بااجازه
مافوقترين نيروي قدرت وعظمت
يك
محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني
رهنمون
حشمت الله دولتشاهي
كتاب
گلهاي راهنمايي جلد دوم
وحدت
در جان و در جهان
جريان
يك عمر
هر
گاه عمر هر فردي را محدود بگيريم و براي آن
ابتدا و انتهائي فرض كنيم كه مثلاً از روز
اول تولد يا پيش از آن روز انعقاد نطفه
آغاز و در هنگام تحول يا مرگ خاتمه مي يابد
مجموع اين عمر و تمام سرنوشتها و حوادث و
پديده هاي آن را بشر بايد طي كند و ناچار
است تمام سوانح و حوادث آن را بگذراند،
حالا خواه خوب يا غير خوب، مطلوب يا
نامطلوب بايد همه طي شود (در باطن همة اين
حوادث خوب و درست و به جا است چه بشر را خوش
آيند باشد يا نباشد). براي گذراندن اين
دورة عمر چه بايد كرد و چطور بايستي آن را
طي نمود. با چه ترتيبي بايد آن را گذراند و
چه حكمت و دوائي براي اين كار لازم است.
تنها حكمت و دواي آن صبر و مدارا و شخص نمي
تواند عجله كند و آن را يكباره طي نمايد
بلكه بايد صبر كند تا جريان طبيعي خود را
بگذراند.
تنها
راه صبر است
تنها
راهي كه براي گذراندن عمر هست صبر مي باشد
زيرا سوانح و حوادث سرنوشت بايستي همچنان
مراحل منظم خود را طي نمايد. قضيه اي كه
بايستي يك ساعت ديگر پيش بيايد نمي توان
حتي يك دقيقه آن را جلو آورد.
طي
مراحل طبيعي
گلي
پيوند مي زني يا تخمي مي پاشي. بايستي صبر
كني تا مراحل طبيعي خود را طي نمايد و هر چه
بي صبري نمائي و پيراهن بدراني نمي تواني
در روئيدن آن تعجيل كني هر كدام برنامة
معيني دارد و در مدت معيني مي رويد و به سن
رشد مي رسد و ثمر مي دهد تا موقعي كه پير مي
شود. به غير از اين سلسله مراتب هيچ چاره اي
نيست. هر چه عجله كني نمي تواني در نيل به
آن زودتر از موسم توفيق يابي. تمام سوانح
عمر اين طور است. بايستي با كمال عقل و
درايت و صبر منتظر گذشتن آنها بود و به هيچ
ترتيب امكان ندارد كه يك دقيقه عمر را
جلوتر آورند. سوانح و حوادث زندگاني به
همان ترتيبي كه هست پيش مي آيد و اين مائيم
كه بايستي با آنها بسازيم و شاهد گذشتن
آنها باشيم و در راه آن شكيبائي ورزيم. اين
است جامع عمر انسان.
نتيجة
عجله
عجله
كردن در اين راه خود خوردن و پريشان شدن و
تحمل سختي فوق العاده است كه هيچ كدام ثمري
ندارد و جزئي فايده اي بر آن مترتب نيست
مگر انسان را بيشتر حزين و افسرده و عصبي و
ناراحت سازد. عقل در صبر است.
كسي كه خود را تسليم شتاب مي
نمايد شكيبائي نورزيده كه ببيند پايان
سختي به كجا خواهد انجاميد، او نمي داند كه
آن گرفتاري بالاخره تمام خواهد شد و
ناخوشيها از بين خواهد رفت و خوشي در پي آن
خواهيد آمد.
اما
افسوس كه تسليم ناشكيبائي شده و ممكن است
در صورت توارد با تقدير طناب عمر را قطع
كند و قبل از اين كه تحول يابد در آخرين
دقايق عمر مي گويد: نمي دانيد خودكشي چقدر
سخت است ولي پشيماني فايده اي ندارد.
پس مي گويم اي عزيز هيچ
گاه با الم و سختي كه به تو
روي مي آورد قصد خودكشي مكن و خود را مباز و
در مقابل سختيهاي روزگار مقاومت نماي و
بدان كه مشكلات دنيا هر چند سخت باشد گذران
است و روزي بر طرف خواهد شد.
استقامت به
خرج ده و تحمل كن. گرفتاري كه
آن را لاينحل تصور مي كني از بين خواهد رفت
و روزگار خوشي جايگزين آن خواهد شد.
