|
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت
وعظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت الله
دولتشاهي
كتاب
گلهاي
راهنمايي
جلد دوم
مظاهر
وحدت در جهان
آنكه
دركشتي
نشيند، بي
خبرباشد
زحال هر غريق
تانگرددغرق
در درياي
وحدت، كي كند
طي طريق
از
عنايت،
جلوه
از حق مي
نمايد، اتحاد
معنوي
باخلوص
نيتي، درك
معاني كن، توبافكري
عميق
انقيادي
كن ز وحدت، تا
بياموزي
دروس
معرفت
اين
نشان مظهر
نور
ظهور
است،
حسابي
بس دقيق
بعد
ظلمت، روشني
آيد بمانند
شب و
روز
جهان
پس
به
اخلاق
وصفات محسنه
تجهيزشو
مردشفيق
انعكاس
عشق اكبر، در
اتم بين، تا
كني تصديق ما
اشتياقي
برلقاي[1]
حق بود معلول
وحدت، اي
رفيق
(لكترون)عاشق
صفتگرددبه
دورهسته
درقلب
اتم
گرجدا
سازند آنها
را ز وحدت، آنچنان
آرد حريق
بذرافشاني
كندحشمت
چوخور[2]اندرطلوع
صبحدم
هان
به عزم
استواري شو
پي تحقيق،
با قلبي
رقيق
تأمين
در كشتي
آن
كس كه در
كشتي امن و
امان نشسته
است از آنكه
در دريا غرق
و مشغول دست
و پا زدن است
خبر ندارد-
مثلي است
معروف كه مي
گويند سير از
گرسنه آگاه
نيست و
داستان
گلستان را به
خاطر داريد
كه غلامي از
كشتي مي
ترسيد و
بي تابي مي
كرد و هر
چه خواستند
ساكتش كنند
فايده
نبخشيد تا
اينكه
دانشمندي كه
در آنجا بود
دستور داد او
را در آب
افكندند و
بعد او را
گرفتند. اين
بار چون مزة
غرق را چشيده
بود وجود
كشتي را
مغتنم مي
دانست.
زمينة
الهي وحدت
اگر
زمينة الهي
براي آموزش
بشر فراهم
نمي
گرديد
دنياي امروز
نمي
توانست
با سخن و
تبليغ معني
وحدت را
بفهمد.
سوانحي كه در
دنيا اتفاق
افتاده و
جنگها و
اختلافاتي
كه پيش آمده
و دنيا را به
حال غرق در
باتلاق
افكنده است
بهترين درس
عملي براي
بيدار ساختن
بشر و آماده
كردن او براي
قبول وحدت
است.
امروز
در دنيا دو
حالت متضاد
حكمفرماست
كه بسيار
عجيب است. از
يك طرف چون
بر حسب مشيت
الهي عالم به
سوي وحدت پيش
مي رود
دنياي امروز
هم از هر
لحاظ و جهت
به اين حقيقت
نزديك مي
شود.
اعمالي در
راه توفيق و
اتصال صورت
مي گيرد
كه بسيار
پسنديده است
مانند كوشش
زمامداران
ملل مختلفه
براي توافق
در كم كردن
سلاح ها و
جلوگيري از
جنگ اتمي و
ميكربي و
ممانعت از
آزمايشهاي
مضرة هسته اي.
اما
از سوي ديگر
جرقه هاي
اختلاف در
نقاط مختلف
جهان بروز مي
كند به
طوري
كه شبح
خطر را در
مقابل چشمها
مجسم كرده
است. وحدت مي
گويد كه
آن رشتة
اعمالي كه به
نفع اتحاد و
اتصال است
ممدوح است و
آنچه موجب
اختلاف مي
باشد
مضر و
ناشايسته و
اگر
زمامداران
محترم و
روشنفكر و
بشر دوست دولتها
به جاي
اختلاف و جنگ
همت خود را
صرف ايجاد
وحدت و اتحاد
و جلوگيري از
جنگ نمايند
بسي بهتر و
نيكوتر
خواهد بود.
