تاريخ انتشارتيرماه1381

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

بهمن پنجاه و نه

استاد مسعود رياضي

جامعه ايران

تا محمدرضا، پسر رضا خان بر اريكه سلطنت نشسته، خدايگان، شاهنشاه آريامهرو... است و چون سقوط كرد شاه خائن پليد و منفور مي باشد و نفر بعد معبود همگان مي شود. اين حال ملت ايران است و لذا حكومت كردن بر چنين ملتي از نگهداري چهار تا مرغ آسانتر است. كافيست كه شخص قدرت داشته باشد و با عروس قدرت ازدواج كند ديگر خر خود را به آساني مي راند و ملت از بذل مال و جان و ناموس و آبرو و شرف در راهش دريغ نمي ورزند و كاري به كارهاي خوب و بد او ندارند.

با تحقيقاتي كه در سي سال گذشته در جامعه شناسي دهات و مناطق فئوادل نشين كرده ام اينطور فهميده ام كه رژيم فئوداليسم مانند سيستمهاي استعمارگر مردم را بنده و برده و نوكر ماب تربيت مي كنند. وقتي در دهات معلمي مي كرديم شاهد بندگي دهقانان در مقابل اربابان بوديم. منطق خان اين بود كه رعيت تابع ظلم است و احساس بر نمي دارد. ظاهراً اين شعر يا ضرب المثل از فلسفة‌افلاطون كه به طبقات مختلف در جامعه معتقد بود و فيلسوف سيستم فئوداليسم محسوب مي شود سرچشمه گرفته است.

زماني كه يونان در اوج فئوداليته بود و حكومت خوانين و اشراف و تيول داران جامعه يونان را اداره مي كرد فيلسوفان و شاعران آن عصر نيز مبعوث همان جامعه بودند و فلسفه آنها تصديق كننده رژيم زمان بوده، لذا افلاطون معتقد بود گروهي از شكم مادر اشراف و خان متولد مي شوند و گروهي ذاتا" نوكر و برده و رعيت. در آن روزگار رژيم فئوداليسم مورد تبيين بود.

در جامعه عرب ابتداي ظهور پيامبر اسلام رژيم بردگي، به سيستم فئوداليسم تبديل مي شد، به همين دليل قوانين بردگي و ارباب و رعيتي تا حدودي در دين اسلام مورد تاييد قرار گرفته است. در زمانهاي بعد مي بينيم كه فيلسوفان و شاعران و جامعه شناسان در رژيم سرمايه داري بورژوائي و متناسب با عصر خود و جامعة خود فلسفه و قانون وضع مي كنند. مثلاً قراردادهاي ليبراليسم و آزادي فردي در حقوق اجتماعي و امور اقتصادي متناسب است با سيستم سرمايه داري بازرگاني و صنعتي است.

براستي نمي دانم جامعة‌ امروز ايران چه حال اقتصادي دارد. در زمان محمد رضا شاه پهلوي يا به قول انقلابيون امروز شاه خائن و منفور، به دستور آمريكائيها تحولي ساختگي و دولتي و رژيم فرموده به نام انقلاب سفيد شاه و مردم صورت گرفت. كه رژيم فئوداليسم و خان خاني را به طور مصنوعي و ساختگي به سيستم بورژوازي تجارتي و صنعتي تبديل كرد. مالكين و خوانين ديروز مديران و صاحبان كارخانه ها و شركتهاي امروز شدند اما اخلاق خان خاني و اشرافي آنها عوض نشد. در نتيجه به جاي دهات، شهرها تبديل به تيول خوانين و جايگاه اشراف و فئودالها گرديد.

كاركنان، كارمندان، پيشه گران و صنعتگران نيز رعايا و دهقانان ديروز بودند كه از دهات به علت تغيير سيستم زندگي فراري شدند و در شهرها جاي خود را مي جستند. سرباز در برابر فرمانده، كارمند در برابر رئيس، كارگر در برابر كارفرما و فقير درمقابل غني با خلق و خوي ارباب رعيتي روبرو مي شدند. همان شيوه بردگي و بندگي و نوكر مابي و اطاعت كوركورانه جاري بود.