نشان
عجله
عجله
نتيجه اش خودكشي و به اصطلاح مردم به
پرتگاه نيستي افتادن است. گرچه خودكشي هم
نوعي تقدير است ولي مردم در اصطلاح مي
گويند: براي اين كار عجله كرد
همه او را ملامت مي كنند كه اگر صبر مي
كرد گرفتاري مي گذشت و چاره براي كار پيش
مي آمد. اتومبيلهائي
را كه تند و بي احتياط مي رانند به هم تصادف
مي كنند. مي گويند اين ماشين به قدري سرعت
داشت كه اين اتفاق پيش آمد و رانندة آن خود
را از بين برد. مي گويند آيا اگر صبر مي كرد
و آهسته مي رفت بهتر بود يا اين كه اين
مصيبت پيش آمد؟
چاره
جز صبر نيست
براي
رسيدن به هر كار و نتيجه اي كه با تقدير و
مشيت موافق است چاره صبر و بردباري است.
بايد صبور بايشيم و شكيبائي بورزيم. پر
طاقت باشيم.
به قول شاعر شيرين سخن،
سنگ زيرين آسيا شويم و فشارها را تحمل
نمائيم تا به مقصد برسيم.
صبر
يگانه داروي عمر است
بشر
بايستي مسير عمر را طي كند اعم از اين
كه براي او مطلوب باشد يا
نباشد. به چه وسيله اي اين كار انجام مي
شود؟ با صبر و مدارا. داروي بشر صبر است و
نمي تواند عجله كند و عمر را يكباره طي
نمايد بلكه بايد صبر كند تا كم كم بگذرد.
حتي قدرت آن را ندارد كه يك دقيقه در آن
تعجيل روا دارد و آن را جلو بياورد. لذا
ناچار است آن قدر صبر كند تا جريان عمر
بگذرد. اما اگر عجله كرد و فرض كنيد اقدام
به خودكشي نمود البته اگر مقدار او نباشد
اين خودكشي به ثمر نرسيده عمري
را بايد دچار گرفتاري و عوارض آن عمل زشت
بگذراند. هم نتيجة مطلوب از عمر خود نگرفته
و صبر نكرده ببيند عاقبت كار چه خواهد شد و
منتظر نشده ببيند كه بعد از اين سختي ها
روزهاي خوشي در پي خواهد آمد. بديهي است
افسوس اين كار را مي خورد ولي فايده ندارد.
فرق
صبر و كاهلي
صبر
آن نيست كه تنبلي كني و دست روي دست نشسته
منتظر پيش آمد باشي. تنبلي با صبر خيلي فرق
دارد. منظور از صبر تأمل و تعمق و ديدن
جوانب كار و تفكر و عجله نكردن است. بلي
تنبلي و كاهلي را نبايد با صبر اشتباه كرد.
صبر با عقل و فهم لاز م است تا راه حل كامل
امور پيدا شود و رشته و شيرازة كار بدر
نرود اما اگر براي چارة كار اصلاً اقدام
نكني اين امر كاهلي نام دارد.
صبر
و كوشش
در
عين صبر بايد براي كار كوشش كرد. در همين
دقيقه بايد براي امروز كوشش كرد. براي كاري
كه امروز بايد انجام گيرد بايد جديت به خرج
داد. هر روزي كوشش خود را دارد. اما اگر
كاري مقدر است يك سال ديگر انجام شود
بايستي صبر كنيد كه اين يك ساله آهسته
بگذرد و ايام يكي پس از ديگري سپري گردد.
بهار برود، تابستان بيايد، پائيز فرا رسد،
و زمستان را نيز درك كنيم. چطور مي توانيد
آنها را جلو بياوريد؟
پس چاره اي نداريد. اگر در دل
خود عجله كنيد جز خودخوري نتيجه اي ندارد.
اگر در فكر خود شتاب ورزيد جز ناراحتي
حاصلي نخواهد داشت.
اما اگر صبر كرديد آن چه
منتظريد خود به خود مي آيد. فرض كنيد در
بهار مدتي انتظار تابستان را مي كشيد كه
هواي گرم بيايد. وقتي تابستان آمد تازه از
آن هم ناراحتيد و مي گوئيد گرم است و سپس
انتظار پائيز و زمستان را مي بريد تا هوا
سرد شود. در آن هنگام هم از سرما مي ناليد.
