تاريخ انتشار

ارديبهشت1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت وعظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب گلهاي راهنمايي جلد دوم

تحليلي از وحدت اديان

يهود  و  كافر  و  گبر  و   مسلمان

همه  تسبيح  خوان  بر  فر"  يزدان

هم خليل وهم مسيحودين زرتشت

بود  يزدان  پرست  و صلح جويان

همي  گويند   د ر  تحليل  ا د يا ن

هماهنگي، كه وحدت هست ايمان

بر آن بايد كه  وحدت  آرد  احسان

كه  هر  امر  از وفاق افتدچه آسان

اگر  خواهي  جدا  باشي ز وحدت

درخت  تفرقه  بر  د ا د ه   خذلان

ببايد  بود  اندر  شرق  و در غرب

به  زير  پرچم   و حد ت  فروزان

سپهر ي  ر هنما   با شد   سپهر ي

كند  ابلاغ  حشمت  سوي   جانان

هدف واحد اديان

چنان كه در مقالة نداي نيرومند دروني بيان گرديد وقتي با نظر دقت و توجه و خالي از تعصب و خودبيني بنگريم اين نكته بر ما روشن و آشكار مي شود كه همة پيروان اديان خواه بدانند يا ندانند هدفشان پرستش يزدان مقتدر تواناست و هر كدام با زبان و لسان و طرز خاصي خداي سبحان را ستايش مي نمايند.

تسبيح همة موجودات

جائي كه همة موجودات تسبيح آفريننده مي گويند مسلم است كه مسلمان و حنيف و مسيحي و يهود و گبر و حتي آن شخصي كه كافر مي خوانند در باطن امر چون بندة يزدان يكتايند در حقيقت تسبيح خداي را مي گويند. همة آنها در درون خود يزدان پرستند هر چند كه اين موضوع را نتوانند بيان كنند يا نزد خود مجسم نمايند.

فرياد يزدان پرستي

درون آنها با صداي رسا فرياد مي زند كه ما يزدان پرستيم و جز به آفرينندة يكتا توجهي نداريم. باطن آنها حكايت مي كند كه انسانند، بشرند و از لحاظ بشريت تفاوتي بين آنها نيست و از نظر هدف پرستش نيز جز به خداوند توجهي ندارند. هر چند در اسم و نحوة تجسم خداوند با يكديگر تفاوت داشته باشند.

باطن صلح جوي

همة‌ آنها در باطن صلح جويند و طالب ستيز و جنگ با برادران بشري نيستند. اين تعصب و تمسك به خودبيني است كه انسان را آمادة ستيز و دشمني مي كند اما باطن و درون مايل به آشتی و همزيستي است.

خداي يكتا را مي خوانند

باطن آنها با صداي بلند فرياد تحليل (لاالله الا الله) را بر مي آورد زيرا ممكن نيست بشري كه صاحب عقل و شعور باشد نيروئي جز خداوند يكتا مجسم نمايد هر چند كه از روي جهالت و اشتباه و غفلت مظهري براي اين قدرت نزد خود بتراشد و مجسم كند.

آنها به زبان دل يكتائي خدا را مي ستايند و در يك مسئله هم آهنگ هستند و وحدت دارند و آن مسئله ايمان است كه در همه مشترك مي باشد. همين ايمان است كه آنها را در خلال كش و قوس زندگي و امور مادي منحرف ساخته،  به سوي معنويات مي كشاند و از ظواهر بر مي گرداند و به باطن خداجوئي سوق مي دهد. اين ايمان است كه هر فرد را وادار به فداكاري مي كند. غازي اسلامي را با اشتياق به ميدان شهادت مي فرستد و مسيحي با ايمان را در ميدان رم جلو شيرهاي درنده خنده كنان به سوي تحول روان مي سازد و يهودي مؤمن را در مقابل ارتش نيرومند فرعون قرار مي دهد و بودائي از خود گذشته را وادار مي سازد كه در راه ايمان فداكاري كند.