بايد بدانيم  انقلاب  و  تحول  اجتماعي  بايد به طور طبيعي صورت بگيرد شاه نمي تواند انقلاب كند، آيت الله نمي تواند انقلاب كند و اگر كردند تحولات و انقلابات مصنوعي است و ثبات و بقائي نخواهد داشت انقلاب از بالا به پايين نداريم. انقلاب فرمايشي و طبق منويات و فرامين ملوكانه و فتاوي آيات و ائمه معنا ندارد. هيچ وقت كارفرما و كارخانه دار نمي تواند كارگر را عليه خود وادار به انقلاب كند. اين خلاف طبيعت است. اما همه چيز به لطف استعمارگران در كشور ايران عملي است و هر غير ممكني  ممكن و ميسور است.

هر گاه در دهات خان نشين و سيستم فئواليته دهقانان يا رعايا و بردگان رشد فكري پيدا كردند و براثر گذشت زمان شخصيت بشري خود را بازيافتند و به حقوق خود آشنا شدند، از خود مي پرسند كه چرا دويست خانواده دهقان شب و روز با سنگ و گل ور بروند و لمقه ناني با رنج و مشقت بدست بياورند وآن را به يك خان كاخ نشين دو دستي تقديم كنند؟ اگر اين بيداري در نفوس دهقانان پيدا شد كم كم يا كار نمي كنند يا دست رنج خود را به خان نمي دهند.

باهم متحد مي شوند، ‌اتحاديه هاي دهقاني درست مي كنند و خان را به ده راه نمي دهند اين مي شود يك انقلاب دهقاني عليه سيستم فئوداليسم، نه اينكه دهقان هنوز بيدار نشده و خان را خداي خود مي داند خان بزرگتري بيابد و فرمان ملكوكانه صادر كند و بگويد:

"بلي ديگر نبايد دهقان را رعيت گفت و خان حق ندارد به ده برود از دسترنج دهقانان استفاده كند. "

اين كار بدي نيست اما چنين دهقان يا رعيتي چون رشد فكري  ندارد وخود را نمي تواند اداره كند در نتيجة اين رشد زودرس و نابجا كار كشاورزي خود را رها مي كند و به فكر بلند پروازي مي افتد و در شهر به عملگي و گدائي مي پردازد.

با صدور فرمان اصلاحات ارضي مي بينيم دهات آباد كه نشد هيچ، شهرهاي ايران ويران گرديدچنين سرنوشتي نيز در انقلاب فرمايشي آمريكايي، انگليسي، آخوندي اسلامي نصيب ملت ايران شد كه هنوز دو سال نگذشته نتايج وخيم و سرسام آور را به راي العين مي بينيم.

بحثي درباره مراحل كمال

انسان كسي است كه علم را مي شناسد و تكنولوژيش به حد اعلا مي رسد و همه مسائل خود را و همه نيازهايش را با استعانت از دانش و تكنيك حل و رفع مي كند. اما بشر چنين نيست قدرت تعقلش ضعيف است و چشم به آسمان دوخته كه دستي از غيب برون آيد و برايش كاري بكند.

در دوران بشريت پيامبران اداره كنندة‌ جوامع مترقي زمان خود بوده اند كه پايان دوره‌ بشريت در عصر ظهور اسلام بوده است. بعد از او پيامبري ظهور نخواهد كرد.

جادوگران، پيشوايان ساكنان جنگل هستند. يعني سيستم زندگي وحشيان اين را ايجاب مي كند. بشر در جنگل، وحشي است و با جانوران جنگل از نظر كمال فاصله زيادي ندارد. بعد از آنكه بشر جنگلي و وحشي رشد كرد و اهلي شد خودش عليه سيستم جادوگري قيام و اعتراض مي كند.‌ در اين مرحله از كمال است كه پيامبر ظهور مي نمايد.

جامعة زمان فراعنه مصر تازه به مرحله بشريت رسيده بود، كه حضرت موسي(ع) به نام پيامبر الوالعزم عليه سيستم جنگلي و جادوگري قيام كرد. بت پرستي، توتم پرستي، شرك و اعتقاد به ارباب انواع، مراحل كمال زندگي جنگلي است و پيامبران بعد از اين مرحله ظهور مي كنند كه ابتدائي ترين مرحله بشريت مي باشد.

صريحاً مي گويم تنها وحشيان تازه به تمدن رسيده را مي توان با دين و مقالات انبياء اداره كرد. اگر مردمي با ده فرمان ديانت موسي اداره شوند و به چنين حكومت و سيستمي جذب و تسليم باشند اين مردم تازه از جنگل پا بيرون نهاده اند و در زمرة‌ افراد بشر محسوب مي شوند.

اگر در داخل كشور اسرائيل شخصي قيام كند و مردم يهود را به تورات بخواند و فلسفه بازگشت به تورات را مطرح كند و مردم بپذيرند و اشتياق نشان بدهند و نگويند كه دوران تورات سپري شده، پس از آن انجيل و قرآن آمده و بعد از قرآن نيز دانش و تكنولوژي، معلوم است كه مردم اسرائيل هنوز از مرحله بشريت پا فراتر ننهاده اند.

گفتيم تا دوران ظهور اسلام اكثر نقاط جهان در مرحلة‌ بشريت بودند و بعضي از مناطق هنوز از جنگل و توحش فاصله اي نداشتند.

اما جامعة‌ ايران چه نوع زندگي دارد و اين كشور وسيع با جمعيت كم در چه مرحله اي از جامعه شناسي انسان زندگي مي كند. اين كشور پهناور متاسفانه سه نوع مردم دارد: ‌وحشي، بشر، انسان كه البته انسانهاي ايران كه نيازهاي خود را از طريق علم و تكنولوژي برآورده مي كنند و به علم معتقد هستند و حكومت علم را پذيرفته اند انگشت شمارند.

گروه كثيري از مردم ايران كه اغلب در دهات سكونت دارند و شايد در شهرها نيز پيدا شوند هنوز در مرحله قبل از بشريت زيست مي كنند، مسائل و مشكلات آنها به وسيله علم حل نمي شود از علم و دين چيزي نمي فهمند و به سحر و جادو و دخالت جن و مرد آزما و از ما بهتران در زندگي معتقدند، بيماري اعصاب و روان را از ناحيه اجنه مي دانند و براي درمان هر نوع بيماري از دعا و جادو كمك مي گيرند.

در جامعة انقلابي امروز ايران نيز مردم دل مرده كه عشق و شور خود را از دست داده اند بسيارند كه مي بينيم بازار جادو گران و ساحران رواج پيدا كرده است. بجاي آنكه مشكلات خود را با علم جامعه شناسي و روانشناسي و از طريق روانكاوي علمي و درك واقعيات زمان و علل و اسباب، بررسي و حل كنند معتقدند كه جن و (دست مضرت) و از ما بهتران موجب اين افسردگيها وكسالتها و خستگيهاي رواني شده است.

نوجواني را براي معالجه از طريق هيپنوتيزم نزد حقير آورده بودند كه بر اثر سكته عصبي صورتش كج شده بود از مادرش سوالاتي كردم معلوم شد شب جمعه به بهشت زهرا (گورستان تهرانيها) رفته است و‌ آنقدر جنازه لت و پاره شده پاسداران و نظاميان را كه بر اثر جنگ تحميل شده به ايران و عراق، جنگ فرمايشي ابرقدرتها، به اصطلاح شهيد شده اند ديده است دچار سكته عصبي شده است. مادرش مي گفت او را نزد يكي از دعا نويسها يعني جادوگران برده ام متاسفانه نتيجه اي نداشته.

پس جامعة ‌ايران يك دست نيست كه بتوان براي آن ايدئولوژي نوشت. من هم معتقد به تجزيه كشور نيستم كه بگويم يك قسمت اين مملكت را به وحشيان جنگل اختصاص بدهيم و آنها را با قانون و سيستم جادوگري اداره كنيم و دسته ديگر كه جز و طبقه بشريت هستند به وسيلة دين مقدس اسلام يا اديان ديگر اداره كنيم و انسانها را كه اندك هستند در قسمتي از كشور جاي بدهيم و براي آنها دانشگاه و مدرسه داير كنيم و حكومت علم و تكنيك را برايشان فراهم نماييم.

