|
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت و
عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت الله
دولتشاهي
كتاب
گلهاي
راهنمايي
جلد دوم
مشخصات
آدميت
مراتب
انسان و
حيوان
همانطور
كه بزرگان از
قديم گفته
اند مزيت
آدميت به
زيبايي ظاهر
و يا لباس
گران قيمت و
خوش منظر
نيست زيرا
بسياري
حيوانات و
پرندگان از
لحاظ ظاهر از
انسان بسي
زيباترند و
لباس و جواهر
و تزئينات را
هر كسي كه
پول بدست
آورد مي
تواند براي
خود فراهم
كند.
مزيت
انسانيت
تنها
مزيت بزرگ
انسانيت
اخلاق نكو و
خوي پاكيزه
است كه انسان
را در جامعه
مشخص و محترم
مي سازد.
اموري كه
موجب جلب
احترام
اشخاص مي
گردد نسبت به
جوامع و محيط
ها كم و بيش
تفاوت دارد.
مثلاً در
جايي مقام و
شخصيت
اجتماعي و در
مورد ديگر
زيبائي و
برازندگي و
در برخي
موارد لباس
آراسته و
نفيس باعث
جلب احترام
است. اما
چيزي كه در
آن هيچ
اختلافي
نيست و همه
جا مورد قبول
مي باشد
تواضع و
فروتني و
اخلاق نيكو
است كه هر كس
داشته باشد
مورد احترام
است. صاحبان
صفات حميده و
اخلاق
پاكيزه نه
تنها در نزد
خلايق محترم
هستند بلكه
آنها چيزي را
بدست مي
آورند كه با
هيچ رخ زيبا
و اندام
برازنده و
لباس نفيسي
نمي توان
حاصل كرد و
آن جلب محبت
و دوستي و
فداكاري
است، چنانكه
گفته اند كه
آدمي هوشيار
را نمي توان
به دام و
دانه اسير
كرد و تنها
راه اسير
كردن ديگران
محبت است.
البته
كسي كه خميرة
وجوديش را
محبت تشكيل
مي دهد از
اين اسارت
قصدي به ضرر
ديگران و سود
خود ندارد
بلكه محبت و
انسانيت
شعار اوست و
خميرة
وجوديش با
محبت عجين
شده و اين
خاصيت طبيعي
مانند آهن
ربائي
ديگران را به
خود مي كشد و
قصد سوئي از
اين كشش نيست.
اخلاق
حميده
بنابراين
كساني كه
داراي روي
گشاده و تبسم
و مهرباني و
خلق نيك،
صبر، مدارا،
گذشت، عفو و
اغماض،
انسانيت،
مهر و محبت و
فداكاري و
خدمت به خلق
هستند گوي
سبقت را در
زندگي اين
دنيا مي
ربايند و نزد
خلق محترمند
و مسلم است
كه وقتي خلق
آنها را دوست
بدارند خدا
هم آنها را
دوست مي دارد
زيرا در عالم
وحدت و احاطة
الهي به
مخلوقات
محبت خلق در
حكم محبت
خالق است و
به طور قطع
آن كس كه
خالق او را
دوست مي دارد
در زندگي پس
از تحول (مرگ)
نيز خوشبخت
خواهد بود.
رمز
انسانيت
اين
است رمز
انسانيت.
مطلب ديگر كه
باعث مزيت
انسانيت است
سخن نيكو است.
معمولاً
مردمان در
مصرف پول خود
نهايت دقت را
به جاي مي
آورند كه
بيهوده از
دستشان نرود
اما
متأسفانه در
بكار بردن
نيروهاي
بدني خود كه
باعث
سخنگوئي است
ابداً
نظارتي نمي
كنند. مگر
نمي دانند كه
حرف زدن
نيروهائي از
مغز و فعل و
انفعالات
الكتريكي آن
و انرژي هاي
سلولي بدن و
نيروي
عضلاني زبان
و بسي قواي
ديگر را به
كار مي برد.
پس بايد
لااقل در
مصرف اين
نيرو
عاقلانه
رفتار كنيم و
حداقل متوجه
باشيم و
تمرين كنيم
كه آنرا
بيهوده از
دست ندهيم.
نظارت
زبان
بسياري
مردمان
زبانشان
كنترل و
نظارت ندارد
و سخنان
بيهوده، از
دهانشان
مرتب جاري
است. حرف مي
زنند بدون
اينكه فايدة
آنرا در نظر
گيرند.