شعله و نور ايمان

اين شعلة ايمان هر چند كه مظاهر و اعمالش در ظاهر فرق دارد اما شعله آن يكي است و حرارت آن يكي است. همان برق و نور است كه وقتي در اشياء مختلف ظاهر مي شود اعمال گوناگون و جلوه هاي مختلف نشان مي دهد و كارهاي متنوع از آن به ظهور   مي رسد اما باطن همان الكتريسيته و نور است نه چيز ديگر.

ايمان يكي است

ايمان هم يكي است چنانكه مولوي فرمود:

مؤمنان بسيار ليك ايمان يكي                    جسمشان چندين وليكن جان يكي

آري ايمان يكي است هر چند كه به صورتهاي گوناگون در نزد فرق گوناگون مذهبي جلوه نمايد. آن مسلماني كه در جبهة جنگ از خود بي خود شده جان خود را فدا مي كند يا آن فرد مسيحي يا كنفوسيوسي كه در راه دين جانفشاني مي نمايد. انگيزه شان ايمان است و ايمان چون تحليل گردد يكي است و تفاوتي ندارد.

آساني در سايه وحدت

حال كه حقيقت پرستش اين است و در مدار وحدت دور مي زند بايستي در اين راه كوشيد كه در ساية وحدت آساني در زندگي بشر پديد آيد. اين آساني از طريق همكاري و هم آهنگي و دوستي و وفاق و كمك به يكديگر پديدار است. نتيجة چنين وحدتي احسان است، احساني كه ساية چتر آساي آن بر سر تمام افراد بشر افكنده شده و خواهد شد.

راههاي تسهيل امور

براي آسان شدن امورراههاي بسياري هست اماهيچ كدام كاملا"ثمربخش وسودآوربالتمامه نيست وهر يك گوشه اي

را ترقي مي دهد اما يك راه عمومي و همگاني يك راه كاملاً ثمربخش كه در همه جا نتيجه مي دهد يك امري كه متفق عليه همه كس در هر زمان است اتفاق  و اتحاد و همكاري است كه كارها را بسيار سهل و آسان مي سازد و اين امر جز از طريق مخصوصاً وحدت اديان به طرز كامل انجام پذير نيست.

وحدت امر طبيعي است

وحدت امري طبيعي است و هيچ كس نمي تواند در عالمي كه بنا و ساختمان آن بر وحدت پايه گذاري شده از وحدت جدا باشد و اين كار امكان پذير نيست. هيچ كس نمي تواند خود را از عالم جدا كند. يك فرد كه در اجتماعي زندگي مي كند ناچار است كه همراه آن اجتماع باشد و با آنها متفق و همكار گردد. اگر بخواهد خود را منفرد و جدا گيرد، تكروي كند، راه خودخواهي و خودبيني پيش گيرد قابل زندگي نيست و بزودي از دايرة حيات خارج مي شود.

جدائي امكان ندارد

جائي كه در يك اجتماع جدائي امكان ندارد چگونه مي خواهيد از وحدت طبيعي عالم كسي بتواند خود را جدا كند. اگر هم به كوه ها بگريزد و به درياها سفر كند و در بيابانها سرگردان باشد باز از وحدت گريزي ندارد.

اين است كه فرمود: يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا في اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان (الرحمن - 33) اي گروه جن و بشر اگر مي توانيد كه از كرانه هاي آسمانها و زمين خارج شويد و نفوذ كنيد بكنيد. چنين كاري نتوانيد كرد مگر آن كه نفوذي داشته باشيد.

از وحدت گريز و گزيري نيست

پس كس را از وحدت گريز نيست، چنين عملي امكان ندارد. اما اگر كسي پيدا شد كه در فكر خود چنين تصوري كرد كه از وحدت جدا ماند بزودي بر او آشكار خواهد گرديد كه درخت تفرقه و جدائي و خودبيني جز نوميدي و بي ثمري نتيجه اي بار نمي آورد.