رژيم آخوندي اسلامي و انقلابي امروز هم خوب فهميده كه دانشگاهها را تعطيل  نموده. لابد برنامه ريزهاي اين كشور به قدر من وتوعقل دارند كه فهميده اند ملت وحشي و جنگلي و يا آنها كه مرحله بشريت هستند و مي توان آنها را با اديان عهد باستان اداره كرد، احتياجي به دانشگاه و علم و تكنولوژي ندارند.

اين سخن را بايد باور كنيم زيرا مي بينيم كه تز انقلاب فرهنگي ايران و آن هيئتي كه با راهنمائي دكتر سيد عبدالكريم سروش به اين كار مامورند عملا" معتقدند كه ايران دانشگاه نمي خواهد و فقط بايد مدارس عالي اسلامي براي تربيت جوانان داير شود.

بيش از هزار سال است كه ايران چنين حكومت روشن بيني نداشته، اين حكومت ميزان كمال مردم ايران را درك كرده است كه بجاي همه چيز به آنها نماز داده است و دانشگاه تهران مركز نماز جمعه شده است. اين حكومت متناسب است با رشد عقلي و اجتماعي ايرانيان است، پس باقي خواهد ماند و تا دراز مدت جمهوري اسلامي برقرار است.

اگر انگلستان و آمريكا و روسيه موافقت فرمايند كه لقمه ناني به طبقه مستضعف داده شود و مشكل بيكاري و فقر رفع گردد و كشاورزي سنتي و باستاني، نه تكنيكي و علمي احياء شود و گسترش يابد و بيست ميليون ساكنان دهات به زندگي كشاورزي و روستائي خود با گاو و گاو آهن بپردازند، همه راضي خواهند بود.

الا طبقه به اصطلاح بورژوا و آنها كه در دوران بيست و پنج ساله نفوذ آمريكائيان در ايران طبقه خود را گم كردند و به جاي آنكه لباس وحشيان را بپوشند جامه اهل تمدن را پوشيدند و به يكباره از قعر دهات به كاخهاي سر به فلك كشيده كوچ كردند و زندگي مدرن اروپائي را بدون آنكه از نظر كمال فكري استحقاقش را داشته باشند براي خود برگزيده اند. اين وحشيهاي متمدن نما نه علم، نه صنعت، نه اخلاق و نه انسانيت، هيچ چيز نداشتند فقط در سايه پول به رفاه مادي و زندگي شبه فرنگي رسيده بودند و مراكز قدرت و صنعت و تجارت را تصرف كردند و نتوانستند كشور را اداره كنند. مدارس ما بجاي علم و صنعت، درس استعمال مواد مخدر، فساد و شهوتراني به جوانان مي داد.

نمي گويم معلمين و استادان دانشگاه در سر كلاسها فساد را تدريس مي كردند. اما دانش آموز مي ديد كه استادش فقط به فكر جمع پول و خريد اتومبيل مي باشد، تحقيقات علمي ندارد و رسالت خود را گم كرده و شبها تا دير وقت در كافه و كاباره به صرف مشروبات و مواد مخدر سر گرم است، پس به خوبي الگوبرداري مي كرد.

طبقه تحصيل كرده و روشنفكر ماب ما در بيست و پنج ساله گذشته غرق در فساد بودند و نام اين زندگي كثيف و ننگين را تمدن و علم و دانش مي گذاشتند و جواني كه مي توانست بهتر و آسانتر عفت عمومي را لكه دار كند متمدنتر و متجدد تر بود.

عزيزان من مي دانم بلندگوهاي رژيم اسلامي انقلابي امروز بيش از اينها براي شما گفتند و دادگاه انقلاب اسلامي همه سردمداران رژيم گذشته را به گلوله بسته است اما مطلب را نفهميده و شما نمي فهميد، مي دانيدكه چرا جامعه ايران ويران شده؟

يك علت بيشتر ندارد و آن اينكه آمريكا براي جلوگيري از كمونيسم و فروش محصولات كارخانجات خود در تمام كشورهاي جهان سوم دچار دستپاچگي شده بود و مسير رشد و تكامل اين جوامع را دچار آشفتگي كرد و نگذاشت راه طبيعي خود را طي كنند. آمريكا مي ديد جوانان تحصيل كرده بخصوص آنها كه در خارج كشور تجربياتي اندوخته اند فلسفه ماركس را به سهولت مي پذيرند و كشورهاي جهان سوم دچار انقلابات كمونيستي خواهند شد.

پس چه بايد كرد؟ روانشناسان و برنامه ريزهاي آمريكا خيال كردند اگر به طبقه تحصيلكرده رفاه مادي بدهند و يك استاد دانشگاه را در بيست مركز توليدي و اداري بكار مشغول كنند تا درآمد بيشتري داشته باشد و سرگرم تفريحات و شهوات شود شايد از رژيم سلطنتي وابسته ايران رضايت حاصل كند و عيش و عشرت و رفاه خود را مديون اين رژيم استعماري بداند و بچه ها را طوري تربيت كند كه بسوي دنياي شرق نرود و فيلشان ياد هندوستان نكند. غافل از اينكه حرص و طمع بشر، هيچ گاه حد و اندازه نمي پذيرد و يك بشر هر چه از نظر مادي غني تر باشد حريصتر است. وقتي در جامعه اي مردم در جمع مال و شهوت و هوس مسابقه بدهند بمب اتمي هم جلوي آنها را نخواهد گرفت.

يك وحشي بي تربيت را از جنگل به دانشگاه آوردند حالا اين آقا دانشجوست اتومبيل آمريكايي زير پايش، پول فراوان نيز دارد و چون وحشي است فقط از شكم به پائين فكر مي كند پس بايد بخورد و كثافتكاري كند و اسم اين رفتار خود را تمدن و روشنفكري بگذارد. آيا اين رفاه ظاهري و وسيله عيش و عشرت و كثافتكاري براي همه جوانان ايران فراهم بود؟ به خدا قسم نه، من به عنوان يك معلم كه با نوجوان سروكار داشتم از اين حقايق بخوبي آگاهم كه ساير جوانان يعني اكثريت جوانان كه نمي توانستند مانند فرزندان سرمايه داران بي وجدان، بريز و بپاش كنند بخودفروشي، قاچاقيگري، دزدي، جاسوسي براي بيگانه و هزار ننگ و بدبختي ديگر تن مي دادند تا پولي براي هروئين و مشروبات خود بدست آورند و مثلا" دوست دختر خود را راضي نگهدارند. اين بود محصول فرهنگ آمريكائي در ايران.

سه سال پيش پدر يكي از محصلين در صبح يكي از روزها كه منتظر تاكسي بودم كه به مدرسه بروم جلوي من ترمز كرد پسرش نيز همراهش بود در را باز و تعارف كرد. درحالي كه دود سيگار فضاي اتومبيل را پركرده بود سوار شدم و رفتيم. پدر گفت: استاد اين پسر من در كلاس اول نظري شاگرد شماست هنوز پانزده سالش نشده سيگار مي كشد او را نصحيت كن.

به او نگاه كردم، لبهاي آماس كرده پدر نشان مي داد كه مشروب خوار و ترياكي است، انگشتانش نيز بر اثر دود سيگار سوخته و زرد شده است، گفتم: آقا هر وقت تو ترياك و مشروب و سيگار را ترك كردي من قول شرف مي دهم كه فرزندانت برگرد مواد مخدر نگردند. آخر رطب خورده منع رطب كي كند ؟ گفت، از بچه هاي همكلاسش ياد مي گيرد. گفتم: آن هم البته صحيح است ولي  شما بايد مراعات كنيد.