ساعت
H
فرانسويان
مثلي دارند
كه وقتي يك
امري ضرورت
فوق العاده و
آني داشته
باشد آن
را ساعت H
مي نامند و
مي گويند
ساعت H
فلان موضوع
فرا رسيده
است. ما هم مي
گوئيم
در دنياي
امروز ساعت H
وحدت فرا
رسيده زيرا
اختلافات و
تنازع و
دشمني در
افكار كه
مستقيماً به
زيان بشريت
است خطر
بزرگي براي
موجودات
جهان به شمار
مي رود.
تعصب
در افكار
اگر
متمسكين و
طرفداران
مرامهاي
گوناگون
درست فكر
كنند مي
بينند به
مطالب كوچك
فرعي بي
ارزشي تعصب
يافته اند و
در اصول با
يكديگر
اختلافي
ندارند و با
دقت و تعمق
خواهند ديد
كه همه طالب
يك هدف و
روان به سوي
يك مقصدند
منتها راه
هاي مختلف و
وسايل نقليه
مختلفي
اختيار كرده
اند. آيا
سزاست
افرادي كه به
يك مقصد
روانند ولي
از راه هاي
مختلف مي
روند با
هم مبارزه
نمايند؟
آيا
بهتر نيست كه
راه الهي
مستقيم و
كوتاه جستجو
كنند و
دريابند و
نيروي خود را
صرف رفاه و
آسايش
جهانيان
نمايند.
اختلافات
ديني
اختلافات
ديني و عقيده
اي با اين
كه در
اثر پيشرفت
علمي بشر و
ضعف كلي
اديان كم و
ضعيف گرديده
هنوز به قدرت
و قوت خود
باقي
است و
گاهي با
نهايت شدت
بروز مي
كند
هنوز در تخيل
اكثريت مردم
جهان نظر
كينه و بغض و
نفرت و نجاست
نسبت به
پيروان ساير
اديان
برقرار است.
هنوز در
هندوستان
فرقه اي از
ابناء بشر را
كه مثل همة
مردم روح و
جسم دارند
نجس مي
دانند و
به آنها دست
نمي زنند و
اجازه نمي
دهند كه شغل
آنها را
اشغال كنند
بلكه بايد به
پست ترين
كارها
بپردازند.
هنوز پيروان
يك دين به
پيروان
اديان ديگر
به نظر يك
فرد عجيب و
غريب مانند
يك حيوان يا
يك موجود
شيطاني و
خارق العاده
نظر مي كنند.
وضع
فكري بشر
منتسكيو
عالم شهير
اجتماعي
فرانسوي در
كتابي به نام
«نامه هاي
ايراني» كه
به بهانه
مكاتبه يك
ايراني مقيم
پاريس با يك
ايراني مقيم
ايران
بسياري
اشتباهات
اجتماعي عهد
خود را بيان
مي سازد
در يك جا
چنين مي
گويد كه
ايراني
مزبور توسط
يكي از
دوستان
فرانسويش به
يك نفر
فرانسوي
ديگر معرفي
شد. وقتي
كه شخص
مزبور گفت: «اين
آقا ايراني
است» طرف با
نهايت تعجب
اظهار داشت:
آقا ايراني
است، عجب!
چطور ممكن
است
ايراني
باشد؟ فكر
كوچك آن مرد
نمي
توانست
قبول كند كه
غير از
فرانسويان
كسان ديگري
هم در دنيا
هستند. همين
طور افرادي
كه به يك
دين معتقدند
نمي
توانند
قبول نمايند
كه ديگران كه
به آن ديانت
معتقد
نيستند آنها
هم جزء طبقه
انسان و
مخلوق
خداوند
سبحان هستند.
غرق
شدن دنيا در
اين گونه
اختلافات كه
اشاره اي به
آن شد به
خاطر آن
است كه
قدر وحدت را
بشناسد
همانطور كه
آن غلام پس
از افتادن در
آب قدر كشتي
را دانست.