سخن را روي با بشر هوشمند است

حال كه وحدت امري طبيعي و مسلم و روشن است روي خود را به سوي نوع بشر گردانده مي گويم كه اي انسان غافل و هوشيار و متفكر و دانشمند. حال كه وحدت امري طبيعي است و از آن گريزي نيست پس بيائيد همه در شرق و غرب به زير پرچم طبيعي وحدت قرار گيريم و اين پرچم را فروزان كنيم. اين حقيقت را در نظر بگيريم كه از وحدت گريزي نداريم زيرا وحدت امري طبيعي است. اين آسمان بلند پايه، اين فضاي بيكران و بي حدود و اين پديده هاي پي در پي از علم و دانش طبيعت كه بر ما روشن مي شود راهنماي ما براي فهم حقيقت است كه بر ما روشن مي شود راهنماي ما براي فهم حقيقت است كه وحدت امري آسماني است كه به سوي روشنفكران عزيز و هوشمند بشريت بيان مي گردد.

وحدت اديان

اكنون  كه  وحدت  آن قدر مسلم، آن قدر فطري، اين اندازه غريزي و طبيعي است دليلي نيست كه اديان كه پيروان

آن همين افراد بشر هستند و برادران و خواهران نوعي يكديگر به شمار مي روند از هم جدا باشند و با حجاب مصنوعي نفرت. دشمني، افكار نامناسب، خيالات باطل از هم دور و بعيد بمانند. پس در راه وحدت اديان بكوشيد تا با طبيعت و فطرت الهي همگام باشيد.

مهر يقين

اي برادر بشري و اي خواهر انساني

در هر كجاي جهان که زندگي مي كني، از هر نژاد و هر رنگ و هر طبقه و رسته اي كه هستي اين را به طور مسلم بدان كه دل يك نفر وحدتي با ايمان محبت تو را به طور محكم و استوار در خود جاي داده و آن را امري مسلم و قطعي و حتمي مي شمارد نه خيالي زودگذر و سست. اين محبتي نيست كه به زبان بگويند تا طرف خوشدل گردد بلكه امري ريشه دار و حقيقي است كه پاية آن در دل گذارده شده و خرد آن را آبياري كرده و حقايق بر آن كود پاشيده و آن را رشد داده و روز به روز آن را توسعه مي دهد.

آري دل وصال به برادران و خواهران بشريت را اين طور تلقي مي كند. او مي داند كه عالم وحدت است و جدائي بين اجزاء آن نيست، دلي كه خود راحتي به كرات و كهكشانها و فضاهاي بيكران متصل و پيوسته مي داند چطور خود را از برادران و خواهران همنوع جدا مي پندارد. اين است نظر او در راه وصال عالم. اين حقيقت از آن روزي بر من روشن شد كه دل و دينم به دانش و حكمت نوين اتصال يافت و حقايق وحدت بر من آشكار گرديد آن چنان كه مي كوشم بر تو هم آشكار گردانم.

پس از آن به طور كامل و يقين وحدت عالم را دانستم و يقين من بر آن استوار گرديد و دانستم كه هر چه در عالم است يا تمام تنوع ظاهري جز مظاهر و جلوه هاي گوناگون يك وحدت كلي نيست كه وحدت اديان مظهري از آن است. پس همگي با هم براي اتصال و اتحاد اديان بكوشيم تا در محبت عالم كامروا شويم.