من در عين حال كه به نجات ملت ايران اميدوار هستم، اما از اين نسل آمريكائي زده نا اميدم. بدانيد كه در جامعه بشريت امروز هنوز جانوران درنده مي بينم، كه ظاهراً بصورت انسان متمدن زندگي مي كنند. من نمي گويم مبادله فرهنگ بين ملتها غلط است، اما مي گويم اگر فرزند شما به درس و كتاب علاقه ندارد هنوز از نظر ژنتيكي در مرحله جنگل و توحش است. آن كس كه از علم نشئه نمي شود و از مطالعه كتاب و بحث علمي احساس خستگي مي كند و به عكس از نوارهاي موسيقي و مواد مخدر و مسائل جنسي و خوردن بيشتر لذت مي برد از نظر كمال در درجات پائين است.

مگر نمي بينيد كه پاره اي از جوانان كه از مدرسه گريزانند در سنين بالا يعني وقتي كه به پيري مي رسند تازه به فكر تحصيل مي افتند و كلاس شبانه مي روند.

خيال نكنيد تنها عامل محرك اين افراد مزاياي مادي است كه از ديپلم يا برگ ليسانس مي گيرند. بدانيد آنها به كمالي رسيده اند كه دانش آنها را جذب مي كند. بسياري از افراد بيسواد يا كم سواد ديده ام كه دكور منزل آنها كتابخانه است و مرتباً كتاب مي خرند. دوست كم سوادي دارم با اينكه عاشق پول و ثروت است اما سعي مي كند از ثروت خود در راه فساد و مواد مخدر استفاده نكند به هنر و اجتماعات ديني و كتابخانه و دانشمندان علاقه مند است. تعجب كردم وقتي كه ديدم مي گردد تا شاعر گمنام كم پولي را پيدا كند و ديوان اشعار او را به چاپ برساند و به هزينه خود پخش كند. به عنوان كادو به دوستانش كتاب مي دهد اما خودش سوادي ندارد و شايد يك صفحه روزنامه را نتواند درست بخواند. اين آدم از نظر كمال طبيعي مرحله بشريت و توحش را پشت سر نهاده است.

اگر خواستيد كسي را ارزيابي كنيد و درجه كمال او را از نظر مراحل مختلف آدميت درك نمائيد ببينيد به چه چيزهائي علاقه مند است و ساعات بيكاري زندگي خود را با چه كارها و سرگرميهائي پر مي كند آنوقت مي توانيد ميزان كمال او را بفهميد و طبقه او را مشخص كنيد.

من سخت به رژيم طبقاتي معتقدم و اين تقسيم بندي را بر اساس ميزان كمال مردم قرار مي دهم. گفتم به رژيم طبقاتي معتقدم اشتباه نكنيد، تقسيم بندي من بر اساس پول و مقام نيست. نمي گويم هركس زمين دارد فئودال است در يك طبقه قرار دارد و آنكس كه دهقان است در يك طبقه ديگر. من نمي گويم كارگر در يك طبقه و كارفرما در طبقه ديگر، اين تقسيم بندي غلط است و به جامعه شناسي ماركس مربوط خواهد بود.

جامعه شناسي وحدت نوين جهاني مي گويد: يك طبقه وحشيان جنگل هستند كه ممكن است سرمايه دار و تحصيل كرده هم باشند طبقه ديگر افراد بشر هستند كه بايد با مسائل ديني و اعتقادات مذهبي و ديني اداره شوند ممكن است اينگونه افراد در لباس اساتيد دانشگاه نيز ديده شوند، يك طبقه انسانها هستند كه فقط با علم و تكنيك سيراب مي شوند، ممكن است اين طبقه به عكس در لباس يك دهقان و يا يك كارگر زندگي كنند. طبقه آخر آدمها هستند، آنهاكه وراي فيزيك، تكنيك ودانش چيزديگري رامي جويند.

راستي آدمهاچه مي گويند و چه مي خواهند؟ مگر بالاتر از علم هم چيزي هست؟ جواب من اين است كه انسانها علم و صنعت و هنر را در خدمت رفاه مادي و شكم و زير شكم مي گيرند و مشكلات زندگي حيواني خود را از راه دانش و تكنيك رفع مي كنند و فقط به زندگي در اين دنيا معتقدند و از قواي معنوي مغز و روان خود بي خبرند و براي پرورش آن استعدادها نمي كوشند اما آدمها مي دانند به قول سعدي:

خور و خواب و خشم شهوت شغب است و جهل و ظلمت                     حيوان خبر ندارد ز جهان آدميت