از
اين سوي
مسئله كه نظر
كنيم مي
بينيم قدر
اين وحدت را
نيز كسي مي
شناسد
كه در آن
كاملاً وارد
شود و در
حقيقت در
معني آن غرق
شود و لذت آن
را بفهمد و
آنرا آزمايش
كند و الا با
شنيدن توصيف
و تعريف
دورادور نمي
توان به
حقيقت پي برد
مگر به وحدت
بپيوندد، و
آنرا سرمشق
زندگي خود
سازد.
تفكر
در مجموعة
مخلوقات
اينك
اين حقيقت
بزرگ را در
معرض افكار
روشنفكران
دل آگاه قرار
مي دهيم
و مي
گويم: به
همة
مخلوقات
بنگر كه در
عين حال كه
داراي جسم
اند اما به
خود
قائم نيستند
و تا نيروئي
به آنها فيض
ندهد به جنبش
و زندگي نمي
افتند. در
عالم ماديات
هم همين حكم
جاري است.
مثلاً در
دنيا
هواپيما
زياد است و
ممكن
است
صدها هزار
عدد از آن در
سراسر جهان
وجود داشته
باشد كه هر
كدام به
تنهائي
هواپيمائي
مستقل
مشاهده مي
شود اما
اينها به خود
قائم نيستند.
حركت
آنها در اثر
سوخت (بنزين)
مي باشد.
پس اين
هواپيماها
كه ظاهراً
جدا هستند از
لحاظ نيروي
حركت و زندگي
و سوخت به هم
متصلند زيرا
از يك منبع
فيض
برخوردارند.
اجسام
عالم همه
همين حكم را
دارند و در
عين جدائي و
تنوع و
اختلاف
تركيب و شكل
و رنگ و هيئت
و اندازه
نيروي محركة
همة آنها روح
است كه مي
توان آن
را
انرژي، قدرت
يا حركت
خواند و
تغيير نام در
ماهيت آن
تغييري نمي
دهد. اين
است كه
از لحاظ فيض
معنوي هم بهم
پيوسته اند.
اين بود
اتحاد معنوي
همة موجودات
و اشياء عالم
كه جلوه اي
از عنايت حق
مي باشد
كه اگر با
خلوص نيت و
تمركز و توجه
در اين باره
تفكر عميق و
موشكافي
نمائي درك
خواهي كرد.
نه
تنها از لحاظ
روح بلكه
اجسام عالم
از لحاظ
عناصر هم به
هم پيوسته
اند و همان
عناصر در همه
بيش يا كم
وجود دارد.
از لحاظ ذرات
و هوا و
عوامل جوي هم
به يكديگر
پيوسته اند
زيرا همه از
اتم تركيب
يافته اند.
پس بگوئيد
جدائي كجاست
و چطور مي
توان
آنها را جدا
دانست؟ كدام
قدرتي است كه
بتواند بين
آنها جدائي
بيفكند يا
جدائي بين
آنها تصور
كند؟
درس
معرفت
اين
است
دروس معرفت
كه از ناحية
وحدت بيان مي
گردد و
كسي
كه مي
خواهد
از اين دروس
نتايج
درخشان
برگيرد
بايستي با
فكر و عقل و
تدبر اطاعت و
انقياد را هم
پيشه سازد
زيرا با
سركشي و
خودبيني هيچ
كس موفق به
ازدياد دانش
خويش نخواهد
گرديد.
