تاريخ انتشار آبانماه1381

با اجازه مافوق ترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشند وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب ديناميسم آفرينش

جشن بين المللي، وحدت اديان

تبريك نوروز هزار و سيصدو سي و سه به عالميان و

چند پيشنهاد سودمند به نوع بشر

درود بي پايان بر تمام پيامبران و پيروان آنان كه گوش بسخنان حقه ايشان فرا دادند و طبق دستورات الهي رفتار كردند، پي خرافات نرفتند و با ايمان راسخ و استوار زيستند. خدايا مرا از لغزشها حفظ كن و توفيق عنايت فرما كه به نفع بشريت گامي بردارم و خبط و خطائي از من سر نزند. مرا ياري فرما تا به سود جهان انسانيت سخناني نيكو از خامه ام تراوش كند و از راه خداپرستي دم زنم. خدايا مرا موفق بدار تا عمل برقراي وحدت و يگانگي و اصلاح نوع بشر را تقويت نمايم.

اينك  كه  آغاز  بهار  يعني  نو شدن زندگاني طبيعت است كدامين سخن خوشتر از آن كه از عالم جهان آفرين بگويم كه حكمت بالغه اش چهار موسم گوناگون براي كرة زمين و جنبدگاني كه در آن بسر مي برند عطا فرمود. نخستين موسم بهار است كه سال طبيعت با آن آغاز شود. در اين فصل همه چيز جوان و شاداب شده زندگي از سر مي گيرد. بر خاك تيره كه تا ديروز با گل و لاي آغشته و از برف و يخ انباشته بود نظري بيفكن و ببين كه چگونه از هم شكافته و ساقه هاي سبز ازآن سر برآورده و آن بساط تيره را چه طراوتي پديد آمده است. اين نشاط چيست كه همة عالم را فرا گرفته. اينجا خاك را زندگي بخشيده و آن جا تخته سنگ را با قباي مخملين سبزه آراسته. لطافت هوا را درياب كه چه سان روح پرورد و حيات مسرت بخش در موجودات در دمد. آسمان آبي رنگ و شفاف را بنگر كه از پاكي و صفا و خلوص نظير آن نتوان يافتن. برافق ناپيدا نظر كن چه پردة بديعي در پيشگاه ديدگان زيبا پسند بشر گسترده است. ابرهاي سپيد را بنگر كه چگونه آبستن شده و براي آب پاشي چمنزار طبيعت در سراسر زمين آماده خدمت و انجام وظيفه است. اين  چه جنبشي است كه هر جا چشم افكني جز لطف و ملاحت و زيبائي و نشاط نخواهي ديدن.

جنبندگان را تماشا كن كه از خواب زمستاني سر برداشته و از سوراخهاي تنگ و تاريك كه بدان پناه جسته بودند بيرون شده و در هواي بهاري به انجام كارهاي زندگي پرداخته اند. سطح بوستان را ببين كه چگونه بساط شگفت انگيز سبزه با جهاني زيبائي و ملاحت كه خامه از بيان آن ناتوان است فرش شده و نسيم ملايم فرحبخش اين فرش لطيف را بلرزه آورده. تفكر كن كه با حركات هم آهنگ و موزون هوا و آب و گياه چه عالم روحاني نشاط انگيز پديد آمده است. اكنون به سوي گلها نظر افكن كه برگهاي رنگارنگ دل انگيزشان هزار بار از حرير لطيفتر است، كدام حرير؟ آنكه هرگز بشر به ساختن آن قادر نخواهد بودن. عطر آنها را با مشام جان درياب كه چه سان سراسر فضاي بوستان را انباشته و روح آدمي را تازه و پراز وجد كرده و نشاطي سالم و بي غل و غش در او پديدآورده تا آن جا كه آدمي گرفتاريهاي گوناگون خود را از ياد برده و به جاي افكار متفرق غرق در شادابي لطف الهي است. گوش دل باز كن و بشنو كه همگي با زبان بي زباني حكايت از سروري بي پايان كه وابسته به عالم لايتناهي است مي كنند و گوئي همه يكباره جشن گرفته اند.

مرغان چمن را ببين كه با چه مسرت آسماني از اين گل بدان گل در پرواز و لحن سپاسگزاري و مسرت دروني خويش را در قالب چهچه و آوازهاي شادي افزاي اعلام مي دارند. پروانگان را تماشا كن كه در پرتو آفتاب ملايم و اشعة زرين بهار از اين سوي به آن سوي و از اين بوته بدان بوته جسته و از سفرة آمادة روزي متنعم و از زيبائي جهان برخوردارند. وه چه گويم كه چقدر لطف و صنعت در همة اينها نهفته است.

بگوئيد: اين همه عشق و نغمه سرائي مرغان و حشرات و جنبندگان از كجا است و براي چيست؟ اگر گويند تنها بمنظور انجام غريزة جنسي است پرسم كه فرجام آن كدام است؟ آيا جز در پي توليد نسل و پر ساختن جهان از غوغاي حيات است؟ پس سراسر اين نغمات جز آواي شكرگزاري و آواز مسرت از بهره مندي از نعمات يزداني و آهنگ عشق به مبدأ نيست. اين آثار از كيست و از كجا پديد آمده ؟ اينهمه لطف و صفا و ملاحت را چه كسي در صحنة طبيعت آفريده است ؟ آيا فكر نمي كنيد ؟

بــهـار

اينجا نكته اي بيان مي دارم. همان طور كه بهار طليعة تجديد حيات و نيروبخش زندگاني جهان پهناور است اين سالنامه كه در ايام نوروز ظاهر مي شود چون بهاري است كه روح بشر را تازگي بخشد. از اين بهار دانش بهره برداريد و صفحات آنرا مطالعه كنيد تا روح شما قوي گردد و توشه برگيريد. شادم از آنكه افتخار اين سهم را يافتم كه در اين بهار شركت جويم و برگي چند از اين دسته گل فرح انگيز بخوانندگان گرامي تقديم دارم.

