدواريم نسل انقلاب زده ايران، بيدار و هشيار و اگاه به ساختن ايران نوين و نجات كشور از زير نفوذ استعمار توفيق پيدا كنند.

ما وحدتيان هرحادثه و اتفاقي را از جانب خدا مي دانيم. اين انقلاب اسلامي نيز هديه الهي است كه نصيب ملت ايران شده و انشاءالله كه خير است زيرا بي‎خواست و رضاي حق حركتي در عالم اتفاق نمي‎افتد.

 لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم.