تاريخ انتشار ديماه1381

با اجازة مافوق نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت جهاني

استاد مسعود رياضي

راز بقاء و گسترش و پيشرفت مكتبها و عقايد

هر محققي كه در زمينة مكاتيب و مذاهب پژوهش مي كند مسألة نحوه بقاي مذهبها در طول تاريخ، گسترش، پخش و نشر عقايد در جهان، در زمانهاي مختلف براي او مطرح مي شود. راستي چه عواملي موجب شد كه مسيح در جهان و در قلوب مردمان باقي بماند و امروز يك ميليارد نفر پيروان مكتب او و قريب نهصد ميليون نفر مسلمانان جهان او را بنام پاكترين و منزّه‌ترين و درخشانترين چهره‌هاي آدميّت در طيّ دو هزار سال بشناسند و تكريمش كنند؟ مگر او كودكي بي‌پدر از مادري منفور جامعة خود و فاقد همة وسايل و امكانات ظاهري دنيا نبود كه از قبل از تولّد از جامعة خود طرد و تبعيد شد و هيچگاه مردم زمانش او را نپذيرفتند؟ پس چگونه توانست شخصيّت خود را در تاريخ ثبت كند و در جريدة عالم دوامش را بامضاء برساند؟

هرگز نميرد آنكس كه دلش زنده شد بعشق           ثبت است در جريدة عالم دوام ما

كودكي يتيم كه پدر و مادرش را از دست داده در سرزميني داغ و تفتيده در ميان قبيله‌اي وحشي و قومي خشن و بيرحم در دامن دايه‌اي صحرانشين پرورش يافت و چون ستاره‌اي درخشان از دل تاريكيها درخشيد و فروغش بنام دين اسلام جهاني را روشن كرد.

ستاره ‌اي  بدرخشيد  و ماه  مجلس  شد                          دل رميدة ما  را انيس و مونس شد

نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت                  به غمزه مسئله آموزصدمدرس شد

قوم وحشي عرب كه در صفحة تاريخ جهان آن روز و در كنار چهار ابر قدرت روم و ايران و هند وچين محلّي از اعراب نداشتند چون جذب ستارة درخشان و خورشيد فروزان محمّدي شدند در سراسر جهان به آموزگاري و نور افشاني رفتند و تديّن و تمدّن را به ملّتهاي متديّن و متمدّن آنروز و روزگاران بعد آموختند. همة محققيّن در پاسخ اين سؤال كه رمز اين بقاء و دوام و ترقّي چيست به يك جواب رسيده‌اند و آن عشق،ايمان، وفاي بعهد و استقامت در راه عقيده مي باشد.

آيا فقط مؤسس هر مكتبي اگر عشق و ايمان و استقامت در راه هدفش و آرمانش داشته باشد و تنها خودش قدم در راه بگذارد به چنين موفّقيتي نائل خواهد شد؟‌

جواب هم مثبت است و هم منفي. جواب مثبت است زيرا شرط اصلي و اوّلي پخش و بقاي هر عقيده‌اي، عشق، ايمان، ثبات عقيده، عزم راسخ، استقامت و پشتكار مؤسس آن مكتب مي باشد كه اگر او بفكر و راه خودش ايمان نداشته باشد ديگران در راه مرام او قدمي بر نمي دارند.

امّا جواب منفي است زيرا يك نفر به تنهايي نمي تواند امري به اين عظمت را در دنيا پياده كند و قطعاً به همراهان و همگاماني ثابت عقيده نياز مبرم دارد. ياري كنندگان اوّلية مؤسس هر مكتب ارزش وجودشان در راه نشر، پخش و بقاي  عقيده و مكتب كمتر از شخص مؤسس نيست و نيز شاگردان و پيروان ابتدايي و طراز اوّل مكتب كه در شروع تعليم و تربيت مؤسس و ياران او به مكتب جذب و پرورش مي‌يابند در گسترش و بقاي مكتب اثر و اهميّت به سزايي دارند.

تاريخ مسيحيّت و اسلام را بخوانيد شرح احوال ياري دهندگان عيسي و محمّد همچنين پيروان و شاگردان اوّلية اين دو بزرگ مرد تاريخ را از نظر بگذرانيد و تأثير مستقيم و پر توان استقامت راي ، عشق ، ايمان و وفاداري اين دو گروه را در هر مكتب مشاهده و مقايسه كنيد تا رمز موفقيّت و راز كاميابي را در مكاتيب مختلف ديني ،علمي، فلسفي، سياسي و انقلابات فكري و اجتماعي و اقتصادي جهان را بخوبي دريابد. امروز هم اگر مسيحيان و مسلمانان بخواهند در دنياي مادي سدها را بشكنند و پيشرفت كنند بايد رهبراني مؤمن و مستقيم و مصمّم با پيرواني عاشق و فداكار داشته باشند .

عزم راسخ و همّت مردانه رهنمون معظم وحدت، ايمان، عشق و وفاي ياري دهندگان مكتب برادران معظم دكتر عطاالله شهاب پور بهگر و علي اشرف كشاورز دبير كلّ وحدت از چهل سال پيش موجب پخش و نشر و بقاي اين مكتب مقدّس در سراسر جهان شده است ما پيروان و شاگردان يعني ما وحدتيان كه به اين مكتب مقدّس جذب شده‌ايم و خود را در نور وحدت و تعليم و تربيت آن بزرگان قرار داده‌ايم اگر به راه خودمان ايمان داشته باشيم و با عزمي راسخ و عاشقانه قدم در راه بگذاريم، گسترش حكمت نوين و وحدت اديان در سراسر جهان و دوام و بقاي اين مكتب نجاتبخش الهي قطعي خواهد بود. هر فردي چنين مسئوليّتي دارد و بايد خود را صاحب اين مكتب و مؤسس آن بداند و همچون رهنمون وحدت احساس رسالت و مسؤلّيت كند. پيامبر محترم اسلام خطاب به جامعة اسلامي خود مي‌فرمايد:              

{همة شما يعني فرد فرد شما شبان اين امّت و مسئول اين مكتب و ملّت هستيد.}

عزيزان من، پرتو جويان گرامي وحدت و حكمت نوين، شما كه در ايران و خارج از كشور بسر مي‌بريد، در اين پيام مخاطب من هستيد. بسيار مشتاقم كه گوش دل را بگشاييد و پيامم را بگيريد و با همة وجود به من خيره شويد و با من تلپاتي كنيد تا  عمق افكارم به شما منتقل شود. پس بدانيد كه اين پيام براي من و وحدت فوق‌العاده حائز اهميت است.

از سال چهل وهشت شمسي كه از طرف رهنمون معظّم وحدت بعنوان اوّلين مبلغ و تنها سخنگو و انجلاء دهندة وحدت نوين جهاني انتخاب و به اين مقام رفيع كه درآن روزگارخود را شايستة احراز آن نمي دانستم و انتظارش را نداشتم مفتخر شدم، به فرمان رهنمونم به تأسيس پرتوگاه تبليغ و انجلاء وحدت در كرمانشاه و سال بعد در تهران توفيق يافتم. از آن تاريخ تاكنون چه در مجالس عمومي و كلاسهاي درس دبيرستانها و چه در مجالس وحدتي و كنفرانسهاي تالار وحدت،(در سالهاي  پنجاه و يك تا پنجاه و چهار. مصحح) و چه در پرتوگاه تبليغ و انجلاء وحدت (منزل شخصي استاد)، جمع كثيري شايد بيش از ده هزار نفر از مردم مشتاق حقيقت وسيلة، اين فقير و بندة ناچيز وحدت تعاليم وحدتي و حكمت نوين را دريافت كرده‌اند و گروه كثيري از آنان در پخش اين مرام فعالّند. اين موفقيّت بسيار ناچيز است و كافي نيست. دنيايي به اين وسعت و بزرگي كه حدود شش ميليارد و نيم جمعيّت دارد با اين همه عقايد و مذاهب و مكتبهاي گوناگون، كه قطعاً با محاسبة رشته‌ها و فرقه‌ها و دسته‌هاي مختلف بيش از هزار عقيده و مذهب و مسلك مي باشد، پخش حكمت نوين و جذب جهانيان به اين مكتب و برقراري وحدت يكتاپرستان و تلفيق دين و دانش و تعليم حكمت نوين به عنوان عقيدة واحد همة مردم جهان و استقرار نظام توحيدي و حكومت واحد جهاني براي سعادت بشريّت امري بس عظيم و خطير و هدفي بسيار والا ودير رس خواهد بود كه تحقّق اين آرمان در گرو عشق و ايمان و وفاداري و فداكاري و ثبات عقيدة استقامت، پشتكار و پاكدل و طهارت شماست.