كوشش
هر روز براي خود
پس
تنها چاره صبر است و هر روزه كوشش براي
همان روز لازم است. اين كه امروز كوشش كني
دليل بر آن نيست كه فردا كوشش نكني. فردا هم
بايد كوشش كرد. كوشش هر روزه تازه و نو مي
شود. پس
صبر با كوشش توأم است و هر چند در ظاهر
متضاد به نظر مي رسند ولي متضاد نيستند.
لازم و ملزومند.
صبر آن است كه فردا را نمي
تواني به امروز بياوري. كوشش اين است كه
بايد امروز بكوشي و فردا كه رسيد فردا نيز
كوشش نمائي. كوشش تمام شدني نيست منتها هر
روز نو مي شود.
اما هر چه كوشش كني كه فردا را
به امروز بياوري نمي شود و محال است.
بايستي فقط صبر كني تا فردا بيايد. نه تنها
فردا بلكه هر چه سعي كني نمي تواني يك
ثانيه ديگر را هم جلو بياوري. بايستي صبر
كني تا آن ثانيه خود فرا رسد. در اين صبر و
انتظار بايد كوشش مربوط به حال را انجام
دهي. كوشش غلط آن است كه سعي كني فردا را
جلو بياوري و اين باطل است.
توضيح
و تشريح مطلب
مثلاً
شما فردا بايد به مسافرت برويد. اگر شب را
به خود فشار بياوريد و نخوابيد و خود را
ناراحت سازيد كه اين سفر جلو بيفتد چه
نتيجه دارد. فردا كه رسيد و به مسافرت
رفتيد و گذشت خواهيد ديد كه مطلب مهمي نبود.
اين عمل نسبت به گذشته هم صدق مي كند يعني
هر چه بكوشي گذشته را نمي تواني برگرداني.
پس بايد گفت صبر در همة امور صدق مي كند و
همه جا به كار مي رود و شامل همه است.
هر
دقيقه كوشش خود
وحدت
مكتب خمودگي و فقر نيست. بلكه مكتب نشاط و
آراستگي و زندگاني و كار و فعاليت و كوشش و
شكفتگي است. شما امروز كه غذا خورديد و سير
شديد ديگر ميل به خوردن غذا نداريد مگر غذا
هضم شود و گرسنه شويد. نمي توان در يك روز
غذاي ده روز را خورد و ذخيره كرد. امروز كه
غذا خورديد براي امروز فعاليت كرده ايد كه
خوراك به بدن بدهيد تا زندگي ادامه يابد.
اگر شما صبر كنيد و فعاليت نكنيد و بگوييد
بدون كوشش غذا به دهان من بيايد محال است.
اما حالا كه غذا خورده ايد
اين غذا با صبر و مرور در بدن شما هضم مي
شود و تا چند ساعتي براي شما كافي است. بعد
از آن باز بايد غذا بخوريد. براي وعدة ديگر
هم بايد غذا خورد و اين كار ادامه دارد.
يعني كوشش شما براي غذا خوردن مرتباً
ادامه پيدا مي كند اما هر موقع براي خودش
نه اين كه
غذاي ده روز را يكجا جلو بياوريد و پيش
بيني كنيد. اين است معني صبر كه نتيجة آن
سلامت و نشاط و آسايش است.
صبر
داروي عجله
حالا
اگر عجله كردي و زيادتر ازحد معمول غذا
خوردي ضرر آن را مي بيني و مريض مي شوي.
آنگاه باز هم بايد صبر كني و براي جبران آن
عجله، بيشتر صبر كني تا نتيجه بگيري. كوشش
مي كني و غذا تهيه مي نمايي يا زحمت مي كشي
پولي تهيه مي كني و به مهمانخانه ميروي و
غذاي چند روز را يكجا با فشار و زحمت مي
خوري. شكي نيست كه حداقل مريض مي شوي و
ناچار بايد دارو بخوري كه آن غذاها را هضم
كند و از غذا خوردن معمولي هم تا اعادة
سلامتي باز مي ماني. اين تنبيهي است كه بر
اثر عجله عايد مي شود و همانطور كه عجله در
خوردن غذا كردي در خوردن دارو هم همان عجله
پيش مي آيد. اگر صبر مي كردي چنين بيماري
اتفاق نمي افتاد. اكنون بگوئيد داروي صبر
خوبست يا آن بيماري و تب و انواع ناراحتي
ها و داروهاي تلخ؟
فايده
صبر در امور
اين
مطلب كاملاً روشن است كه در هنگام برخورد
به گره ها و مشكلات داد و فرياد راه
انداختن و خود خوري و ناسزا گفتن و اين
قبيل امور هيچ گرهي از كار باز نمي كنند و
فايده اي نخواهد داشت. بر عكس با صبر كردن
همة مشكلات حل مي گردد. اين كه
گفته اند «الصبر مفتاح الفرج»
بسيار متين است.
صبر معجون بسيار عجيبي است
كه هزاران رموز دارد. شما بايد حتماً
غذا بخوريد. مقدر اين است كه غذا را با صبر
و آهستگي تهيه كنيد و حتماً در دهان
بگذاريد و حتماً بجويد، در معده برود و
شيرة آن به بدن شما داخل گردد و سلامت شما
ادامه بيابد.
با اين
كه صبر شما در اين مورد تقدير
است اما غذا در معده خوب هضم مي گردد و عمل
گوارش درست انجام مي شود. بر عكس اگر عجله
روا داشته و تند تند غذا خورديد معدة شما
زيان مي بيند در حالي كه همان تقدير هم
انجام شده است. پس در اين كار و خوب جويدن
غذا و آرام غذا خوردن تمرين بايد كرد تا
سلامتي بيشتر شكفته گردد.
اثر
ديگر صبر
فايده
و اثر ديگر صبر جلو خشم و غضب را گرفتن است.
انسان خشمگين ممكن است حربه اي در دست
داشته باشد و حتي با يك چكش و يك قيچي و
امثال آن طرف را بكشد. اهميت صبر در اينجا
خوب معلوم مي شود. فرض كنيد شما به منزل مي
رويد. خانم شما كه اعصابش سست است مشغول
داد و فرياد است. اگر شما هم مثل او سر و صدا
راه بيندازيد كار بدتر مي شود. فرياد هر دو
بلند و بلندتر مي شود تا آن جا كه مستمعين
مي گويند اين ها ديوانه شده اند. هر كس اين
وضع را ببيند يا بشنود ولو نزديكترين
افراد شما باشد از اين حال ناراحت مي گردد
و نسبت كم ظرفيتي كم شخصيتي و جنون به هر دو
مي دهد. حال اگر شما داد و فرياد خانم را
تحمل كرديد و صبر روا داشتيد خشم وي در
همان ابتدا خاموش مي شود و هر دو از عوارض
وخيم آن در امان خواهيد بود.
صبر
و قدرت
البته
نبايد فراموش كرد كه صبر در مقابل قدرت
ارزش دارد. يعني اگر كسي زور تحكم و اذيت
كردن به زير دست و مردم آزاري دارد و نكند و
صبر را روا دارد اين شخص صاحب ارزش و شخصيت
است نه كسي كه اصلاً قدرتي ندارد. اگر كسي
داراي نيروي شهوت بود و توانست خود را در
مقابل جنس مخالف نگاه دارد و كف نفس كند او
ارزش داد و الا كسي كه اصلاً فاقد شهوت است
خودداري او مفهومي نخواهد داشت.
اگر كسي رهبانيت اختيار كرد و
به كوهها گريخت و از اجتماع دوري گزيد مسلم
است كه زيانش به كسي نمي رسد. اين شخص عمل
فوق العاده اي انجام نداده است. هنر آن است
كه در ميان جامعه و در بحبوحه فعاليت هاي
دنيوي باشد و به كسي آزار نرساند.
دو
نوع بيماري
اصولاً
بيماري دو چيز است يا دو نوع اثر دارد. يكي
بيماري جسماني و ديگر بيماري رواني و يا
فشارهاي روحي است. در قبال ابتلاي به اين
بيماريها كسي كه تمرين نكرده داد مي زند،
فرياد بر مي آورد. خلق خود و ديگران را
ناراحت مي سازد. اما آن كس كه تمرين كرده و
صبر و مدارا را در خود پرورش داده مقاومت
مي كند، درد را تحمل مي نمايد. هر دو نفر
تقدير خود را طي كرده اند. اين يكي نه خود
را اذيت كرده و نه ديگران را ناراحت نموده
در حالي كه آن ديگري هم خود و هم ديگران را
اذيت كرده و هر دو هم تقدير خويش را طي
نموده اند.
فرق
دو انسان
آن
مرد صبور كه بيمار شده وقتي از او مي پرسند
آيا سرت درد مي كند با صداي ضعيفي مي گويد:
بلي درد مي كند ولي آن يكي فرياد مي زند و
ناله هاي بلند بر مي آورد به طوري كه
پرستار و اطرافيان سخت ناراحت مي شوند. از
رفتار او اين طور پيداست كه به همه اعلام
مي كند حالا كه من دچار فشار و مشقت هستم
همه بايد ناراحت شويد و در درد و سختي من
سهيم باشيد. اما آن كسي كه تمرين كرده درد
را با صبر و تبسم و حسن خلق رد مي كند و
ديگران هم متأذي و آزرده نمي شوند و خيلي
بيشتر راغبند به او خدمت كنند تا به آن كه
داد و فريادش بلند است.
در
مصائب تمرين تبسم كنيد
تبسم
يكي از چيزهائي است كه حزن را از بين مي برد
و گرفتاريها را از نظر سهلتر و آسانتر جلوه
مي دهد، خلق را خوش مي كند و تنگي و غم را مي
زدايد. وقتي
شخص تمرين تبسم و خنده كند در عين حال كه
ديگران را با عبوسي و خلق تنگ ناراحت
نساخته خودش هم بيشتر شاد و خوشحال مي شود.
علت عمدة اخم كردن و عبوسي
فقدان سلامت است ولي عده اي هم هستند كه
تمرين در خشم مي كنند مثل اشخاص متكبر كه
اگر هم از مطلبي خنده شان مي گرفت بر روي
خود نمي آوردند و تمرين خشم مي كردند.
آموزش
خوشخوئي
وحدت
اين پايه را مي گذارد كه از طفوليت به
اطفال در مدارس تلقين و آموزش به عمل آيد
كه در خوشخوئي تمرين كنند. به اين ترتيب
وضع جامعه فرق زياد خواهد كرد امروز چون
اشخاص در اين قسمت تمرين نمي كنند ضعيف مي
شوند. اگر تمرين خوشروئي نمايند در آن قسمت
هم قوي خواهند شد.
مثلاً شخصي با خود فكر مي كند
كه اگر با اشخاصي با خنده روبرو شود ديگر
دستورات او را تمكين نخواهند كرد و از خلق
او سوء استفاده مي كنند. از ابتدا به طور
مصنوعي خود را جلو آن ها مي گيرد و اخم مي
نمايد اما اين كار شدت پيدا مي كند زيرا
عمل مزبور تمرين در ترشروئي است.
اختلافات
چطور است؟
اختلافات
هم همين حال را دارد. اختلافات كوچك و
داخلي اين طور شروع مي شود و توسعه مي گيرد
مثلاً وقتي
مرد فرياد مي زند و
زن كوتاه مي آيد و اين كار كم
كم عادت مرد مي شود و در اين قسمت قوت مي
گيرد. اين خود تمرين است مثل ساير تمرينها
و روشهاي ديگر و اثر حتمي دارد و هر چه
بيشتر در اين قسمت عمل كنند شديدتر خواهد
شد.
چاره
چيست؟
اگر
شخصي به اين ترتيب بيمار شد معالجه اش
چيست؟ معالجه او با تمرين است يكي از راهها
اين است كه نصايح و شعارها را به طور مختصر
و كوتاه بنويسد و دائماً بدان مراجعه كند
تا رفته رفته اين عادت در او مستقر و
پايدار شود و احتياج به تذكر نباشد.
مقصود از نوشتن شعار فراموش
نكردن و به ياد مطلب بودن است و اگر كسي اين
روش را انجام دهد ديگران هم از او تقليد مي
كنند و ياد مي گيرند.
جبهة
صبر و خنده
كساني
كه در صدد انجام كارهاي بزرگ هستند مسلماً
مواجه به مخالفت عدة زيادي كه ظرف مغزشان
قدرت درك وسعت كار آن ها را ندارد خواهند
شد. هر چه كار بزرگتر باشد مخالفت بيشتر
خواهد بود. آن اشخاص پايدار و مصمم در
مقابل اين مخالفين بايستي جبهه اي بسازند
كه مي توان آن را جبهه صبر و خنده و خوشروئي
ناميد. اگر كسي با آن ها مخالفت كرد، توهين
نمود، فحش داد و ناسزا گفت و آن ها در مقابل
خنديدند ديگر آن شخص چه كند؟ كاري نمي
تواند انجام دهد؟ ناچار است جلو جبهه را
باز كند و عقب نشيني نمايد. اين بهترين
جبهه براي پيشرفت كار است و بايد آن را
جبهه صبر در مقام وحدت ناميد.
