تاريخ انتشار

خردادماه1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب گلهاي راهنمايي جلد دوم

كوشش در دوستي

و پرهيز از خدعه و جدائي

 

به آيين وحدت ريا مي كني

كه غفلت زمهر و وفا ميكني

تودانيدلمپيشتوستاي عزيز

كه آزار  خلق خدا  مي كني

براي چه زيباشدياين چنين

كه يغمادل وجان ما مي كني

چراآفت عقل ودين گشتهاي

كه آهنگ دوري زمامي كني

براي چه بربودهاي قلب من

توجانرازجانان جدامي كني

محبتزنيكورخانخوش بود

تودل را ز دلبر سوا مي كني

الهي  به   قربان   آواي   تو

چوبلبلبهبستان صلا مي كني

زآغوش گرمت وصالم   بده

تو با پير عاشق جفا مي كني

بيا لب بنه  روي  لبهاي  من

بهين عشق را پر بها مي كني

ودادومحبت رضاي خداست

گره بر دو ابرو چرا مي كني

كرشمه كني ناز وغمزه دمي

توبامهر ورزان خطا مي كني

اگر عاقلي  پيش  پايت ببين

چوموري مرا زير پا مي كني

باخلاق والفاظوآداب خوش

بدلرخنه درقلب جامي كني

مقدر بود حشمت آخر بكام

رسدبر مراد، ارصفا مي كني

گوش به نا اهلان سپردن

سخن با كسي است كه فرض كنيد در اثر منطق صحيح و روش پاك و نيكوي وحدت، شيفته آن شده و مطالب عقلاني آن را پسنديده و بسوي آن مي آيد و بدان مي گرود،  اما بعداً در اثر ادامه ندادن به تفكر و تعقل و سنجش و يا گوش دادن به سخنان بي تعمق ديگران كه به صورت تظاهر رياكارانه به او عرضه مي گردد، و يا در اثر غفلت خود وي،  رشتة مهر و الفت را مي برد و مي خواهد خود را جدا سازد، اما نمي داند كه اين حقايق مانند رودخانة خروشاني است كه پيش مي آيد و با خود خير و بركت و سلامت به ارمغان مي آورد. آيا مي توان با كشيدن يك ديوارة كوتاه، جلو چنين رودي را گرفت؟ آيا مي توان با پشت كردن بدان، مانع از جريان آن گرديد؟ خير چنين نيست. رودخانة رحمت همچنان جريان دارد و كسي كه بدان پشت مي كند در حقيقت خود را از فيوضات آن محروم ساخته است.

راه وحدت يعني مهر

و اما آن كسي كه راه مهر و وفا را فراموش كرده از كلمة وحدت و مفهوم آن نيز غفلت نموده است، وقتي وحدتي را كه به معني مهر و وفا و اتصال است درك كرد و فهميد و دنبال آن را گرفت و لذت آنرا چشيد، چگونه ممكن است آنرا ترك نمايد؟ مگر آنكه فكر كنيم كه از اصول مهر و وفائي كه خاصيت اصل وحدت و بنيان اين نعمت الهي است غفلت نموده است. در اين صورت آيا مي توان سخن ديگري گفت جز اينكه بگويم، با بريدن رشتة الفت كه ناشي از غفلت است،  به آئين وحدت، ريا و تقصير شده است؟

پيوند را محكمتر كن

تو خوب مي داني كه وقتي به وحدت گرائيدي و به اين سوي آمدي تا چه اندازه دل مرا نزد خود گرفتار كردي زيرا من به اين حقيقت واقف بوده و هستم كه همة ما يكي و متصل هستيم و جدائي ما فقط در اثر ندانستن و غفلت مي باشد. هنگامي كه فردي از افراد بشر در اثر آگاهي وحدت اين حقيقت را دريافت و دست از جدائي كشيد و نزديك شد و نزديكي طبيعي حقيقي خود را درك كرد و در اين موضوع خود آگاه گرديد و در عمل هم قدمهائي در راه اين اتصال طبيعي برداشت ولي بعداً در مشي اين راه راست كه در آن گام زده خداي ناكرده تزلزلي در وي پديد آمد،  مسلم است كه باعث آزار خلق خدا شده است مي داني علت آزار آن چيست؟ انفصال و جدائي بدترين ناراحتي را ايجاد مي نمايد و چقدر سخت و ناراحت كننده است كه كسي پيوند يابد و بعد رشتة الفت را سست سازد.

فرق خيرخواه و مردم آزار

هر گاه  مرام  شخصي  بر  اين  قاعده  استوار  گردد كه ديگران را خوشحال و راضي كند وجدان خود شخص هم

خوشحال است و بر عكس اگر كسي را ناراحت كند وجدان او ناراحت است. اين است قاعده وجدان و تراوش وجدان در بشر. واكنش كار نيكو و نكوهيده در اينجا خوب ديده و احساس مي شود. چون ارتباط ناگسستني بين يزدان و مخلوق برقرار است هر گاه كسي كارهاي نيك انجام داد خدا و وجدان او خوشحالند و اگر ضرر او به مردم رسيد وجدانش كسل است كه چرا كاري زشت انجام داد و خدا هم از او ناراضي است. آن كس كه كارهاي خير مي كند پيوسته نزد نفس خود خوشحال و بشاش است.

آئين دوست يابي

اصل آئين و راه و رسم وحدت دوست يابي است. خوب كه مطلب را بشكافيد و وضع را ببينيد خواهيد ديد كه وحدت آئين دوست يابي و برادري و محبت و صفا است. چارة دردهاي امروز جهان جز اجراي اين روش و آئين نخواهد بود . هر فتنه و مصيبتي كه مي شنويد و مي بينيد و هر گرفتاري و بدبختي كه گريبانگير نوع بشر شده و مي شود به علت جدائي و بريدن از يكديگر و ابراز نفرت و دشمني است و يگانه چاره محكم كردن روش دوستي و گره زدن بندهاي ظاهراً پاره شدة  اتصال و اتحاد است.

دوستي و محبت به چه كار مي آيد ؟

آيا تاكنون فكر كرده ايد كه دوستي و محبت كه در عالم آفرينش در همه جا وجود دارد به چه كار مي آيد؟ چرا بين مادر و پدر و اولاد و بالعكس يا بين برادران و خواهران و زن و شوهر و غيره اين دوستي و عاطفه ايجاد شده است؟ علت اساسي آن نگاهداري و توجه است كه موجودات به وسيلة اين محبت رشد كنند اگر علاقه و محبت در بين نباشد رشد نمي كنند. وقتي شما در مزرعه تخم مي پاشيد و سبز مي شود خيلي خوشحال هستيد، علفهاي هرز را مي كنيد، آن را دوست مي داريد و مسروريد در حالي كه تمام اين مزرعه را به خاطر شكم خود و انرژي خود مي پرورانيد.

محبت نسبت به خانواده

محبت نسبت به نزديكان و خانواده جزء‌عمل خير و وظيفة هر انسان وحدتي است. اگر شخص توانست در موقع ناراحتي ها و بروز تقصير يا اشتباه يكي از افراد خانواده جلو خشم خود را گرفت و به جاي خشم محبت و خوشروئي نشان داد به وحدت نزديك شده است. خانواده شما از شمايند و از شما انتظار محبت و مهر دارند. فرزند شما منتظر دوستي و لطف شما است. اگر از شما محبت نبيند، پس از كي بخواهد و از چه كسي توقع داشته باشد؟ چقدر زشت است كه اولادي محبت از غير ببيند و از پدر خود نبيند. چه تأثير مخربي در ذهن و روحية او باقي مي گذارد. وظيفه اولاد هم آن است كه با پدر محبت ورزد و وظيفه پدر آن است كه به فرزند و عيال خدمت و مهرباني و كمك نمايد .

از مظاهر محبت

وحدت براي محبت است. هر گاه متوجه شديد كه كسي در منزل غذا ندارد و شما غذاي آماده داريد بايد او را سير كنيد كه از بين نرود و از گرسنگي تلف نشود. اگر اين شخص اولاد يا از خويشان شما باشد كمك واجبتر خواهد بود.

محبت به اولاد

اگر شما به اولاد خود محبت نداشته باشيد اولاد درست بزرگ نمي شود. اگر خدا هم نسبت به مخلوق محبت نداشته باشد مخلوق رشد نمي كند و بزرگ نمي شود. در همة حيوانات و پرندگان و حشرات اين محبت وجود دارد. يك گنجشك نسبت به لانه و دانه و بچه هاي خود محبت مي ورزد. چرا؟ براي اين كه او هم پرتوي از انوار يزداني است و عشقش از آن منبع بوجود آمده است.

