|
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت و
عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت الله
دولتشاهي
كتاب گلهاي
راهنمايي
جلد دوم
فشارهاي
زندگي و
سرنوشت
مخلوقات
مشقت
بشر
ما
افراد بشر را
از درياي بي
پايان هستي
به اين دنيا
آورده ايم
بدون اين كه
خود بخواهند
و بدون اين كه
خود بدانند.
مشقتهائي
ظاهري در سر
راه زندگي
همة ما وجود
دارد كه در
باطن مشقت
نيست و همة
اينها داراي
حكمت و علت
است و عبث
نمي باشد
بلكه انگيزه
ترقي و
پيشرفت است. امر
پروردگار
است. مثل يك
ماهي قرمز كه
بياوريم و در
شيشه محبوس
سازيم. او
فلسفة اين
كار را نمي
داند ولي ما
كه چنين عملي
مي كنيم مي
دانيم. اما
نكته در
اينجاست، ما
كه در دنيا
هستيم و با
مشقت و
گرفتاري بسر
مي بريم
نبايستي سعي
كنيم براي
افراد نوع
خود مشقت
درست كنيم و
فشار و قيد
بسازيم. هر
مرام و مذهب و
فلسفه اي كه
فشار و مشقت
را بر بشر
تجويز كند
صحيح نيست
مذهب اسلام
هم همينطور
است چنان كه
باني آن
فرمود : "بعثت
علي شريعه
سهله سمحه"
من بر يك دين
آسان مبعوث
شدم.
هيچ
زحمتي در
عالم بي اجر
نيست
هر
چيزي در عالم
زحمت دارد و
انجامش
مستلزم قبول
زحماتي
است ولي
زحمت بدون
نتيجه نيست.
اگر در كاري
زحمت زياد
باشد اجر آن
هم بيشتر مي
شود. هيچ
زحمتي در
دنيا نيست كه
بدون اجر
باشد. هر رنجي
يك راحت در
مقابل دارد،
هر فشاري كه
به انسان مي
آيد عاقبتش
خوبي است مثل
زمستان كه
عاقبتش بهار
است و
تابستان.
فشار
براي طي مسير
اسبي
كه به آن
دهانه زده مي
شود نمي داند
براي چه به او
دهانه زده
اند او خودش
ميل دارد به
هر كجا مايل
است برود ولي
سوار مطابق
ميل او رفتار
نمي كند بلكه
هر چه خودش
بداند مي كند
اسب به طرف
سبزه زار و
محلي كه جو
ريخته شده
متمايل مي
شود ولي سوار
نمي گذارد.
اسب عصباني و
ناراحت
است و دليل
اين كار را
نمي داند. اما
سوار مصلحت
را چنين مي
داند. اسب
تشنه و خسته
است. آب
فراواني مي
بيند و ميل
دارد از آن
بنوشد بلكه
مشتاق است،
ولي سوار نمي
گذارد زيرا
مي داند در
اثر آشاميدن
آب با خستگي
ممكن است
بيمار شود و
بميرد. اما
اسب چون
حقيقت را نمي
داند خيلي
ناراحت
است خصوصاً
اين كه مي
بيند چند
الاغ گر، از
همان آب
آزادانه مي
آشامند. پس
مقدر و مصلحت
بدست سوار
است نه اسب.
انسان هم
همينطور است.
اين فشارها
براي راندن
شخص به سوي
مقدر است.
وضع
يك طفل در
دبستان
طفل
كه بزور و
اجبار پدر و
مادر به
دبستان مي
رود و به
اجبار
آموزگار و
مدير در كلاس
منظم و مؤدب
مي ماند و با
اين فشارها
درس مي خواند
اگر آزاد
باشد و او را
به اختيار
خود گذارند
دونبال
تحصيل را
نخواهد گرفت
و پي تفريح و
هوس خود مي
رود اما
والدين و
استاد كه
صلاح او را مي
دانند به
فشار، مانع
از خود سري او
شده و به
اجبار
وادارش مي
كنند كه درس
بخواند. وقتي
كودك بزرگ شد
و رشد عقلي
يافت آن وقت
مي فهمد كه
تمام اعمال
پدر و مادر و
استاد به
صلاح و خير او
بوده است.
بشر هم همين
حال را دارد.
مشكلات
طبق سر نوشت
است
چون
همه چيز عالم
بر طبق مقدر و
سرنوشت است
لذا آنچه ما
سختي و مشكل
مي ناميم نيز
جزيي از
سرنوشت و
مقدر بشمار
مي رود و خارج
از آن نيست. پس
گله كردن از
مشكلات با
اعتقاد به
سرنوشت معني
ندارد. يزدان
مقتدر براي
همه مخلوقات
برنامه اي
معين فرموده
و يقين
بدانيد ما و
شما هم دنبال
برنامه و
سرنوشت خود
روانيم بدون
اينكه خود
آگاه باشيم.
فشار
اتمي
در
مورد
نورالانوار
و تشكيل كرات
در اثر فشار
آن نور
مطالبي در
مقالات ديگر
بيان گرديد.
علت و فلسفه
واقعي همان
فشارهاي
اتمي است كه
وارد مي شود و
بدون فشار
انجام نمي
گردد. بايد
تحت فشار
بيايد تا
تشكيل بشود.
فشار
براي همه چيز
مي
گويند چرا
فشار مي آيد؟
همه چيز فشار
دارد. غذا
خوردن و
جويدن غذا و
امور جنسي هم
سختيهايي
دارد كه اگر
لذت آن نبود
آن فشار قابل
تحمل نمي بود.
سختي روزگار
كه اين همه
مردم از آن
فرياد مي
زنند اين است.
فرض كنيد همه
فرياد بر
آورند و داد و
شكايت سر
بدهند. نتيجه
چيست؟ مگر مي
شود بدون
سختي و رنج
كاري انجام
شود؟
فلسفه
و حكمت رنجها
فشار
و رنج بيشتر
بخاطر آن است
كه بشر از راه
سرنوشت خود
خارج نشود.
مثلاً فرض
كنيد كه شخصي
قصد دارد كه
براي انجام
يك كيف و لذتي
كه خلاف است و
سرنوشت او
نيست برود. در
همين حال
مثلاً طفل او
بيمار مي شود
و تحت فشار
قرار مي گيرد
كه آن كار را
نكند، چون
سرنوشت او آن
لذت نيست در
حالي كه شخص
ديگري كه
سرنوشتش
انجام آن كار
است بدون
هيچ مانع آن
عمل را انجام
مي دهد و كيف
مي برد.
مي
خواهد يك
عمارت ده
طبقه اي را
بسازد اما
اجازه نمي
دهند، از اين
رو بسيار
ناراحت است و
دچار رنج
فكري است
مخصوصاً
وقتي مي بيند
رقباي او
موفق به آن
كار شدند سخت
پريشان مي
شود اما نمي
داند كه اگر
به اين كار
موفق شود
ممكن است
از بالاي
عمارت به زير
افتد و حياتش
را دچار
مخاطره
نمايد.
چون
نمي داند
ناراحت
است
اگر
مي توانست و
پول و وسايل
كافي داشت و
اجازه به او
مي دادند
حتماً اين
كار را عملي
مي كرد و به
مشقت مي
افتاد اما
چون سرنوشت
او آن مشقت
نيست مانعي
پيش مي آيد و
آن كار عملي
نمي شود.
او
بسيار
ناراحت
است
قرآن
مي فرمايد : "وعسي
ان تكر هوا
شيئاً و هو
خير لكم و عسي
ان تحبوا
شيئاً و هو شر
لكم و الله
يعلم و انتم
لا تعلمون" (
بقره 216 ) اي بسا
كه چيزي را
ناخوش داريد
در حالي كه
براي شما خير
است و اي بسا
كه چيزي را
مايل باشيد
در حالي كه
براي شما شر
است. خدا مي
داند و شما
نمي دانيد.
فشار
براي انجام
سرنوشت
يك
نفر آهنگر كه
مي خواهد از
قطعه آهني
بيل بسازد
ابتدا آن را
در كوره مي
گذارد و بعد
كه خوب سرخ شد
با چكش آنرا
پهن مي كند و
بعد آنقدر به
اين طرف و آن
طرف بيل چكش
مي زند، به
قدري به آن
فشار وارد مي
آورد وآن را
زير و رو مي
كند تا به شكل
مطلوب درآيد.
