|
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت و
عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت الله
دولتشاهي
كتاب
گلهاي
راهنمايي
جلد دوم
نوميدي
خطاست
پيش عقل
و فكر
نوميدي
خطاست
پند مي
گويم كه
نوميدي
جداست
هر نشيبي
را
فرازي با صفاست
بعد زحمت
رحمت حق را جزاست
سختي و درماندگي
خواهد گذشت
نور
تابان
اميد
ما
خد ا ست
طالب و
مطلوب ثاقب
در بيان
دكتر
حاذق
دليل
و يار ماست
هر عمل
با فعل گيرد
آن خواص
آن گواه
عشق و
آمال و
رضاست
تا ز
غفلت خسته
و
درمانده اي
وعدة
امروز
و فردا
نارواست
آن كژي
در
پيكره فكري
است خام
گويمت
انديشة
باطل توراست
راه ، پر
شيب و فراز است اي
عزيز
يا قبول
و رد
امر از
تو بجاست
گر ز
بعد
راه
هستي
تو ملول
جد و جهد و
صبر بر عهد و
وفاست
عزم و
طاقت باشد
از روي خرد
هر كه سر
پيچد ورا
جور و جفاست
بهگر خلقي
حليم
و برد
بار
زحمتت
سنگين ووحدت
را عطاست
گر شناسي
نعمت
حق اي
رفيق
گويدتحشمت
كه وحدت
دربقاست
گويم سزاوار
است خداي
مقتدر محيط
فرد توانا
كسي را چشم
عطا فرمايد
آنگاه ديده
فرو بندد و
اظهار دارد
نابينايم
بكار نمي
رسم و جائي
را نمي بينم
و معنويت را
در باتلاق و
منجلاب فرو
بردن و ماديت
را بر نور
رخشنده و
متجلي رجحان
دادن خلاف
عقل سليم است.
نوميدي
چه ميكند ؟
بزرگترين
مانع
ترقيات،
محكم ترين
سده هاي
پيشرفت و
قويترين
عاملي كه
موجب
جلوگيري
انسان مي
گردد نوميدي
است كه عقل آن
را سخت محكوم
مي كند. براي
انجام هر
كاري در
زندگي نياز
به برخي
مقدمات هست
مانند
تمايل،
اراده،
تصميم، شوق و
تجهيز
وسايل، كلية
اين امور
وقتي اثر مي
بخشد كه
انسان اميد
در دل داشته و
نقطة هدف
پيشرفتش
مشخص و روشن
باشد و به
رسيدن به هدف
اطمينان
داشته باشد.
وقتي نوميدي
در كار مي آيد
تمام اين
مقدمات
متوقف مي شود.
تمايل نقصان
مي يابد و
تجهيزات چون
روح و
محركشان اين
امور است
ديگر نمي
توانند درست
انجام وظيفه
كنند.
بزرگترين
مانع پيشرفت
پس
بايد نوميدي
را بزرگترين
مانع انجام
امور دانست.
البته هيچ
چيزي در عالم
بدون مصلحت
نيست و هر
حالت و صفتي
اعم از آنها
كه بشر خوب مي
داند يا بد هر
كدام بنابر
مشيتي خاص
بوجود آمده
است و صفت يأس
و نوميدي هم
اگر در جائي
فوايدي
داشته باشد،
اما به طور كل
نبايد در
تصميمات و
انجام كارها
به خود
نوميدي را
راه داد.
نوميدي
و سرنوشت
سرشت
و سرنوشت هم
نوميدي را
اجازه نمي
دهد چه اگر
شخصي فكر كند
چون سرنوشت
بايد به طور
حتم انجام
گردد نبايد
در زندگي
كوشيد و بايد
دست روي دست
نشست يا
دنبال امور
را رها نمود
اين خود
مخالف با
مشيت يزداني
است زيرا
يزدان مقتدر
دانا آن طور
كه مكرر گفته
ام مدار امور
را بر كوشش
قرار داده و
چون انسان از
نتايج كارها
خبر ندارد
موظف است
كوشش كند و در
راه كوشش
موانع بوجود
نياورد،
مخصوصاً
نوميدي را كه
بزرگترين
مانع است
از خود دور
سازد. حالا
حصول به
مطلوب تقدير
او هست يا نه
بسته به مشيت
يزداني است و
در هر صورت
كوشش در
تقدير بشر
است و بايد به
نتيجه گرفتن
ايمان داشته
باشد و اگر
شكست هائي هم
در راه مي
بيند دلسرد
نشود و آن را
مايه اي براي
نوميدي
نداند بلكه
آن قدر بكوشد
تا به سرنوشت
خود برسد.