بسيار بجاست كه سرمقالة سالنامة نور دانش چهل و هفت كه در جزوة سخني چند از وحدت مجدّداً بچاپ رسيده در اينجا بيان گردد امّا بخاطر پرهيز از طول كلام قسمتي از آنرا مي‌آوريم و توصيه مي‌كنم به خواهران و برادران وحدتي اين مقالات را بخوانند.

"مصلحان و نيك انديشان و سرّ پيروزي آنان

مصلحين و دارندگان افكار نيك در عالم كم نبوده‌اند و هميشه در دنيا اشخاصي زندگي مي كرده‌اند كه بر حسب سرنوشت و تقدير تمايل بخدمت در راه بشر و خدا يافته و عمر و زندگي خويش را وقف خدمت بنوع نموده‌اند. امّا در عمل مي‌بينيم همة آنها توفيق نيافته و عدة معدودي پيروز شده‌اند.

سر پيروزي آن كسان را در چه چيز بايد جستجو كرد؟ بديهي است عوامل چندي در اين موضوع دخالت دارد كه بطور خلاصه مورد بررسي قرار مي دهيم:

I.                          سرنوشت و خواست الهي: اگر كاري مطابق با سرنوشت و خواست يزداني نباشد با وجود تمام كوششها و فعاليّتها محال است انجام گردد. بديهي است لازمة تقدير و سرنوشت فراهم آمدن وسائل است و هر چه كار بزرگتر باشد زمينه لازم براي آن وسيعتر خواهد بود و اين زمينه‌سازي را خود مصلح يا باني نمي تواند فراهم كند بلكه بر حسب مشيّت و خواست الهي است.

II.                       خلوص نيّت و پاكي قصد: بانيان و پيشروان اينگونه افكار است كه اگر نظر آنها در راه خدا و سعادت بني نوع بشر باشد و سود اجتماع را در نظر گيرند كارشان پيشرفت خواهد نمود. بر عكس هرگاه نظر كوچك شخصي داشته باشند به محض اينكه به هدف خود رسيدند نشاطشان تمام شده و كار را رها خواهند نمود.

III.                     اهميّت و اساسي بودن هدف و مقصود: تنها هدفهائي در جهان مستقر خواهد شد و شاهد پيروزي را در آغوش خواهد كشيد كه براي بشر سودمند باشد و كارهائي كه از آن سودي حاصل نگردد از بين رفتني است هر چه براي مردمان سودش بيش باشد بيشتر هم باقي خواهد بود.

IV.                     استقامت و پايداري: رهبر يا رهبران آن فكر است، كه هر چه بيشتر پايداري كند بيشتر نتيجه مي‌گيرند. استقامت و پايمردي ضامن موفقيّت است."

فاستقم كما امرت

در اينجا محور سخن در قسمت چهارم عوامل پيروزي است كه موجب بثمر رساندن افكار عاليه مي باشد. در بين روندگان بسوي يك مقصود، ممكن است عده‌اي در راه و نيمه راه خسته و نوميد شده و بمانند و لنگ شوند. تنها كساني بمقصد مي رسند كه تا آخر پايداري ورزند.

اينهم سرنوشت است

البتّه نمي توان انكار كرد كه قدرت پايداري هم مربوط سرنوشت و سازمان مغزي و بدني افراد است و تنها كساني به اين نيرو شگفت‌انگيز پيروزي مجهزند كه تقدير و سرنوشت الهي آنها را براي رسيدن به مقصود ياري مي كند. امّا اگر در ظاهر امر بنگريم نيروي استقامت و ثبات در مثل چون مولد برق يا بنزيني است كه اگر اتومبيل و يا هواپيما آنرا داشته باشند به مقصد مي رسند. هرگاه اين نيروي مولد را تجزيه كنيم مي‌بينيم مركب از عوامل زير است:

صبر و شكيبائي، بردباري، تحمل زحمات و مشقات،تحمل طعنه‌ها و قبول دلسرديها و يأسها،مبارزه با نوميدي و برعكس القا اميد و نشاط فراوان در همراهان و هم مسلكان.