اگر عمري بود و توفيق عنايت گرديد همچنان تصميم دارم كه هر سال ورقي چند در اين سالنامه بنگارم. بهار كه گذشت و دوران آن با شكوه و جلال سپري گرديد فصل نوين ديگري كه ارزش آن كم از بهار نيست، موسمي كه سرا پا به سود بشر و براي او به رايگان آماده است به امر و مشيت يزدان مقتدر دانا و توانا آغاز مي گردد.

تـابستـان

در اين فصل هوا روبه گرمي مي گرايد. درختان سراسر لباس سبز در بر مي كنند، محصولات زميني رشد خود را طي نموده ميوه و بار داده و براي توليد مثل آماده مي شوند. آيا هيچ انديشيده ايد كه چگونه تمام هستي هاي جهان وظيفة مأموريت خويش را بي چون و چرا بدون سر و صدا و جنجال بجاي مي آورند؟ اي كاش كه بشر نيز پيوسته از آنها سر مشق مي گرفت. سخن كوتاه گويم، تابستان  موسم بهره برداري آدمي از طبيعت است، هنگامي است كه زارع و باغبان خشنود و همة عالم از نعمات الهي برخوردار و شكر گزار يزدانند.

پـائـيـز

پس از آن پائيز فرا مي رسد. برگ درختان از سبزي كاسته رو به زردي مي گرايد، بادهاي ويژه هر يك چونان سربازي در جبهة جنگ كارها و مأموريتهاي معين كه برايشان مقرر شده انجام داده و بخدمت گزاري مي پردازند. هر آنچه سبز و شاداب بود اكنون زرد و خشك گرديده و گوئي سراسر زمين از نشاط و حركت خسته شده و خود را براي دوران خواب و استراحت مهيا مي دارند. يزدان را به بزرگي مي ستايم كه چنين نظم بي چوني در عالم برقرار ساخت و چنين حركات موزون و هم آهنگ و مرتبي در سراسر گيتي بر پاي داشت و مقرر فرمود كه گردونة طبيعت به امر او بايسته هاي خويش را بدون نافرماني بجا آورند و اعمال گوناگون بي شمار با نظم از هم در آيد تا از مجموع آنها زندگي عالم برقرار گردد. اين نظم از كيست ! چرا فكر نمي كنيد؟

زمسـتـان

چون فصل پائيز بسر رسيد نوبت آغاز زمستان است. حيوانات خواب موسمي يعني دوران استراحت را شروع كرده از سختي هوا و طبيعت مي گريزند و در سوراخها پناه مي جوينـد، آيا هيچ دربارة اين حيوانات انديشيده ايد كه چگونه يزدان مهربان براي هر يك به فراخور وسيله اي انگيخته تا از سرما و گرسنگي محفوظ و در دوران خواب از راحتي برخوردار باشند. جايشان گرم، از شدت هوا در امان و غذاي زمستانيشان قبلاً ذخيره گرديده. پس چرا شكر گزار الطاف بي پايان آفريدگار خود نباشند؟ در اين موسم است كه باران و برف مي بارد درختان خشك و برهنه و هوا سرد مي شود و زمين خود را براي پرورش گياهان آماده مي سازد و در نهان خويش آب زندگاني انبار مي كند.

مقايسة اعياد

عيد نوروز كه عيد ايراني و تقريباً اسلامي است در اولين روز بلكه نخستين ساعت  فرا رسيدن بهار طبيعت معين شده و سال ايراني نيز پابه پاي بهار عالم طبيعت آغاز مي گردد. ستاره شناسان مي كوشند با حسابهاي دقيق دقيقه و حتي ثانية تحويل يعني آغازيدن سال نو را يافته و عيد را در آن ساعت اعلام دارند پس عيد ايراني و اسلامي همان هنگام است كه تمام موجودات عالم دوران تحويل و تحول را بار ديگر از سر مي گيرند. اما ساير ملل عيد و ابتداي سال خود را با موسم زمستان قرين ساخته اند. شايد تنظيم كنندگان عيد و آغاز سال آن ملل اين طور در نظر داشته اند كه عيد خويش را با ابتداي بلند شدن روز توأم سازند ليكن اين مطلب چيزي نيست كه در جنبندگان و حتي در آدمي چندان تأثيري داشته باشد در حالي كه از توضيح بي نيازم چرا كه خود و مشاهدات داوري كند بلكه طبيعت با صداي رسا اعلام نمايد كه عيد ايراني و اسلامي كه مصادف با آغاز بهار است با تحول عظيم عالم نيز هم آغوش است. ما را سر آن نيست كه عقيدة خود را تحميل نمائيم بلكه همه را فرا مي خوانيم تا بيايند و با تفكر و تعقل و موازين دانش و بينش بسنجند و هرگاه اين سخن يا هر سخني كه مي گوئيم با حق قرين يافتند آن را بپذيرند.

اينك شما و داوري خرد شما، ‌آن بلبلي كه در ايام عيد آنها از سختي سرما و نارحتي و فشار نمي دانست به كجا پناه آورد و كدام درخت برهنه و بي برگ را مأمن خويش سازد، چگونه از شدت سرما و برف و باران محفوظ بماند، چطور از گرسنگي رهائي يابد، ‌به كدام سوراخ رود، ‌آري همان هزار دستان در عيد طبيعي ما بر روي شاخسارهاي پراز شكوفه و درختاني كه با خلعت سبز زينت يافته با آهنگ شادي و عشقبازي و نغمه سرائي در صحنة چمن غوغائي براه انداخته است؟

آيا كدام بهتر و شايسته تر است ؟

آن طفل بينوا كه در ماتمكدة كانون خاندان خويش از شدت سرما در گوشه اي خزيده و مي لرزيد و پدر و مادرش توانائي نداشتند كه وي را از سرماي تن فرسا و هواي باراني و حزن آور در امان دارند و حتي آن كودكاني كه در پرورشگاهها، ‌دارالايتامها كودكستانها بلكه در پناه خانواده ها در پاي بخاري خزيده و جرأت بيرون شدن از اطاقها نداشتند، اينك در هواي فرحبخش بهار به جلوه گري و شادي و بازي پرداخته در پرتو آفتاب جست و خيز مي كنند، ‌سرور و نشاط ديگري دارند و قدرت نويني در خود مي يابند. به به از اين جلوة طبيعت الهي. بسنجيد تفكر كنيد، بيهوده نمي گوئيم.

آيا كدام بهتر و شايسته تر است ؟‌

آن مستمند محرومي كه از هواي سخت و بي رحم زمستان تا آستانة مرگ رسيده و از  چاره سازي براي رها ساختن خويش ناتوان بود اكنون ژنده هاي رقت بار و گوني ها چركين و نمدهاي پاره اي را كه با آنها بدن لزران خود را مي فشرد بدور انداخته با لذت و نشاط هواي پاك بهاري را استنشاق كرده و از صفا و نور فراوان لذت برده و از همة مزاياي طبيعت بهره مند مي گردد.

آيا كدام بهتر و شايسته تر است؟

آن درختاني كه با ناتواني خشكي شاخ هاي برهنه و غم آلود خود را در دسترس باد سرد زمستان يا زير پوشش برف قرار مي دادند اكنون خلعت زيباي نوروزي را به شكل شكوفه هاي لطيف و قشنگ و جوانه هاي پر از اميد و زندگي در بر كرده اند.

آيا كدام بهتر و شايسته تر است ؟

سخن كوتاه، در آغاز سال آنها سختي و فشار براي انواع موجودات عالم روز به روز افزون مي شود و رو به نقصان و تنزل سير مي كنند در حالي كه در عيد نوروز لحظه به لحظه عالم شكفته تر و بهتر شده و دوران تكامل حيات را با قوس صعودي مي پيمايد.

نتيجه مقايسه

از آنچه سخن رفت پديد آمد كه عيد ايراني و اسلامي عيد طبيعت است. در اين موسم است كه سراسر موجودات گيتي از رستنيها و جنبندگان و حتي جمادات در جنبش و نشاط غرقه اند، انسان نيز كه شريك در قانون جهاني است روح فعاليت و شادماني نويني در اين موسم پيدا مي كند. در اين هنگام است كه موجودات پس از طي دوران خمودگي كه آن هم لازمة زندگاني است فعاليت و نشاط را از سرگرفته عاشقي آغاز و با انجام وظيفه كارگاه جهان را پايدار مي سازند. پس عيد حقيقي همة جهان اينست.

مي گوئيم مگر نه اينست كه دانشمندان بشر در فكر آنند كه آنچه را بهتر است انتخاب كرده و از بين راههاي گوناگون بهترين را برگزينند؟ ‌پس من پيشنهاد مي كنم همگان بيائيد،‌ ببينيد و با عقل و دانش و تفكر بسنجيد و بررسي كنيد، اگر اين بهتر است گفتارم را بپذيريد و اگر پاسخي هم داريد بمن بگوئيد. آيا بهتر نيست همة عالم برادروار گرد يكديگر جمع آمده همه چيز خويش را روي هم بريزند و بهترين راهها را از بين راههاي گوناگون اختيار كنند؟

تـبـريـك

حال كه تا حدي روشن كردم كه نوروز جشن طبيعي سراسر جهان است نخست اين عيد ايراني و اسلامي را به تمام برادران ايراني و اسلامي خود با صداي رسا تبريك مي گويم سپس به كلية برادران خدا پرست خويش در عالم روي نموده عرضه مي دارم:

اي برادران عزيز بيائيد و شما هم با ما در اين عيد سهيم باشيد. اگر مي خواهيد عيد ملي و ديني خويش را هم حفظ كنيد ما مانع نيستيم ولي در اين عيد طبيعي هم انباز شويد چرا كه اين عيد شما هم هست، نه تنها شما بلكه تمام جهانيان حتي هر ذي روح و هر جنبنده و هر رستني در آن سهيم است پس مرا عقيده بر اين استوار است كه اين جشن شما نيز هست از اين رو بالحني برادرانه و آهنگي رسا به همة شما تبريك گفته دست همگان را صميمانه مي فشارم و براي همه خير و سعادت و آسايش خواستارم و آروزيم آن است كه همة‌جهان قانون يزداني را پيروي كنند. شاد باشيد . مبارك باد . بيائيد تا همگي از نعمت الهي بهره برگيريم.

اما تأسف به درماندگي بشر

با وجود اين آهنگ نشاط و سروري كه سراسر زمين را فرا گرفته بدبختانه بشر لكة سياهي بوجود آورده كه زندگاني خويش را با آن تباه ساخته و روزگار به اين  بهجت و زيبائي را براي خود تيره و تار و بوستان فرح بخش گيتي را چون وحشت كده ساخته است.

ياللاسف

اينك من به تمام برادران خداپرستي كه در جهان بنامهاي مختلف مسلمان، يهود، عيسوي و غيره بسر مي برند روي نموده مي گويم: اي برادران گرامي من، آيا از وضع جهان امروز و دردهاي گراني كه جامعة بشريت را دچار بدبختي و صدمات كرده باخبريد؟ باور ندارم كه اين مطلب از نظرشما مستور باشد چرا كه هر كسي از حالت ناگوار دنياي كنوني آگاه است.

اين درد جانكاه را همه حس كرده و دريافته اند. بر كسي پوشيده نيست كه فشار و ترس و ناراحتي و آن حالتي كه «جنگ عصبي» خوانند مردمان را سخت درمانده ساخته و به روزي انداخته كه راه گريزي در پيش متصور نيست و گوئي همگان در آتشي خاموش در سوز و گدازند. وه كه چه گرفتاريهاي بي شماري گريبان گير نوع آدمي گرديده است. اينك درد، آن دردي كه همه در اخگر آن مي سوزند و همه از آن در رنجند. ليكن درمان كجاست؟ آيا درمان را يافته اند؟

در جستجوي چاره

اين جا روي كلام من با روشنفكران و دانشمندان و قائدين و بزرگان بشريت است. مي گويم همانا كه درمان زايل كنندة درد است. هيچ دردي چاره نپذيرد جز آن كه موجبات پيدايش آن برداشته شود يعني بايد درد را از آنجا كه فساد انگيخته درمان كرد،‌ جلو خرابي را در همان جا گرفت سپس در پي جبران و اصلاح ضايعات بر آمد. بايد راه را بر آن عناصري كه باعث درد شده يا آنرا شدت   بخشيده بست تا رفته رفته سلامتي باز آيد.