انسان هم
براي انجام
امري كه
مطابق با
تقدير اوست
احتياج به
سختي و فشار
دارد. اگر
فشار نباشد
حاضر به آن
كار نيست،
فكرهاي ديگر
مي كند، وقت
خود را در
جاهاي ديگر
صرف مي نمايد.
اگر فشار
نباشد چگونه
وظيفه اش را
انجام مي دهد.
اگر فشار
نباشد به
خيال تفريح و
وقت
گذرانيهاي
زائد مي افتد.
وقتي مثلاً
مضيقه مالي
داشت و
نتوانست
تفريح كند
ناچار است
گوشه اي
بنشيند و كار
خود را بكند.
در آيين
تائوئيسم در
كتاب «كوانگ
تسو» مي گويد: «آن
كس كه بداند
كه آسمان (سرنوشت)
در او چه نقشي
انجام مي دهد
و بداند كه از
جنبه بشري چه
وظيفه اي
انجام دهد
به اوج
دانايي
رسيده است.»
سختي
مقدمه
پيروزي است
گرفتاري
و سختي همراه
كار است
هر
كاري ولو
كوچك باشد
همراه با
مقداري
گرفتاري و
سختي است و
بدون سختي
هيچ كاري
انجام
نخواهد شد.
هرچه كار
بزرگتر باشد
سختي آن
بيشتر است.
اگر اشخاص
بخواهند از
زير بار فشار
فرار كنند
هيچ كاري
انجام
نخواهد گرفت.
هرچه تحمل
شخص بيشتر
باشد
ناراحتي او
كمتر خواهد
بود و بازده و
نتيجه كاري
كه انجام مي
دهد بالاتر و
ارزشمندتر
است.
فشار
و زحمت نتيجه
اش كار و
بازدهي است
آبي
كه بر روي آتش
براي جوشيدن
گذارده شده
فشار و زحمت
زياد مي بيند.
خود آتش هم مي
سوزد و زحمت
مي بيند و
نيرويش تمام
مي شود. بعد از
اين همه فشار
و زحمت نتيجه
كار اين است
كه نيروي
جديدي از
آنها بوجود
مي آيد. بشر هم
همين طور است.
فشاري كه بر
او وارد مي
شود بايد
تحمل كند تا
نتيجه مطلوب
از آن حاصل
گردد. اصول
كارهاي دنيا
اين است كه
هرچه سختي
بيشتر باشد
نتيجه و
بازدهي بهتر
است و در اثر
فشار است كه
قواي خوب و
عالي پديد مي
آيد. اگر فشار
نباشد نتيجه
مطلوب حاصل
نمي گردد.
فرج بعد
از شدت
در
سابق اين اصل
را تا حدودي
فهميده و آن
را فرج بعد از
شدت يا گشايش
بعد از سختي و
رنج نام
گذارده
بودند. مسلم
است كه تا
شدتي نباشد
فرج و گشايشي
در بين
نخواهد بود و
تا خرابي
نباشد
آباداني در
كار نيست. تا
بنائي كهنه
را خراب
نكنند بناي
تازه و جديد
ساخته نمي
شود. در آئين
كفنوسيوس در
كتاب سوكينگ
مي گويد: «كدام
موفقيتي
است كه بدون
نگراني و
كدام پيروزي
است كه بدون
كوشش
مشتاقانه
بدان توان
رسيد ؟»
شكست
مقدمه و
انگيزة
پيروزي
است
هر
شكستي كه پيش
آيد به شرط
اين كه موافق
با سرنوشت
بوده و همراه
با يأس نباشد
و با بردباري
و صبر در
مقابل آن
تمرين و
پايداري
كنند پيروزي
مي آورد. حتي
اگر دنيا به
انسان پشت
كرد يا
مشكلاتي پيش
آمد يا كساني
كه دشمن مي
پنداريم با
ما سرسختي
كردند نبايد
خود را
ببازيم تا با
صبر و
بردباري
مشكلات حل
شود. نبايد از
اين وضع به
خود كسالتي
راه بدهيم.
بلكه بايد
خود را تلقين
و تقويت كنيم
و استقامت
و بردباري و
تحمل روا
داريم. قوي
باشيم و از
شتاب و عكس
العمل هاي بي
رويه
بپرهيزيم.
اگر خودمان
را بدست
ناراحتي
سپرديم اين
خود مقدمة
شكست مي شود.
سرمشق
از بزرگان
اشخاصي
كه بصيرند و
تاريخ
انبياء را
خوانده اند
مي دانند چه
حملاتي به
بزرگان
تاريخ شده و
چه مقاومتي
كرده اند.
اينها همه
براي بشر
سرمشق است،
انسان بايد
به هر كاري
ايمان داشته
باشد و با
توجه به
سرنوشت در
مقابل آن
مقاومت كند و
عقب نزند،
اگر چنين
ايماني توأم
با سرنوشت در
كار باشد عقب
نشيني نيست.
شكست
و پيروزي
وقتي
تاريكي شب
رفع گرديد
صبح صادق
طلوع مي كند و
روز روشن مي
آيد. همة
كارهاي دنيا
اين طور است.
بزرگان،
نويسندگان،
شعرا و
فلاسفه در
اين موضوع
بسياري
سخنها گفته و
همه اين مطلب
را پرورانده
اند و تجربه
هم اصالت اين
قاعده را
براي همه
روشن و ثابت
كرده است
پس ما چه
نگراني از
شكست و
ناكامي مي
توانيم
داشته باشيم
چون مي دانيم
كه اگر
سرنوشت باشد
و مقاومت
كنيم و خود را
نبازيم پشت
آن موفقيت
خواهد بود
همانطور كه
در پشت شب
بدون ترديد
روز درخشان
خواهد آمد.
اين وضعي است
كه يزدان
مقتدر دانا
درست كرده و
قاعدة جهان
است.
گاهي
شكست لازم
است
در
ذيل همان
قاعده كه
بيان گرديد،
انسان از
مصالح پيش
آمدها خبر
ندارد و اغلب
از انجام
نشدن يا پيش
آمدن امري
ناراحت
است، در
حالي كه صلاح
وي در آن است،
اين را هم
اضافه كنم كه
گاه اتفاق مي
افتد شكست
لازم مي آيد.
اين وقتي است كه شخص
زياد جلو
رفته و در اثر
اين پيشروي
حسادت
حسودان بر
انگيخته شده
و مبارزه و زد
و خورد و حتي
گلاويز شدن
پيش مي آيد. در
اين موقع
مصلحت
خداوندي و
سرنوشت وضعي
پيش مي آورد
كه موقتاً
شكستي حاصل
مي شود و همة
اين مفاسد را
مي خواباند و
راه را براي
پيشروي به
سوي پيروزي
باز مي كند. در
هر حال،
شكستهايي كه
با صبر و
مقاومت
مواجه شود
پيروزي مي
آورد.
رنج
و ناراحتي
باعث ترقي
است
وقتي
در نظر گيريم
كه رنج و
ناراحتي ها
باعث ترقي و
ارتقاء است
آن وقت ديگر
فكر نمي كنيم
كه يزدان
توانا از
فشار وارد
آوردن بر
مخلوقات قصد
ايذاء آنها
را دارد بلكه
بر طبق قاعده
عمومي خلقت
فشار هم مثل
ساير چيزها
از اصول محبت است. يك
قطعه فلز شكل
نگرفته كه در
جائي
افتاده،
گذشته از
ارزشي كه به
علت كميابي
براي آن
قائلند از
لحاظ هنري
چندان ارزشي
ندارد. اما
اگر آن را
تبديل به
انگشتر يا
گوشواره يا
ساير زينت
آلات كردند
ارزش پيدا مي
كند. مي دانيد
چه مراحلي را
مي گذارند و
چه بر سر او مي
آيد تا چنين
ترقي مي كند؟
او را در كوره
ذوب مي كنند،
چكش مي زنند،
قلم مي زنند
باز داغ مي
كنند و انواع
اذيت و زجر را
بر او وارد مي
سازند تا به
صورت يك
زينتي در مي
آيد كه مورد
تحسين همه
است و ارزش
زياد پيدا مي
كند.