خصوصاً در
اموري كه بر
شخص ثابت شده
كه موافق با
تقدير او و
مشيت الهي
است و نشانه
هاي آن را درك
كرده و مي
داند كه
مسيرش آن
است، بيشتر
بايد بكوشد و
در اين امور
هيچ گونه
نوميدي به
خود راه ندهد.
نوميدي
از كجا
سرچشمه مي
گيرد .
علت
اساسي
نوميديها
اين است كه
اشخاص كوشش
در راه هائي
مي كنند و چون
آن امور
موافق با
سرنوشت آنها
نيست و نتيجه
نگرفته اند
به طور كلي از
آن كار نوميد
مي شوند. اما
قانون كلي
كوشش در عالم
مقرر شده و از
طرفي
مخلوقات از
سرنوشت خود
بيخبرند
براي اين كه
همه بكوشند
اعم از اين كه
اين كوشش با
تقدير آنها
توارد يابد
يا نيابد. علت
اين است كه
اگر فعاليت و
جد و جهد
انجام نگيرد
اگر تقدير در
مسير آن باشد
چون كوششي
انجام نشده
است تقدير
به صورتي سست
و بطيئي و
ناموزون
صورت مي
پذيرد و آن
طور كه بايد
نيست.
فلسفه
كلي
گرفتاريها
كليه
اموري كه
يزدان مقتدر
دانا و توانا
در عالم مقرر
فرموده هر
كدام داراي
مصلحتهاي
بسيار است.
آنچه بشر
بنام غم و
سختي و
گرفتاري و
فشار و اين
قبيل امور مي
نامد نيز
مشمول همين
قاعده است.
ذيلاً سعي مي
كنم برخي از
حكمتهاي
بالغة اين
موضوع را به
اطلاع
خوانندگان
حقيقت جو
برسانم.
اين
را بايد
دانست كه علت
واقعي
گرفتاريهاي
بشر آن است كه
چون بشر جزئي
از كل عالم و
قطره اي از
درياي وجود
است چون آن كل
به مقداري بي
نهايت كار مي
كند كه جزء و
ذره قدرت
تحمل آن را
ندارد و ذره
قدرت تحمل
فشاري را كه
بر كل وارد مي
شود دارا
نيست، لذا به
او سختي وارد
مي گردد. اين
است كه قدرت
به طرف هر كس
برود سختي او
بيشتر است.
هر
چه مقام شخص
بالاتر باشد
سختي بيشتر
را تحمل مي
كند چنان كه
در مثل گفته
اند: هر كه
بامش بيش
برفش بيشتر .
فشاري كه بر
يك حاكم يا
استاندار
وارد مي شود
از يك كارمند
جزء اداري
خيلي بيشتر
است. فشاري
كه بر يك كرة
بزرگ وارد مي
گردد از يك
كرة كوچك
بيشتر است.
اين است
قاعدة عمومي
عالم و بهمين
دليل است كه
گفته اند :
البلاء
للولا - سختي
ها براي
دوستان
است كه
توضيح آن
خواهد آمد.
يك
تشبيه بزرگ
روشن كنندة
وضع عالم
است
در
اين جا
تمثيلي جالب
كه روشن
كنندة وضع
بشر در
دنياست بيان
مي دارم و
اميد است كه
توجه شما را
كاملاً جلب
نمايد. كوه
بسيار
مرتفعي را در
نظر گيريد كه
جمع كثيري
مشغول بالا
رفتن از آن
هستند اين
افراد به
تواتر به
دامنة كوه
آمده و كم كم
از آن بالا
رفته و به
تدريج با
مرارت و زحمت
مي كوشند تا
به قلة آن
برسند.