روش معالجة يك تن بيمار چنين است كه مي گويم: هنگامي كه انحرافاتي از دستور طبيعي بهداشت بدست بشر صورت پذيرد و موادي بيش از اندازة نيازمندي به كالبد اندر آيد يا از انجام برخي امور واجب زندگي خود داري گردد بدن انساني با درد هم آغوش شود. راه درمان چيست و پزشكان حاذق چه تجويزمي كنند؟

روش آنها اين است كه افراط را مانع شوند و عوامل مسبب درد را قطع كنند سپس درصدد جبران خرابيهاي گذشته برآيند. مثالي گويم: شخصي در اثر زياده روي در نوشابه دچار بيماري گوناگون شده، دكتر ابتدا با تجويز دارو و دستورات وي را از ادامه دادن به اين خوي زيان بخش باز داشته و هنگامي كه مطمئن گرديد كه ديگر بيمار به دنبالة كار ناپسند خود نمي رود به علاج او مي پردازد و تا حدي كه مقدور است ضايعاتي را كه در بدن بيمار پيدا شده چاره سازي مي كند باشد در آن بهبودي بوجود آورد. جامعه نيز چونان كالبد انساني است. در پي يك رشته اعمال خارج از رويه و اعتدال انحرافاتي در آن پديد مي آيد كه بايستي پزشك حاذقي در صدد علاج آن برآيد تا بتواند درد را ريشه كن سازد.

درد بـشـريـت

پس از بيان مقدمة بالا اينك يكي از دردهاي بزرگ جامعة امروز را بيان مي سازم. اين درد چيزي جز نفاق و پراكندگي نيست كه دربارة آن سخنها گفته و تذكرها داده اند و مي دهند ولي مردم وخامت آن را چنان كه بايد درك نكرده و اگر فهميده باشند در پي چاره جوئي و علاج آن بر نيامده اند.

همانا كه ناراحتي امروز بشر زائيده پراكندگي و دشمني است. ترسي كه از پديد آمدن يك جنگ جهانگير ديگر در مغز همة افراد انسان رخنه كرده در حالي كه هنوز خرابيهاي جنگ گذشته جبران نگرديده، جز آن نيست كه مولود نفاق و عداوت طلبي نوع بشر است همه حس مي كنند كه با اين اختراعات ترس آوري كه از دماغ آدمي تراوش شده بسي بر نيايد كه انسان نادان چنان راه كج و غلطي بسپرد كه شهرها بلكه كشورها را نابود سازد و بدست خويش خانه و دودمان خود و برادران خويشتن را برباد دهد. آنهم براي چه؟ بچه علت؟

قرآن چه خوب مي فرمايد: سخربون بيوتهم بايد يهم وايدي المؤمنين فاعتبروا اولي الابصار

يعني خانه هاي خود را بدست خودشان و بدست گروندگان خراب مي سازند عبرت گيريد اي كساني كه چشم عبرت بين داريد.

چرا افراد بشر كه چون برادر بايد پي يكديگر گرد آيند و از مزاياي حيات برخوردار شوند امروز تمام فكر و ذكر و نيرو و انرژي شان صرف تهية وسائل اضمحلال برادران خود شده است؟ چرا اين اختراعاتي كه با زحمات بي شمار از نيروي طبيعت كشف گرديده و بايد زندگي بني آدم را آسانتر و آسوده تر سازد براي انهدام و قلع و قمع يكديگر بكار مي رود؟ چرا نبايد افراد بشر چونان خانواده اي صميمي كه هر يك از افراد آن گوشه اي از بار آسايش زندگي را به دوش مي گيرند به جاي بهره برداري و برخورداري همگاني از ميوه كوششهاي خود در فكر جنگ و ستيز و ستمكاري و ضرر رساندن و آزار كردن و فريب دادن يكديگر و انجام اعمال زشت و ناصواب بسر برند؟

اي گروه بشر

آيا مي خواهيد اين همه مخلوقات و موجودات با نشاط و زيبا را كه هر كدان انباشته از اميد و آرزوي فراوان با كمال آزادي از هواي فرحبخش زندگي برخوردارند با تمام لطافت و قشنگي و بي آزاري كه هستند با چند بمب اتمي و هيدروژني يا اشعة مرگ و اين قبيل چيزها از بين برداريد و نانبود كنيد؟

آيا مي خواهيد نوع خويش را بدست مرگ سپاريد؟ آيا مي خواهيد غلغله پر نشاط طبيعت را با اعمال جنون آميز خاموش سازيد. بگوئيد، آيا اين است اجراي دستورات پر از محبت حضرت مسيح (ع ) و ساير پيامبران بزرگ الهي؟ آفرين بر شما كه خوب دستورات را اجرا مي كنيد پس معلوم مي شود كه حضرت عيسي (ع) هم از شما خوشنود است! عجبا ! اينطور رضايتش را فراهم ساخته ايد؟ اي دانشمندان و اي بزرگان و قائدين كشورها، آيا اين است مورد استعمال حقيقي اختراعاتي كه بايد براي آسايش زندگاني بكار رود؟

هرگاه يكي از حيوانات درنده فردي از افراد آدمي را مجروح سازد براي اين عمل اهميت بسيار قائل شده سر و صداها به راه انداخته و دنيائي را از داد و فرياد پر مي كنيد و عمل حيوان را وحشيگري و سبعيت مي ناميد، چرا ؟ فقط براي آن كه يك تن انسان زخمي شده است، اما اگر خودتان به وسيله اختراعات ويران كننده دنيائي را به خاك و خون كشانيده و صدها هزار افراد بشر و موجودات بدون تقصير عالم را براي ترضية حس شهواني و جاه طلبي خويش بيهوده نابود سازيد آيا كاري صحيح و درست و ملامت ناپذير به جاي آورده ايد؟ اي دانشمندان بشر! آيا نتيجة تفكرات شما و خلاصة حرف حسابتان اين است؟

سود يگانگي

پس اي خواننده ارجمند، درياب كه پراكندگي علت اصلي بدبختي بشر است و به همان سبب امروزه دنيائي دچار گرفتاري و بلايات شده است. هرگاه بشر راه عقل ودانش را پيروي كند جز اين بر نخواهد گزيد كه دست اتحاد  به يكديگر دهد و با نيروي باطني و حواس گوناگون كه يزدان مقتدر دانا در او به وديعه نهاده، هر كس به فرا خور استعداد و توانائي و قدرت خويش گوشه اي از اين چرخ بزرگ زندگي را در دست گيرد و بامنتهاي علاقه و عشق و دلسوزي وظيفه اي را كه به او محول شده به جاي آورد تا ضمن خدمت كردن به جامعة دنيوي خود نيز از آسايشي كه بدست همة بشر فراهم مي شود برخوردار گردد،‌ يعني او براي همه كار كند و همه براي او كار كنند تا اين كرة‌ زمين كه مسكن بني آدم است چون يك خاندان متحد و متشكل و هم آهنگ و موزون با كمال خوشي با يكديگر بسر برند.