خلاصة مطالب بالا در يك رباعي

دل مهر تو را به جان و زين مي داند                            خود را به وصال اين چنين مي داند

تا شد دل و دين به دانش نو ملحق                             وحدت به كمال باليقين     مي داند

لذت دانش نوين

هر گاه خرد ترقي كند دستخوش سرور مي گردد و هر عاقلي از كسب دانش نوين شادمان است زيرا از خستگي ابتذال و كهنه گي بيرون آمده و نو مي گردد و به مفاد لكل جديد لذه، غرق در سرور مي شود. اگر در طي قرون انواع و اقسام معلومات بر روي هم انباشته شده و مانند صفحه اي كه قشرهاي پي در پي رنگهاي متنوع بر آن اندوده باشند صفحه سنگين شده و از حالت سادگي و پاكيزگي در آمده اينك كه نور درخشندة پاكيزگي مي درخشد و غلظت ها و تيرگي هاي صفحه صاف دل را مي شويد و بر آن با صفا مستقر مي گردد اين دل را كه از انباشتگي هاي گوناگون سخت خسته و ناراحت و رنجور شده بود آزاد مي سازد.

مانند كسي كه پس از مدتي محروميت استحمام كرده و تن را مي شويد و آن را پاكيزه مي سازد و از اين نظافت شادمان و روح او خوشحال است آن كس هم كه در ميان انبوه عظيم دانش هاي در هم بر هم و متخالف و متضاد گذشته گرفتار آمده بود و نمي دانست در ميان آن همه تارهاي عنكبوت چه كند و چگونه بگريزد اينك كه حقيقت را درك كرده و نور قوي وحدت از ميان همة تيره گيها گذشته و همه را زدوده و پاك كرده و در خانة دل خوش مستقر گرديده سروري ملكوتي در خويش احساس مي نمايد.

اين نور تجلي بخش هر گاه سوي دل تو آيد وجودت را روشن مي سازد. اين نور ترا به سوي وحدت راهنمايي مي كند و چون به سوي وحدت آمده ديگر از تو جدائي ندارد. عالم وحدت چيزي مصنوعي نيست كه نبوده و ايجاد شود. حقيقتي است موجود كه هميشه بوده و هست و خواهد بود.

عالم وحدت خواه بداني يا نداني به تو پيوسته است و تو هم بدان پيوسته اي. اعم از اين كه آگاه باشي يا نباشي جزء عالمي و سخت پيوند داري و تصور امكان جدائيت از عالم محال است. هميشه از اين وحدت بوده اي و هميشه به آن متصل خواهي ماند.

اما اين دانش كه به تو عرضه مي شود گامي است كه فكر تو و توجه تو را به سوي وحدت نزديك مي كند و به اين حالت طبيعي پيوستگي واقف مي شوي و چون اين آگاهي همگام با حقيقت و انعكاس و بازگو كنندة حقيقت موجود است اين است كه وقتي يك گام به سوي وحدت آمدي و در راه وحدت اديان كه بهترين مظهر وحدت است كوشيدي ديگر نمي تواني جدائي از آن را فرض كني. اين است حقيقتي از دانش وحدت. شاد باشيد تا رحمت خداوندي شامل حالتان گردد.

خلاصه مطالب بالا در يك رباعي

گويم  به  خرد دانش نو رستة  تو                بينش   بدرخشيد   بدل  خسته   تو

چون نور تجلي به تو رخشان گردد           يك گام به وحدت است وپيوستة‌ تو

همگامي دل و گفتار

لم  تقو لو ن     ما لا        تفعلو  ن                             تا كه سازت هست بنواز ارغنون

هان بگوئيد آن چه انجامش نكوست                           با تعقل گفتن عين ذات   اوست

چرا مي گوييد آن چه را نمي كنيد (آيه اي از قرآن مجيد سوره الصف آيه 2) آري لم تقولون ما لا تفعلون؟ مگر اين ابزار كه به بشر داده شده براي انجام كار و وظيفه نيست؟ بيل براي آن است كه زمين را شخم زني و ابزار براي آن است كه از آن سودي برگيري.