ناشكري
نتيجه ندارد
حال
اين قطعه فلز
در ضمن مراحل
ساخته شدن
پشت هم فرياد
برآورد و
ناشكري و
كفران كند كه
عذاب كشيدم و
رنج بردم،
آيا اين
شكايتها
اثري دارد؟
خلاصه تا شخص
رنج و عذاب و
فشار نبيند
به مقامي
نخواهد رسيد.
سختي از
لوازم نيل به
مقصود است
نشانه
و گواه عشق
از
آنجا كه هر
كاري در عالم
مشمول همين
قاعده است كه
بيان گرديد،
هيچ موفقيتي
بدون زحمت
صورت نمي
گيرد، كساني
كه با در نظر
گرفتن اصول و
قواعد عقل و
تدبير و
مشورت در
امور اميد را
از كف نمي
دهند و
سختيها و
مرارتها و
حتي شكستهاي
موقتي و
ظاهري را
تحمل كرده و
دست از ادامه
مقصود نمي
كشند اين عمل
نشانة عشق
آنها به هدف و
داشتن آرزو و
ايده آل و
رضايت به
خواست الهي و
سرنوشت و
تقديري است
كه براي آنها
معين گرديده
است و همين
پايداري و
قبول سختي
دليل وجود
اين صفات در
چنين اشخاص
است و مسلماً
اين طبقه اند
كه به نتيجه
مي رسند. در"بهاگوات
گيتا" از كتب
مقدس هندو مي
گويد:«اين
دنيا متعلق
به كساني
نيست كه اصل
فداكاري را
از ياد ببرند».
نشيب
و فراز راهها
هر
كسي كه مي
خواهد امري
را انجام دهد
بايد از
ابتدا اين
نكته را در
نظر گيرد و
قبول كند كه
هر راهي كه
بشر مي خواهد
طي كند پر از
شيب و فراز
است و هيچ
راهي نيست كه
كاملاً
هموار و بدون
ناراحتي
باشد. لذا از
ابتداي كار
بايد بسنجد و
با خود فكر
كند و تصميم
بگيرد كه يا
رفتن به اين
راه و طي طريق
به سوي حصول
مقصود را
قبول نمايد
يا ردكند. اگر
قبول كرد
ديگر شكايت
ندارد، سستي
و تنبلي
ندارد و بايد
با كمال
ايمان و جديت
آن را دنبال
نمايد تا به
مقصد برسد.
سختي
در تمام
مراحل خلقت
هست
سختي
تنها منحصر
به انسان يا
حيوان نيست.
اين جزء
لازمه زندگي
است كه سختي
باشد. دانة يك
گياه كه در
زمين مي تركد
براي اين كه
معبري به سوي
هوا باز كند و
از آفتاب
بهره برد چه
رنجهائي
تحمل مي
نمايد و چه
سختيها مي
بيند و چقدر
موانع از سر
راه خود بر مي
دارد. فضولات
شكم حيوانات
كه شما آن را
مرده و بي روح
مي پنداريد
پس از آن كه
فشار در آنجا
ديدند، وقتي
به زمين
افتاده و
تبديل به كود
گرديدند
آنجا هم
سختيهائي
تحمل مي كنند
منتها از نوع
ديگر. وقتي
شيره و عناصر
آنها به ساقه
گياه رفت باز
هم رنج مي
بيند اما به
طرزي غير از
آنچه كه قبلا"
بود. شايد اين
نوع فشار از
همه سخت تر
باشد زيرا
ناچار است از
يك ساقة
باريك عبور
كند ولي چون
جسم خودش
نسبت به سابق
لطيف تر شده
فشار آن هم
لطيفتر است.
بشر فقط خود
را مي بيند و
مي خواهد همه
چيز را با وضع
فعلي خود
قياس نمايد.
اين است كه از
درك معلومات
جديد محروم
مي ماند.
نسبت
سختيها به
يكديگر
اما
وقتي سختي ها
را با يكديگر
مقايسه كنيم
و نسبت آنها
را در نظر
بگيريم، يكي
كه سبكتر است-
با اين كه
ممكن است در
مقايسه با يك
سختي كمتر
سختي به شمار
آيد- در مقابل
يك سختي
بيشتر در حكم
لذت است. كما
اين كه هر گاه
در بياباني
بي آب و علف دو
روز تشنگي
ببينيم اگر
ته كاسه اي آب
سياه عفن
پيدا شود
بهترين نعمت
و لذت به شمار
مي رود و
اشخاصي بوده
اند كه در
بيابان دچار
تشنگي شده و
از شدت
بيچارگي خون
گلوي
سوسماران را
مكيده اند.
همين آب عفن و
خون گلوي
سوسمار در
موقع
فراواني آب
بدترين عذاب
به شمار مي
رود.
سوختن
براي تحول
ممكن
است در راه
اين سختي
سوختن هم پيش
آيد اما همه
در راه تحول و
پاكيزه شدن
است. طلاي
ناپاك چه
سختيها و
رنجها در
بوتة زرگر
مي كشد تا در
اثر ذوب شدن
مكرر تبديل
به طلاي خالص
مي گردد. اگر
همان فضله يا
كود را
بسوزانند
سوخته شده
تحول پيدا مي
كند و قسمتي
خاكستر مي
شود و باز هم
به عنوان كود
از آن قسمت
استفاده مي
كنند و باز
كمك به تشكيل
ساير نباتات
مي دهد. يعني
راهي در تحول
اصلاحي را
پيمود و وجود
سودمندي شد.
تا پوسيده يا
سوخته نشد از
آن استفاده
كامل نرسيد.
پس ملاحظه
كنيد تحول چه
مراحلي پيدا
مي كند تا به
حقيقت مي رسد.
انجام
وظيفه يا
فشار
يك
نكته مهم اين
است كه بشر
انجام وظيفه
را فشار و
سختي مي نامد
در صورتي كه
فشاري در بين
نيست زيرا هر
بشري، هر
حيوان و
گياهي، هر
مخلوقي و هر
ذي روحي كه
حيات دارد
بايد انجام
وظيفه كند و
اين موضوع
فشار نيست.
همگان بايد
بدانند كه
فشار با
انجام وظيفه
دو تا است و
چون به تنبلي
عادت كرده
ايم انجام
وظيفه را
فشار مي
گوييم. ديگر
آن كه چون
مكانيسم
مغزي اشخاص
هر يك به نحوي
خاص درست شده
و هيچ كدام
مشابه با هم
نيستند هر
كسي وظيفه اي
دارد كه با هم
فرق مي كند و
به نسبت
سبكتر و
سنگين تر
است. اين است
كه آن كس كه
وظيفة
بيشتري دارد
اسم آن را
فشار و جبر
وسختي مي
گذارد در
حالي كه
اصولاً بايد
وظيفة اين
سنگين تر از
آن ديگري
باشد. مثلاً
دو گياه از
زمين مي رويد
كه يكي
كوتاهتر و
كوچكتر و
ديگري
بزرگتر و
بلندتر و
نيرومندتر
است. آن كه
كوتاهتر است
خوراك كمتر
مي خواهد و
فشار كمتر به
او وارد مي
شود و آن كه
بلندتر و قوي
تر است
بايد زحمت
بيشتري بكشد
و با فشار
زياد غذا و آب
از زمين جذب
كند و حيات
تمام برگها و
اجزاء خود را
تأمين نمايد.
چون
زحمت به او
بيشتر وارد
مي شود از اين
سختي مي نالد
كه چرا آن
گياهان
كوچكتر كمتر
از او زحمت
دارند. و حال
آن كه غافل
است كه
خداوند
متعال چه
خواصي در
كالبد و
مكانيسم
بدني او
گذارده كه
مستلزم
انجام وظيفه
سنگين تر
است. اين
موضوع در
تمام شئون
عالم خلقت
وجود دارد.
تعهد
ايجاد
مسئوليت مي
كند
آن
كسي كه تعهد
مي كند راهي
را طي كند و
انجام آن را
پيمان مي
بندد بايستي
جد و جهد را در
انجام آن
اختيار كند و
صبر و شكيب را
بگزيند تا بر
عهد خود
وفادار باشد.
او ديگر
نبايد از بعد
راه ملول و
ناراحت
گردد،
نبايستي اين
سختي را عذر و
بهانه اي
براي انجام
ندادن وظيفه
قرار دهد.
سختي
تحول يا مرگ
تازه
مرگ و تحول هم
آن طور كه مي
پندارند
باعث راحت
نيست. وقتي
تحول يافت از
عذاب راحت
نشده بلكه در
حكم تبديل به
شيرة گياه
است كه كيفيت
لطيفتري
پيدا مي كند و
زحمت آن هم
لطيفتر است.
آيا اين زحمت
نيست كه
فضولات
تبديل به
شيرة گل شود؟
ارتقاء بشر
در اثر مرگ هم
چنين حالتي
دارد كه
لطيفتر و
پاكتر مي
گردد و البته
اين عمل هم
بدان سختي كه
در افواه مي
گويند نيست.
سختي
(كه مي گويند)
به مصلحت
است
هر
گاه كسي از
روي انصاف و
با دقت كامل
به وضع زندگي
خود بنگرد و
آن را مورد
توجه قرار
دهد و يك نظر
مرور كلي به
سرگذشت
زندگي خويش
بيفكند
خواهد ديد كه
آنچه بر او
گذشته و هر
گونه سختي و
فشاري كه
ديده از روي
مصلحت و به
خير و صلاح او
بوده است. از
اين مي نالد
كه چرا
ماديات او
وسيعتر
نبوده و
پولهاي
بيشتري در
اختيار
نداشته
است كه
زندگي مرفه
داشته باشد.
اما او نمي
داند كه اگر
بيش از آنچه
دارد مي داشت
شايد با همان
دارائي
وسائل و
موجبات
ناراحتي و
صدمه خود را
فراهم مي
ساخت. اگر
وسايل به طور
آزاد در
اختيارش بود
هيچ قوه و
قدرت و هيچ
عامل و هيچ
ناصح و هيچ
مقامي نمي
توانست جلو
او را بگيرد
زيرا اميال و
آرزوهاي خود
را به منصة
بروز و ظهور
در مي آورد كه
ممكن بود اين
آرزوها براي
ديگران زيان
بخش باشد. پس
تنها چاره آن
بود كه وسائل
نداشته و
قادر به
انجام اميال
نباشد. لذا
بايد از اين
موهبت بسي
شكرگزار
باشد.
چگونه شكر
اين نعمت
گزارم
كه زور مردم
آزاري ندارم
(
شيخ اجل سعدي
عليه الرحمه )
مضيقه
و فشار باعث
گرديد كه از
اقدامي كه به
زيان است
خودداري
نمايد. چه
نعمتي
بالاتر از
اين توان
يافت؟
سادگي
و آساني راه
حل نيست
ممكن
است سادگي و
آساني در نظر
مطلوب و
شيرين جلوه
كند و بعضي آن
را به عنوان
راه عاقلانه
برگزينند
اما به طور
قطع اين راه
مطابق با عقل
و خرد نيست
بلكه تصميم
محكم و عزم
جزم،
پايداري و
صبر در راه
مقصود موافق
با خرد است
زيرا اينها
وسائل تضمين
پيروزي است
در حالي كه
شانه خالي
كردن از
مسئوليت در
مقابل
سختيها خلاف
عقل سليم مي
باشد.
اتفاقاً بر
خلاف انتظار
آن كساني كه
تعهد انجام
كاري كرده و
بعداً به علت
سختي های
كار، شانه از
زير بار آن
خالي مي
نمايند
ناراحتي ها و
گرفتاريهاي
بيشتري در
انتظارشان
است و اين امر
به خاطر
تخلفي است كه
در مسير خود
كرده اند.
فلسفه
سختي در
كارهاي بزرگ
در
كارهاي خطير
تا خطر وسختي
نباشد شخص
آماده نمي
گردد، تا
فشار و مشقت
نباشد كسي
نمي تواند
براي انجام
وظيفه درست
مهيا شود.
تفكر
در رفع، يكي
از علل فشار
همانطور
كه در مورد
سبكي و
سنگيني نسبي
انجام وظايف
در اين مقاله
سخن رفت، يكي
از علل فشار و
ناراحتي
مقايسه كردن
خود با
ديگران است.
وقتي به
ديگران نظر
مي اندازد مي
بيند آنها
مزايائي و
نعماتي
دارند كه وي
از آنها
محروم است
لذا كسل و
ناراحت مي
گردد. هيچ جاي
نگراني و
ناراحتي
نيست و بايد
انسان فكر
خود را پرورش
دهد تا علل
اين گونه رنج
را از بين
ببرد.
هر
كسي مزايايي
دارد
هر
فردي از
مخلوقات
مزايايي
دارد كه در
ديگري نيست و
مجموع همه
مخلوقات روي
هم يك عالم كل
زيبا و موزون
را مي سازد.
مثلاً سيب
داراي عطر و
رنگ و زيبايي
است كه بادام
از آن محروم
است و انگور
مزايائي
دارد كه در
خربزه نيست
ولي هر كدام
داراي خواص
معيني هستند.
آيا شايسته
است كه اينها
شكايت از وضع
خود كنند و هر
كسي مزاياي
همگان را
بخواهد؟
مثلاً سرو قد
رشيد و
برگهاي زيبا
و قيافة
موزون دارد
ولي از ميوه
محروم است
ولي درخت مو
كوتاه و پست
است و در عوض
ميوه اي
خوشمزه و
زيبا دارد.
آيا صحيح
است سرو
زبان به گله
بگشايد كه
چرا ميوة سيب
به من داده
نشده و آيا
سيب مي تواند
گله كند چرا
قد رشيد و
موزون سرو را
به آن
نبخشيده
اند؟ سيب
مزايائي را
كه دارد
ناديده مي
گيرد و به آن
توجه نمي كند
و چشمش به
دنبال قد سرو
است و سرو هم
همين طور، به
اين دليل
است كه در
مثل گفته اند:
مرغ همسايه
غاز مي نمايد.
وضع
بشر
بشر
هم همين حال
را دارد و هيچ
كس بي مزايا
نيست و هيچ كس
هم جامع تمام
مزايا نيست.
پس نبايد
مزاياي خود
را ناديده
گرفت و با
توجه به
مزاياي
ديگران آه
حسرت كشيد.
يكي با سواد و
فهيم است
ولي دست او
تنگ است
و ديگری صاحب
مال و ثروت
است ولي دانش
كافي ندارد.
اگر فلان
نويسنده
زحمت زياد مي
كشد و رنج
بسيار تحمل
مي كند در
مقابل، اسمي
از او باقي مي
ماند. اينها
همه عدل الهي
است كه در يك
رديف قرار
دارند. منتها
اين عالم مثل
يك ماشين
كامل، پيچ و
مهره هاي
درستي دارد
كه همه
بايستي به
جاي خود
باشند. هر كس
فكر كند و قوه
انديشه را به
كار اندازد،
نمي تواند
چيزي را خارج
از اين قاعدة
لايتغير
عالم قبول
كند.
براي
رسيدن به كل
چون
در بشر از روح
الهي دمي ده
شده و در هر
بشر ذرات
ناچيزي از
صفات الهي
وجود دارد و
بشر مي كوشد
كه به سوي
تكامل يعني
به سوي كل (اليه
راجعون) حركت
كند به او
سختي وارد مي
شود. قسمتي از
مشقات و سختي
هاي زندگي
همين تلاش
دائم براي
تكامل و
رسيدن به كل
است. در اين
گير و دار
دچار
ناراحتي مي
شود و
سختيهائي مي
بيند.
احساس
احتياج
فشار
و اكراه
روزگار كه به
طور دست جمعي
پيش مي آيد
بيشتر به
خاطر آن است
كه مردم
احساس
احتياج كنند
و براي اصلاح
مشتاق شوند.
تا كسي احساس
درد نكند
دنبال طبيب
نخواهد رفت.
آن كس كه راحت
است و هيچ
گونه رنجي
ندارد او را
با پزشك كاري
نيست. جامعه
نيز چنين
است. بايستي
سختي و فشار
باشد تا مردم
دنبال راه
اصلاح بروند.
اگر راحت
باشند و
احساس نياز
ننمايند
دنبال طريق
حق را
نخواهند
گرفت اگر
مرتباً روز
باشد كسي
احتياج به
چراغ و نور
ندارد.