راه علاج

حال مي پرسيم،‌ آيا اين ايده آل و آرمان زيبا و مسرت بخش نيست؟ آيا جز اين است كه اين دورانهاي فرح بخشي كه بيان داشتم آرزوي هر فرد بشري از هر نژاد و رنگ و زبان و طايفه و دودمان است؟ ليكن آرزوئي نيست كه محال يا عملي شدن آن مشكل باشد، دردي است كه درمان آن نيز بيان شده و هرگاه بشر در پي علاج برآيد بزودي بيماري او شفا خواهد يافت.

عمل لازم است

شايد بگويند كه از خوبي اتحاد بسيار شنيده و خوانده ايم ولي اين همه كه از مزاياي آن سخن گفته اند هنوز آثاري از آن نديده ايم. گويم معالجه با حرف انجام نپذيرد، ‌هرگاه كسي به سر درد مبتلا گردد و طبيب حاذقي درمان آن را تجويز كند و نسخه بنويسد آيا بيمار با ستودن از نسخه و خواندن آن علاج مي پذيرد؟ البته خير. آنچه بايد عمل است نه حرف. عمل لازم است تا نتيجه معلوم گردد.

به من بگوئيد كدام ملتي است كه اتحاد را پيشه ساخته و نتيجة سودمند نگرفته باشد؟ كدام قومي است كه از اتفاق زيان ببيند؟ كدام كشوري در ساية‌ اتحاد راه ترقي نپيموده است؟ پس نگوئيد كه سخن بسيار شنيده و درمان نيافته ايم بلكه بجوئيد كجا دستور پزشك عمل شده تا نتيجة مطلوب را همانجا عيان ببينيد.

تغيير مفهوم اتحاد

وضع دنياي كنوني با سابق تفاوت كرده و دگرگونيهاي بسيار در جهان پيدا شده كه طرز زندگي ملتها را عوض كرده. گو اين كه در همه دورانها تا حدود معيني همين وضع بوده منتها بشر در پي استفاده و بهره برداري از آن چنان كه بايد برنيامده است. شرح سخن آن كه امروز در اثر برخي وسائل و آلاتها كه در اختيار بشر قرار گرفته دنيا به هم نزديك شده و آن حدود ثغور و مرزهائي كه در روزگار پيشين كشورها را از يكديگر جدا مي ساخت و افراد آدمي را به قبائل و تيره ها و نژادهاي گوناگون مشخص مي نمود تا حد زيادي برطرف گرديده.

اختراعاتي مانند راديو و تلويزيون و توسعه امور پستي و انواع و اقسام تلفنهاي جيبي و غيره و طياره و ساير وسايل مسافرت همچنين تغييرات فكر سياسي و كشورداري و جهانباني طوري زمينه را آماده كرده كه اكنون هيچ كشوري نمي تواند خود را از ديگر نقاط جهان جدا بداند و بي نياز انگارد، دور خود حصار بكشد، خويش را محدود و زنداني سازد و راه را برساير افراد دنيا ببندد.

امروز هيچ بشري نمي تواند خود را مستغني از برادران دنيائي خود بشمارد. بنابر اين اتحاد كنوني مفهوم ديگري دارد و غير از آن اتحادي است كه سابق منظور مي داشتند. پس همانا كه مفهوم اتحاد و ترقي يافته و مراحل تدريجي پيموده تا به اين صورت امروزي در آمده است.

اگر در ابتداي بشريت اتحاد گفته مي شد شايد منظور فقط اتحاد خانوادگي بود يعني چند نفر دور يكديگر جمع شده و با هم بپيوندند. در اثر اين پيوند خانوادگي خاندانها به يكديگر برتري مي فروختند و اختلافات خودشان را با زور و دشمني حل مي كردند بدون اين كه اين كار را مذموم و ناشايسته بشمارند.

با ترقي بشر اتحاد مفهوم بزرگتري يافت و به اتحاد قبيله اي رسيد كه عده اي چند صد يا چند هزار نفري در مقابل عده اي ديگر به همين مقدار بهم بپيوندند و چون آجرهاي بنا  يكديگر را خوب بگيرند تا چون سد در مقابل موانعي كه پيش مي آيد استقامت ورزند. هنوز هم در نقاط عقب مانده و دور از تمدن نظير اينگونه اتحادهاي قبيله ي ديده مي شود. سپس پا به پاي افزايش تمدن بشر و پيدايش قصبات و شهرها مردمان ناچار شدند براي پيشرفت كار و كسب و آسايش و رفع موانع دست اتحاد به يكديگر دهند.

بعد از طي اين مرحله از مجموع عده اي شهر و قصبه و دهستان كشورها تشكيل شد و دايرة اتحاد وسعت گرفت و به صورت اتحاد كشوري در آمد كه افراد هر خطه با يكديگر همراه و يگانه باشند و براي مواجهه با دشمني هائي كه ممكن است از ناحيه كشورهاي  ديگر پديد آيد خود را مجهز سازند. اين وضع مولود ناداني و جهالت آن روز بشر بود ولي حالا كه سطح علم و دانش ترقي بيشتر پيدا كرده و متوجه زيان آن پراكندگيها و ستيزه جوئيها شده اند آيا سزاوار است كه باز هم از روي بي فكري مرتكب همان اعمال زشت قديم شوند؟

پس جز اين نيست كه بشر امروز نيازمند به يك اتحاد دامنه دار جهاني است كه همة‌ افراد را به هم مربوط سازد، همه خود را برادر يكديگر بدانند و دست خويشاوندي بهم دهند و هر يك از افراد از نعمت آسايشي كه هر بشر به فرا خور استعداد و توانائي و قدرت  جسماني و روحاني براي جامعة بشريت فراهم مي سازد بهره مند گردد.