شايعاتي از
ديگران
شنيده و بدون
تفكر در
اينكه درست
است يا غلط
بازگو مي
كنند و به
اين ترتيب
شايعات سوء
را در جامعه
گسترش مي
دهند، بدون
فايده و
منظور از
اشخاص
بدگويي مي
كنند، غيبت و
سخريه و
تخفيف و كم
كردن
ارزشهاي
ديگران و عيب
جويي از مردم
عادت آنها
است بدون اين
كه متوجه
عواقب آن
باشند.
اعمال
بي فكرانه
اينگونه
كلمات بي
فكرانه از
دهانشان
خارج مي شود.
چنان خودكار
شده كه اصلاً
براي بيان آن
از فكر
استمداد نمي
كنند و در
بارة تأثير
كلام خود و
عاقبت آن نمي
انديشند
تفكر نمي
كنند كه آيا
اداي آن غيبت
يا بدگوئي يا
عيب جويي چه
اثري خواهد
بخشيد و
چگونه فكر
شنوندگان را
نسبت به آن
شخص كه هدف
تهمت بيهوده
شده مشوش مي
سازد و عده
اي را نسبت
به آن غايب
بيچاره
بدبين مي كند
در حالي كه
او مستحق اين
بي مهري نيست.
آخر چرا بايد
زبان انسان
آنقدر بي
نظارت و بي
بند باشد كه
مرتباً
تيرهاي
زهرآگين و
مسموم از آن
به هر سوي و
هر جهت پرتاب
شود.
عموميت
غيبت
آيا
فكر نمي كنند
كه اين روش
كه متأسفانه
عموميت دارد
بسيار ناچيز
و مذموم است؟
بايستي بشر
بياموزد كه
زبان خود را
كنترل كند و
قبل از اداي
سخن فايدة آن
را بسنجد و
ببيند اين
سخني كه مي
گويد و براي
آن انرژي
مصرف مي كند
و نيرو به
هدر مي دهد
آنقدر فايده
دارد كه
لااقل جبران
چنين اتلاف
نيرو را
بكند؟
هدف
چيست؟
بايستي
هدف انسان از
سخنگويي
فايده
رساندن
بديگران
باشد و تمرين
و سعي نمايد
هر كلامي از
دهانش بيرون
مي آيد نه
تنها باعث
زيان و ضرري
نگردد بلكه
هر چه بيشتر
از آن سود
حاصل شود.
كساني
واقعاً از
لحاظ آدميت
ارزش دارند
كه اين
حسابشان
درست تر و
سنگين تر
باشد. ملاك
ازدياد ارزش
در جامعه
همين ارزش
نتيجة سخن
تواند بود.
به اين جهت
بايد
اينگونه
سخنان نغز را
به روضه
رضوان يا باغ
بهشت كه
تشبيهي از
زيبائي و
لطافت و عظمت
است مانند
نمود. اين
بود دو خاصيت
مهم آدميت.
صفات
زشت
در
نقطه مقابل
اين صفات
بگذاريد
نكته اي هم
از بهيميت
بيان كنم.
گفتيم كه
انسان بايد
خلق نكو و
سخن خوش
داشته باشد.
البته اين
صفات بايستي
از روي نيت
خير و محبت و
انسانيت
شعار آدمي
قرار گيرد چه
اگر شخصي
بخواهد با
ظاهر آراسته
و ماسك
دروغين
اخلاقي و
سخنان
فريبنده
باطن پليدي
را پنهان كند
بسي
خطرناكتر از
آن مرد
ترشروي درشت
سخن خواهد
بود و علت آن
واضح است
زيرا شخص
عبوس و كج
خلق و تندگوي
با اخلاق خود
سپري ايجاد
مي كند كه
مردم بالطبع
به او نزديك
نمي شوند و
از وي دوري
مي گزينند و
با اين ترتيب
از گزندش
مصون مي
مانند اما
شخصي كه با
پوشش شيرين و
خوش ظاهر
تلخي درون
خود را مي
پوشاند و
مردم را فريب
مي دهد او
گرگي است در
لباس ميش و
سمي است كه
با روپوش
شيريني
پوشيده شده و
با اين ظاهر
خدعه آميز
اشخاص به او
نزديك مي
شوند و در
دام حيله و
تزوير او مي
افتند.