نيروي صبر

دربارة‌ نيروي صبر و اهميت آن در سالنامه‌هاي ديگر بحث كافي كرده‌ايم صبر مانند ترمز اتومبيل هر موقع لازم باشد قدرت عظيم سرعت را مي گيرد و همانطور كه نيروي ترمز قويتر از نيروي حركت چرخهاست (كه قدرت ممانعت از حركت آنها را دارد) صبرهم بسيار قوي است و برخلاف تصور يك امر منفي و مقرون با عدم فعاليت و موافق با تنبلي و سستي نيست. براي تشبيه مي توان گفت:‌ مسافري بر سر راه خود سنگ عظيمي مي‌بيند. اگر مأيوس شود و دل به نوميدي دهد از راهي كه آمده بازگشت خواهد نمود، ولي اگربه نيروي صبر مجهّز باشد، باصبرو به كمك تدبير آنقدر مي كوشد تا مانع را از سر راه دفع نمايد.

انواع صورتهاي استقامت

استقامت صورتها و رنگهاي گوناگون داردولي همة آنهادر صبرومدارا خلاصه مي شود. كسي كه مي خواهد در هدف خويش توفيق يابد، بايد مانند كوه بر جاي بايستد و از نسيم و باد حتي طوفان سخت نهراسد. بارها اتفاق افتاده طوفاني دردامنة كوه برمي خيزدوخاك وخاشاك و گياههان سطح كوه و جلگه را آشفته مي سازد و هوا را تيره و منقلب مي كند و بعد از ساعتي كه طوفان نشست مي بيني كه كوه آرام و ساكت بر سرجاي خود ايستاده است.

استقامت و وفاداري همراهان

براي پيشرفت هدفهاي بزرگ علاوه بر استقامت و قدرت عمل رهبر يا پيشتازان فكر بايستي در همراهان و كساني كه پاكي نيت او را درك كرده و تصميم به كمك در راه او گرفته‌اند استقامت موجود باشد. اگر در بين مسلمين اوليه آن همه فداكاري نبود كه تحمل زجر و شكنجه و آزار قريش را كنند اسلام اينطور پيش نمي رفت اگر در بين پيروان اوليه مسيحيت آن استقامت نمي بود كه آنها را جلوي شيران درنده بيندازند و باز دست از آيين خويش نكشند هرگز مسيحيت در دنيا شايع نمي شد.

عواملي كه مانع استقامت مي شود

البته در دنيا عواملي هست كه مانع از استقامت همراهان يك فكر و نهضت اخلاقي و ديني مي شود. اين موانع ممكن است آنقدر قدرت نداشته باشد كه پيشوايان را مأيوس كرده از كار باز دارد ولي مي تواند جلو همراهان را تا حدي سد كند.

الف- زندگي راحت و آسوده

يكدسته از اين موانع زندگاني راحت و آسوده است كه هر بشري بالفطره بدان مايل دارد و چون دنبال كردن هرگونه هدف معنوي تاحدودي مخالف بازندگي آرام وآسوده مي شود، فقط كساني ازاين موانع نمي هراسند كه عشق آنها به مقصد و هدف خود بسيار قوي باشد.

ب- اشكالات ديگر

دستة ديگر اشكالات فداكاريهاي مالي و جانيست و تا كسي كاملاً عاشق و شيفتة هدف نگردد حاضر نيست وقت و مال و جان خود را در راه آن صرف نمايد و همة اشخاص اين اندازه فداكاري ندارند.

دستة ديگر مخالفت، مردمان و سد‌هائيست كه به صورت جلوگيري،‌ سخريه، طعنه، پند و دلسوزي دروغين و يا از روي بي فكري و ناداني، ايذاء و آزار و محروم كردن از مزايا مانع از وفاداري و استقامت همراهان مي شود.