اتحـاد ديـنـي

و اما بجز آنچه گفته شد اتحاد ديگري نيز هست كه تا آنجا كه ما دانسته و پي برده ايم مهمتر و بالاتر از آن است و بيشتر در زندگي بشر مؤثر واقع گردد و آن اتحاد ديني است.  بر حسب مشيت الهي اديان مختلفي در ادوار گوناگون بشريت بوجود آمده كه هر كدام پيرواني يافته و رفته رفته شمار پيروان آن افزوده شده.

همچون چراغهاي چندي كه در بياباني گذارند و گرد هر چراغ گروهي حلقه زنند تا از روشنائي آن برخوردار شوند. اديان مختلف پيدا شد كه تاريكي بشريت را بزدايد و نور يزداني بر آنها بتابد. تعدد چراغ دليل بر اختلاف نور نيست، نور يكي است بلكه تعدد بنابر نيازمندي كسانيكه از چراغ بهره مند مي شدند پديد آمد. به همين طريق امروزه در جهان قريب چهار صد و چهل و هشت ميليون از افراد بشر دين مقدس اسلام را پيرو شده اند و نزديك هفت صد وبيست و نه ميليون نفر به آئين مسيحيت در آمده و تقريباً بيست و دوميليون به آئين يهوديت و تعداد زيادي نيز بدين بودائي، كنفسيوسي و غيره گرويده اند. پيروان هر يك از اديان كه توجه و قبلة آنها مركز دين خويش بود به اين ترتيب بهم در پيوستند و نوعي يگانگي پديد آوردند كه آنرا اتحاد ديني خوانند. شك نيست كه اتحاد خوبست ولي تا آنجائي كه مصادم و مزاحم با هدف مشترك كه در آن هدف ساير بشر شريكند نشود، بلكه تمام كساني كه در يك مقصود انبازند و منظورشان به يك جا منتهي مي شود بايد با هم يگانگي داشته باشند هر چند تشكيلاتـشان از يـكديگر جدا باشـد.

اتحاد خدا پرستان

راستي آن است كه ادياني كه خداپرستند نيز همين گونه اند. در عين حال كه اينها به مركز خود توجه دارند چون همه هدفشان يزدان يگانه و آفرينندة جهانيان است نبايد از هم دور باشند، نبايد از هم جدائي گيرند، نبايد با هم دشمني ورزند و مبارزه نمايند چرا كه مقصودشان، مقصدشان، هدفشان يكي است هر چند تشكيلات و راه عملشان جدا باشد. در آن مثال كه در بالا بيان داشتم آيا معقول است كساني كه گرد چراغي چند در بيان حلقه زده اند با يكديگر از در جدال و مبارزه بر آيند در حالي كه همه مقصودشان كسب روشنائي و نور گرفتن است.

آبا بهتر آن نيست كه به جاي مبارزه كردن و اصمحلال يكديگر با دست يگانگي بكوشند تا نورشان افزون گردد و همة بيابان را روشن نمايند و همگان دور يك چراغ نيرومند مركزي گرد آمده و تاريكي را بزدانيد؟ آيا قابل ترجيح نيست به جاي آن كه نيروي خويشتن را صرف از بين بردن يكديگر كنند درصدد آن برآيند كه با ياري و تعاون تاريكي را از بين برند؟

اندرز به جهانيان

پس از ذكر مقدمات بالا اكنون مي گويم:

اي برادران خدا پرست جهان، به جاي اين كه با يكديگر ستيزه و دشمني كنيد دست اتحاد و اتفاق و يگانگي به يكديگر دهيد و با تعاون مايه نفاق را از بين خود برداريد. بكوشيد تا با نيروي همدستي و معاضدت خارهاي سر راه خداپرستي را بركنده و جاده را براي زندگي پر آسايش و رفاه خودتان و نسلهاي آينده آماده و صاف سازيد. البته بعدها ممكن است با يكديگر نشسته و اختلافات خويش را به طريقه دوستانه و برادرانه حل كرده و راه بهتر و نزديكتر را از بين راههاي مختلفي كه به مقصود رهبري مي كند برگزينيد اما زودتر و واجبتر از آن اين است كه با نيروي اتحاد گرفتاريهاي مضمحل كنندة جهان كنوني را ريشه كن سازيد. آيا اينطور نيست ؟

راستي اين است كه پيامبران خدا همگي به سوي يزدان يكتا فرا خوانده و منظوري جز سوق بشر به خدا پرستي نداشته اند. هرگز آنها با يكديگر جدال نكرده و مردم را دعوت ننمودند يا اين كه با ساير پيامبران دشمن باشند بلكه همگي برگزيدگان يزدان را راهنماياني مي دانستند كه بشر را از راههاي مختلف به سوي كعبة مقصود رهبري مي كنند. آن پيشوايان هرگز يكديگر را تخطئه نكردند، از هم بدگوئي ننمودند، از پيروي يكديگر منع نفرمودند و بين پيروان اديان مختلف جدائي نيفكندند، بلكه همه را به اتحاد و اتفاق دستور دادند. هرگاه چنين نبود بر خلاف خواست و امر خدائي قيام مي شد زيرا خداي همة يكي است و همگي بندگان يزدان يكتايند و پيمبران بر خلاف امر خدا رفتار نكرده اند.

حضرت موسي ع  پيامبر اولوالعزم سخناني درباره اتحاد فرموده و پيروان خود را به يگانگي تشويق نموده است. حضرت عيسي ع پيامبر محبوب خليق نيك  نفس مهربان فرموده كه بايد مهرباني شعار تمام بشر باشد و همگان يكديگر را برادر بخوانند. حضرت محمد ص بزرگ پيامبر اسلامي صاحبان اديان آسماني را پاك شمرده و فرموده كه اينان با ما نزديك و يگانه اند. آن حضرت همگان را بزير لواي اتحاد و پرچم وحدت دعوت كرد و پيروان كتب آسماني را نيكو شمرد.