اگر عشق نباشد شما ديگر مزرعه را آماده نمي كنيد و تخم نمي پاشيد. اگر عشق نباشد قرقاول بچه نمي گذارد. در اين صورت جريان زندگي دنيا قطع مي شود و وقتي قطع شد يزدان را چگونه مي توان شناخت. پس همگي دست به دست هم داده و يك واحد و يكي شدند و يك وحدت را تشكيل دادند. آيا اين امر درست نيست؟

محبت در همه چيز

چون مطلب فوق بسيار مهم و اساسي است جاي آن دارد كه در بارة آن بيشتر موشكافي كنيم. ما حتي نسبت به نان محبت داريم و با علاقه آن را تهيه مي كنيم و مي خوريم و در بدن ما حول و تحويل مي شود. زيرا عالم وحدت است. همين امر به سلسله مراتب ادامه دارد. يك پرتقال از خود خبر ندارد كه چه كسي هستة او را كاشته و چه وقت روئيده و چه موقع تبديل بدرخت گرديده، چه وقت رشد بيشتر كرده، گل داده و ميوه داده است اصلاً‌ اطلاعي ندارد. اين ميوه داراي انواع و اقسام عناصر و ويتامينهاست و به قدر خود داراي انرژي و روح است ولي شما كه او را كاشته ايد مي دانيد براي چه اين كار را كرده ايد. چطور كشت نموده ايد. چطور آب داده ايد و چطور رشد كرده و بزرگ شده است.

يك حقيقت روشن

شما اين مطلب را مي دانيد و به راز پرورش و وجود آن پرتقال واقفيد در حالي كه خود او نمي داند براي چه به وجود آمده و از خود بي خبر است. خيال مي كند خودبه خود روئيده و خالقي ندارد. شما هم نسبت به خالق خود خيلي كوچكتر و ناچيزتريد از يك پرتقال نسبت به شما. اين امر، هم علت انكار و شك ماديون را نشان مي دهد و هم جبر و سرنوشت را روشن مي كند. زيرا پرتقال بدون اختيار خويش به وجود آمده و فايدة وجودي خود را نمي داند. همين طور سلسله مراتب مطلب در عالم لايتناهي ادامه دارد.

بشر خالق است يا نه ؟

پس در ظاهر اين طور است كه ما بشر،  خالق پرتقاليم زيرا بدست ما كاشته شده و آبياري گرديده و در اثر توجه ما ثمر داده است ولي در اصل كه فكر كنيم خالق آن نيستيم. خالق كل همه چيز، يزدان است. ولي در ظاهر امر،  ما بشر،  اين كار را كرده ايم. سلسله مراتبي در اين كار هست كه به خواست يزدان توسط وحدت روشن شده و مي شود.

حقايقي كه از پرتقال فهميده مي شود

پرتقال كه در بالا به عنوان مثال گفته شد ظاهراً يك جسم محدود سربسته بنظر مي رسد. هسته اي كه در داخل پرتقال قرار دارد اگر بتواند فكر كند مي بيند محدود است و در محفظه اي قرار دارد همان طور كه شما بشر در كرة زمين اتمسفر و هوا و پوستة زيرين و بالا داريد. آن هسته به وسيلة چندين پوسته به محيط پرتقال وصل مي شود اما محدوديت آن به قسمت بيروني پرتقال تمام نمي گردد زيرا بعد از پوست روئي، پرتقال وصل است به جو كرة زمين و جو هم به عالم متصل است تا آنجا كه فكر شما قدرت پيش رفتن دارد.

نامحدودي بشر

بشر هم همين طور است. اگر كرة زمين را تنها و منفرد بررسي كنيم بشر محدود است به آن كره ولي چون كره بوسيله فضا به تمام عالم مربوط است پس محدود نخواهد بود و به تمام عالم وجود اتصال دارد. بشر با تمام محدوديت خود مي تواند به وجود كل عالم لايتناهي و يزدان معترف شود. چرا؟ براي اين كه وقتي نمونه را ديد مثل اين است كه همه را ديده. شما وقتي مي خواهيد گندم يا برنج بخريد يك مشت به عنوان نمونه به شما مي دهند و همان كافي است زيرا مثل اين است كه صد خروار آن را ديده ايد. مي خواهيد پارچه اي انتخاب كنيد. تكة كوچكي از آن را مي بريد و نمونه مي دهند. وقتي نمونه را ديديد مثل اين است كه اصل را ديده ايد. هندوانه را مي خريد و كارد به وسط آن مي زنيد و از رنگ آن به خوبي تمام هندوانه پي مي بريد.