دو
روئي
بنابراين
اشخاص دو رنگ
و ظاهر
الصلاح و دو
رو را كه
ظاهر و
باطنشان با
يكديگر فرق
دارد نبايد
انسان خواند
و از دسته و
زمرة كساني
كه در بالاي
اين مقاله
نامبرده شد
نيستند. بلكه
در ظاهر
انسان و در
باطن مانند
حيواناتند.
خلاصة مطالب
بالا در يك
رباعي
اخلاق
نكو
خصلت انسان
باشد
در نغز سخن روضة
رضوان باشد
آنانكه
دو رنگي اند
و ظاهر به
صلاح
نقش آدمي و
مغز چون
حيوان باشد
صفات
نكوهيده
برخي
تصور مي كنند
كه طرفداري
از سرنوشت و
تقدير مساوي
با قبول روح
بي حالي و
سكون و
انتظار پيش
آمدها است و
مخصوصاً
غربيان كه در
اين قسمت
مطالعات
صحيح ندارند
بيشتر
اشتباه كرده
و اشخاص تنبل
را فاتاليست
يا جبري مي
خوانند. در
صورتي كه اين
موضوع وقتي
صحيح فهميده
شود كاملاً
به عكس است و
قبلاً در
موارد
مختلفه در
كتب ديگر
مطلب توضيح
داده شده است.
سستي
زشت است
با
داشتن مطلب
بالا و با
اعتقاد راسخ
و محكم و
استوار كه ما
به سرنوشت و
تقدير داريم
مي گوئيم بي
حالي و سستي
بسيار زشت
است. فردي كه
باين حالت
دچار شود مثل
اين است كه
سند بدبختي
وي را به
دستش داده
اند و يا او
را در زندان
فكري حبس
كرده و پاي
او را براي
زندگي بسته
اند. هر
موجودي در
عالم موظف
است اثر
وجودي و
مكانيسم
مغزي خويش را
به منصة ظهور
برساند.
اگر
نظري به
موجودات
عالم
بيفكنيم مي
بينيم همين
حيواناتي كه
بشر آنها را
ناچيز و بي
عقل مي
انگارد و
آنها را براي
وجود خويش به
انواع
صورتها
استثمار مي
كند و همين
نباتاتي كه
با نظر حقارت
به آنها نظر
مي نمايد،
وظايف خود را
به خوبي
انجام مي
دهند.
نظري
به عالم
طبيعت
هرگاه
در زندگي
حيوانات دقت
كنيد مي
بينيد همة
آنها با كمال
قدرت منتهاي
قواي خويش را
در انجام
وظيفة
آفرينشي به
كار مي برند.
حتي پرندگان
بياباني مثل
كلاغ و جغد
كه شايد ما
آنها را زائد
تصور كنيم
دائماً در
حال انجام
وظيفه تصفيه
و جلوگيري از
ازدياد
حشرات و
ممانعت از
زيان آنها و
انتظام امور
نباتات و
ساير وظايفي
كه هنوز بشر
بدان پي
نبرده هستند.
مورچه كه
صدها هزار از
آن باندازة
حجم سر يك
بشر نمي شود.
خودتان مي
بينيد چه
فعاليتي از
خود بروز مي
دهد و چطور
در تمام
اوقات روز
مشغول سعي و
كوشش و جمع
آوري دانه و
كشيدن آنها
به لانه است
و در لانة او
چگونه
انتظام كامل
برقرار است.
نگاهداري
اطفال،
انبار كردن
آذوقة
زمستاني،
تنظيف و
تهويه، توجه
از تخمها و
ساير كارهاي
مربوطه به
دقت انجام مي
شود و كار
بين آنها
تقسيم شده هر
فردي كار خود
را در نهايت
سعي و دقت
انجام مي دهد.
آيا در عمر
خود مورچه اي
را ديده ايد
كه بيكار در
مقابل آفتاب
يا هوا
ايستاده
باشد و وقت
خود را به
بطالت و سستي
بگذراند؟
آيا شنيده
ايد كه
مورچگان بر
فرض داشتن
آذوقه با
خيال راحت
وقت خود را
تلف كنند و
به ولگردي
بپردازند؟
زندگي
زنبوران
همچنين
زنبوران از
هنگام طلوع
آفتاب تا
غروب بر طبق
تقسيم وظيفه
اي كه به طور
طبيعي در بين
آنها مقرر
است هر كدام
با كمال جديت
و دقت به
انجام وظايف
خويش
مشغولند
بدون اينكه
ذره اي سستي
و بيحالي روا
دارند و در
عين حال از
سرنوشت خود
خارج نيستند.