مگر قرآن نمي فرمايد: "قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله ولا نشرك به شيئاً و لايتخذ بعضنا اربابا من دون الله فان تولوا فقولو اشهد و ابا نا مسلمون"

"اي پيروان كتاب آسماني شما را دعوت مي كنم بسوي كلمه اي كه مشترك بين ما و شما است و همگي به آن عقيده منديم كه خدائي را جز خداي يكتا نپرستيم و چيزي با او انباز نگيريم و برخي از ما بعضي را شريك يزدان نسازند، پس اگر دعوت را نپذيرفتند بگوئيد گواه باشيد كه ما گردن نهندگانيم."

آيا معني اين آيه واضح و روشن و بدون ابهام نيست ؟ آيا دليل آن نيست كه به پيامبر امر داده شده : كه پيروان اديان آسماني را باتحاد و اتفاق و يافتن وجه مشترك يعني خدا پرستي خوانند تا به اين ترتيب همة‌افراد جهان بسوي حقيقت و راه راست سوق داده شوند ؟

آية بالا و بسياري مانند آن چون : "ان الذين آمنوا والذين ها دو او النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجر هم عند ربهم فلاخوف عليهم ولا هم يحزنون" "همانا جز اين نيست كه آن كسان كه گرويدند و آنها كه دين يهود دارند و همچنين پيروان دين عيسي و ستاره پرستان و هر كس كه ايمان بخدا و روز جزا بياورد و كردار شايسته شعار او باشد پس مزدشان با يزدان است و بر آنها ترسي نيست و ( از فرجام خود ) انديشه ناك نباشند"، نشان مي دهد كه پيامبر اسلام ص به پيروان اديان آسماني نظر لطف و رحمت و برادري داشته و آنها را از خود جدا ندانسته و با محبت و مهرباني با ايشان رفتار كرده است. شرح سيره زندگاني حضرت محمد معاشرت و نزديكي آن بزرگوار را با اهل كتاب به خوبي روشن و آشكار مي سازد. پس ما را با عيسويان و ساير اديان آسماني اختلاف اساسي نيست، همه خدا پرستيم و همه برادران موحد ما هستند زيرا همه به خداوند يكتا قائلند.

پس چرا دشمن با هم باشيم ؟

پس اي صاحبان اديان آسماني چرا به گفتة پيغمبران گرامي و بزرگان خودتان گوش نمي كنيد و فرمايش آنها را به موقع اجرا نمي گذاريد؟ چرا در فكر چارة اين همه اختلاف و نفاق كه در اثر كوتاهي دانش پديد آمده بر نيامده ايد اگر راست مي گوئيد و دوستدار پيامبران خود هستيد؟ اي بزرگان اسلام، چرا در صدد يكانگي و اتحاد با خدا پرستان نيفتاده و در اين راه تبليغ نكرده و كوشش و جديت مبذول نمي داريد؟ مگر نه آن است كه دستور و احكام پيمبران كه دربارة اتحاد فرموده اند براي عالميان گفته شده.

پس با هم بجوشيد ، با يكديگر برادر باشيد و دست اتحاد بدست هم دهيد .

نزديكي به منظور راهنمائي

چرا بايد پيروان اديان برخلاف دستوران پيشوايان خويش به جان يكديگر افتند و با هم ستيزه جويند در حالي كه همه خداي يكتا را مي پرستند؟ اگر حضرت ابراهيم ع بتها را شكست نه از آن روي بود كه با سنگ و چوبي كه از آن بتها ساخته شده دشمني ورزد. بلكه مي خواست با يك عمل نمايان و مثبت و روشن و مؤثر بشر را به سوي راه ديگري سوق دهد و آن راه راست و نزديكتر به سوي خداي بود كه مردمان در اثر غفلت آنرا بكنار افكنده و راههاي ديگر برگزيده بودند. هرگاه حضرت محمد ص بتهاي كعبه را برانداخت او هم خصومتي با قطعات گل و سنگ نداشت بلكه مي خواست مردمان را متوجه راه نيكوتري كه به دستور خداي آورده بود بسازد.

اين نكته را بخاطر بسپاريد، آنها كه بت مي پرستند نه آن است كه به راستي آنقدر نادان و از خرد خالي هستند كه قطعه اي سنگ يا چوب را كه بدست خود ساخته و تراشيده اند آفريدگار خود شمارند. خير بلكه به اين وسيله به خداي ناديده كه نمي شناختند ولي بوجود او معترف بودند تقرب مي جستند. آيات بسياري براي پشتيباني اين سخن در قرآن توان يافتن كه نيازي بذكر آن نيست. پس آنها هم به كلي از خداي دور نبوده و نيستند ليكن راه دورتري برگزيده اند كه بسيار پرپيچ و خم بوده و ايشان را از مقصود دور مي سازد. پس بودائي و حتي بت پرست هم خدا پرست است منتها فكرش تا آن حد رسيده و دانشش تا آن اندازه اجازة فهم داده است. شيخ بهائي در اين باره چه خوب فرمايد :

 

 رفتـم به در صـومـعـه زاهـد و  عابـد

ديدم  همه را پيش رخت راكع و ساجد

در  ميكده رهبانـم و در صومعـه زاهـد

گه  معتكف  ديرم  و گه ساكن مسجـد

يعني  كه  ترا  مي طلبم  خانه  به  خانه

هر دركه زدم صاحب آنخـانه توئي تـو

هر  جا  كه شدم گرمي كاشانه توئي تو

در  ميكده  و  صومعـه جانانه توئي تـو

مقصود  من  از كعبـه و بتخانه توئي تو

مقصود  توئي   كعبه  و   بتخانه   بهانه

عـاقل به تكاپوي  خـرد  راه  تو  پويـد

ديوانه  بـرون  از  همه اسرار تو جويـد

تا  غنچة  نشكفتة  اين  بـاغ  كه  بويـد

هركس به زباني صفت حمد تو گـويـد

بلبل  به غزل خواني  و  قمري  به ترانه

بلبل  به چمن آن گل رخسار عيان  ديد

پروانه  در  آتش شد و اسـرار نهان ديد

عارف صفت ذات تودر پيرو جوان ديد

يعني  همه جا عكس رخ يار توان ديـد

ديوانه  نيم  من  كه  روم  خانه به خانه

 