توجه
به اين حقيقت
موجب پديدار
شدن روشنائي
است و اين
روشنايي
نشاني از
روشنائي كل
عالم است كه
در دنيا ظاهر
مي گردد
و در واقع
مظهر ظهور
است كه با
حسابي دقيق
معين شده و
با سرنوشت
عالم توارد و
تطبيق دقيق
پيدا كرده
است. اين
قاعدة دنيا
است كه بعد
از هر تاريكي
روشني به
وجود مي آيد
و اين درس را
از شب و روز
كرة زمين مي
توان
گرفت كه
هميشه شب
آبستن روز
است يكي
از شعرا مي
فرمايد:
در
نوميدي بسي
اميد است
پايان
شب سيه سپيد
است
در
يأس
اميدواري
است
بنابراين
كساني
كه از
ظلمتهاي
اخلاقي جهان
دچار يأس شده
دل به نوميدي
داده و مي
گويند
ديگر اصلاح
نخواهد شد و
روز به روز
دامنة فساد و
خرابي بيشتر
مي شود
و هيچ اميدي
به بهبودي
نمي توان
داشت و كار
از كار گذشته
و جهان رفته
رفته بيشتر
به سوي
تاريكي مي
رود
بايد خوشبين
باشند و
بدانند كه
خداوند جهان
را به خود وا
نگذارده و
زمام آنرا
رها نكرده و
قدرت حضرتش
بالاتر از
اين
است كه
بگذارد فساد
پيكرة جهان
را فاسد
نمايد. مشيت
الهي بر اين
است كه
اين ظلمت ها
و نورها را
پشت سر هم
ظاهر كند تا
عبرت
جهانيان
باشد. خواست
خداست كه بعد
از شب
تاريكي، روز روشن
پديد آيد.
بعد از هم و
غم و حزن، شادماني
و سرور ايجاد
كند و بعد از
خرابي
آباداني
آورد.
چرا
نوميد باشيم
اين
قاعدة كلي
جهان هستي
است و به هر
كجا بنگريد
مظاهر آنرا
مي بينيد و
استثناء
ندارد. پس
چرا نوميد
باشيم و دل
به يأس
بسپاريم.
وظيفه ما اين
است كه
اكنون كه
جهان دوران
ظلمت را
گذرانده و
لاجرم وارد
روشنائي مي
شود با
خرسندي و
سرور و آغوش
باز خود را
براي اين
دوران ظهور
تابناك
آماده سازيم
همانطور كه
پس از خواب
شب از بستر
خمودگي بر مي
خيزيم، نماز
مي خوانيم،
ورزش مي
كنيم، شستشو
و استحمام مي
نماييم و
خويشتن را
براي زندگي
روز تازه اي
آماده مي
سازيم.
بلي
پس از شب
تيره نيز
بايستي براي
روز روشني كه
در پيش است
حاضر شويم و
حاضر شدن ما
باين ترتيب
است كه خود
را با اخلاق
حسنه مجهز
سازيم. اگر
ديگران خود
را با اسلحه
مخرب و
خانمان
برانداز و
برادر كش
تجهيز مي
كنند و
برادران
نوعي را دشمن
مي شمارند
ما خود را با
سلاح اخلاق،
محبت،
انسانيت،
وحدت،
دوستي،
مدارا، صفا و
صلح مجهز مي
كنيم و آن
قدر بر اين
تجهيزات
الهي مي
افزاييم كه
نيروي ما در
هنگام طلوع
روز روشن
بسيار
ارزنده و قوي
خواهد شد.
قدرت
اسلحه طرف را
مي كشد
و پيش مي
رود اما
نيروي ما
دشمن را دوست
مي كند
و هر قدم كه
جلو مي
رود بر
قدرت اتحاد و
محبت خود مي
افزايد و با
پيوستن
دلهاي
بيشمار دوست
و دشمن لحظه
به لحظه قوي
مي گردد و
همچنان بر
قدرت خود مي
افزايد
و باز هم
قويتر مي
شود تا
جائي
كه با
قدرت وحدت
نوراني خود
تمام دلها را
تبديل به يك
نيروي واحد
كه هيچ سلاح
مخربي ياراي
مقاومت در
برابر آن
نيروي عظيم
نخواهد
داشت، مي
سازد.
اديان
الهي كه
امروز
قدرتهاي
پراكنده اي
هستند بهم
متصل شده
نيروي عظيمي
در طريق
خداشناسي و
خداپرستي به
وجود خواهند
آورد و خدا
ناشناسان را
تحت الشعاع
قرار خواهند
داد.
اي
ياران وحدت و
عزيزان من،
اين
است
سلاح معنوي
شما و قدرت
روحي پاكيزه
اي كه حاصل
خواهيد نمود.