نمونه گيري

اين عمل را به اصطلاح امروز نمونه گيري مي گويند. كارخانه اي يك ميليون تن كالاي صنعتي براي دنيا درست كرده همه را به يكنفر ارائه نمي دهد. پس كالاي او قابل رؤيت نيست اما اگر يك سانتيمتر از آن را به شما نشان دادند مثل اين است كه همه را ديده ايد. آيا درست نيست؟

بناي صحيح بر درستي است

در دنيا هر امري واقع شود اگر صداقت در بين نباشد، خراب خواهد شد. بر عكس، درستي، كار را ترقي مي دهد. آنهائي كه كارشان دستخوش موفقيت مي گردد و روز به روز پيشرفت مي كنند به علت آن است كه بناي كار را بر درستي و راستي و ارائه اصل بر طبق نمونه قرار داده اند.

رفتار صادقانه با يكديگر

در كارها و همة امور بايد با هم صديق و راستگو و مهربان و صميمي باشيد تا كار شما رونق گيرد و موفقيت پيدا كنيد. در يك كار،  اگر با عده اي همراه و شريك هستيد در نظر بگيريد كه نبايد به يكديگر دروغ بگوئيد و اگر هم متوجه وخامت آن نبوده و گفته ايد،  بايد فوري جبران كنيد كه لطمة آن به خود شما و به كار شما عايد خواهد شد و پشيماني سودي ندارد . بايستي با دوستان و همكاران خود طوري باشيد كه سوء ظن و بدبيني و بدخواهي نسبت به هم نداشته باشيد . با دوستان صديق بايد چنان باشيد كه گويي روح و جسم و كالبد و رگ و ريشة شما يكي است و مثل آن باشد كه همه يك بدن داريد.

اثر فراگيرندة خيانت

بعضي اشخاص خيانت را يك موضوع كوچك و محدود مي بينند و اثر زيادي براي آن قائل نيستند. در حالي كه خيانت اثر بسيار مهم و قدرت تخريبي بزرگ دارد و مثل آتشي است كه در ساختماني بيفتد. هر چند كه آتش سوزنده در ابتدا بسيار كوچك بوده اما همان آتش كوچك بزرگ و بزرگتر شده و تمام ساختمان را سوخته است. خيانت پشت كار را خم مي كند و به اركان آن لطمه مي زند و آن را ضايع و خراب مي سازد.

در هر كار و هر عملي بايستي صادقانه بود. هر گاه در يك سازمان فردي از افراد خيانت كرد يا عمل او صادقانه نبود لطمه به تمام جزئيات و كليات خواهد زد. عمل او مثل آتشي است كه به يك نقطه از بدن گذارند. درست است كه فقط يك قسمت كوچك از بدن را سوزانيده اما تمام بدن يكجا و يكباره متألم و متأثر مي شود. بهمين ترتيب خيانت يك فرد تمام اركان آن كار را مي لرزاند و بايد سعي كرد اصلاً خيانتي پيش نيايد. حال اگر از مؤسسين آن كار عمل خيانت آميزي صادر شود حال جرقه اي را دارد كه بر قلب فرود آيد و قلب را بسوزاند.

آثار فراق

تأثري كه از مرگ دوستان و فراق ياران به انسان دست مي دهد در اثر همين وصل و بريدن است. يك گربه يا يك مرغ كوچك كه با انسان انس گيرد و بعد دور شود ايجاد تأثر مي نمايد. حتي دور شدن يك شيئي نيز كه با آن انس گيرند ايجاد حزن مي نمايد. كسي كه از اين حقايق آگاه است آيا مي داند كه با عمل خود كه از روي غفلت است ايجاد چه ناراحتي كرده است؟

