تاريخ انتشار

بهمن 1381

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

گلهاي راهنمايي جلد دوم

محبوب عالم

يار نهان

ياري كه نهانش مي پندارند ولي ديدة ظاهر و باطن آن بالعيان در همة‌ مظاهر وجود مي بيند، ياري كه هدف همة موجودات خواه ناخواه آن است كه به سوي او روند، ياري كه همه پيامبران و بزرگان، بشر را دعوت نموده اند كه به او چنگ زنند در حقيقت وصل به او و هدف زندگاني همة مخلوقات است و همه به سوي او رهسپارند همچنان كه از جانب او آمده اند.

راهنمايان طريق عشق

اي ياران و پيشوايان راه توفيق، اي كوشندگان راه يزداني و راهنمايان دين حق، اي آدم، ابراهيم، نوح، اي موسي و اي عيسي، اي محمد (ص) و اي علي (ع) و اي رهبر زمان در اين راه وحدت به سوي خدا كمك و ياري دهيد تا با ياران ، راه اين وادي را طي كنيم و اسراري را كه از اين منبع فيض مي گيريم به خاطر نجات و بقاي عالم پخش نماييم.

دوست معنوي

اي دوست معنوي و عزيزي كه مدتي با من دمساز بودي و مرهم بر دل خسته من مي گذاردي، اي كسي كه با راهنمائي و رهبري خود دل سرگشته و حيران مرا به سوي خود مي خواندي چه شد كه از من دور شده اي. اين بيمار سخت محتاج پزشك است. بيا و از محبت خود دلم را سيراب كن.

اي دوست عزيز و اي كسي كه از طرف ذات پروردگار مأموريت اصلاح خلايق و برقراري دين الهي را به عهده داري. اي مصلح بزرگ ملل و اي عزيزي كه با نرمش و محبت عالم را به سامان اخلاقي خواهي آورد. چرا مانند خورشيد بر عالم نمي درخشي؟

دردمندي مشتاقان

بزرگان عالم و روشنفكران و خردمندان در همه جا مشتاقانه انتظار اصلاح را مي برند و همه منتظر اصلاح اخلاقي جهان هستند. پس با اقدام خود همه را شادمان كن. جلوة الهي كه در تست همة عالم را شيفته و واله ات ساخته و از دل مشتاق همگان لهيب عشق معنوي بلند است.

اي كعبه آمال عشاق راه حق واي قبلة اصلاح طلبان - بوسيلة گفتار و نصيحت و اندرز جهان را از سقوط در گمراهي اخلاقي نجات ده. كساني راكه غرق درخرافات شده واز تمسك در تعصب به جهالت اندر شده اندرهاساز.

اي آئينة وحدت و اي مظهر يگانگي و نيروي حق. از مخالفت مردمان رياكار و آلوده به خرافات بيم مدار. نغمة وحدت را با اشراق الهي كه بر تو مي تابد ساز كن و به اين خادم راه حق كه اديب راه تست مكرمت فرماي. امروز روزي است كه جهان احتياج به وحدت دارد و با شتاب به سوي تو مي آيد. مشتاقان را بيش از اين در انتظار تصليح اخلاقي خود قرار مده. و اتحاد اديان را برقرار فرماي.

از آنجا كه هر دين و آئين و هر كيشي انتظار اصلاح اخلاقي جهان را مي برند همين عمل دليل قوي وحدت آمال و وحدت هدف و وحدت انتظار اديان است.

 

راه محبت و وحدت

فروزنده  اختر  به   دام  سروش

كه  غافل مشو پند من دار گوش

محبت  طلب  كن  فرازنده باش

به عبرت نظركن زبد چشم پوش

به نوع بشركن توخدمت به صلح

سخنكايدازجنگ بنشين خموش

حذر كن ز انواع آشوب و جنگ

به  مهر  و  نشاط خلايق بكوش

ره  دانش  و  معرفت  جلوه   ده

ز پند  حكيمانه ام   رخ   مپوش

تعاليم   وحدت   بكن  جستجو

ز  جام  محبت  به  عزت بنوش

كه  وحدت شود مرد را رهنمون

به سوي نكوكاري و فر" وهوش

گرانمايه  گفتار  چون   زر  ناب

سعادتچوخواهيبه جانبرنيوش

ز  گفتار حشمت جهان شاد شد

دليرانه  گويم  سخن  پر خروش

كه  آواز  حي  گوشزد مي نمود:

«باخلاص درراه وحدت بكوش»

سخن حق

اي فرزند - اين سخن از من بپذير و پندم را آويزة گوش ساز و آني از اجراي آن غافل مشو زيرا هر چه بر سر انسان آيد با تو به تقدير از غفلت است. همة اشتباهاتي كه به دست انسان صورت مي گيرد، همة اعمال زشت و نامطلوب در اثر غفلت بوجود مي آيد. غفلت مانند پرده ايست كه جلو چشم يك راهرو را مي گيرد. كسي كه پرده در مقابل چشمش باشد پيش پاي خود را نمي بيند و دچار مخاطره مي شود.

در تكاپوي محبت

بهترين رفتاري كه مي تواني در زندگي پيشه سازي اين است كه دائماً در جستجوي محبت باشي زيرا محبت اساسي ترين ماية‌ زندگاني، بهترين وسيله آسايش، عاليترين وظيفة خدائي، برترين شرافت انسانيت و زيباترين تجلي حيات است. پس هر چه در راه محبت و عشق بكوشي نه تنها زياني نبرده اي بلكه جز سود چيزي حاصل نكرده اي.

بلند همتي

ديگر اين كه بلند نظر و با همت باش. مقام روح و شخصيت آدمي بس بزرگ است. اين شاهين بلند پرواز را در خرابه ها اسير كثافات و هوسها مكن. قدر خود را بشناس و از پستي و دون همتي و افكار كوچك و آراء باطل و ناچيز بپرهيز. به قدر ظرفيت مكانيسم مغزي خود استفاده كن و هميشه تمرين انديشه هاي بزرگ و عظيم در مغز خويش جاي ده تا سر فراز و عزيز باشي.

دقت و موشكافي

خداوند بخشايشگر دو چشم را به انسان داده و عقل را در وراء آن قرار داده تا با نظر عبرت بر امور جهان بنگرد و از آن پند گيرد. براي مرد عاقل صاحب نظر و موشكاف هر واقعه و اتفاقي در زندگي ولو كوچك و ناچيز به نظر رسد درس عبرتي است. چه بسا بزرگان از اتفاقات بسيار خرد زندگي كه كس را بدان التفات نيست درسهاي بزرگ فرا گرفته اند و آن مطلبي كه ديگران ناچيز انگاشته و از نظر دور داشته اند براي آنها مبناي خير عظيم گرديده است. پس بايستي در همة امور دقت كرد. فرضاً كه همة اتفاقات براي راه زندگي رهنماي مهم نباشد اما يافتن و برگزيدن نكات موشكافي ميخواهد مبادا از نظر دور بماند. آنهائي كه سابقاً در ميان رودخانه هاي آمريكا در پي يافتن طلا بودند دهها خروار شن را زير و رو مي كردند، مي شستند، از غربال مي گذراندند، بلكه در بين آن همه شن هر كسي به اندازة سرنوشت و قسمت خود دانه هائي از طلا بيابد.

مرد حقيقت بين نيز در زندگاني سوانح را همانطور سبك و سنگين مي سازد شايد از بين همة آنها آن وقايع اساسي زندگاني را كه سازندة مسير او هستند درك كند.

بهره برداري از فرصت

حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي فرمايد : الفرصه تمرمر السحاب فانتهزوا فرص الخير - فرصت مانند ابر در گذر است پس فرصت هاي نيكو را دريابيد. اينست فايدة نظر عبرت به جهان انداختن.

از بدي درگذر

و اما اين نكته را همواره آويزة گوش قرار ده كه از ناروائي ها در گذري و آنها را فراموش كني. اين مطلب دو وجه دارد. يكي آن كه اگر در حقيقت عمل زشتي كردند در صدد تلافي و جزا مباش و آن را حمل بر اشتباه و ناداني طرف كن  در حالي كه حقيقت هم همين است و جز اين نيست. بلكه با تلافي و پاداش نيكو در صدد اصلاح طرف برآي زيرا بهترين جزاي اشخاص زشتكار نيكوئي و مهرباني است. كساني كه بد مي كنند محرك آنها غفلت و ناداني است. سعي كن بر نفس خود غلبه كني و از اين قبيل ناداني ها درگذري و با تمرين حس انتقام را خاموش كني و از تلافي كردن ناروائيهائي كه در حق شخص تو مي شود چشم پوشي كني و همواره اين نكته را در نظر بسپاري كه عالم وحدت است و اگر اتفاقاً دست تو در اثر يك حركت غفلتي اشتباه آميز به چشمت صدمه زد و يا دندانت به اشتباه لب و زبانت را گزيد مسلماً آنقدر عاقلي كه دست و دندانت را به جرم اين غفلت تنبيه نخواهي كرد. بديهاي مردم را نيز اينطور تلقي كن. آخر تو با آنها متصلي و پيوسته و از آنها جدا نيستي و آدميت حكم دست و پا و چشم و گوش و اعضاء يكديگرند.

احتراز از زشتي

ديگر اين كه اگر موقعيتي در سر راهت قرار گرفت كه عملي انجام دهي كه آن را عمل زشت نام مي گذارند با تمام قوا فكر خود را تمرين و ورزش ده تا از اين موقعيت چشم بپوشي و از آن بگذري و با جهشي كه از روي آن كني آن كار را پشت سر گذاري و بدان آلوده مشوي. اگر در ضمن راه به چاه يا جوي آب يا مرداب و گندابي برخوري مسلماً داخل آن نخواهي شد بلكه يا از روي آن مي پري يا آن را دور مي زني و در هر حال از آن اجتناب مي كني كه بدان آلوده نشوي و دچار لطمات و عواقب آن نگردي. عمل زشت هم همين طور است. در مسير زندگي چاه ها و گندابهائي ممكن است پيش آيد. مرد عاقل كسي است كه از روي آنها مي جهد و يا آنها را دور مي زند و مرد نادان آن كسي است كه در آنها مي افتد و بدانها آلوده مي شود و دچار لطمات آنها مي گردد. (البته تقدير را هم نبايد فراموش كرد).

جنگ و صلح

اين سخنان را مكرر گفته ام اما اينك از تو مي خواهم در نظر خود مجسم كني كه اگر به جاي جنگ و ستيز و دشمني كه در بين افراد بشر حكم فرماست صلح و خدمت و همكاري برقرار باشد چه ترقي بزرگي پديد مي آيد. اگر بگويم در ميداني صدها اتومبيل وجود داشته باشد كه اينها را دو دسته كنند و از يك مسافت دور آنها را به سوي هم برانند و با هم به جنگ اندازند تا در اثر تصادف و برخورد همة آنها خورد شود و از بين رود شايد آن را تخيلي كودكانه و جاهلانه پنداريد در حالي كه هر گاه اين اتومبيل ها همه به موازات يكديگر با يك نظم و روش مرتب پهلو به پهلو حركت كنند و از همة آنها براي حمل بار و مسافر استفاده شود، چه عمل نيکوئی خواهد بود،  اتومبيل همان اتومبيل است ولي در صورت اول نتيجه و عمل آنها صفر است و بيهوده و در صورت دوم صد در صد وپرفائده.

يكي از بزرگترين خصوصيات ايران همانا توجه كشور به صلح است. علاقه و تأكيد به صلح از سطور منظومه هاي حماسي ما مي چكد و ادبيات ما از آن لبريز است. اين فكر كه دنيا يكي است و حيات هر فرد جزء ارجمندي در هستي مطلق كيهان بزرگ است از فكرهاي ويژة سرزمين ما است.

روح بشر

اين كه در بالاي صفحه گفتم افسانه ايست كه بشر عاقل آن را به صورت عمل در نمي آورد.  اما چه مي گوييد از اين كه بشر امروز با ماشين وجودي خويش اين عمل را انجام مي دهد زيرا به جاي اين كه همة‌ افراد بشر در روي جادة ترقي و تكامل و پيشرفت زندگي به موازات هم حركت كنند و دست همكاري با يكديگر بدهند دسته بندي تشكيل داده دنيا را به بلوك هاي متخالف تقسيم كرده اند كه سعي مي كنند نيروي اين بلوكها با هم مساوي باشد. اين نيروها با زحمت و مرارت تدارك مي شود و سرمايه و نيروي انسانيت صرف تهية آن مي گردد براي اينكه روزي اين دو بلوك به جان هم افتند و همديگر را از بين ببرند. آن افسانة اتومبيل ها را دور از عقل و جنون آميز مي دانند ولي ماشين عزيز وجودي خود را در اين راه غلط مصرف مي نمايند و خود را در كمال صحت عقل و تدبير مي شمارند. اينست بشر امروز.

صلح و صفا

پس اي فرزند در راه حقيقت و درستي هر بشري وظيفه دارد خدمت به صلح نمايد و از جنگ بگريزد و هر جا سخن جنگ است خموش باشد زيرا موافقت مراحلي دارد. موافقت عملي مشاركت مستقيم و فوري است كه باعث كمك به آشوب مي گردد. موافقت با سخن نيز باعث تشويق طرف مي شود و هر كس طرفدار زباني پيدا كند تا حدي قوي و در انجام كار جري مي گردد و حتي موافقت فكري نيز كه در حكم تلقين و تشويق است تأثير بزرگ دارد. پس هر جا سخن از اختلاف و نزاع و دشمني و جنگ است خاموشي بگزين و حتي از موافقت فكري خودداري كن. بر عكس هر كجا صحبت سازش و صلح و مداراست طرفدار و پشتيبان آن باش. يك قدم تو و يك موافقت به سوي صلح براي سعادت دنيا ارزش دارد زيرا كفة افكار را به اين طرف سنگين مي كند.

منظور از جنگ، تنها جنگ بين دولتها و بلوكها و قدرتهاي بزرگ يا كوچك نيست  مقصودم هر گونه نزاع و اختلاف و ستيز و آشوب است.

جنگ و فساد

مقصود ماهيت جنگ و آشوب است. چه كوچك باشد و چه بزرگ. يك دانة كوچك سيب يا گلابي در حقيقت همان درخت بزرگ و پر شاخ و برگ و ميوة آنست و تفاوت در حجم است كه در اثر عامل زمان و استفاده از عوامل طبيعي رشد پيدا مي كند. بلكه چون مسئله وراثت و توليد نسل را در نظر گيريم يك دانه سيب همان بستان پر از درخت سيب است كه منشاء آن همان دانة كوچك بوده است. پس تفاوتي در بزرگي و كوچكي مطرح نيست.

اختلافات كوچك و بزرگ

جنگ هاي بزرگ از اختلافات كوچك سرچشمه مي گيرد. همين تفاوت سليقه ها و تعصب هايي كه مردمان در ايده اولوژيهاي اجتماعي و مرامي و ديني دارند روي هم جمع مي شود،‌ تعداد زياد مي گردد، تبديل به يك ملت و ملتها تبديل به بلوك مي شود.

اختلافات نژادي، اختلافات مذهبي، اختلافات مرامي و مسلكي و هر نوع اختلافي كه امروز در دنيا وجود دارد ابتدا از بين افراد سرچشمه مي گيرد و تعداد كه انباشته شد صورت ملي و جهاني پيدا مي كند. امروزه بايستي كوشش كرد كه هر چه زودتر و هر چه بيشتر اختلاف بين پيروان اديان برطرف شده و يك وحدت ديني عالي برقرار گردد.

تصادم منافع

جنگ منحصر به همين نيست. اختلافاتي كه در راه منافع فردي اشخاص با هم پيدا مي كنند قابل اجتناب است. مختصري گذشت و فداكاري و قبول منطق اين اختلافات را حل مي كند و به جاي آن صلح و صفا و آشتي مستقر مي شود. ديده ايد برخي جهال بر سر يك موضوع بسيار كوچك مانند اداي يك كلمه اي كه طرف را ناخوشايند بوده يا به خاطر آن كه چرا او جلوتر از وي رفته و چرا قدم پيش گذارده يا چرا يك لقمة بيشتر خورده به جان هم مي افتند يا همديگر را مضروب مي سازند و لباسهاي هم را مي درند و لطمات جبران ناپذير به مزاج و اعصاب و گردش خون و قلب خود و طرف مي زنند و نه تنها آن نتيجه را كه به خاطر آن جنگيده اند به دست نمي آورند بلكه ضرري ده بار بدتر و گرانتر از آن مي برند. اين روش  جهال است كه عقلا به آن مي خندند. اما در زندگي اين گونه اختلافات با درجات مختلف براي همه پيش مي آيد و هر كس كه توانست از آنها اجتناب كند ميزان قدرت و رشد عقلي خود را با ثبات رسانيده است.

مرافعات و دعاوي

بسياري از مرافعات و دعاوي دادگستري بر مبناي لجاجت و ناداني و عدم گذشت و خودبيني تنظيم شده و طرفين در راه احقاق يك حق موهوم و ناچيز ده برابر آن ضرر مي كنند و سالها كارشان به طول مي كشد و وقت عزيز و پول و جان آنها و اعصاب و فعاليتشان صرف اين نزاع مهمل مي گردد. چرا بشر عاقل از طريق خلاف سير كند و چرا نيروي خود را به هدر دهد؟

مواجهه با نادانان

روش صحيح اين است كه اگر جاهلي در برخورد زندگي خواه كوچك و ناچيز يا بزرگتر با تو مواجه شد و از روي ناداني بر تو توهيني كرد يا ضرري رسانيد به جاي اينكه آن را تلافي كني كمي عاقل باش و بدان كه تلافي دامنة آتش كينه را وسيع مي كند زيرا او هم عمل به مثل مي نمايد واين حمله هاي متقابله آنقدر ادامه مي يابد تا يكي از طرفين را از پا در اندازد. جنگ دو جاهل در ميان بازار و كوچه از يك كلمه شروع مي شود و به جرح و زخم و شايد قتل مي رسد. اگر ديديد طرف با گذشت و بزرگواري و خلق نيكو دست از عمل ناروا نمي كشد تنها چاره آن است كه مطابق مقررات قانون به مقامات صلاحيت دار مراجعه شود.

عمل يك عاقل

روش عاقل اين است كه به عمل نادان اعتنا نكند بلكه آن را با محبت و تواضع و دلجوئي جبران نمايد. اين است كه قرآن فرمود: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (الفرقان 63) يعني هنگامي كه نادانان آنها را مخاطب سازند به آنها سلام مي كنند.

وظيفة بشر آن است كه در هنگام برخورد به عمل لغو كه از ناحية نادان صادر مي گردد بزرگوارانه بگذرد. و اذامروا باللغو مرواكراما (‌الفرقان - 72) هنگاميكه به عمل لغو و بيهوده برخوردند روش يك شخص متين بزرگوار را اتخاذ مي كنند.

جنگ و نزاع زيان بخش است

هر گونه نزاع و جنگ مضر و هر گونه آشوب به معني بر هم زدن نظم و ترتيب هر كاري است. يك ميز مرتب منظم كه براي غذا خوردن چيده شده اگر آن را با تندي و خشونت و ناداني بر هم زنند در حكم آشوب آن ميز است. ايجاد اختلال و بي نظمي در جامعه نيز آشوب نام دارد. هر جامعه داراي نظم و سازمان و تشكيلاتي است و خداوند متعال همانطور كه در ميكروبها نظم آفريده و در بدن انسان ترتيبات منظم خلق فرموده و كرات آسماني را نظم عظيم و بزرگ داده جامعه را نيز بوسيله مقرراتي نظم بخشيده است براي اينكه نظم جامعه حفظ شود افراد ناچارند از قانون اطاعت كنند. اينكه سقراط جام شوكران را كه قضات براي او مقرر كرده بودند نوشيد و از كمك دوستانش كه مي خواستند او را از زندان فرار دهند و از مرگ نجات بخشند صرف نظر كرد به خاطر رعايت قانون بود. او مي گفت اگر من قانون را بشكنم قدرت آن در جامعه ضعيف مي شود و چون قدرت قانون ضعيف گرديد جامعه دچار آشوب و هرج و مرج خواهد شد و لطمة آن به تمام افراد خواهد رسيد و چون اين گناه بزرگ از قانون شكني من (من نوعي) آغاز مي گردد پس من گناهكار و متخلف خواهم بود.

بلي واقعاً چنين است. هر جامعه سازماني دارد و داراي زمامداراني است كه بر طبق سنت هر جامعه به ترتيبي بر آن حكومت مي كنند و نظم آن را تأمين مي سازند. در يك حكومت دموكراسي يا مشروطه مي توان از راه صحيح و درستي كه در قانون معين شده در آرامش و نظم ملت دخالت نمود. اما آنارشي و هرج و مرج طلبي هميشه و در تمام ادوار و در منطق همة مردمان عاقل زيان بخش بوده زيرا از آشوب نتيجة صحيح درست بدست نمي آيد.

آشوب و هرج مرج

هر آشوبي در عالم اين طور است و افراد كه به سليقة‌ خود و بر مبناي تعصبات و افكار غلط در صدد آشوب بر مي آيند يا در اثر اغوا و فريب و تلقينات عده اي استفاده طلب آلت دست مي شوند و خود را به هلاكت و زيان مي اندازند جز ناداني و غفلت كاري نكرده اند.

اغلب اغوا كنندگان و رهبران اين آشوبها در گوشة امني نشسته و ديگران را آلت دست ساخته و به جبهة اول خط گسيل مي دارند و هيچ پروائي ندارند كه آنها كشته و محبوس و بيچاره شوند زيرا منظورشان بهره برداري شخصي از اين اقدام ساده لوحان ساده دل است. اين بي انصافان بي رحم از ايمان و ساده دلي و پاك طينتي و القاآت پي در پي آنقدر در گوش آنان مي خوانند كه ايشان را وادار به عملي مي سازند كه بعد از انجام جز پشيماني سودي ندارد. مثلي مشهور مي گويد:

                         چرا عاقل كند كاري                                                          كه باز آرد پشيماني

خود را آلت ديگران مساز

چرا نبايد اين برادران پاك دل ساده لوح كمي فكر كنند و ببينند چگونه آلت دست شده اند. چرا فكر نمي كنند كه در اثر مقدمه چيني و ترتيب دادن و رديف كردن يك مشت سخنان بي مغز حقيقت را در نظر آنها وارونه جلوه داده و آنها را براي انجام عمل خطرناكي تحريك كرده اند؟ چرا اين دوستان پاكدل اهل حساب نيستند كه فكر كنند عاقبت اين عمل به سود چه كسي تمام مي شود و با اين حساب روشن از اول حقيقت را دريابند نه بعد از انجام كار پيشماني سودي نخواهد بخشيد.

نتيجه گيري غلط

بدبختانه تحريك افراد به آشوب و انجام عمل خلاف نظم منحصر به مواردي كه ديگران را اغوا كند نيست بلكه گاهي خود شخص روي مقدمه چيني غلط فكري و افكار نابجا و تعصبات نادرست و منطق غلط كه در فكر خود تهيه مي بيند از اين مقدمات نابجا نتيجه گيري ميكند و غافل از آنست كه عمل صحيح مولود مقدمات صحيح است و افكار غلطي كه زائيدة تعصب مي باشد نمي تواند نتيجة صحيح درست ايجاد نمايد.

يك واقعة عبرت انگيز

در اينجا به عنوان شاهد مثالي مي آوريم: در سال 1345 فيلمي رنگي و زيبا از مراسم حج كه توسط چند تن از متخصصين تهيه شده بود به معرض نمايش گذارده شد كه به زبان عربي و انگليسي هم دوبله شده و در ساير نقاط جهان آن را نشان دادند. ارزش اين فيلم تنها از جنبة‌ زيبائي و مدرك نبوده بلكه چون برداشتن فيلم و حتي عكس در اماكن مقدسة عربستان سعودي قدغن است تهيه كنندگان آن با زحمت كسب اجازه كرده بودند. البته فيلم نواقص زيادي داشت ولي روي هم رفته بسيار زيبا بود و مردم هم از آن استفاده كردند و عدة كثيري آن را ديدند. براي خيلي اشخاص اين فيلم مشوق زيارت بود و در هر حال عظمت اسلام را مجسم مي كرد.

اما يك جوان اراكي كه گويا به اغواي چند نفر صاحبان كاروان حج كه تصور كرده بودند نمايش اين فيلم باعث مي شود كه مردم را از رفتن به زيارت مستغني مي سازد و از اين راه لطمه به منافع آنها مي خورد به تهران آمده پس از چندين روز كمين كردن و زحمت و مرارت بالاخره سازندة اصلي فيلم را با ضربة چاقو مجروح ساخت.

خوشبختانه چاقو به محل حساسي نخورد و ايشان در بيمارستان معالجه شد. اما در بازجوئي جوان مزبور همان مطلبي را گفت كه در گوشش خوانده بودند: «اين فيلم سبب مي شود كه اشخاص از رفتن به حج منصرف شوند».

ملاحظه كنيد كه بر چه مبناي غلطي اين جوان تلقين و تحريك شده بود و اين عمل را انجام داد. اگر سازندة فيلم مي مرد و اين جوان را به قصاص او اعدام مي كردند چه عملي صورت يافته بود جز اجراي نظر آن افرادي كه به خيال واهي فيلم را به ضرر مالي خود مي ديدند. چرا اين جوان از عقل پيروي نكرد و فريب اغواگران را خورد؟ اين خود درس عبرتي براي ساده لوحان متعصب آتشين مزاج تواند بود.

خودداري از بد گماني

پس اي فرزند از بدگماني بيجا كه بر پاية محكم و منطقي و علم و اطلاع كامل استوار نيست بپرهيز مبادا ترا به عملي كشاند كه خسران دنيا و آخرت در آن باشد. به جاي كوشش در راه اختلاف و آشوب سعي تو بر آن باشد كه هر چه بيشتر ايجاد مهر و محبت نمائي. چه خوشبختند آن كساني كه مانند باغبانان الهي تخم و بذر محبت و مهر را در عالم مي پاشند. اينها كساني هستند كه ثواب مادي و معنوي نصيبشان است زيرا نخستين محصول اين بذر را خودشان درو مي كنند و ديگر آنكه به خلق خدا سودها مي رسانند.

پس شعار تو در زندگي و روشت در رفتار و اعمال مانند اين كشاورزان راه حقيقت باشد و همواره تخم نيكي در عالم بكار و تا آنجا كه قدرت داري اين بذر را در جهان پخش كن. سعي كن هميشه محيط نشاط در عالم ايجاد كني نه حزن و پريشاني و بدبختي. آنها كه به خيال رفتن راه اخلاق و درستي مي پندارند كه موظف به ايجاد غم هستند در اشتباهند. آنها فكر مي كنند خنده و نشاط در رديف ابتذال و هزل قرار دارد و زندگي را بدين سان بايد جدي تلقي كرد كه ابروها را در هم گره نموده، عبوس شد، قيافه گرفت، از نشاط و شادماني چشم پوشيد و وجود خود را آلوده با ابرهاي غم و حزن ساخت تا ديگر مردمان او را جدي بدانند. زهي اشتباه و زهي غفلت.

معني رضايت از خداوند

آيا فكر نمي كنند كه خداوند بشر را در اين دنيا خلق فرموده و انواع نعمات را در اختيارش قرار داده براي اينكه از اين نعمت راضي و خشنود و شاكر باشد تا خداي مهربان هم از او راضي گردد. (‌راضيه" مرضيه" - الفجر 28) علامت رضايت و خشنودي، حسن خلق، بشاشت، شادماني و نشاط است.

اين يك مسأله بسيار ساده و ابتدايي است كه هر كودكي مي فهمد كه قيافة گرفته و محزون، خلق تنگ و به هم رفته علامت ناسپاسي و نارضايتي و چهره بشاش و شادمان و ابروهاي گشاده علامت رضا و سپاس است. آيا آن خداشناساني كه خود را معتقد كامل و صد در صد مي پندارند و در عين حال روش حزن و ترشروئي را اختيار كرده و به مردم تبليغ و تلقين مي كنند از اين حقيقت بزرگ آگاهند كه چطور با اين عمل خود كفران نعمت الهي را به جاي مي آورند؟

دنياي نشاط

خداوند دنيا را پر از نشاط و خنده و گشاده روئي آفريده است. به سبزه هاي درخشان و براق نگاه كنيد كه چطور مي خندند و حتي از اشك باران كه بر آنها مي بارد خنده و نشاط و شادابي آنها فزوني مي گردد. به شكوفه هاي درخشندة زيبا بنگريد كه چگونه با زبان حال فرياد نشاط و خنده و شادمانيشان بلند است و به گلهاي رنگارنگ كه دهان خود را باز كرده و مثل انساني كه از ته دل مي خندد و شكوفان و شاداب است توجه كنيد. به درياي آرام و اقيانوس هاي با نشاط و رودخانه هاي زمزمه كننده كه آواز مسرت حيات را مي خوانند و مرغان خوش آوازي كه از بامدار تا شامگاه فريادهاي نشاط بر مي آورند و در هواي آزاد نغمة زندگي را با لحن خوش سر مي دهند و به هواي پاك لطيف لاجوردي كه عمق بي پايان آن در صحنة آسمان سراسر روح و نشاط است نگاه كنيد. به آفتاب خندان كه بر هر جا بتابد شادي مي آفريند بنگريد، به قدرت شكافتن دانه در زمين و غنچه بر روي گياه نگاه كنيد كه همه دهان را به تبسم گشوده اند. آنوقت عبرت بگيريد كه اين جهان سراسر پر از نغمه هاي نشاط است. اينست آفرينش خداوندي.

حزن و نشاط

آن وقت چه مي گويند اشخاصي كه اخلاق و ديانت و جدي بودن را در حزن و گريه و زاري و غم و قيافة گرفته و ترشروئي مي دانند؟

تبليغ دانش

انسان نه تنها بايستي راه دانش را بپيمايد و معرفت كسب كند بلكه بايد مشوق و مبلغ آن باشد و با عمل و رفتار خويش اين راه را جلوه دهد و در نظر ما مطبوع و زيبا سازد. اين پند حكيمانه ايست كه مي گويم و سعادتت ايجاب مي كند كه در راه اجراي آن بكوشي.

تعاليم وحدت

اي فرزند براي سعادتمند شدن بايستي در پي تعاليم وحدت باشي يعني بايستي بداني كه سراسر عالم آفرينش يك واحد است و به هم پيوند دارد و هيچگونه جدائي و انفصال در آن نيست و جهان هر چه هست در خود اوست و خارجي وجود ندارد و همه يك واحد را تشكيل مي دهند و مكمل يكديگرند و خميرة‌ وجود يكي و روحي كه عالم را مي گرداند و نيروئي كه جهان را به گردش آورده يكي است و اين تحولات كه در داخل عالم به صورت موجودات و اشياء انجام ميگيرد دائماً در تغيير است. تغييرات و دگرگونيهائي است كه در داخل خميره عالم انجام مي شود و هميشه بوده و هست و خواهد بود. اين حقايق را بايستي چنان درست بخواني و بفهمي و چنان در وجودت تكرار گردد كه جزء وجود تو شود و بدون احتياج به تفكر در همه جا وحدت ببيني.

حكمت نوين

تعاليم وحدت يك رشته تعاليم فلسفي نيست بلكه در عين آن كه حكمت پاكيزه است راه عملي نيز نشان مي دهد و بشر را به طرف نيكوكاری و هوش و عقل و بزرگي مي راند. وقتي بر بشر مسلم شد كه همه باهم يكي و بهم پيوسته اند از انجام كار ناروا مي پرهيزند، نكويي پيش مي گيرند وهمان انگيزه اي كه آنها را وادار به نيكويي با خود مي كند او را تشويق به خوبي كردن با ديگران مي نمايد زيرا بر او مسلم شده كه هر خوبي به ديگران كند به او نيز سود مي رسد.

وحدت به سوي بزرگي فرا مي خواند زيرا كسي كه از تعاليم آن پيروي كند رفتار پاكيزه و صحيح اختيار مي نمايد و محبوب خلق مي شود و در امور مادي و معنوي مورد اعتماد مي گردد. چه فر و شكوهي بهتر از اين احترام متقابل وجود دارد؟ به سوي هوش و دانش رهبر است زيرا هميشه در هر حال مبلغ و مشوق دانش است و آن را نيروي گرداننده و ديناميسم عالم مي داند.

گفتار با ارزش

اين است گفتاري گران قدر و پر ارزش كه قدر آن از زر خالص بيشتر است و اگر مي خواهي سعادت را در آغوش كشي بايد از آن پيروي نمائي. اين گفتار كه با دليري و وضوح و بدون پرده پوشي باين ترتيب در جهان پخش مي گردد باعث شادماني جهان است و در خاتمه مي گويم كه اين سخن كه از من ميشنوي نداي هاتفي است و بيان لغوي نيست. اين ندا به جهان مي گويد:

در راه وحدت با اخلاص كوشش كنيد، اين ندا مي گويد كه اي بشر با وجود اختلاف ظاهري و كوچك در عقايد و اديان دست اتحاد و اتفاق به يكديگر بدهيد و چون از نظر خداپرستي و حقيقت همه يك هدف واحد داريد پس يك نيروي واحد تشكيل دهيد.



[1] زرنگ