آنهائي كه در
پايين كوه و
در دامنة آن
قرار گرفته
اند در موقع
بالا رفتن به
طور تحقيق
خسته مي
شوند، زحمت و
رنج مي برند
ولي مي گويند:
چرا
ما بايد چنين
رنج بريم و آن
افراد كه در
قله هستند در
حال راحتي
باشند. در
حالي كه بي
اطلاعند كه
آنها هم كه به
قله رسيده
اند بي رنج
نبوده و همين
مرارتها و
صدمات را
تحمل كرده و
همين مراحل
را طي نموده
اند. اما آنها
كه در پائين
قرار دارند
مي خواهند
بدون رنج و بي
مرارت به آن
قله برسند.
سرنوشت
همة آنها
اين است كه از
روي اجبار
خواه
بخواهند و يا
نخواهند از
كوه بالا مي
روند و اين
كار را انجام
مي دهند ولي
مي بينند
افراد ديگري
از آنها
جلوترند و هر
چه بكوشند به
همة آنهائي
كه جلوترند
نمي رسند. علت
رنج و مرارت
آنها در واقع
اين است. اما
وقتي همگان
به قله برسند (هر
چند قله اي در
بين نيست و در
نظر بشر و يك
مخلوق چنين
جلوه مي كند)
آنگاه مي
بينند همه در
يك مقام
عدالت و
نوازش دست
جمعي در يك
حالت راحت و
سعادت و يك
رديف تعادل
قرار دارند.
از هواي پاك
استنشاق مي
كنند و همه در
كنف لطف و مهر
و محبت يزدان
مقتدر دانا و
توانا قرار
گرفته اند و
به صورت يك
وحدت كامل
تجلي مي كنند.
تجلي عدل
الهي اين است.
اين
است قضيه رنج
بشر، مي
گويند بشر
ناتوان است
در صورتي كه
توانا است و
بالاخره به
مرتفعترين
نقطه اي كه در
نظر جهانيان
مجسم است
خواهد رسيد
زيرا نيرو از
بشر نيست و از
يزدان است.
حال مي
خواهند در
حين بالا
رفتن از كوه
ناله و فرياد
كنند يا شاد
باشند و
خندان. كدام
بهتر است؟
اين است رنج و
مرارت كه در
يك دامنة
عظيم همه در
حال بالا
رفتن هستند و
به طور تناوب
دسته دسته به
اين كوه
پيمائي
سرنوشت ملحق
شده و قدم به
قدم در آن راه
ترقي مي كنند.
به همين
منوال
پيشرفت دانش
از زمان قديم
تاكنون به
جلو آمده و هر
چه رو به پيش
مي آيد رنجها
بيشتر مي شود.
سير صعودي
دانش همچنان
از عهد
طفوليت بشر
شروع شده تا
امروز كه به
كرة ماه
رسيده و
همچنان در
حال پيشرفت
است. اين بود
حكمت زندگي و
سرنوشت
وسختي و
مرارتهايي
كه بشر مي
بيند و اين ست
حكمت سير
ترقي دانش كه
چگونه رو به
جلو مي رود و
چرا بي پايان
است. در آيين
بودا در كتاب
«بناي سلطنت
عدالت» مي
گويد : «اينها
حقايق عالي
در بارة رنج
است. تولد
انسان همراه
با رنج است،
انحطاط توام
با رنج است،
بيماري رنج
است، مرگ رنج
است،
همنشيني با
ناجنس رنج
است، جدايي
از محبوب رنج
است، هر
آرزويي كه بر
آورده نشود
رنج است».
نشيب
و فراز در هر
كار
اين
امر از قواعد
زندگي جهان
در تمام شئون
و در تمام
امور اعم از
انفرادي و
اجتماعي
است كه هر
كاري شامل
نشيب و فراز
است و هيچ
كاري در عالم
وجود ندارد
كه بدون
مرارت
موفقيت در پي
داشته باشد.