مردم معمولا با آنچه با فكر و معلومات و عقيده‌هائي كه قبلاً مغزشان را تسخير كرده مطابق نيست مخالفت مي كنند و حاضر نيستند در سنجش افكاري كه بر آنها عرضه مي شود از عقل و دانش استمداد كنند و آنها را درست ارزيابي نمايند. به محض اينكه چيزي را با افكار پيشين خود نامساعد ديدند بدون تأمل علم مخالفت با آن بلند مي‌كنند و در صدد مخالفت با آن برمي آيند و مخالفتهاي آنها كه به صورتهاي پيش گفته بروز مي كند ممكن است موجب دلسردي افرادي كه استقامت كافي ندارند بشود.

اينها بود بطور خلاصه اشكالاتي كه در راه پيشرفت افكار اصلاحي وجود دارد و هر فردي كه اهميت يك امر معنوي را دريافت بايد آنقدر نيروي پايداري را در خود قوي سازد كه در مقابل هر گونه باد مخالف چون كوه استوار باشد.

نيروي عظيم مردان بزرگ

مردان بزرگ چنان هستند كه هر اندازه فشار و سختي و سخنان زننده و مخالفت‌آميز و حتي طعن و سخرية مخالفين آنها زيادتر باشد، نه تنها همه را با روي باز و چهرة متبسّم و خندان تلقي مي كنند بلكه آن را نوعي تفريح مي دانند.زيرا به علت ايمان و يقين قطعيي كه به حقانيت كار خود دارند، از مواجهه با اينگونه مخالفتها تغيير در عقيده خود نداده و به ناداني اين افراد كه هنوز حقيقت را درك نكرده‌اند متأسف هستند كه چرا بجاي كمك به كاري كه ضامن سود براي همة بشر است از در مخالفت با آن بر مي آيند. آيا عجيب نيست. قرآن در اين باره مي‌فرمايد:

«وعبادالرحمن‌ الذين‌ يمشون ‌علي الأرض هو ما و اذا خاطهم الجاهلون قالوا سلاما»(سورة فرقان آية بيست و سه)

بندگان خداي آن كساني هستند كه بر روي زمين سبكبال راه مي روند و چون نادانان با آنها از در عتاب و مخالفت سخن گويند بر آنها سلام مي‌گويند و آنها را از كينه و عكس‌العمل خود ايمن مي نمايند.

افق بزرگ مصلحين

آنها با ضمير روشن خويش عظمت و شكوه معنوي آيندة كار را مي‌بينند و بخوبي درك مي كنند و يقين دارند كه افراد بشر از پرتو اين نعمت برخوردار خواهند شد. آري آنها اين ندا را با دل پاك خود مي شنوند و روشن در آئينة آينده زمان مي بينند كه حتي اولادان و اخلاف همين مخالفين روزي به حقانيت سخن آنها متوجه شده و از آن پيروي مي‌كنند. لذا اكنون بجاي اينكه با آنها مخالفت ورزند آنها را دعا مي كنند و در عين حال نهايت سعي خود را بكار مي برند كه آنها را به حقيقت متوجه سازند.

كسالت بخود راه نمي دهند

درعين حال ازاين مخالفتها كسالتي بخود راه نمي دهند و با روي باز و خندان  با  مخالفين  روبرو  مي شوند و مي دانند كه اگر ذره‌اي كسالت بخود راه دهند از كاروان بزرگ خدمت خود عقب خواهند ماند.

از خصائل بزرگ مرد

او به دو صفت بزرگ و عالي به حداكمل مجهز است يكي استقامت و ثبات و ديگري محبت و رحمت و لطف، با اين دو صفت جبهة او بقدري محكم است كه هر چه با وي ضديت شود و حتي اذيت و آزار در حقش روا دارند نه تنها عكس‌العملي خصومت آميز نخواهد كرد بلكه همه را با تبسّم و محبت تلقي مي كند و از اين حيث چنان استوار است كه مانند كوه در مقابل شدايد پايداري مي نمايند. آيا چنين فردي انسان واقعي نيست و آيا نبايد مخالفين كه از روي غفلت و بي فكري با نظر انساني و اصلاحي بزرگ وي مخالفت مي كند عبرت گيرند؟