صبر
در مقابل گرفتاري
در
هنگام گرفتاريها و بلايا بايستي خيلي آرام
و خونسرد و بدون خودخواهي بود. البته نبايد
غفلت كرد و بايد كوشيد كار درست و صحيح
انجام گردد اما اگر در اثر خطائي كار خراب
شد خودخوري كردن و اظهار ناراحتي نمودن نه
تنها كار را اصلاح نمي كند بلكه بدتر خواهد
ساخت.
فهم
و صبر
خداوند
قادر متعال به انبياء و اولياء خود فهم و
صبر عطا فرموده است تا با اين دو نيرو كار
كنند. اگر يكي از آنها نباشد كار درست در
نمي آيد. هر كدام به تنهائي فايده ندارد.
صبر و فهم لازم و ملزوم يكديگرند.
علت خرابي كارها در اين است
كه صبر و فهم را با هم توأم نمي كنند.
اهميت
صبر در علم
هر
علمي كه انسان دارد يا در پي كسب و توسعة
آن است بدون انجام صبر از آن نتيجة
مطلوب نمي گيرد بلكه بايد در
آن صبر روا دارد. هيچ چيز فوري درست نمي شود.
در تمام كارها دستور صبر داده شده است. تا
علم با صبر توأم نگردد نتيجة مطلوب نمي
دهد. دانشمنداني كه به نتايج خوب رسيده اند
در اثر حوصله و تعمق و تفكر دقيق موفقيت را
كسب كرده اند. مخترعيني كه به اختراعات
جالب موفق شده اند در اثر صبر به اين قسمت
رسيده اند و مكتشفين در اثر تفكر عميق پي
در پي و صبر و دقت نتايج درخشان بر گرفته
اند. مثلاً
اگر صبر كرديم و حوصله به خرج داديم مي
توانيم روزي به كرة مريخ و ساير كرات سفر
كنيم. اما با عجله و شتاب اين كار انجام
پذير نيست در هر كاري صبر و حلم لازم است.
كار هر چه مهمتر و عظيمتر باشد صبر بيشتر
براي آن ضروري است زيرا از راه صبر است كه
به قوت و قدرت مي توان رسيد. بر عكس عجله
مخرب همة كارها است.
در
زمانهاي گذشته در بارة صبر چه فكر مي كردند
در
زمان قديم تا حدي متوجه صبر بودند ولي رموز
آن كاملاً روشن نشده بود. مي گفتند اگر هم
شخص بخوابد ثروت نزد او مي آيد به شرط اين
كه مقدرش باشد.
ديده بودند كه ندرتاً بعضي
كساني دست روي دست نشسته بودند و ثروت به
ايشان مي رسيد. اما همين اشخاص اگر كوشش مي
كردند و با فعاليت ثروت مقدر را به چنگ مي
آوردند لذت و سرور بهتري مي داشتند.
مقدر
و صبر
نبايد
فراموش كرد كه صبر بايد با مقدار همراه
باشد و در عين حال كه مقدر صورت مي گيرد
بايستي آنرا با صبر توأم نمود. يك نفر
نانوا در ده مقدرش آن است كه از راه
نانوايي امرار معاش كند. براي انجام اين
مقدار لازم است كوشش كند يعني صبح زود به
دكان برود و آرد را برداشته آب فراهم نمايد
و آنها را خمير كرده نان بپزد.
اگر نكوشد و كار نكند و
همينطور بنشيند و به آرد و تماشا كند آيا
نان خود به خود پخته خواهد شد؟ پس با سعي و
كوشش و صبر او نان به وجود مي آيد. نانوا
نمي تواند در انجام مقدر خود عجله روا دارد
زيرا كار او خراب مي شود و به او لطمه مي
رسد. بايستي با مرور و صبر كامل وظيفة خود
را به انجام رساند.