سعدي مي فرمايد من منكر جسم و احتياجاتش نيستم اما شرافت انسان به چيز ديگر است، ببينيد چه زيبا گفته است:

تن  آدمي  شريف  است   به   جان ‌  آدميت                      نه همين لباس زيباست نشان آدميت

اگرآدمي به چشم است ودهان وگوش وبيني                       چه  ميان  نقش ديوار و ميان آدميت

مگر  آدمي  نبودي   كه   اسير   ديو  ماندي                      كه  فرشته ره ندارد به جهان آدميت

آنها كه سر سپرده بيگانگان مي شوند ودر چنگال جاسوسان روس و انگليس و آمريكا اسيرند آدمي نيستند، كه فرشته ره ندارد به جهان آدميت، آدم بر جهان مسلط است آدم مظهر خدا است، آدم وارث زمين است آدم هدايت كنندة انسانها است. هرگاه يك فرد آدم به قويترين و محيلترين جاسوس انگلستان و سازمان سيا و روس برخورد كند بر او مسلط مي شود و اسرار او را مي تواند از او بگيرد زيرا بر او غلبة روحي و تفوق كمالي دارد. اگر يك فرد بشر ولو يك كودك غير مميز به يك گوسفند يا يك گوساله برخورد كند اورا به هرطرف كه بخواهد مي كشد بر  او  مسلط  است. يك  دختر  بچه مي تواند صد عدد مرغ را به هر طرف كه مي خواهد بكشد، دانه مي ريزد همه را جمع مي كند. صدها شتر گردن كلفت در يك قطار اسير يك عرب وحشي هستند. اين اصل تفوق عقل و دانش است.

وحدتيان، هرگاه شهوت و پول ومقام و سياست شما را جذب و جلب كند، بدانيد آدم نيستيد. آن آخوند بي كمال است كه جاسوس انگليس مي شود، او حيواني در لباس انسان روشنفكر مآب است كه خود را به روسيه و آمريكا مي فروشد و مجري برنامه هاي شوم سرمايه داران غرب و شرق مي گردد.

شما فرزندان روحاني من بدانيد كه براي تغير رژيمهاي جهان بشريت تربيت مي شويد، شما انقلابي حقيقي هستيد و براي اين مقصود عالي، خدائي، تمرين مي كنيد. ما مي خواهيم سيستم زندگي جهان را زير و زبر كنيم انقلابي عظيم در جهان راه مي افتد و ما هستيم ايجاد كننده اين خط انقلاب الهي.

اسرار اين مكتب را حفظ كنيد با اينكه جوان هستيد چون پيران طريقت قدم بزنيد. يقينا شما كه جذب اين مكتب الهي شده ايد از كمال آدميت برخورداريد يعني بطور طبيعي به مشيت الهي مدارج انساني را گذرانده ايد و آمادگي داريد كه آدم بشويد. بيدار باشيد بشنويد كه چه مي گويم به شما تفهيم و تلقين مي كنم كه شما بايد جهان فردا را اداره كنيد.

كجا هستيد؟ آيا سخن مرا مي شنويد؟ شما بايد كشورهاي بزرگ را رهبري كنيد. اين خيال خام نيست آرزوي محال نيست من آيده اليست، نيستم براي اين امر خطير رسالت دارم.

رهنمون معظم وحدت شادروان حشمت الله دولتشاهي (حشمت السلطان) شصت سال عمر شريف خود را در خدمت اين امر عظيم قرار داد تا توانست دكتر عطاالله  شهاب پور بهگر و علي اشرف كشاورز و مسعود رياضي را تربيت كند. ما را‌ آدم كرد و مامور شديم كه آدم بسازيم. اينست كه با پرتوجوي حكمت نوين و مكتب روحي كار مي كنيم به عظمت يزدان مقدر مهربان سوگند و به جان مقدس رهنمونم، تا سيستم جنايتكار كاپيتاليسم و سرمايه داري جهانخوار و سيستم سرتا پا جنون كمونيسم و بلشويسم را از جهان برندارم از پاي نخواهم نشست اگر من به عينه اين موضوع را نبينم افكارو انديشه هايم شاهد اين مسئله خواهد بود. شعار من حقيقي است و شعار دولت به دروغ انقلابي اسلامي آخوندي ايران قلابي است،"نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي" عملا" نشان داده كه دروغ است.