يكي از
قوانين جهان
اين است كه پس
از كوشش و
تحمل و رنج و
مشقت و فشار و
سختيها و
مرارتهايي
كه در راه
حصول مقصود
متحمل مي
شوند شاهد
توفيق به
عنوان
ارمغان رحمت
حق به شخص
داده مي شود.
قانون
دنياست كه جز
او پاداش
بيهوده به
كسي نمي دهند
و تا زحمت
نباشد راحت
بوجود نمي
آيد و تا كوشش
و فشار و
مرارت نباشد
نتيجه مطلوب
حاصل نمي
گردد. هر
سرازيري كه
پيش مي آيد
وقتي به نقطة
مقدر خود
برسد تمام مي
شود و از آن پس
فراز و بلندي
شروع مي گردد.
سختي
بزرگان
توجه
و تدبر در
بيوگرافي
بزرگان اين
حقيقت را بر
ما ثابت مي
دارد. در
زندگي هر
طبقه از
مشاهير و
نوابغ و
افراد شاخص
اجتماعي
بنگريم اين
مطلب ديده مي
شود. هرگز
سراسر زندگي
آنها توأم با
موفقيت و
پيروزي
ظاهري نبوده
بلكه هر كدام
مراحل سخت و
ناراحتيهاي
زياد و
فشارها، ديده
اند تا به
منظور خود
رسيده اند.
البته اين
امر با تقدير
منافات
ندارد و
كساني كه
تقديرشان
رسيدن به اين
توفيق بوده
آن را با زحمت
و رنج بدست
آورده اند.
آنان كه
سرنوشتشان
با آن موافق
نبوده يا
اصلاً در آن
مسير
نيفتاده و به
خيال انجام
آن رشته كار
نبوده اند يا
اينكه
مقدماتي را
به طور ناقص
انجام داده
اند شكست
خورده اند.
بنابراين
كوشش و تحمل
سختي و رنج
براي همه
لازم است
زيرا براي
آنها هم كه
مقدرشان
رسيدن مطلوب
است تحفة
پيروزي را در
سيني طلا نمي
گذارند و
تقديمشان
نمي كنند
بلكه بايستي
آن را با رنج
بدست آورند.
آري بزرگان
در دنيا سختي
هاي فوق
العاده
كشيدند،
رنجها بردند
و زندگي آنها
با كمال
مرارت و سختي
گذشت.
علت
گرفتاري
نيكان
هر
كسي كم و بيش
به اين نكته
توجه دارد كه
نيكان و
بزرگان و
خوبان عالم
دچار
ناراحتي و
سختي و بلايا
هستند. هر چه
وسعت
مقامشان
بيشتر بوده
گرفتاريشان
نيز بيش بوده
است. علت آن
چيست؟ چرا
بايد بزرگان
و نيكان
بيشتر از
ديگران رنج
برند؟ پي
نبردن به علت
اساسي اين
مطلب افكار
عده اي را
تيره كرده كه
اگر مزد خوبي
و پاكيزگي
چنين است
چگونه آن را
مي توان
پاداش خواند.
حقيقت موضوع
اين است: يك
نفر ورزشكار
در ورزش هر
چقدر زحمتش
بيشتر باشد
قويتر مي
گردد. نيكان
عالم كه مردم
تصور مي كنند
زحمتشان
بيشتر است،
تمرينات
بيشتر مي
كنند و قويتر
مي شوند. پس
اين كوشش و
تمرين براي
ترقي است
كه در نظر
مردم زحمت
جلوه گر مي
شود. اين است
كه يزدان
مقتدر دانا
از روي لطف و
مرحمت به
آنها زحمات
عطا فرموده و
درست هم هست
چون بر حسب
موهبت
يزداني بايد
جديت بيشتري
كنند و زودتر
به مقصد
برسند.
بنابراين
زحمات آنها
بيشتر از
ديگران
نمايش داده
مي شود.