قدر خود را بشناس

آيا قدر خويشتن را مي داني و اطلاع داري كه چقدر در عالم خلقت زيبا و بدون نقص هستي؟ آيا مي داني كه همين خواص كامل خلقتي تواست كه مرا آنقدر بتو شيفته نموده است و دل مرا اين طور به يغما برده؟ حال توجه ترا به اين حقيقت جلب مي كنم كه اين زيبائي و كمال خلقت را تو خود براي خويش نساخته اي بلكه عطيه اي است كه بتو تفويض كرده اند و شكر اين نعمت در آن است كه اين خصوصيت را موجب غرور خود نسازي بلكه هميشه اين حقيقت را نصب العين قرار دهي كه هر فردي از بشر كه به اين عالم مي آيد براي انجام وظيفه اي است كه بر عهدة او گذارده شده و مثل قطعه اي از ماشين جامعه است كه بايد تكليف خود را در حدود استعداد خويش به جاي آورد و براي انجام وظيفه لوازم و وسائل كامل به او داده اند و به شكرانة اين وسيله بايد تا آنجا كه بتواند در راه بشريت خدمت كند. چون اين نعمات از منبع وحدت به او داده شده وظيفه دارد كه در راه وحدت خادم باشد و خود را به آن متصل و پيوند نمايد تا با همكاري ساير افرادي كه به همين منظور به دنيا آمده اند خدماتي به جهان انجام دهد. خدمت در راه گردش چرخهاي جهان، در راه شكفتگي و زيبائي جهان، در راه رفاه مخلوقات، در طريق سعادت بشر، در راه مسرت و شادماني و تسهيل شرايط حيات. اين است وظيفه انسانيت و اين است شكرانه نعماتي كه در راه زندگي به اختيار تو گذارده اند. اين علاقه اي كه من به تو پيدا كرده ام نه به تو بلكه به سازنده و پديد آورنده تو است. در حقيقت دل مرا او برده و اوست كه مرا فريفته. آن كسي كه چنين آيتي ساخته و چنين گلي پرداخته و چنين رنگ آميزي كرده است. حقيقت اين است. فتبارك الله احسن الخالقين.

دوري خطا است

آيا مي داني كه دوري كردن و بريدن كه قصد آن را داري در حقيقت لطمة جبران ناپذيري است كه هم به عقل و هم به دين مي زني؟ زيرا عقل در اثر وحدت با نيروي مشورت و فهم و تماس تقويت مي گردد و وظيفه راهنمائي خود را در زندگي بهتر انجام مي دهد و لطمه به دين است زيرا بريدن و جدائي دين را ضعيف و نفوذ آن را سست مي كند و به علت جدائي و دوري حقايق از دسترس دور مي شود و نه تنها خود از اين رنج خواهي برد بلكه كساني هم كه بايستي بدست تو هدايت شوند از اين لطف الهي محروم خواهند گرديد.

بنابراين همين عمل دوري و قصد بريدن كه در فكرت پيدا شده و آن را خيلي ساده و كوچك تلقي مي كني گناه عظيمي است كه در حق بشريت انجام گرديده است.

يك واحد، يك بشريت

اينك به سخن قرآن عزيز توجه كن كه مي فرمايد: "من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جمعياً و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً ( المائده 32 )" "هر كسي كه نفسي را بكشد بدون حق قصاص يا افساد كردن او در زمين مثل اين است كه همة مردم را كشته و هر كس كه نفسي را حيات بخشد مانند آن است كه همة مردم را زنده ساخته است."

آيا معني آن را متوجهي؟ چطور مي شود قتل يك نفر در حكم قتل تمام مردم و زنده كردن يك نفر مثل زنده كردن همة‌ مردمان باشد؟ آيا چنين چيزي صحيح است؟ بلي درست است. براي اين كه عالم وحدت است. لطمه اي كه به يك نفر برسد چون همه سهيم و متصل اند و پيوند دارند به همه رسيده و سودي كه به يك نفر عايد مي شود به همين دليل عايد همگان است. مثل تكاني است كه به نقطه اي از آب دريا داده شود كه موج آن در سراسر دريا منتقل مي گردد. حالا اگر همه اين موج را درك نكنند دليل غفلت و ناخود آگاهي است. آنها كه آگاهند آنرا خوب مي دانند و مي فهمند و از اين رو است كه از اين بريدن ها رنج مي برند.