منافقان يا سست عهدان

حتي ممكن است در بين افرادي هم كه به يك فكر اصلاحي نزديك شده و دم از موافقت مي زنند اين گونه اوهام تيره كه مانند ابر جلو آفتاب عقل را مي گيرد و مانند خاشاك و گل، آب صافي خرد را تيره مي سازد، بوجود آيد. ممكنست افرادي باشند كه در ظاهر دم از موافقت و قبول مي زنند اما در درون آنها قصدهاي ديگري باشد و منظورشان از اين نزديكي و موافقت و محبت تخريب و لطمه زدن باشد.

صاحبدلان اگاهند

مرد مصلح به علّت پاكي درون و صافي نيّت و روشني آينه دل خود مي تواند تا حدودي اين اشخاص را تشخيص دهدونيات آنهارا بداند و از قصد نهانيشان آگاه شود و اينكه محبت و لطف خود را دريغ نمي دارد نه از آنرو است كه فريب خورده و غافل شده بلكه لطف و محبت خوي عمومي و هميشگي اوست و در راه محبت هيچ استثنائي قائل نمي شود. به همه مهر مي ورزد و آنگونه افراد هم بايد بدانند كه باطن و ضميرشان در نزد مصلح آشكار است. بلي اين طبقه هم دير يا زود پشيمان شده، به حقيقت واقف خواهند گرديد و سعي در تصفية درون خود خواهند نمود.

آنها كه پايداري ندارند

همچنين ممكن است افرادي كه استحكام و استقامت كافي نداشته و نتوانند قدرت پايداري خود را تا آخر ادامه دهند در ابتداي امر با روي باز و ايمان و اخلاص نزديك شوند و بعداً در هنگام مواجهه با مخالفتها تاب نياورده متزلزل گردند. مرد مصلح با اين قبيل افراد نيز نظر كينه و ستيز ندارد. بلكه عدم استقامت آنها را ناشي از غفلت و نقص در درك حقيقت مي شمارد و تمام كوشش خود را مبذول مي دارد تا آنها را در راه راست، مستقيم و استوار بدارد و بطور مسلّم مي داند كه به اين كار توفيق خواهد يافت زيرا دنياي وحدت است و دير يا زود همه به هم متصّل خواهند شد. او مي داند كه بزودي نفوس زيادي حقيقت خدمت او را درك خواهند كرد و از آن به سود خود و انسانيت استفاده خواهند نمود. بنابر اين چگونه ممكن است از سستي و نا استواري افراد بخود كسالتي راه دهد.

نمونه‌هاي عالي

با اينكه اصلاحات اخلاقي ومعنوي هم مشمول همين مراتبي كه گفته شد مي گردد ليكن در اينجا نمونه‌هائي از مراتب اعلاي اين اصلاحات كه نهضت پيامبران است به منظور آشنائي و روشني ذهن خوانندگان گرامي بيان مي داريم:

-               حضرت نوح عليه‌السلام پس از آنهمه فعاليت تبليغي جز با سخريه و استهزاء قوم مواجه نگرديد و حضرت صالح ( ع ) با مردمي روبرو شد كه حتي به حيوان رحم نكرده شترش را پي كردند.

-               حضرت ابراهيم عليه‌السلام با آن پاكي نيت و عظمت ايمان و خلوص در خداشناسي چنان با مخالفت مواجه شد كه حتي او را در آتش فروزان افكندند ولي هيچگاه دست از استقامت در تبليغ حقيقت نكشيد و حتي نسبت به دشمنان محبت روا داشت و روي همين اصل نام ناميش به عنوان پدر پيامبران در صفحه روزگار باقي مانده است.

-               حضرت موسي عليه‌السلام بعد از آنهمه تبليغ و فعاليت به محض اينكه براي مدتي قوم را ترك كرد دست از آئين او كشيدند و گوساله‌اي از زر ساختند وبه پرستش آن پرداختند و وقتي پس از ملاقات امر پروردگار نزد قوم بازگشت همه را از آئين برگشته ديد، امّا مأيوس نشد و همچنان به تبليغ ادامه داد تا موفق شد.