تقصير متوجه كيست

حال مي گويم آنها كه بي خبر مانده اند تقصيري ندارند زيرا بي خبري خود بهين پوزش است. ليكن تقصير با كساني است كه اينها را به سوي راستيها نخوانده بلكه از ما جدا ساخته اند، بين ما و آنها حصاري كشيده و نگذاشتند كه با آنان تماس گيريم و به آنها نزديك شويم تا در اثر اين نزديكي و تماس مطالب دانستني اسلامي را با آنها در ميان نهيم، ‌كتب و قانون را در دسترس دانشمندانشان بگذاريم،‌ آنها را تشويق كنيم تا به اين ترتيب راه راست، حق و حقيقت و كوتاه به سوي يزدان را همة‌ جهان بيابند و پيروي نمايند. هرگاه كساني همت بلند دارند و به آنها درست بفهمانند و به كمك كتب و سخنراني و تبليغ راه را بر آنها بگشايند از آنجا كه آنان مردماني باهوش و نيك نفسند به يقين زود مي گروند و مي پذيرند.

مگر نه آن است كه فرقه هائي از اين گروه چون خواهانند كه با خداي بسيار نزديك شوند از خوردن هرگونه حيواني پرهيز مي كنند و تا اين حد حاضر به فدا كاري شده اند كه در راه مقصود رياضتهاي دشوار برخود مي خرند. اما از اين كه از مهين قانون يزداني بي خبرند و اطلاعي به آنها نداده اند چه تقصيري دارند؟

مقصر آنها هستند كه مي توانستند بگويند و نگفته اند. اي كاش مبلغين به وظيفة خويش  قيام و اقدام مي نمودند تا جهان بنگرد كه اين گروه چه نيك از آن استقبال مي كنند و تا چه حد به سوي حقيقت مي شتابند. حال دانستيد راهي كه يزدان پسندد كدام است و به چه طريق مي بايد راه راست را به دنيا عرضه نمود؟

نـتيـجـه

رشته سخن ما را به اينجا آورد كه براي هدايت جهان به سوي راه راست بايد جميع خداشناسان از هر دسته، از هر رنگ و نژاد، از هر قوم و قبيله، از هر طايفه و دسته، از هر رنگ و نژاد، از هر دين و عقيده اعم از عقب مانده و پيشرفته، اعم از نادان و دانا همگي به هم نزديك شوند و دست برادري به يكديگر دهند تا در پرتو اين يگانگي و اتحاد فكر انكار يزدان را از بن براندازند و به وسايل ممكنه با تبليغ و نوشتن و راههاي گوناگون خدا ناشناسان را به راه راست راهنما شوند. همانا كه مردمان خوبي هستند كه در ميانة خرمن آتش گرفتار شده اند. بايد آنها را نجات بخشيد و راه راست را بر همة افراد بشر روشن ساخت.

خلاصه پيشنهاد

پس  با  صداي رسا به تمام علما و روحانيون و زمامداران امور و مردمان روشنفكر و دانشمندان خصوصاً و تمام افراد جهان عموماً مي گويم: هان  اي برادران گرامي، دست اتحاد به يكديگر دهيد و نگذاريد فكر انكار يزدان در جهان باقي ماند و آن گروه كه خود نمي دانند مرادشان چيست و از دانش و بينش راستين بي بهره اند از پراكندگي شما استفاده كرده و قوت گيرند. بيائيد و خارهاي راه خداپرستي را از ميان برداريد. بيائيد و گمراهان را براه راست بخوانيد و خرمن حريق زده جهان را با نيروي اتحاد فرونشانيد و برادران خداپرست خود را كه در خرمن آتش گرفتارند نجات بخشيد.

هنگامي كه به انجام اين مقصود كامياب شده و با نيروي ايمان و عمل آتش را خاموش و ميكرب مسري را از بدن جامعه زدوديد و فكرتان آسوده شد يعني در آن روز كه زمين تنها مسكن خدا پرستان دانش پژوه گرديد خواهيد توانست با ظاهري آسوده در محيطي پر از صلح و صفا و برادري با روشي دوستانه و صميمانه علماي دانشمند و روشنفكر اديان مختلف را بشرط آن كه خالي از تعصب و بدون نظر باشند در محلي گرد آوريد و در واقع آكادمي از مذاهب گوناگون تشكيل دهيد.

همة اديان را بررسي كنيد، ‌كتابها، گفته ها، قوانين، دانستني هاي آنان را به دقت موشكافي نمائيد، بنگريد قرآن چه فرمايد، تورات چه گفته و انجيل چه مي گويد، انجيل برنابا چيست، تورات به جامعه بشر چه چيز ارائه داشت، ‌انجيل براي انسانيت چه آورد، قرآن به نوع بشر چه قوانيني پيشنهاد كرد، كتاب بودا و غير آن چيست و چه گفته بعداً ببينيد كداميك از اينها براي جامعة بشري سازگارتر است و بهترين طريق و كوتاه ترين راه به حقيقت كدامست.

در پايان از پيشگاه يزدان مقتدر دانا و توانا مسئلت دارم كه راه راست بر همه مكشوف و روشن شود و جامعه بشريت از اين بلاياي گوناگون كه بدان دست به گريبان است نجات  يابد و كساني را كه درصدد خدمت به عالم بشريتند توفيق سعادت فرا راه آيد. از آنجا كه با اطمينان مي دانم شاه ما مسلمان و خداپرست و حامي اسلام و كاملاً موافق با اينگونه پيشنهادات است از خداوند مي خواهم كه او را ياري و نگهداري فرمايد تا به نوبه خود كساني را كه در فكر نجات از بدبختي هاي بشريت هستند حامي و پشتيبان باشد. از يزدان مقتدر دانا و توانا توفيق تمام برادران و خوانندگان را خواستارم .

يزدان مقتدر يار و نگهدار جامعة بشر باد و همه را نجات دهد.

كرمانشاه بهمن هزار و سيصدو سي و دو