تاريخ انتشار ارديبهشت 1381

با اجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

بيست و سوم دي شصت

استاد مسعود رياضي

مبناي ازدواج

امر ازدواج از نظر الهي طبق سرنوشت است و اگر انجام شود حلال مي باشد و از نظر اديان، بطور قراردادي صورت مي گيرد.

از ديد الهي دو نفر كه يكديگر را دوست مي دارند همه قراردها را باطل شده مي دانند. پس از نظر خداوند انگيزه و عاملي كه زن و مرد را نسبت به هم حلال مي كند فقط عشق است. مقررات را جامعه تعيين نموده كه هرج و مرج ايجاد نشده و زنان و مردان به كسالت عشق مبتلا نشوند. اين مقررات از دو مسئله جلوگيري مي نمايد:

الف- زيادخواهي مردها

ب- بهم خوردن نظم اجتماع ، از نظر بچه هايي كه بوجود مي آيند و معلوم نمي شود از چه كساني هستند.

لذا جامعه مقررات الهي را به آن صورتي كه هست نمي پذيرد و مي گويند قرآن را نازل كرديم ، يعني حقيقت الهي را براي عالم مادي، محدود به حدودي نموديم . حال اگر از نظر عقلي و بدون اثر تلقينات خانوادگي فكر كنيم مي بينيم كه نظر خداوند در مورد ازدواج زنها و مردها يكسان و مساويست و از ايـن نظرهم تساوي حقـوق دارنـد. اما به علت اينكه اشكالاتـي در جامعه توليد مي شود ازدواج را محدود به حدودي كرده اند . اين مسئله بحثي حقوقي و جامعه شناسي و روانشناسي و انسانشناسي است كه بايد در سطحي خيلي گسترده مطرح شود و حتي از نظر فيزيولوژي و سازمان طبيعي بدن زن و مرد بررسي شود .هميشه آنچه را كه خدا مي خواهد انجام مي شود و مقررات طبيعي عالم پياده و اجرا مي گردد و غالباً مقررات اجتماعي نمي توانند دست و پاي مقررات طبيعي را ببندند. از نظر عشقي دو نفر كه بهم عاشق هستند مثل آهنربا جذب يكديگر مي شوند. مقررات اجتماعي آمده است تا اين عشق را محدود كند كه نظم خودخواهي ديگران بهم نخورد ولي آن مقررات زياد موفق نبوده و مردم محرمانه كار خود را كرده و افراد دور از چشم پليس، قانون طبيعي و خدايي را پياده مي كنند. آنوقت گاهي در صورت بروز كارشان سرصدا بر پا مي شود. طرح اين مسئله در جامعه خيلي خطرناك است و عكس العمل شديد دارد.

درباره داوود در تورات و قرآن آمده است كه: داوود پسر سليمان نبي افسري داشت كه همسر آن افسر و داوود يكديگر را دوست مي داشتند، داوود آن افسر را به جنگ فرستاد و چون او شهيد شد آن زن نصيب داوود گرديد . بعدها گروهي داوود را متهم كردند كه عمل خلافي انجام داده است، بعضي ديگر گفتند كه اگر داوود «ع» اين قصد را داشته كه آن افسر بميرد و همسرش به او برسد خلاف جوانمردي است. اين صحبت صحيح است ولي كار داوود اگر بدان صورت باشد خلاف عشق نمي باشد . اين بحث براي همه به خصوص، دوستاني كه با مذهب سر و كار داشته اند خيلي سنگين است. بدانيد كه هميشه براي سوالاتي كه مطرح مي شود سه پاسخ داريم:

-               از ديدگاه مسلك و يا مذهبي خاص

-               از ديـدگـاه حكمت نـويـن

-               از ديـدگـاه خـداونـد

در مكتب روحي سعي ما بر اين است ،كه مسائل از ديدگاه خدا بررسي شود مكتب روحي تعليم و تربيت را در حدي بالا ارائه مي دهد، منتهي تمريناتي مي دهيم كه عاشق شدن براي شخص ارادي باشد.

ببينيد انسان و بشر ناخودآگاه، ناخودآگاه مي خوابد و ناخودآگاه بيدار مي شود، ناخود آگاه معاشرت مي كند. ناخود آگاه عاشق مي شود، ناخودآگاه ازدواج مي كند و طلاق مي گيرد، ناخودآگاه بچه دار مي شود و ناخودآگاه بچه را بزرگ مي كند و خلاصه هر كاري را كه انجام مي دهد از روي ناخودآگاهيست.

او هدايت نشده و بشر مي باشد، يعني وحشي است. مكتب روحي و تطهير اخلاقي، انسان را طوري مي سازد كه خودآگاه شود و به موقع و به اختيار بخوابد و بيدار بشود. بچه بوجود بياورد و كليه اعمالش از روي اراده و اختيار و آگاهي باشد. براي او عشق و عاشقي هم امري ارادي و اختياري شود.

تا قدرت اراده در كسي تجلي نكند و به مقام خود آگاهي نرسد نمي تواند با اراده عاشق شود. لذا اين ايدئولوژي زماني بايد در جامعه مطرح گردد كه مردم  ساخته  شده  باشند، يعني  اگر  زني با مردي پيمان ازدواج مي بندد چنان تربيت شده باشد كه قبلاً فكرهايش را كرده و تا آخر، محكم سر راي و قرار خود بايستد. انسان ناخودآگاه نباشد كه با توجه مرد ديگري حواسش پرت شود. ايدئولوژي حتماً مطابق شرايط وجودي هر انساني پياده مي شود و هر فردي ديني مخصوص به خود دارد. نمي توان گفت مثلا: همه شما بايد شيريني بخوريد، شايد كسي نياز به شيريني نداشته باشد. چون هر فردي در هر سن و شرايطي، دين و احكام و ايدئولوژي خاصي دارد كه انجام هم مي دهد، به اصطلاح گناه صورت مي گيرد كه در واقع گناه و جرمي نبوده بلكه شخص طبق مكانيسم مغزي خود عمل نموده است. اينست كه پيامبران، اصلي را كه ما اشاره كرديم،- يعني نظر خدا را- در مورد ازدواج عنوان نكرده اند.

عيسي مسيح «ع» چون داراي اراده اي قوي است و نيازي به ازدواج ندارد، زن نمي گيرد حال كشيشهاي كاتوليك نيز به تبعيت از عيسي زن نمي گيردند. در حاليكه همه افراد مثل هم نيستند و نمي شود يك حكم را در مورد همه اجرا كرد.

عيسي به عنوان يك مرد روحي كه قادر است جسم خود را پرواز دهد يا به انرژي تبديل كند، برخود مسلط است و مي تواند نيازها را در خود تغيير دهد . اما يك انسان معمولي چه ؟ قوانين موسي «ع» جوري است و قوانين و احكام محمد «ص» جور ديگر، و هر فردي از افراد به نسبت كمال و گسترده شدن فكر قوانين جديدي براي خود وضع مي كند و بر هر انساني قانون وضع و وحي القا مي شود كه همان تصميم گرفتن است.

مثلاً شما تصميم مي گيريد نمك نخورديد و اين براي شما يك ايدئولوژي است مكاتيب روحي و مجالس ديني، بايد انسانها را ورزش دهند و از نظر اراده قوي سازند تا خوب زندگي نمايند و با اراده عاشق شوند.