اكنون جوانهاي ما در ميدانهاي جنگ پرپر مي شوند و كسي نيست كه بداد اين ملت فلك زده برسد پيامي كه امروز به شما مي دهم در اين درس جامعه شناسي از روي احساسات و عواطف زودگذر تهيه نشده، رسالت خود را به شما ابلاغ مي كنم كه از آن بخوبي آگاه هستيد و شما پيمان بسته ايد كه خود را براي انجام اين مأموريت الهي كه نجات مستضعفين جهان در آن ملحوظ است، بسازيد.

جهان امروز ما در آستانه دوران آدميت قرار گرفته و رهبر اين دوران، وحدت نوين جهاني است اكثريت نقاط مختلف كره زمين را علم و دانش و تكنولوژي در بر گرفته و بيشتر  مردم  جهان  به اصطلاح متمدن هستند يعني مراحل انسانيت را طي كرده اند و منتظر ظهور دوران آدميت مي باشند.

مگر نمي بينيد ظرف سي سال اخير فلسفه اگزيستانسياليسم و هيپيزم جوانان تحصيلكرده جهان را جذب كرد، فرانسويها بيش از همه ملتها به اين فلسفه روي آوردند و جوانهاي ايراني از غرب تقليد كوركورانه كردند. اي واي كه ملت ايران روي تلقينات و القائات استعمارگران همه چيز را قلابي و تقليدي پيروي مي كنند بطور تقليدي كمونيست مي شوند و نفهمانه هيپيزم و ناآگاه اگزيستانسياليسم و بدون تفكر و صرفاً روي تقليد و پيروي از مد مسلمان مجاهد انقلابي از آب در مي آيند، ديروز به هيپي گري افتخار مي كرد و امروز مشتاق شهادت است. مكتب ما توجهي به اين نسل استعمار زده ايران ندارد و همان بهتر كه در ميدانهاي جنگ كشته شوند، بوسيله اين شوكها و جنگها و انقلابات دروغين بنا به امر الهي زمين پاكسازي مي شود و اين وعده ايست كه روشن بينان جهان داده اند و گفته اند كه زماني  بر اين ملت مي آيد كه نوجواناني بيخبر از همه جا مسلمان و نمازگزار و مجاهد مي شوند. پيغمبر محترم اسلام(ص) و حضرت امام صادق(ع) اين روزگار را براي ملت ايران و عراق پيشگوئي كرده اند و اين بنده از سالهاي خيلي پيش به شاگردان مكتب وحدت، آمدن اين روزگار را گفته ام.

راستي بايد بگويم كه جهان سوم اغلب در مرحله بشريت هستند پس بايد با دين و مذهب زندگي كنند اما مردم فرانسه چه؟ آيا آنها را نيز مي توانيم اسلامي كنيم؟ و رساله علميه را در دانشگاههاي فرانسه درس بدهيم. مقصودم از اسلامي، دين راستين الهي نيست مقصودم خرافات و موهوماتي است كه به نام پيامبر اسلام قالب مي كنند و گر نه در دوران آدميت كه عاليترين مرحله كمال است باز هم دين بر آدم حكومت خواهد كرد اما  كدام دين؟ ديني كه تمام دانشها و تكنولوژيها را در بر دارد و آن حكمت نوين است كه دين و دانش راستين در آن تلفيق شده و وحدت اديان را و وحدت دين و دانش را و صلح جهان را و سعادت انسانها را به ارمغان آورده است.

پس در چنين جامعه اي مانند ايران مي بايست هنوز منتظر تحولات و تغييرات نسلها بود و هنگامي كه ديگر دين خرافي تلقين شده ملايان ايشان را سير نكند علاقه به سخنان حكمت نوين بيشتر خواهد شد كه شايد در آن زمان من دربين شما نباشم و شما بايد مسئوليت خود را نيك بدانيد.