سير تصاعدي حقيقت

به علاوه وقتي كه رشته هدايت از طريق تو توسعه يابد و تو در عالم صفاي خود آن را به ديگران برساني و آن هم به ديگران و اين سير تصاعدي مانند شاخها و برگهاي يك درخت پاكيزه پيش رود و توسعه يابد به زودي شاخه هاي آن در زمين و جو هوا گسترده خواهد شد و به همه خواهد رسيد. پس قبول كن وقتي در تو استعداد اين هست كه سخن حق را به همه برساني و افراد بيشمار از دهان و قلم تو سود برند ولي تو اين رشته را ببري و قطع كني چه لطمة بزرگي بخود و ديگران زده اي و چگونه تخم درخت حقيقت را كه بايد جنگلي عظيم بروياند زير پا له كرده و از بين برده اي.

جدا كردن جان از جانان

اين عمل در واقع حكم آن است كه جان را از جانان جدا مي كني. مي داني مقصود چيست؟ جانان به معني روح كلي عالم است كه بر تمام كائنات محيط است و تفكيك ناپذير و بدون خلاء و جدا نشدني و يك پارچه است. وقتي اين روح در موجودات و مخلوقات و اشياء عمل كند، در هر جا وظيفة جدا مي يابد. در نزد تو و من نيز تجلي دارد كه نام آن جان است. آيا تو مي داني كه با بريدن خود جان خويش را از جانان مي خواهي جدا سازي؟ اما در حقيقت بدان كه چون روح جدائي ناپذير است هرگز موفق نخواهي شد خويشتن را جدا سازي و اتصال خدشه اي نخواهد يافت و اين كار محال است.

بار مسئوليت به نسبت نعمت

آيا مي داني كه شخص هر چه خوبتر و زيباتر و مكمل تر باشد موظف تر است كه بيشتر مهر و محبت بورزد و دوستي چنين شخصي بسيار زيبنده تر و عاليتر است؟ اين مردمان خوشبخت به شكرانة نعمتي كه از خداوند دريافت داشته اند وظيفه دارند شكر نعمت را بيشتر بگذارند و شكرگزاري هم، جز ابراز لطف و محبت و دوستي نيست. اما تو كه از موهبتهاي يزداني سخت برخورداري به جاي اتصال، دل را از دلبر به خيال مي خواهي سوا كني در صورتي كه قادر به چنين كاري نيستي.

نعمت بزرگ يزداني

علاقه اي كه من به وجود تو دارم تنها يك علاقة ساده مربوط به اتصال موجودات به يكديگر نيست بلكه نشانه هاي نعمت يزداني است كه در تو هست و مزايائي كه عالم خلقت در وجودت قرار داده،  مرا به سوي تو مي كشاند . اين آواز دلكش و دلنشين تو كه بلبلان را از نغمه خواني پشيمان مي كند، اين آغوش گرم محبت تو كه روح نويني در عروق من مي دمد، اين چهرة دلنشين تو و لباني كه كلمات مهر از آن خارج مي شود عشقي بوجود آورده است كه با ارزشهاي دنيايي نمي توان براي آن بهائي معين نمود.

رحمت خداوند

در محفلي كه وحدت حكفرماست رحمت خداوند شامل حال عموم است و اختصاص به فرد ندارد. هر قانوني كه بيان گرديده شامل مرد و زن است و از لحاظ برخورداي از حقوق انسانيت بين آنها مساوات برقرار است.

نظر انفرادي ناشايسته چيست ؟

نظر انفرادي غير مطلوب و ناشايسته ممكن است هم در ماديات و هم در معنويات باشد. خواستن مقام و دنبال آن رفتن نيز مشمول همين قاعده است. مقصود از نظر مادي سوء استفاده از كار و مقام و وضعيتي كه دارد و سوء استفاده مالي است در هر مرحله و هر مقام و هر درجه و رتبه اي كه هست. ماديات براي ادارة زندگي بد نيست و بايستي باشد اما سوء استفاده كردن از مال غير و از وضعيت ديگران ناستوده است.

