|
با
اجازه مافوق
ترين نيروي
قدرت و عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
يكشنبه
هفده اسفند
پنجاه ونه
استاد
مسعود رياضي
اخلاق يا
اقتصاد
در
يك جامعه
اخلاق زير
بنا است يا
اقتصاد ؟
در
سيستم
بردگي،
اخلاق از ديد
يك برده دار
با اخلاق از
ديد بردگان
فرق مي كند. در
نظر يك برده،
برده اي كه
وفادار و
مطيع نباشد،
خوب است ولي
در نظر برده
دار، همان
برده متجاوز
است. در جهان
ماركسيسم
اخلاق
انساني كه
روابط
انسانها را
به صورت يك
قاعده
ومقررات بر
قرارمي كند،
زاييده
اقتصاد آنها
است. اخلاق
بردگان با
اخلاق برده
داران فرق
دارد، اخلاق
دهقانان با
اخلاق
بردگان فرق
دارد.
پس
روابط بين يك
طبقه به
عنوان علم
اخلاقي آن
طبقه شناخته
مي شود. روابط
طبقة بعد،
جور ديگر است.
هيچ وقت يك
مالك و
سرمايه دار
مثل يك كارگر
زندگي نمي
كند و روابطش
با زن و فرزند
و معلم و
دوستانش فرق
مي كند تا
روابطي كه
بايك كارگر
دارد.
هر
طبقه را
جداگانه
رسيدگي مي
كند و وقتي
طبقه اش عوض
شد، دين و
اخلاقش هم
عوض مي شود. پس
وضع علم
اخلاق براي
هر طبقه
زايندة سطح
مادي و
اقتصادي است
و اين حرف صد
در صد درست
است.
درعلم
انسان شناسي
مكتبهاي
مختلف به دو
كلمة (زير بنا
) و (رو بنا)
برخورد مي
كنيم.مثلا
مكتبهاي
اقتصادي و
سوسياليزم
مي گويند : "در
زندگي
اجتماعي و
فردي بشر اصل
و ريشه و
زيربنا
اقتصاد و ماديات
و نيازهاي
جسمي بشر است.
دين، فلسفة
اخلاق، هنر،
ادبيات، به
منزلة شاخه
هاي درخت
زندگي بشر و روبنا
محسوب مي
شوند."
اين
عقيده مورد
اختلاف
متفكرين شرق
و غرب قرار
گرفته است .
اخيرا از يكي
از بزرگان
مملكت شنيدم
كه مي گفت : "آنها
كه اقتصاد را
زير بنا مي
دانند ،
زندگي
حيوانات و
حيات گاوان و
خران را
پيشنهاد مي
كنند و مي
خواهند
جامعه را به
جنگل تبديل
نمايند".
اين
شخص از علما
اسلامي بود.
ايشان حق
دارند، در
صورتي كه
سوسياليستها
صرفا به
اقتصاد توجه
داشته باشند
و همة حيثيات
انساني را
نفي كنند.
دين و اخلاق
و فلسفه و هنر
و ادبيات را
چيزي زائد و
غير ضروري
بدانند و
بگويند همين
كه وضع
اقتصادي
مردم و
نيازهاي
جسمي آنها
برآورد شود
كافي است. در
حالي كه چنين
عقيده اي در
هيچ جامعه اي
پياده نشده
است.
آنچه
بشر دارد،
برايش لازم
است. جزو
احتياجات
فطري وطبيعي
او است و نمي
توان هيچ
كدام را منفي
و زائد دانست.
اما مگر دين
اسلام
نفرموده است :
"من لامعاش
له لا معاد له"
، "هركس كه
زندگي مادي و
معاش درستي
نداشته باشد
دين و معنويت
واخلاق
ندارد؟"
پدران
ما براساس
همين عقيدة
اسلامي مي
گفتند، جسم
انسان ظاهر
ومحسوس است و
روح انسان
ناپيدا. پس
نيازهاي
مادي و
جسماني در
درجه اول
قرار دارد و
زير بنا
محسوب مي شود.
مگر
فلاسفة
سوسياليست
با مردم جهان
دشمني داشته
اند كه به
خواهند فكر و
عقيدة غلطي
را رايج
كنند؟ راستي
چرا بشر بر
اثر
تعصب،كور
وكر مي شود و
حاضر نيست
فضائل و خوبي
هاي مخالفين
خود را
ببيند؟ بر
اثر تعصب
نبايد منكر
علم و حقايق
بشويم.
مي
خواهم خيلي
عوامل و ساده
و بي پيرايه
با اين تضاد
عقيدتي در
جامعه روبرو
شوم كه ببينم
براستي حق با
كيست؟ شما مي
دانيد كه من
داراي
معتقدات
الهي هستم. به
وحدت و
روحانيت اين
عالم معتقدم
اما نمي
توانم حرف
حساب مكاتيب
ديگر را ولو
ماترياليستي
فكر كنند و
مادي باشند
بي دليل رد
كنم.
مي
خواهيم
بدانيم زير
بناي زندگي
فردي و
اجتماعي بشر
ماديات است
يا معنويات ؟
براي درك اين
واقعيت بايد
سرگذشت بشر و
سير حركت
حيات را
بررسي كرد. در
مكتب ما،
انرژي
فيزيكي كه
قابل رويت
نيست،
معنويات
محسوب مي شود
و جسم و عناصر
و آنچه كه
داراي بعد
وحجم و وزن
است به عنوان
ماديات
معرفي شده
است .
علم
فيزيك مي
گويد: انرژي و
ماده (معنويات
و ماديات) يك
حقيقت است.
زيرا انرژي
به ماده
تبديل مي شود
و ماده به
انرژي مبدل
مي گردد و
اين سير
وحركت و تحول
در عالم توقف
پذير نيست.
اگر اين
عقيده مرا به
عنوان يك اصل
جهانبيني
بپذيريم و
آنرا علمي و
ثابت شده
بدانيم،
ديگر نمي
گوييم
زيربنا و
روبنا دو اصل
متمايز از
يكديگر است.
اما در زندگي
بشر اين
تقسيم بندي
خود به خود
پيش مي آيد.
بسيار
خوب حالا مي
خواهيم
بدانيم
كداميك زير
بنا هستند؟
كودكي كه از
شكم مادر
متولد مي
شود، مقداري
ماده است كه
از توده اي
انرژي بوجود
آمده است.
راهي را بايد
طي كند، بزرگ
شود، كمال
جسمي پيدا
كند، پير
بشود و
بميرد، تحول
پيدا كند و به
انرژي تبديل
گردد.
راستي
اين كودك از
ابتداي تولد
به چه قاعده
اي زندگي مي
كند و چه
نيازهايي
دارد؟ آيا
علم اخلاق و
تفسير قرآن،
فلسفه و هنر و
ادبيات به او
مي آموزند يا
پستان به
دهنش مي
گذارند؟ در
زندگي اين
كودك زيربنا
كدام است؟
مطلب را مفصل
نكنيم باكمي
تفكر به
آساني مي
فهميم كه
كودك تا سنين
كمال نودونه
درصد به
ماديات
نيازمند است.
اما به سني كه
رسيد مي
بينيم به
اخلاق،
فلسفه، دين،
هنر، قرآن
وادبيات روي
مي آورد كه
اينها را
كمالات و
فضائل
انساني مي
گويند و
كودكان به
اين فضائل بي
اعتنا هستند.
حالا
اگر مي
خواهيد خود
را بشناسيد و
حد كمال خود
را بدانيد در
خودتان غور و
بررسي كنيد و
ببينيد كه در
بيست و چهار
ساعت چه مدت
از عمر را صرف
فرا گرفتن
اخلاق و
فضائل
انساني مي
كنيد. به همان
نسبت حد كمال
شما معلوم مي
شود. به همين
لحاظ فلاسفه
وحكما،
زندگي
بشررابه
دوجنبة
حيواني-
انساني
تقسيم كرده
اند. مولوي مي
گويد:
خلق
اطفالند جز
مست خدا
نيست بالغ
جز رهيده از
هوي
سعدي
مي فرمايد:
خوروخواب
وخشم وشهوت،
شغب است وجهل
وظلمت
حيوان
خبرنداردزجهان
آدميت
مولوي در
جاي ديگر
فرموده است:
در
حديث
آمد
كه يزدان
مجيد
خلق عالم را سه
گونه
آفريد
يك
گروه را جمله
عقل و علم
وجود
او فرشته
است و نداند
جزسجود
يك
گروه ديگر
از دانش تهي
همچو حيوان
از علف
درفربهي
زمره
اي شد
آدميزاد
و بشر
از فرشته
نيمي و
نيمي
ز خر
نيم
خر خود
مايل
سفلي بود
نيم
ديگر
مايل علوي بود
حكيمي
ديگر فرموده
است:
آدميزاد
طرفه
معجوني
است
از
فرشته
سرشته
و ز حيوان
گر
كند ميل
اين شود به
از
اين
ور رود سوي
آن
شود پس از آن
پس
مي دانيم كه
انسان دو
جنبه دارد:
يك، خاكي. دو،
افلاكي.
مادي
و معنوي ،
جسمي و روحي ،
دنيوي و
اخروي ،
ظاهري و
باطني ،
واقعي و
حقيقي ،
حيواني و
انساني ،
نفساني و
روحاني ،
شيطاني و
يزداني ، كه
در مكتب و
مكتبهاي
مختلف
عرفاني و
فلسفي اين دو
جنبة وجود
بشر را با
اسمهاي
مختلف
ناميده اند .
اما
وحدت مي گويد :
در اين دنياي
يكتاي بي
همتا ، ماده و
انرژي ، جسم و
روح، يك
حقيقت است.
ماده غليظ
وانرژي لطيف
است كه با هم
كار مي كنند.
مثل يخ و آب و
بخار كه از يك
جنس است و اين
تقسيم بندي
صرفا جنبه
قراردادي
دارد و روي
نيازهاي
مختلف بشر،
نامگذاري
شده است.
حالا
مي پرسيم :
كداميك از
نيازهاي
بشري زير بنا
است و اهميتش
در حيات بشر
بيشتر است و
كدام نياز
روبنا محسوب
مي شود !؟
هر
بشري پاسخ
اين سؤال را
مي داند:
خوراك –
پوشاك –
مسكن –
همسر
نيازهاي
اوليه يا زير
بنا است كه
اگر كسي
خوراك
نداشته باشد
عشق و هنر و
آزادي و
اخلاق
انساني را
فراموش مي
كند و بعد بشر
به مسكن
نيازمند
است، پوشاك
مي خواهد، تا
از سرما و
گرما خود را
حفظ كند و بعد
به همسر و
فرزند
احتياج دارد.
منتهاي مطلب
اين است كه
آيا در كنار
اين نياز ها
به مسايل
معنوي هم
نياز دارد يا
خير؟
|