هنگامي در پي
نور به جستجو
مي افتد كه
تاريك شود.
اين همه زحمت
و اكراه براي
متوجه كردن
مردم به راه
صلاح و حقيقت
است.
ياد
خداوند
زحمات
و سختيهاي
انسان براي
آن است كه به
ياد خدا باشد
و از ياد خدا
خارج نشود و
هر وقت كه
خواست از اين
طريق جدا
گردد دوباره
به راه
مستقيم
بيايد، مثل
عقربه
مغناطيس كه
هر چه آن را
منحرف سازند
دوباره به آن
سوي كه بايد
متوجه خواهد
شد. اگر انسان
توانست در
همة حالات،
آن طور كه در
زمان
گرفتاري و
ناراحتي به
سوي خدا مي
رود و متوجه
خداست، رو به
خدا باشد و به
ياد او بسر
برد هميشه
راحت خواهد
بود و الا
آنقدر بار بر
او مي نهد تا
درست مطيع
باشد و به
دنبال
سرنوشت برود.
يكي از فلسفة
عبادات اين
است كه بشر در
هر حال بياد
خدا باشد تا
توجه او به
خداوند و
حقيقت جلب
شده و از
بسياري
مضيقه ها كه
براي اجبار
او به اين
كاراست معاف
بماند. پس در
حقيقت عبادت
تمرين و
تمركز قواي
دماغي و روحي
براي توجه به
خداي خود و
خداشناسي
است.
سختي
نتيجة غفلت و
تنبلي است
(
نكته اي
بسيار جالب
براي سعادت
زندگي )
قاعدة
كلي
به
طور كلي يكي
از علل سختي
ها و
فشارهائي كه
به انسان
وارد مي آيد
غفلت كردن و
تنبلي در
كارهاست به
اين معني كه
وظيفة خود را
به طور منظم
انجام نمي
دهد، كاري را
كه بايد در يك
ساعت معين و
در يك روز
معيني صورت
دهد به عقب مي
اندازد و اين
كارهاي عقب
مانده روي هم
جمع مي شود و
حجم آن بسيار
مي گردد و در
نتيجه به
قدري سنگين
مي شود كه
قدرت انجام
آن را ندارد.
اين است كه
فريادش بلند
مي شود،
شكايت و ناله
را سر مي دهد،
از روزگار و
سختي هاي آن و
كج مداري چرخ
و فلك مي نالد.
در حالي كه
علت غفلت و
عقب افتادگي
كار است
كه وظايف خود
را به موقع
انجام نداده
و آن را آنقدر
عقب انداخت
كه اينك،
انجام همة
آنها براي او
امكان ندارد.
در
قرآن مجيد مي
فرمايد : و ان
ليس للانسان
الا ما سعي و
ان سعيه سوف
يري ثم يجزيه
الجزاء
الاوفي ( سوره
النجم 39 تا 41 )
همانا كه
براي انسان
جز آنچه
بكوشد نيست و
همانا كه
پاداش سعي و
كوشش خود را
به زودي
خواهد ديد و
به پاداش
كامل خواهد
رسيد.
در
امثال
سليمان نبي
باب 31 مي گويد : «شهوت
مرد كاهل او
را مي كشد
زيرا كه
دستهايش از
كار ابا مي
نمايد». در
رساله اول
پولس رسول
بتسالو
نيكيان فصل 5 (
آئين مسيح ) مي
گويد: «بنابراين
مثل ديگران
به خواب
نرويم بلكه
اميدوار و
هشيار باشيم
زيرا
خوابيدگان
در شب مي
خوابند و
مستان در شب
مست مي شوند».
دركتاب
"كر تو خيلا
سوتا" از
آئين بودا مي
گويد:«آن كس
كه به سوي
كوشش،
فداكاري،
استقامت و
فعاليت
متوجه نباشد
فكر خود را از
محدوديت
نجات نداده
است».
زيان
غفلت
درست
است كه زحمت و
سختي و موانع
و ناراحتي ها
در هر كاري
وجود دارد و
اين امر
اجتناب
ناپذير است
اما غفلت
كردن و عقب
انداختن و
امروز و فردا
كردن خود بر
موانع و
ناراحتي ها
مي افزايد در
حالي كه
انجام وظيفه
به طور مرتب و
منظم و كار هر
روز در همان
روز انجام
دادن و از كار
خسته نشدن
بسياري از
مشكلات و
موانع را از
سر راه بر مي
دارد و بر عكس
غفلت و عقب
ماندگي كه
مولود يأس و
بي ايماني است خستگي
و درماندگي
توليد مي كند.
در هر حال
بايد كار و
كوشش و نهايت
سعي انجام
گيرد ولو اين
كه به مقصود
برسد يا نرسد.
اغلب شكستها
و ناكاميها و
موانعي كه در
راه پيش مي
آيد نشان بي
ايماني و كج
فكري است كه در
اثر يأس و شك
توليد مي شود
در حالي كه
ايمان كامل و
روشن، ديدن
مقصد و
اطمينان به
حصول نتيجه
نيروي محركة
عجيبي است كه
ممكن نيست
شخص را متوقف
سازد و هر چه
ايمان و اميد
و جديت بيشتر
باشد پيشرفت
سريعتر و
حصول نتيجه
بهتر انجام
مي پذيرد.
نصحيت
به فرزندان
در
اينجا روي
خود را به نور
چشمان عزيزي
كه به تحصيل
مشغولند
كرده مي گويم:
آن افرادي از
شما كه به
موقع و به طور
مرتب درسهاي
خود را مي
خوانند و هر
روز و هر ساعت
درس همان
ساعت را مي
آموزند، حفظ
مي كنند،
تمرين مي
نمايند،
مسائل را حل
مي كنند و
كارها و
تكاليف درسي
را به موقع
انجام مي
دهند،
مسلماً شاهد
موفقيت را در
آغوش مي كشند
و در آخر سال
با نمرة خوب
قبول خواهند
شد اما
شاگرداني كه
دروس خود را
به موقع نمي
خوانند و آن
را به كنار مي
گذارند و روي
هم جمع و براي
امتحان آخر
سال انبار مي
كنند
روزگارشان
به بطالت مي
گذرد و
هنگامي كه
موقع امتحان
فرا مي رسد
ناگاه خود را
با انبوهي
عظيم از دروس
حفظي و حل
كردني و
نوشتني و
آموختني
مواجه مي
بينند،
شكايت مي
كنند، مي
نالند سختي
ها مي بينند و
فشارها تحمل
مي كنند، در
صورتي كه
اينها همه
نتيجة غفلت
بوده است.
نصيحت
به اداريان
همچنين
خواهران و
برادران
اداري اگر به
موقع كارهاي
خود را انجام
دهند و هر
برنامه و هر
كاري را در
موقع خود به
طور مرتب و
منظم تمام
كنند زندگي
بر آنها خوش
مي گذرد و هيچ
شكايتي از
زحمت كار
نخواهند
داشت در حالي
كه اگر نامه
ها و پرونده
ها را روي هم
جمع كنند،
كارهاي
امروز را به
فردا
بيندازند و
كارهاي فردا
را به پس فردا
و همين طور
شعار خود را
امروز و فردا
كردن قرار
دهند، فشار
كار بر آنها
زياد خواهد
شد و موقعي
فرا مي رسد كه
از گرفتاري
كار و زحمت
سخت مي نالند
و چاره اي
ندارند.
در
آئين
كفنوسيوس در
كتاب "آنلكت"
مي گويد: «اگر
مردي نگران
نيل به آنچه
در وراي
دسترس وي است
نباشد از
آنچه در
دسترس خود
اوست رنج مي
برد».
ساير
طبقات
اين
قانون كلي و
عمومي است
و مشمول ساير
طبقات نيز مي
باشد. مثلاً
يك زارع اگر
به موقع زمين
را شخم نزند،
به موقع تخم
نپاشد و به
موقع آبياري
نكند و همة
اين كارها را
جمع كند
نتيجه
نخواهد گرفت
و دچار
گرفتاري
خواهد شد. يك
تاجر اگر كار
خود را به
موقع صورت
ندهد و امور
را به عقب
اندازد و جمع
كند مسلماً
عقب خواهد
ماند و فرصت
از دست مي رود
و در نتيجه از
فشار و مضيقه
و سختي هاي
كار خواهد
ناليد كه
ديگر فايده
ندارد. يك
خانه دار اگر
همة كارهاي
خانه داري را
روي هم جمع
كند و از
انجام آنها
تنبلي نمايد
كار به جائي
مي رسد كه
قدرت انجام
همه را ندارد
و دچار سختي و
زحمت خواهد
شد.