انواع سوء استفاده

 مثلاً هر گاه رئيس اداره از حقوق خود استفاده كند آن را استفاده مشروع مي نامند ولي اگر از مال دولت يا غير استفاده كند آن را سوء استفاده نام مي گذارند. اين استفاده منحصر به ماديات نيست منظور هر نوع سوء استفاده است. آنچه براي يك شخص معين شده متعلق به اوست و غير از آن مربوط به او نيست و بهره بردن از آن خلاف است. اگر كسي از وقت فروخته شده به ديگران به نفع خود استفاده و كمتر كار كرد سوء استفاده كرده و يا در اداره كاري به نفع خويش انجام دهد خلاف است. مقصود اين است كه از امري كه انجام آن بوي محول گرديده نبايد سوء استفاده كند. اگر همة افراد بشر بياموزند، از امري كه به آنها محول شده سوء استفاده نكنند بسيار خوبست. هر گاه در كار اختلاف حساب پيدا شد بايد راه صحيح آن را جستجو كرد و يافت. اگر آن را همچنان بي قيد رها كردي و به تصور درست نشدن متعذر شدي،  صحيح نيست و سوء استفاده به شمار مي رود.

رضاي خدا در چيست ؟

اي كساني كه اين سخن را مي خوانيد ، هر كس و هر كجا هستيد اين حقيقت را بدانيد كه رضاي يزدان در دوستي و محبت است و خشم خداوند در بريدن و جدائي است. هر قدمي كه شخص از طريق مشروع در راه مهر و انسانيت بردارد يزدان را خشنود ساخته و هر قدمي كه در قهر و جور و جدائي بگذارد خدا را از خويش رنجانده است. علت آن كاملاً روشن و واضح است زيرا عالم وحدت است و چون وحدت طبيعي است بايد همة موجودات در راه درك و توسعة آن بكوشند و هر چه در اين راه پيش روند خدمت واقعي كرده اند و هر قدمي كه بر ضد بردارند به آن لطمه زده اند. محبت امر پروردگار است. آيا مي خواهي با لطمه زدن به قانون آن، بر ضد خدا قيام كني؟

راه هاي خلاف

حال كه حقيقت اين چنين است چرا گره به ابرو مي اندازي و بر خلاف آئين محبت رفتار مي كني؟ اگر اين اعمال از راه كرشمه و ناز و غمزه و فروعات مادي و معنوي آن است بدان كه ناز و كرشمه هم جا  دارد و نبايستي به جا و بي جا هميشه آن را به كار برد. ممكن است معشوق از راه بازار گرمي و توجه دادن عاشق به ناز متوسل شود، اما نمي داند كه انجام هميشگي اين كار سبب مي شود كه با اين عمل خويش عاشق را مأيوس مي كند. رفتاري هم كه يك دوست با دوست در اثر غفلت به صورت ناز انجام دهد همين اثر را در روح او دارد. البته ناز و كرشمه اي كه به جا و درست باشد جزء مقررات زندگي و در جاي خود لازم و واجب است.

دقت در راه حق

توجه در نگاهداري دوستي بايد چنان دقيق باشد كه گوئي در حين راه رفتن از روي غفلت و ندانستن مورچه ها را در زير پاي خود از بين مي بري. ممكن است انسان به خاطر عدم توجه، چنين عملي مرتكب شود ولي انسان عاقل و پاك طينت كسي است كه مراقب باشد از او كوچكترين آزاري به هيچ مخلوقي نرسد. آن كسي هم كه ندانسته با جدائي و بريدن،  دل دوست را مي شكند، غفلت او مانند غفلت كسي است كه در راه از روي موران مي گذرد كه نتيجة آن كشتن آن موجودات و مخلوقات الهي است. دوستي كه دل دوست را مي شكند آيا مي داند كه او را سخت آزرده است ؟ اين سخن را فقط عاقلان درك مي كنند.

عذر مسموع نيست

پس اي عزيز. دست از روش خطا و كج خلقي و قهر و دوري و جدائي كه بهانه هاي آن در عالم حقيقت بسيار ناچيز و غير مسموع است بردار و از اين عمل ناميمون صرف نظر كن بلكه با اخلاق نيكو و كلمات پاكيزه و محبت آميز و آداب خوش در قلب شكستگان نفوذ نماي و دل افتادگان را بدست آور و بدان كه اگر صفا داشته باشي و مقدر هم چنين حكم كند نتيجة مطلوبي خواهي گرفت. اين هم درس و پند و راهنمائي بود براي نوجوانان كه بايستي هوشيار باشند و آن را به كار بندند.