زنبور
عسل
آيا
زنبوران عسل
را در روي
گلها در حال
مكيدن شيرة
گلي ديده ايد
كه چگونه
بدون آني
غفلت و سستي
از اين گل به
گل ديگر در
پروازند و
بالهاي كوچك
آنها دائماً
در حال زدن
است؟ آيا پشه
هاي ريز
تابستاني را
ديده ايد كه
چگونه با اين
جثه كوچك و
بالهاي نازك
لاينقطع در
حال بال زدن
و پرواز
هستند. اگر
بشر موظف بود
با مقايسه
تناسب جثه
خود چنين
فعاليتي از
خويشتن بروز
دهد مي
بايستي
دائماً
ديوانه وار
در حال دويدن
و چرخ زدن
باشد. بشر كه
خود را اشرف
مخلوقات مي
شمارد خوب
است كه از
لحاظ فعاليت
نمونه باشد.
اما مي بينيم
متأسفانه از
بسياري
مراتب از
موجودات
ديگر عقب مي
ماند.
وضع
نباتات
به
نباتات
بنگريد كه
چگونه بدون
جزئي تخلف و
سستي هنگام
بهار شكوفه
مي كنند برگ
مي دهند و
سپس با نظم
كامل ميوه
هاي آنها مي
رسد و در
موعد خاص
بدون اينكه
خلف وعده
نمايند يا در
وفاداري
آنها جزئي
سوء ظن باشد
ميوه هاي
شيرين و پر
آب خويش را
دو دستي
تعارف مي
كنند. وجود
خود را در
معرض
استفاده بشر
قرار مي دهند
و وقتي وظيفه
آنها تمام شد
از زرد شدن و
ريختن برگ
هيچ ناراحت
نيستند و در
عين حال كه
در زمستان
ظاهراً در
خواب به سر
مي برند
فعاليت
باطني آنها
در زير خاك و
در دل درخت
ادامه دارد و
خود را براي
فعاليتهاي
بعدي آماده
مي سازند.
درس
نظم
آيا
بشر نبايستي
درس نظم و
ترتيب و
فعاليت را در
انجام وظايف
حياتي از
همين درختان
و نباتات فرا
گيرد؟ آيا
نبايد اصول
ايفاي به عهد
و وفاداري را
از آنها
بياموزد؟
اگر در بين
افراد بشر
اشخاص وظيفه
شناسي باشند
كه وعده هاي
خود را درست
به موقع
انجام دهند و
در رسم
وفاداري
نسبت به
انجام وظايف
وجودي خويش
بكوشند، ما
آنها را
افرادي فوق
العاده و
قابل تكريم
مي شماريم
ولي در عمل
مي بينيم كه
افراد زيادي
هم هستند كه
از اين اصل
سادة طبيعت
كه جزء
تكاليف
انسان است
خودداري مي
نمايند اما
در عالم
حيوانات و
نباتات مي
بينيم كه در
انجام وظيفه
و وفاداري
نسبت به
ابراز اثر
وجودي و بروز
استعدادها و
ثمرة شخصي
تخلفي
ندارند و اگر
اشتياقي
نسبت به اين
اصل ديده
نشود در اثر
بيماري و
سوانح و اين
قبيل امور
غير عادي است
كه مانع از
به ثمر رسيدن
كوششهاي
آنها مي شود.
نظري
به اطراف
حالا
كه عالم
طبيعت اين
طور است و
كوشش و
فعاليت يك
اصل عمومي
طبيعي و
عالمي است و
حتي در آب
رودخانه ها
كه با كمال
نظم و بدون
تعطيل و سستي
دائماً جاري
است و در سنگ
كوهها و
خاكها و همة
مظاهر طبيعت
انجام وظيفه
را بطور كامل
مشاهده مي
كنيم. آيا به
من حق نمي
دهيد بگويم
كه بشر اگر
بيحالي و
سستي در
انجام وظيفه
به خرج دهد
بسيار زشت و
نارواست؟
آيا اينست
مزاياي اشرف
بودن و اينست
نتيجة لاف
برتري زدن؟
اين سخن براي
هر بشر
متفكري عبرت
و آموزش است.