راه
چاره
راه
چاره چيست و
چه بايد كرد
كه اين وضع
پيش نيايد.
تنها راه اين
است كه هر
فردي از
افراد تمرين
كند و خود را
موظف و ملزم
بدارد كه كار
هر ساعتي را
در همان ساعت
انجام دهد و
آن را به عقب
نيندازد و
وظايف
روزمرة خود
را به موقع با
نظم كافي به
آخر رساند تا
در زندگي
خوشبخت شود و
از فشار و گله
از روزگار
آسوده و راحت
گردد. در آئين
بودا در كتاب
«پارابها و
اسوتا» مي
گويد: «مرد
سست عنصر
خواب آلود و
بدون كوشش و
تنبل كه خود
را تسليم خشم
و نارضايتي
مي كند علت
شكستش همين
امور است».
علت
ديگر سختي ها
فشار
نتيجة بي
نظمي در
اقتصاد
خانوادگي
چون
قسمت عمدة
سختيها از
ماديات و
فشار
اقتصادي
توليد مي شود
لذا بايد گفت
علت مهم
مضيقه ها
اتلافي
است كه شخص
در زندگي مي
كند و روي
حساب صحيح
وحدت نوين
جهاني و نظم
اقتصادي
صحيح الهي
كار نمي كند
بلكه زياده
روي مي كند و
روي زياده
روي تمرين مي
نمايد و حال
آن كه بايد
روي نظم
تمرين كند.
وجوهاتي كه
بايد در ظرف
يكسال مصرف
نمايد در مدت
كوتاهي خرج
مي كند و دچار
سختي مي شود و
براي بقيه
مدت درمانده
و مضطر
است و رنج مي
بيند. اين
زياده روي را
به حساب نمي
آورد و فقط
سختي ها را در
نظر مي گيرد و
از علت آن
غافل است.
سختي
براي ازدياد
معلومات است
رنج
و سختي براي
درك مطلب
يكي
از علل سختي
كه بر بشر
وارد مي آيد
اين است كه
دنبال مطالب
برود تا بر
معلومات او
اضافه شود و
دانش وي وسعت
گيرد. اگر
سختي نباشد
معلوماتي در
بين نخواهد
بود. مثلاً
بيماري براي
خود انسان يا
براي اطفال
او پيش مي آيد
كه او را به
رنج و دوندگي
وا مي دارد و
ناچار است
به پزشك
مراجعه كند و
دارو تهيه
نمايد. نتيجة
اين فشارها
چيست؟ نتيجه
آن است كه
اولاً متوجه
اصول بهداشت
مي شود و مي
فهمد كه در
اثر چه چيزي
بيمار شده و
چه كاري بايد
انجام دهد تا
از ابتلاء به
آن بيماري
مصون ماند و
به اين ترتيب
قسمتي از
رموز بهداشت
را ياد مي
گيرد . احتياط
مي كند و خود و
خانواده اش
را از آن امور
زيان آور
محفوظ مي
دارد. در
مقابل آن
سختي
بيماري، به
معلومات او
افزوده شده و
مجهز براي
حفظ خود و
عائله و
اجتماع در
مقابل
ابتلائات و
ناراحتي هاي
بعدي است .
ثانياً مي
فهمد كه
مثلاً براي
بيماري
اسهال يا
سرماخوردگي
چه داروهائي
مفيد و چه
غذاهايي
سودمند و
كدام مضر است.
اگر اين سختي
ها نمي بود
چنين
معلوماتي هم
بدست نمي آمد.
خرابي
اتومبيل
اتومبيلي
خريده اند كه
در اثر
تصادفي پنچر
مي شود. براي
اولين بار با
دست تنها به
رفع پنچري
اقدام مي
كنيد سخت
است و زحمت
دارد ولي
وقتي يك
مرتبه اين
كار انجام
گرديد اشكال
آن رفع مي شود
و كار آسانتر
خواهد بود و
بر معلومات
شما اضافه مي
شود و دفعة
ديگر كه
ماشين پنچر
گردد خود را
نمي بازيد
بلكه به
آساني آن را
انجام مي
دهيد.
همين
طور اگر
خرابي در
اتومبيل
پيدا شد راه
اصلاح را هم
به انسان مي
آموزد كه
دفعة ديگر
بتواند آن را
رفع كند. اگر
اتومبيل
اصلاً خراب
نشود و
اشكالي پيش
نيايد چطور
مي توانيد
چيزي از اين
فن
بياموزيد؟
حال توجه
پيدا كرديد
كه سختي ها
آموزنده است.
سختي
دروس
طفلي
كه تنبلي
كرده و موقع
امتحان
ناچار دروس
را در ظرف چند
روز به زحمت
زياد مي
خواند در عين
حال كه به او
ناراحتي دست
مي دهد اين
نتيجه را هم
مي گيرد كه به
اجبار
مقداري به
معلوماتش
اضافه شده
است.
اختلاف
در فهم مطالب
اشخاص
در فهم مطالب
اختلاف
دارند. مطالب
صحيح و درست
كه نزد اشخاص
فهميده قابل
قبول و
كاملاً روشن
و آشكار
است ممكن
است براي عدة
كثيري ثقيل
باشد. نظم
دنيا هم
ايجاب مي كند
كه اشخاص به
تدريج حقايق
را قبول كنند
و دانش رفته
رفته در
جامعه نفوذ
كند و الا اگر
همه فوراً
همه چيز را
بدانند ديگر
كاري در دنيا
ندارند.
مهمترين
مشغوليات
دنيا توسعة
فهم و گسترش
دانش است
كه به تدريج و
با نظم انجام
مي شود.
حيات
توأم با
فعاليت و
فعاليت توأم
با سختي
است
زحمت
راه زندگي
است
قاعده
اي كه در بالا
بيان گرديد
عموميت دارد
و در تمام
امور صادق
است. اصولاً
فشار و زحمت
راهي براي
آموختن طريق
زندگي است.
فرض كنيد
شخصي در يك
اطاق نشسته و
تمام وسايل
زندگي براي
او از هر حيث
فراهم است و
هر چه مي
خواهد در
دسترس اوست.
اين شخص چه
چيزي مي
آموزد و به
كجا خواهد
رسيد؟
اصولاً
خاصيت اين
بشر چيست؟
چنين فردي
تنها خاصيتش
خوردن و خفتن
است. نه فايده
اش به ديگران
مي رسد و نه
بخود سودي مي
رساند. يك
چنين زندگي
با اين راحتي
فرضي چه
خواصي خواهد
داشت؟ آيا مي
توان نام آن
را زندگي و
نام چنين
شخصي را زنده
گذارد؟
حيات
چيست ؟
حيات
وقتي است كه
فعاليت به
همراه داشته
باشد. فعاليت
هم با سختي و
ناراحتي
ظاهري توأم
است و اين
سختي ها و
رنجها توليد
معلومات مي
كند و سطح
دانش بشر را
بالا مي برد
كما اين كه
تمام
اختراعات
بشر زائيده
احتياجات و
نيازي است
كه پيدا مي
كند.
قابل
دوام نيست
آن
گونه زندگي
راحت قابل
دوام نيست و
زود از بين مي
رود چنانچه
مردماني كه
فقط كارشان
خوردن و خفتن
است در اثر
خمودگي و زنگ
زدگي اعضاء و
اعصاب دچار
بيماريهاي
مختلف مثل
فلج، كمر
درد، عيوب
ستون فقرات،
مرض قند،
نقرس و انواع
و اقسام
بيماري شده
از بين مي
روند. در آئين
تائويسم در
كتاب «كوانگ
تزو» مي گويد:«بدن
خود را كامل
نگاه داريد.
زندگي خود را
مراقب باشيد
و نگذاريد
افكار شما
دچار نگراني
و حزن شود».
درمان
اين خمودگي و
حزن و شرح و
تفصيل علل آن
در كتاب روحي
بيان خواهد
شد.