-               حضرت عيسي مسيح عليه‌السلام ساليان دراز تبليغ كرد و حرارتها و عذابها و فشارهاي طاقت فرسا بر آن حضرت وارد آمد و تا آخر عمر تنها تعداد معدودي از افراد تهيدست كه به آنها حواريون مي گفتند به وي ايمان آوردند. امّا بر حسب حكايت قرآن عده‌اي بر ايمان ماندند و عده‌اي كفر ورزيدند و حتي يكي از آنها (يهوداي اسخريوطي) به آن حضرت خيانت كرد با اين حال حضرت مسيح عليه‌السلام ناراحت نشد و دست از كار خود نكشيد و مأيوس نگرديد  و  حتي  تا  پاي ‌دار  استقامت فرمود  و در هنگاميكه او را براي شكنجه و اعدام مي بردند فرمود: « خداوندا، اين قوم را ببخش زيرا نادانند و متوجه نيستند  چه مي كنند.» اين همان جنبه است كه گفته شد كه در عين حال كه نادانان مصلح را اذيت مي كنند او برايشان از درگاه خدا هدايت و مغفرت مي طلبد زيرا مي داند كه در عالم واقع همه برادران و پيوسته يكديگرند.

-               حضرت محمد (ص) بقدري در قبال مخالفين استقامت مي ورزيد كه كوچكترين التفاتي باستهزاء و طعنه و سنگ زدنها و مبارزة‌ آنها نمي فرمود و با كمال ثبات و استقامت در راه خود پيش مي رفت و دلسردي بخود راه نمي داد  و  بقدري  مي كوشيد  تا  سخن  خود  را بكرسي مي نشاند و آنها را هم از عمل خويش خجل و نادم مي ساخت.

بطور خلاصه اينها بود رسم و روش مردمان نادان نسبت به پيامبران و مصلحين بزرگ بشريت كه بطور نمونه بيان شد و تفصيل آن در ترجمة احوال آن بزرگ مردان درج شده است. متأسفانه در هر زماني از اين قبيل كسان هستند. چه بايد كرد كه گل بدون خار نمي رويد و لازمة وجود گل، خار است. خار بايستي باشد ليكن صحبت ما  در اين است كه پيامبران و بزرگان با آنكه همگي با اين گونه مخالفتها،تهمتهاي گوناگون مثل اجنبي بودن، جنون و انحراف داشتن و اقسام اين قبيل زخم زبانها از ناحية‌ جهال و نادانان مواجه بودند، كوچكترين التفاتي به اين سخنان نمي كردند زيرا استقامت آنها در راه حق چيزي نبود كه با اين موانع سستي پذيرد. در اثر استقامت و ثبات و ايمان قوي تزلزل ناپذير آنها كارشان پيش رفت و نادانان كاري از پيش نبردند و نخواهند برد. به همين لحاظ است كه دين و مكتب تعليمات با عظمتشان در لوحة جهان درخشان باقي مانده و روزبه روز درخشندگي آن بيشتر مي شود.

در عين حال آنها مي دانستند كه آن مردمان از روي جهالت و ناداني است كه به مخالفت برخاسته‌اند لذا منتهاي كوشش خود را مبذول فرمودند كه با اسحلة مهر و محبت و مدارا و گذشت و انسانيت آنها را به راه راست آوردند تا از كاروان هدايت عقب نيفتند.

هنگامي  كه به پيشرفت نهضت‌هاي بزرگ جهان مخصوصاً اديان جهاني توجه كنيم از قدرت و توسعة آنها خيره مي شويم اما اگر مطالعات خود را معطوف تاريخچة‌ پيدايش آن اديان كنيم مي‌بينيم كه همة آنها در ابتدا نهالهاي ضعيفي بوده‌اند كه در معرض همه گونه آفات و حوادث قرار داشتند اما خواست خدا و خونسردي و ايمان رهبران آن نهضتها كه آن هم بر حسب مشيت الهي بوده است تمام موانع را برطرف ساخته و نهال باريك ناتوان را كه هر آن در معرض خشك شدن بود به صورت درختان برومندي در آورد كه ريشه آن در زمين و شاخه‌هاي آن در آسمان گسترده است.