جدايي
و نفاق
به
همين ترتيب
بايد دانست
كه جدائي و
نفاق و دوري
و دشمني هم
براي بشر زشت
است. آدمي
صاحب عقل و
ادراك و دانش
به اين نكته
پي مي برد كه
در عالم وحدت
زندگي مي كند
و پيوند
ناگسستني با
موجودات
جهان دارد و
در اين جهان
با عظمت كه
همه چيز از
ماية واحد
تشكيل شده و
حركت آن در
اثر روح بزرگ
واحد تفكيك
ناپذير
بوجود مي
آيد، در اين
جهاني كه همة
ما بوسيلة
اتم ها،
عناصر هوا،
فضا و ساير
عوامل بهم
متصل و
پيوسته ايم
اگر كسي
ادعاي جدائي
كند يا در
عمل و رفتار
خود اين روية
جدائي را
بروز دهد
عملي خلاف
سنت طبيعت
انجام داده و
زشت است.
كلية اعمال و
رفتاري كه
انگيزة آن
حسد و دشمني
و نفاق و
اختلاف مي
باشد باعث
جدائي افراد
بشر از
يكديگر است و
براي انساني
كه ادعاي عقل
و دانش مي
كند اين امور
نارواست.
وحدت اديان
نيز فرعي از
اين درس بزرگ
طبيعت است.
وظيفة
بشر
بشر
موظف است كه
در زندگاني
مدارا و محبت
و نرمش و
فداكاري
داشته باشد.
وقتي با عقل
و خرد بر اين
حقيقت واقف
گرديد كه همة
افراد بشر از
لحاظ طبيعت و
خلقت به
يكديگر
پيوسته اند
در اين صورت
متوجه خواهد
شد كه هر
لطمه اي كه
به ديگري
بزند مثل اين
است كه به
خود وارد
نموده و هر
سودي به
ديگران
رساند مثل آن
است كه به
خود رسانده
است.
يك
داستان
در
اينجا
داستاني به
خاطرم رسيد.
مي گويند
مردي به دكان
عطاري رفت و
زعفران
خواست. عطار
سنگ ترازويش
را گم كرده
بود و به جاي
سنگ مقداري
قند كه قبلاً
وزن شده بود
در يك كفة
ترازو گذاشت
و زعفران را
در كفة ديگر
قرار داد.
وقتي عطار
روي خود را
براي انجام
كاري
چرخانيد مرد
كه آدم
نادرستي بود
قطعه اي از
قندهاي
ترازو را
برداشته به
دهان انداخت
و اين كار را
چندين بار
تكرار كرد.
آن بيچاره
تصور مي كرد
كه با اين
كار به خود
سود رسانيده
و از مال
عطار مجاناً
استفاده
نموده است
غافل از
اينكه هر چه
از قندها بر
مي داشت
زعفراني كه
در آن طرف
ترازو متعلق
به خودش بود
و پول آنرا
تمام و كامل
مي داد كسر
مي گرديد.
لطمه
زدن به
ديگران
انساني
هم كه به
دوست يا رفيق
خود لطمه مي
زند بدون اين
كه بداند
همين حال را
دارد و در
واقع به خود
لطمه زده است.
بنابراين
اعمالي از
بيرحمي و بخل
و بيوفائي و
كلاهبرداري
و نيرنگ و
خدعه كه
اشخاص به
خيال منافع
شخصي به ضرر
ديگران
انجام مي
دهند زشت و
خلاف عقل
سليم است.
بشر كه موظف
به محبت و
دوستي است
چرا بايد با
بيرحمي
مخلوقات را
بيازارد؟
آيا حاضر است
ديگران در حق
وي چنين
كنند؟ پس به
چه مجوزي اين
عمل را انجام
مي دهد؟ بخل
چه معني
دارد؟ براي
هر بشري بر
طبق سرنوشت
كار معين و
وظيفه اي
تعيين
گرديده كه
بايد آنرا
انجام دهد.
در اين صورت
بخل ورزيدن و
حسد بردن به
وضع ديگران
نه سودي
خواهد داشت و
نه با عقل
تطبيق مي كند
و هر گاه
انسان،
مبتلا به اين
امراض
اخلاقي باشد
موجب اختناق
روحي او است
و بايد همگان
به اين نكته
متوجه باشند
و اگر آثاري
از اين امراض
را در خود
يافتند در
صدد معالجه و
جلوگيري
برآيند.