آن كسي كه ابزار را همچنان هرز بگرداند و از آن كاري بر نگيرد جز عمل جنون آميز انجام نداده. يا اگر كسي تنها به تعريف و تحسين از ابزار بپردازد چه بهره اي مي برد؟ اين زبان براي آن است كه رموز و نقش دل خود را براي اطلاع همنوعان بازگو كني و حكايت از حقيقت درون خود بنمائي. اما اگر اين زبان را بيهوده بگرداني و سخنان گوئي كه انعكاس باطن تو نيست و با آن چه در درون مي انديشي تفاوت دارد، اگر مطالبي بگوئي كه در صدد اجراي آن نباشي و آن را به عمل نياوري يا قدرت عمل كردن آن را در خود نمي بيني چه سودي دارد كه اين كلام را بر زبان بگرداني؟ چرا چيزي را بگوئي كه انجام نمي دهي؟ اما مي گويم حال كه اسباب جمع داري و وسائل انجام خدمت را عالم خلقت به تو اعطا نموده حال كه توانايي داري كه وظيفة بشري خود را انجام دهي پس كاري كن و گوئي در اين ميدان بزن. اي كه دستت مي رسد كاري بكن. تو كه اسباب جمع داري چرا به كوي عشق گذاري نمي كني؟ وقتي ساز آماده در دست داري و قدرت نوازندگي در تو هست چرا از زدن آن خودداري مي كني؟ چرا ايستاده اي؟ چرا چيزي را مي گوئي كه عمل نمي كني؟ اگر نمي تواني بكني نگو كه مي خواهم بكنم. اگر كاري را براي انجام نيكو  نمي داني حرفش را نزني و نكني بهتر است. اما آن چه كه اطمينان داري خوبست يا مگو كه مي كنم يا اگرگفتي بكن.

ليكن اگر تعقل را بكار بردي و توجه كردي و دقت و بينش نمودي چون به اين ترتيب با حقيقت عالم اتصال عقلي مي يابي و با دانش حقيقي كه عين ذات است پيوند روحي را درك مي كني پس چرا ديگر ترديد و تأمل روا داري و چرا در اجراي حقيقت اقدام نكني. پس در راه اتحاد اديان بكوش. اين حقيقتي است كه ساز مقدس همة اديان الهي بدان مترنم بوده است و با يك اتفاق و اتحاد نظر در اين باره بشر را پند داده اند. برخيز و حقيقت را شعار خويش ساز تا كامياب شوي.

اتفاق و اتحاد اديان

از وحدت اديان تو   صفائي  برگير                               با نالة مشتاق شفائي برگير

زردشتي و عيسوي، بودائي و يهود                           با مسلم متفق عطائي برگير

صفاي دل

اي دوست، حالا كه حقيقت وحدت اديان را دانستي و فهميدي كه راه هدايت اين است تنها به اطلاع از آن اكتفا نكن بلكه با جان و دل به سوي آن توجه نماي تا صفائي را كه لازم است از آن حاصل كني.

طلب مشتاقانه

از روي اشتياق در اين راه به درگاه لايزال بنال و از آن سوي هدايت را بطلب. تنها به يك طلب فرياد آسا اكتفا مكن بلكه خروش مداوم و ناله هاي متصل از ته دل برآر و از پيشگاه معبود كل، همان منبعي كه همة دلها به سوي او متوجه هستند بخواه. اين ناله را از ژرفاي قلب خويش از عمق روح و باطن خود سر بده. بخواه، بخواه و از اين خواستن لبيك را بشنو و شفاي دل مشتاق خود را بدست آور.

وحدت در پرستش

در عالم اتحاد و وحدت با اديان، با علاقة برادرانه به كساني كه مثل تو متوجه خداي واحد هستند و هدفشان با تو يكي است متوجه شو به عيسوي، يهود، زردشتي، بودائي و ساير پرستندگان خداوند در پرستش يكتا يزدان متقدر دانا و توانا هم صدا شو و همچنين با مسلمانان فرق گوناگون كه دست اتحاد به يكديگر مي دهند متحد و متفق باش و همگي با هم از درگاه يزدان مقتدر عطيه هدايت را كه از جانب خداوند رسيده است بگيريد و از حقايق بهره مند شويد.