نانوا اصولاً نمي تواند از
انجام اين كار خودداري كند زيرا گرسنگي و
فكر ارادة عائله و انگيزه هاي ديگر كه در
واقع مقدر و جبر است به وجود مي آيد و او را
وادار به كار مي كند.
مقدر
يك كبوتر
مقدر
يك كبوتر آن است كه شكمش را سير كند و جبر
او همان گرسنگي است كه او را به فعاليت و
جستجوي دانه مي كشاند. براي سد جوع به اين
سوي و آن سوي آن قدر پرواز مي كند و دنبال
طعمه مي رود تا بالاخره معده خود را سير
نمايد و راحت شود.
جبر آن است كه اگر گرسنه نبود
دنبال كار نمي رفت. اين دستگاه هاضمه كه
گرسنگي در او به وجود مي آورد از طرف چه كسي
به او عطا شده و آيا به جبر به او داده نشده
است؟ چه كسي اين وسايل را به او تفويض كرده
است؟
جامع
عمر چيست؟
پس
جامع عمر ما اين مطلب بزرگ است كه در جريان
امور صبر كنيم و شتاب روا نداريم.
دوران
عمر
منظور
از جامع عمر جمع عمر از ابتدا تا انتهاي
اقامت در اين دنيا است كه گذراندن و رد
كردن آن تنها چاره اش بردباري و عجله نكردن
و شكيبايي ورزيدن و جز اين نيست.
چارة
وحدت صبر و مرور است
عشق
در وحدت مستلزم صبر است. مگر نه اين است كه
همة ما بايد به اصل برگرديم؟ آيا رسيدن به
اين مراد و به اين وصل بزرگ چاره اي جز
بردباري دارد؟ آيا راه ديگري هست كه تمام
سوانح زندگي و اتفاقات روزمره را دقيقه
پشت دقيقه طي كنيم و وظايفي را كه محول شده
انجام دهيم تا در پايان اين عمر به وصل
نزديك گرديم؟ چاره اين عشق به واحد پيراهن
دريدن نيست بلكه صبور بودن، طاقت داشتن و
تحمل كردن و استقامت نمودن است و بايستي با
شاعر گرانمايه هم صدا شده بگويم كه تا سنگ
زيرين آسيا نشويم و فشار و مشقات زندگاني
را تحمل نكنيم به مقصد نخواهيم رسيد.
اصل
وحدت
معناي
همة اين امور به وحدت تلفيق مي گردد . مگر
جز خداوند كسي صاحب وحدت است؟ پس در اصل
مطلب اوست و وحدت از اوست. چه كسي بشر را
وادار مي كند كه ديوانه وار به اميد دانه
ها و طعمه هائي كه در نظرش جلوه داده اند
فعاليت نمايد و در راه عالم وحدت بكوشد؟
اين شور و عشق و شوق را چه كسي در مغز افراد
قرار داده كه هر كدام به خيالي بدوند و
بكوشند ولي كار همه در راه يك دستگاه عالمي
انجام شود؟ پس همة اينها وحدت است هر چند
در ظاهر تفاوت جزئي به نظر مي رسد.
ياور
واقعي كيست
افراد
بشر در ضمن محاورات و درد دلها مي گويند كه:
«در عالم هيچ كس را بجز فلان كه شفيق من،
خويشاوند من، پدر و مادر من يا فرزند من
است ندارم و زندگيم بسته به وجود اوست و جز
او مرا دلسوزي نيست و اگر كمكهاي او نباشد
من زنده نيستم». اين سخن را با الحان مختلف
و با درجات و شدت هاي مختلفه از دهان خيلي
كسان شنيده ايد. اما من مي گويم كه در جهان
هيچ كسي جز خدا ندارم زيرا بر من روشن شده
كه عالم يك پارچه و متصل به هم و همه متعلق
به اوست. پس منهم جزء عالم او و او هستم و حق
دارم كه بگويم جز او كسي ندارم. آخر چه كسي
داشته باشم؟ هر كسي را هم دارم متعلق به
عالم اوست و هر كسي به هر كسي علاقمند باشد
از عالم وحدت است و خارج از آن نيست. پس
حقيقت را يكباره درك كرده و خيال خود را
آسوده نمودم و مي گويم: جز او كسي ندارم.
شما هم اين
طوريد و همة موجودات چنين
اتصال و پيوندي دارند منتها فرق در درك
مطلب و فهم اين حقيقت است.
|