در تاريخ ديده‌ايم همان افرادي هم كه روزي كوس مخالفت و تمسخر مي زدند بعد از آنكه موفقيت آن نهضتها را ديده و پي بحقانيت آن بردند بدان راه رفتند و از غفلتهاي خويش پشيمان شدند و عقل بدانها نهيب زد و جلو هوسها و نادانيشانرا گرفت. باز هم در تاريخ بزرگ مردان عالم ديده‌ايم و مي‌بينيم كسانيكه در دنياي بزرگ عاشق خدمت به عالم بشريت و اصلاح بوده و هستند بقدري آتش شوق و عشق و حرارت خدمت در آنها فروزان است كه آب سرد افراد معدودي كه از روي غفلت و ناداني موجبات يأس آنها را فراهم مي آوردند، هرگز قادر نيست آتش پر لهيب عشقشان را خاموش كند. از ناحية‌مخالفين اين كار در حكم آهن سرد كوبيدن است و از آنها در دنيا جز نام ننگين باقي نمانده و نخواهد ماند.

اينست سرّ مهم كار يك خرمن آتش با چند سطل آب خاموش نخواهد شد بلكه آنرا بيشتر شعله‌ور فعال خواهد ساخت. بزرگان جهان كه به كار خود ايمان داشتند خليل‌وار در آتش مي رفتند و از آتش پيروز بيرون مي آمدند. اگر حرارت و شهامت و همّت مواجهه با اين مشكلات را نمي داشتند آيا مي توانستند خدمات عظيم خود را در جهان بكرسي بنشانند؟

عاشقي كه ديوانه‌وار در راه خدمت الهي دلش شعله‌ور است آتش عشق او با هيچ نسيم و بادي خاموش نخواهد شد و اينگونه عشقهاست كه توانسته در دنيا خدمات ارزنده انجام دهد."

از كتاب نورسخن در وحدت تقرير حشمت الله دولتشاهي

 

اگر كسي بخواهد به مكتبي تعهدي بدهد براي اينكه در اجراي پيمان خود موفق بشود بايد خود را در مقابل هيچ بشري، هيچ مسأله‌اي و هيچ عاطفه‌اي متعهد نكند غير از مكتب وهدفش بايد نسبت به همه مسائل جهان لاابالي باشد.

در قرآن يكي از صفات حق لاابالي بودن است و سالك هم حتماً بايد جز در مورد پيماني كه سپرده اين صفت خدا را در خود پياده كند. ابن‌الوقت باشد يعني هر وقت هر چه مرشد دستور داد عمل كند پس بايد آزاد باشد خودش از نظر روحي آزادگي رسيده باشد و وقتش آزاد باشد تا بتواند بندگي كند.

مكتب روحي به فروزندگيست         دورة آزادگي و بندگيست

ديگر آنكه هر پرتوجو پس از تفكر و تعمق ودقت كافي روي اين مسئله و اصول به حال و گذشتة خود رجوع كند. ببيند خودش نزد خودش كيست آيا نسبت به تعهداتي كه در طول عمرش سپرده وفادار بوده؟ آيا اين نفس سركش تسليم او شده است؟ آيا خودش به خودش اعتماد وايمان دارد؟ مي‌تواند پيمان ببندد زيرا اگر كسي نفس خود را تسليم خود نكرده باشد نمي‌تواند تسليم ديگري بشود. زيرا چنين آدمي دو شخصيت دارد. يكي شخصيت اميال و خواسته‌ها و نيازها و يكي شخصيت وجدان و اراده و عقل او. اين دو شخصيت بايد وحدت پيدا كنند تا آدمي، اولاً آدمي بشود.  ثانياً بتواند قراردادي را امضا كند. كسي كه هوسها و نيازها بر او غالب است و هر لحظه او را به راهي مي‌كشد چطور مي‌تواند به ديگري قولي بدهد و چگونه قادر خواهد بود خود را از دست هواها و هوسها برهاند و به عهد خود وفا كند. اين هم قدمي است در خودشناسي. خود را باصطلاح چكاپ كنيد، بررسي نمائيد تا بتوانيد در اين راه قدم بزنيد.