زندگي
فعاليت و
انجام وظيفه
است
در
حقيقت معني
زندگي انجام
وظيفه است.
مثلاً كره
زمين هر گاه
به جاي سيصد
وشصت وپنج
روز گردش
تسامح ورزد و
تنبلي كند
مثلاً سيصد
روز بگردد
يعني بخوابد
و استراحت
كند و كار
سيصد وشصت
وپنج روز را
در سيصد روز
انجام دهد
آيا امكان
دارد؟ آيا مي
تواند چنين
كاري بكند؟
در اين صورت
نام آن از كرة
زمين خارج مي
شود و بايد
اسم ديگري بر
اي او گذارد.
آيا مي تواند
با اين تنبلي
جبران مافات
را بكند؟
يعني اگر به
جاي سيصد
وشصت وپنج
روز تنبلي
كند و گردش را
عقب بيندازد
و فقط سيصد
روز بگردد
آنوقت ناچار
است براي
جبران و
تأمين عقب
ماندگي سال
ديگر علاوه
بر سيصد وشصت
وپنج روز خود
شصت وپنج روز
ديگر هم بابت
سال گذشته
بگردد اين
كار چه سختي
ها در بر
خواهد داشت و
كليه نظام
فصول و ساير
نظامات بر هم
خواهد خورد.
يا اگر هر سال
مثلاً پنج
روز گردش را
عقب اندازد
در مدت ده سال
پنجاه روز
كارش عقب مي
افتد و در
نتيجه اين
كار همة امور
مربوط بر هم
خواهد خورد و
فرضاً هم كه
بخواهد
بعداً جبران
اين عقب
ماندگي را
انجام دهد
باز هم بر بي
نظمي خواهد
افزود. اين
است نتيجه
عدم انجام
وظيفه به
موقع. ايجاد
اين سختي
نتيجه غفلت و
تنبلي بوده
است. در اين
صورت كرة
زمين به
وظيفه خود
رفتار نكرده
و شانه از زير
بار خالي
كرده است.
البته زمين
چنين كاري را
نمي تواند
بكند و به
اجبار بر طبق
سرنوشت و جبر
عالم ناچار
است وظيفه
خود را انجام
دهد كما اين
كه ميليونها
سال است كاري
جز انجام
وظيفه از او
صادر نمي شود
و مانند بشر
غفلت را جايز
نمي داند. ولي
بشر توقع
دارد وظيفه
اش را انجام
ندهد و هيچ
دچار سختي و
ناراحتي
نشود يعني
بشر انتظار
دارد كارهاي
روزمره خود
را به عقب
بيندازد و
يكجا جمع كند
و بعد كه
وظايف جديد
فرا مي رسد
همة وظايف
گذشته و جديد
را با هم
انجام دهد.
آيا اين عمل
ميسر است و
اگر ميسر
باشد، به
آساني انجام
مي گيرد؟ اين
است علت
فشارها و
سختي هاي
كساني كه كار
را عقب مي
اندازند.
پس
بايد از
انجام كار و
زحمت بسيار
خوشحال بود و
هر سختي كه
وارد مي شود
اهميت ندارد
بلكه تكليف
خود را بايد
در هر حال
انجام داد. در
آئين
كنفوسيوس در
كتاب «آنالكت»
مي گويد: «مرد
عاقل از
نگراني و مرد
نيكوكار از
حزن و شجاع از
ترس آزاد
است».
فشار
براي اصلاح
اخلاقي است
زحمت
براي درس و
تمرين است
انسان
براي اصلاح و
فراگرفتن
طريق اخلاق و
انسانيت و
صبر و
بردباري
ناچار است
تا حدودي
سختي تحمل
كند. اغلب
مردان بزرگ
زنان بدخلق و
ترشروي
داشته اند. مي
گويند سقراط
به قدري از
زوجة خود رنج
مي كشيد كه
ديگران قدرت
چنين تحملي
نداشتند اما
سقراط همه را
با خنده و صبر
تحمل مي كرد.
روزي زن با او
منتهاي
خشونت و
ناهنجاري را
بجا آورده
بعد از
ناسزاها و
دشنام ها و
داد و بيداد و
سر و صداهاي
وحشتناك او
را از خانه
بيرون كرد.
سقراط روي
سكوي در منزل
نشست و با
كمال
خونسردي فكر
مي كرد. زن از
خونسردي او
بيشتر
ناراحت شده
از داخل
پنجره اي كه
مشرف به سكو
بود طشت آب
كثيفي بر سرش
ريخت. سقراط
در حالي كه
تبسم تلخي بر
لب داشت گفت: «من
مي دانستم كه
بعد از طوفان
سيل مي آيد.
اين قاعدة
دنيا است».
درس
مردان بزرگ
در
حقيقت بد
اخلاقي زوجه
يك درس عملي و
موثر
خانوادگي
براي مردان
بزرگ بوده تا
آنها را
تمرين
بردباري
بدهد و صبر و
تحمل
بياموزد و
بسيار مؤثر
هم مي افتاده
است. انسان
اگر اين گونه
امور را تحمل
نكند پخته
نمي شود و خام
مي ماند.
بايستي اين
سختيها را
تحمل نمايد و
ضمناً
دستورات
اخلاق را هم
اجرا و پيروي
كند تا كم كم
راه و رسم
آدميت در او
عادت شود.
قبول
فشار به خاطر
نتيجه
مسافري
كه مي خواهد
به يك شهر
دوردست برود
براي رسيدن
به آنجا
انواع و
اقسام سختي
ها را متحمل
مي شود در
صورتي كه هدف
خود را به طور
روشن در
مقابل خويش
مجسم كند
يعني اميد
كافي به
رسيدن به
مقصد داشته
باشد اهميتي
به خستگيهاي
راه نمي دهد.
شاعر شيرين
سخن شادروان
حافظ مي
فرمايد:
در بيابان گر
به شوق كعبه
خواهي زد قدم سرزنشها
گر كند خار
مغيلان غم
مخور
اين
است كه تمام
ناراحتي ها
را متحمل مي
شود ولي
هميشه چشمش
به سوي هدف
است و نقطة
اميد را در
مقابل مي
بيند. هر گاه
كه سختي ها و
نوميدي ها به
او فشار مي
آورد به طوري
كه مي خواهد
به كلي او را
از پاي در
آورد آن نقطه
تابان مقصود
و هدف دست او
را مي گيرد و
بلند مي كند و
دوباره به
راه مي
اندازد. چنين
كسي به مطلوب
خواهد رسيد
همانطور كه
بسياري از
مردمان مصمم
رسيده اند.
مردان
خداشناس و
متوكل و مؤمن
به الطاف
الهي نيز
چنين بوده و
هستند و نور
تابان اميد
به رحمتهاي
يزداني
دائماً جلو
راهشان را
روشن مي كند و
اينان با
ايمان به خدا
اهميتي به
سختي ها نمي
دهند و هيچ
مانع و رادعي
هر چند قوي
باشد نمي
تواند مانع
رهروي آنها
گردد و مي
دانند كه
سختي و
گرفتاري
تمام مي شود و
به مطلوب
خواهند رسيد.
حساب
بايد درست
باشد
يكي
از علل
شكايات بشر
از سختي ها و
گرفتاريها
اين است كه
آنچه خوشي و
وسايل راحت و
موفقيت كه در
زندگي بدست
مي آورد همه
را فراموش مي
كند و از ياد
مي برد ولي
اموري را كه
سختي و تنگي
اسم مي گذارد
به حساب مي
آورد و
فريادش بلند
مي شود، در
صورتي كه اگر
بخواهد از
اول عمر تا آن
لحظه كه حساب
مي كند
خوشيها و
تنگي هاي
خويش را آمار
بردارد مي
بيند كه
موفقيت و لذت
و مسرت در
زندگي او
خيلي بيشتر
بوده كه در
موقع شكايت
هيچ كدام را
به حساب نمي
آورد.
مثلاً
از نگاهداري
و پرورش و
هزينة اولاد
در زحمت و رنج
مي افتد و از
آن شكايت مي
كند در حالي
كه شب زفاف و
خوشيهاي آن
را فراموش
كرده كه چه
لذت و سعادت و
محبت و انس و
تجلي در آن
لحظات ديده
بود. همة آن
خوشي ها را از
ياد مي برد و
زحمتي را كه
اولاد به او
مي دهد به
حساب مي آورد.