اگر
براي ما
امكان دارد
كه برادران و
خواهران
نوعي را از
نعمت هائي كه
داريم تا حدي
كه ممكن است
برخوردار
سازيم، از
اين وظيفه
نبايد
خودداري
نموده و همه
چيز را براي
خود بخواهيم.
اشخاصي
هستند كه بخل
آنها تا درجه
اي شدت دارد
كه دانش و
معلومات
معنوي را هم
براي خود مي
خواهند و از
آموختن آن به
ديگران
خودداري مي
كنند و با
اين حال
ادعاي عقل و
علم مي
نمايند. آيا
اين عمل در
عالم وحدت كه
هستيم درست
است؟
بي
وفائي
همين
طور موضوع بي
وفائي و بي
علاقه بودن
به انجام
تعهدات است
كه از يك
انسان بسيار
ناروا است.
در اوايل ا
ين بيان
گفتم كه همة
موجودات در
وفاداري كه
همان انجام
استعداد و
ثمرة طبيعي
خودشان در
موعد معينه
هستند مي
كوشند. تنها
برخي افراد
بشر است كه
از اين اصل
سادة
آفرينشي
خودداري مي
كنند.
بيوفائي
شامل بسي از
صفات زشت
مانند دروغ و
خدعه و نيرنگ
و خيانت را
به دنبال مي
كشد. در
عالمي كه همه
موظف به
دوستي با هم
هستند آيا
سزاست كه
موقعيتي
براي اتحاد و
پيوند براي
انسان فراهم
شود و بعد از
روي ناداني
آنرا بر هم
زند و از
دوستان
ببرد؟
وفا
در حيوان
سگ
حيواني است
كه بشر با
نظر پستي به
آن مي نگرد و
وقتي مي
خواهد به كسي
توهين كند او
را «سگ» مي
خواند. با
اين حال وفاي
اين حيوان را
بنگريد كه
بعد از
ساليان دراز
ارباب خود را
مي شناسد و
جان در راه
او مي بازد و
اگر لقمه اي
نان به او
بدهيد و ده
بار او را
بيازاريد آن
لقمه را
فراموش
نخواهد كرد.
آيا وقت آن
نرسيده كه
اين بشر اشرف
مخلوقات
وفاداري را
از يك حيوان
بياموزد؟
دستور
خالق
آفرينندة
بزرگ بوسيلة
پيامبران در
هر زماني
دستوراتي
براي سعادت
بشر نازل
فرموده كه
توسط آن
بزرگواران
ابلاغ
گرديده. هر
بشري كه
متولد مي شود
و به سن بلوغ
ميرسد در
باطن موظف
است پيماني
با خداي
ببندد كه
دستورات
الهي را كه
صرفاً به
خاطر سعادت
اوست مو به
مو به مورد
اجرا گذارد.
تفكر
و تعقل در
اين دستورات
مي تواند راه
صحيح را به
انسان نشان
دهد و وقتي
بر آدمي مسلم
گرديد كه
دستوري درست
و صحيح است و
اين نكته را
نيز فهميد كه
خداوند اين
اوامر را
براي سعادت
بشر در دسترس
او قرار داده
آن وقت عدم
اطاعت از امر
خدا و سستي و
ناروائي و
غفلت در
انجام آنها
براستي زشت
است و اين
حقيقت را
شخصي كه
داراي عقل
سليم و روح
ايمان است با
كمال وضوح و
روشني مي
تواند
دريابد.
وحدت
اديان
مطالبي
كه در اين
مقال نسبت به
اتحاد و
اتصال افراد
بشر و شرافت
انسانيت
گفته شد ما
را باين
حقيقت بيش از
پيش مؤمن مي
سازد كه وحدت
اديان لازم و
واجب است
زيرا با وجود
اين حقيقت كه
وحدت بشر
امري طبيعي
است به طريق
اولي وحدت در
عقيده كه از
سرچشمه
خداپرستي آب
مي خورد
كاملاً مسلم
و روشن است و
احتياجي به
اثبات ندارد.
پس همگي در
راه اتحاد
اديان
بكوشيم.
خلاصة مطالب
بالا در يك
رباعي
بي
حالي و سستي
و جدائي زشت
است بيرحمي
و بخل و
بيوفائي زشت
است
گر
عقل سليم و
روح ايمان
داري
در
امر خداي ناروائي
زشت
است
|