عشق
اكبر عالم
بدانيد
كه تقدير و
اجبار و عشق
اكبر عالمي
است كه اتم
ها را مبتلا
به محبت كرده
است. گردش
الكترونها
به دور هسته
براي چيست؟
گردش كرات به
دور شمس خود
به چه منظور
است؟ اين همه
گردش ها كه
از ذره تا
افلاك انجام
مي شود
به چه مقصود
صورت مي
گيرد،
همه اينها
انگيزة عشق
است.
نيروي
شگرف
پس
از اين
كه به
نيروي شگرف
عشق پي برديد
آن وقت قانع
خواهيد شد كه
عالم بر مدار
عشق استوار
شده و حركت
كليه
موجودات
عالم به خاطر
لقاي حق و
ملاقات و وصل
است.
درس
اتم
گردش
اجزاء اتم بر
دور هسته و
گردش كرات به
دور يكديگر
كه بشر امروز
به نيروي علم
و تجربه
دريافته است
درس بزرگ
اخلاقي و
معنوي نيز به
شمار مي
رود.
اين درس
با صداي رسا
به ما مي
گويد كه
افراد بشر
نيز بايستي
مانند اجزاء
اتم به دور
يكديگر
مشتاقانه
بگردند و
دايرة محبت
را حفظ
نمايند و از
نفاق و جدائي
بپرهيزند.
در اين
صورت است كه
با فطرت و
طبيعت عالمي
هم آهنگ
خواهند بود.
بر عكس،
اختلاف و جدا
شدن آنها از
يكديگر به
منزلة جدائي
اجزاء اتم از
يكديگر است
كه ايجاد بمب
وحشتناك و
خانه
برانداز
اتمي خواهد
كرد.
اين
پندي است كه
به ما مي
آموزد كه
بايد بين
عالم بشريت
هميشه وحدت و
يگانگي و
صميميت
برقرار باشد.
هرگاه از
يكديگر جدا
شوند همان
حال اتم هاي
بمب اتمي را
پيدا خواهند
كرد.
اين
است
حقايقي كه
طليعه ها و
نور پاشيهاي
مقدماتي و
اولية آن كه
مانند طلوع
آفتاب در
هنگام
بامداد است
بيان گرديده
و اميد است
با عزمي
استوار و
تصميمي راسخ
در پي تحقيق
برآئي تا
حقيقت را
دريابي و به
وحدت نوين
جهاني چنگ
زني تا
كامياب گردي.
طرز
تحقيق
در
اينجا لازم
است نكته اي
را تذكر دهد
كه در هر
امري ولو
تحقيق علمي
يا اخلاقي يا
فلسفي در عين
استواري عزم
و قدرت تصميم
بايستي قلب
رقيق داشت
يعني از
خشونت و آزار
ولو به عنوان
علم خودداري
كرد نه مانند
كساني
كه
حيوانات را
زنده تشريح
ميكنند يا در
تبليغ
اخلاقي
خشونت و
سرزنش هاي
تند به خرج
مي دهند.
مخصوصاً اين
درس عبرتي
است براي آن
دانشمندان
كه به خاطر
تحقيقات
علمي
موجودات را
زنده زنده
تشريح مي
نمايند يا در
معرض شوكهاي
برق و
آزارهاي
مختلف قرار
مي دهند.
آيا اينها
قلب آهنين
دارند و رقتي
به حال
حيوانات بي
گناه كه حق
حيات در دنيا
دارند نمي
كنند؟
البته
اينها مدعي
هستند كه
موجودات
كوچكتر را
بايد فداي
مصالح
بزرگتر بشر و
عالم ساخت.
اين درست است
ولي بايستي
بكوشند همان
نتيجه را با
طريق ديگري
بگيرند كه
موجب آزار
حيوانات بي
گناه و بي
دفاع نشوند.
وحدت چون همة
موجودات را
دوست مي دارد
اين عمل را
شايستة
انسانيت نمي
شمارد.تو
خواه از سخنم
پند گير و
خواه ملال.
|