در
سفر پيدايش
باب چهل و نهم
آيه 23 و 24 در
باره حضرت
يوسف (ع) مي
گويد: «تيراندازان
او را
رنجاندند و
تير
انداختند و
اذيت
رساندند لكن
كمان وي از
قوت قائم
ماند…… »
ناراحتي
و سختي حضرت
موسي ( ع )
وقتي
حضرت موسي
عليه السلام
الهي مأمور
شد قوم
اسرائيل را
از مصر بيرون
برد نگراني
ها و دير
باوري ها و شك
هايي در مغز
برخي از
افراد پيدا
مي شد. هر چند
كه اكثريت
روي ايمان به
آن مرد الهي
بدنبالش مي
رفتند ولي
موجهائي از
طغيان و
نوميدي فكري
در ميان قوم
بود كه موسي
را سخت
ناراحت مي
نمود. آنجا كه
ارتش فرعون
آنها را
تعقيب مي
كردند و مي خو
استند با
تجهيزات
فراوان اين
قوم ضعيف و بي
اسلحه را از
بين
بردارند،
آنجا كه بدون
آذوقه و
وسايل يك
جمعيت كثير
درمانده مي
شد، بسيار
كسان دچار
نوميدي مي
شدند اما چون
اكثريتشان
به آن حضرت و
كمك يزداني
كه انجام مي
گرديد
اطمينان
داشتند به
نتيجه
رسيدند. آنها
مي دانستند
كه دكتر
حاذقي دليل
راه آنهاست
چه ترسي از
نقص و بيماري
داشته باشند:
چون
ترا نوح
است
كشتيبان ز
طوفان غم
مخور ( حافظ )
در
رساله يعقوب
از آئين مسيح
باب پنجم مي
گويد: «اي
برادران
نمونه زحمت و
صبر را
بگيريد از
انبيائي كه
بنام خدا
تكلم نمودند.
اينك صابران
را خوشحال مي
گوئيم و صبر
ايوب را
شنيده ايد و
انجام كار
خداوند را
دانسته ايد
زيرا كه
خداوند به
غايت مهربان
و كريم
است. »
علت
رنج مادي
دوستان
دوستان
خدا و كساني
كه در راه
معبود
لايزال قدم
مي زنند از
حيث مادي در
عذاب و رنج
هستند. علت آن
است كه آنها
بعد از اين كه
به طرف يزدان
توانا رفتند
تنها به آن
سوي متوجهند
و فكرشان در
آن قسمت كار
مي كند و در آن
باره تمرين
مي نمايند.
عاشق
معنويات و
مجذوب آن
راهند و از
امور مادي
منصرف هستند
و دنبال آن
نمي روند. اين
است كه از
ماديات عقب
مي مانند در
حالي كه بشر
بايستي
تعادل را در
همه قسمت
رعايت كند و
تعادل در
امور مادي و
معنوي روش
وحدت نوين
است.
در
كتاب اشعياء
نبي فصل
پنجاه و سوم
آيه 4 تا 6 مي
گويد : «لكن او
غمهاي ما را
بر خود گرفت و
دردهاي ما را
بر خويش حمل
نمود. و ما او
را از جانب
خدا زحمت
كشيده و
مضروب و
مبتلا گمان
برديم و حال
آنان كه به
سبب
تقصيرهاي ما
مجروح و به
سبب گناهان
ما كوفته
گرديد».
اتصال
و پيوند جهان
مردان
موحد وحدتي
كه عقيده به
اتحاد و
اتصال جهان
دارند اين
نكته را خوب
ميدانند كه
طالب و مطلوب
همه جزء يك
عالم هستند و
در مقام
سرنوشت
اعضاء يك
كارخانه به
شمار مي روند .
خصوصاً اگر
سرنوشت
روشني براي
آنها معين
شده باشد و يك
دليل و
راهنمائي به
عنوان ياور
دست آنها را
بگيرد و به
سوي مطلوب
رهبري كند
ديگر چه
نگراني مي
توانند
داشته
باشند؟
راه
مقدر و روشن و
دليل و
راهنما آگاه
و روشن بين،
بايد به
دنبال آن
بروند و هيچ
نگراني
نداشته
باشند و
بدانند كه
هيچ اشكالي
در كار پيش
نخواهد آمد و
اگر هم سختي و
ناراحتي
براي رسيدن
به مطلوب در
راهشان پيش
آيد اين سختي
ها خواهد
گذشت.
|