بيشتر علل
شكايت ها اين
است كه حساب
لحظات زندگي
كما هو حقه در
نظر انسان
مجسم نيست.
رنج
و تحمل و
استقامت
رنج
حقيقي نيست
در
عالم
لايتناهي در
حقيقت رنج
وجود ندارد
ولي براي اين
بشر و با اين
كالبد است
كه فشارهائي
وارد مي گردد
كه نام آن را
رنج مي
گذارند.
قسمتهائي از
رنجهاي
انسان در اثر
دنبال كردن
مطالب و
مقاصدي است
كه تا بدنبال
آن نرود
مقصود حاصل
نمي شود، اين
است كه گفته
اند : نابرده
رنج گنج ميسر
نمي شود. اين
مطلب مي
فهماند كه با
وجود سرنوشت
بايستي بشر
دنبال كار را
بگيرد و تا
دنبال نكند
كار خود به
خود درست نمي
شود.
تحمل
هم داده مي
شود
البته
قانون عالم
اشخاص را در
مقابل
سختيهاي
نسبي بلا دفاع نگذارده
و هر
كسي را بر طبق
طاقت و
توانايي بار
مي
كند اين است
كه فرمود: «لا
يكلف الله
نفساً
الاوسعها (بقره
236) هيچ كس را جز
به قدر طاقتي
كه دارد بار
تكليف بر دوش
نمي گذارند».
هر سختي در
مقابل طاقتي
هم دارد كه آن
را قابل تحمل
مي سازد. يك
پير مرد كه از
پيري شكنجه
مي برد در
مقابل شكنجه
تحملش هم
زياد مي شود
قبول
سختيهاي يك
پير براي يك
جوان ممكن
نيست زيرا
جوان نارس و
پير رسيده و
تجربه ديده
است. در كتاب
ونديداد (زند
اوستا) از دين
زردشت مي
گويد: «هرگز
به خود
نگراني راه
مدهيد، زيرا
هر كس خود را
اسير حزن
سازد از
مزايا و
نيكوئيهاي
جهان و روح
باز مي ماند و
كالبد و
روانش دچار
تضاد مي گردد».
يك
نكته لازم و
بسيار مهم
همان
طور كه در
بالا اشاره و
تذكر داده شد
در اينجا
لازم آمد
بگويم كه
استقامت
بايستي با
عقل و تفكر
همراه باشد.
اين يك نكته
آموختني
بسيار مهم
است كه
يزدان مقتدر
دانا موهبتي
عظيم به بشر
عنايت
فرموده كه
همانا عقل و
فكر اوست و
روشن بيني هم
از آنجا به
وجود مي آيد و
بايد آن را
كيميا يا
اكسير اعظم
الهي خواند.
اگر بشر آنها
را به كار
انداخت در
راه موفقيت
سير كرده و
اگر از آن
استفاده
نكرد خسران
مي بيند.
استقامت
با عقل
بلي
استقامت و
پايداري كه
از لوازم
حتمي موفقيت
در كارها
است بايستي
با عقل و خرد و
مشورت توأم
باشد. اگر
پايداري به
اين صورت
باشد و توأم
با سرنوشت
گردد موفقيت
حتمي است اما
اگر مقاومت
بدون در نظر
گرفتن عقل
انجام گيرد
نام آن
استقامت
نيست بلكه
لجاج و عناد
است و فرق
استقامت و
لجاج در اين
است. ممكن است كسي در
اثر لجاج
بدون تفكر
حمله اي كند و
پيش رود يا در
راهي بدون
توارد با
سرنوشت
اقدام نمايد
اما اين عمل
درست نيست و
به نتيجة
مطلوب نمي
رسد.
رازهاي
موفقيت
ديده
شده كه اشخاص
براي پيشبرد
كارها به
پيكار با
مشكلات مي
روند و چندين
بار مي كوشند
و نبرد مي
كنند و موفق
نمي شوند.
گذشته از
موضوع
سرنوشت علت
عدم موفقيت
آنها رعايت
نكردن قواعد
زير است كه
اگر هم
سرنوشت باشد
موفقيت را به
تأخير مي
اندازد يا
ضعيف مي سازد.
اول
- موضوع تفكر
است كه چون
در اين باره
تفكر نمي
كنند راه
صحيح پيشرفت
در كار را نمي
يابند.
دوم
- تمرين است كه
انجام نمي
دهند چه در هر
قسمتي از راه
و روش پيشرفت
بايد تمرين
انجام شود تا
شخص بتواند
براي پيشرفت
آماده و مجهز
باشد.
سوم-
دليل عدم
موفقيت در يك
كار ولو اين
كه سرنوشت آن
موفقيت باشد
اين است كه
هنوز وقتي كه
بايد توفيق
حاصل شود
نرسيده و به
اصطلاح
زودرس است.
اين است كه
كار و كوشش
رونده فوراً
به هدف مطلوب
نمي رسد.
البته كسي كه
قواعد بالا
را رعايت
نمايد و از
مشكلات
نهراسد آن
قدر رو به جلو
مي رود تا
موقع معين
پيروزي او
برسد و شاهد
موفقيت را در
آغوش گيرد.
بايستي شخص
چنان تمرين
كند كه در
صورت شكست هم
موفقيت را
ببيند. يعني
شكست را يك
امر موقتي
دانسته و
احتمال
موفقيت بعد
از آن بدهد. در
اين صورت
دلسرد و
نوميد
نخواهد شد و
دست از كوشش
نخواهد كشيد
و اگر سرنوشت
او موفقيت
باشد موفق
خواهد گرديد.
اين
بود قواعد
موفقيت و علت
اين كه برخي
اشخاص در
كارها موفق
مي شوند و
برخي نمي
شوند كه
گذشته از
قانون
سرنوشت
اصولي است
كه در بالا
بيان گرديد.
در كتاب "بها
گوات گيتا"
از كتب مقدس
هندو مي گويد:
«كسي كه برهمن
را مي شناسد و
فكرش روشن
است از يافتن
آنچه مطلوب
است خود را به
فرح افراطي
مبتلا نمي
كند و از ديدن
آنچه
نامطلوب
است حزن به
خود راه نمي
دهد.
خاتمه
مقال شعري زيبا
برادر
گرامي وحدتي
علي اشرف
كشاورز دبير
كل وحدت نوين
جهاني دو
بيتي زيبائي
در اينباره
سروده است :
تا نكشي رنج
و نبيني
ملال
كي رسي اي
دوست به صبح
وصال
دانش و دين
وحدت امروز
ما
راحت خلق
است نه جنگ و
جدال
نصايحي
از وحدت
اين
بود نصايحي
از وحدت كه
براي اشخاص
حق شناس و
سپاسگزار از
نعمات
يزداني و
كساني كه در
زندگي شبانه
روزي فكر
كرده و مي
توانند
تشخيص دهند
كه چه
نعمتهاي
مداومي از
طرف ذات اقدس
احديت به
آنها اعطا مي
گردد به
عنوان دروس
ارزنده اي
بيان گرديد.
اشخاص
روشندل روشن
ضمير مي
فهمند كه در
عالم
لايتناهي
الهي مرگي در
بين نيست و
زندگي
همچنان
ادامه دارد و
تحولات پي در
پي نشانة
سفري از
مرحله اي به
مرحلة ديگر
است.
اديان
متفق اند
حقايقي
كه در اينجا
بيان گرديد
مورد تصديق
همة اديان
است و هرگاه
به كتب
آسماني
بنگريم كم و
بيش دلايلي
دربارة كلية
مطالب
مذكورة بالا
خواهيم يافت.
نه تنها در
اين مورد
بلكه در كلية
امور
اجتماعي و
اخلاقي و
ضروريات
زندگي بشر
اشاراتي در
اديان رفته
است و اين خود
دليل روشن و
واضحي بر
اتحاد اديان
است و نشان
مي دهد كه
دستور همة
اديان از
جانب يزدان
مقتدر يكتا
است و هدف همة
اديان تربيت
و پرورش
ابناء بشر
است كه در
حقيقت
برادران و
خواهران
يكديگرند .
در
راه وحدت
اديان
بكوشيد
حالا
كه چنين است
چرا بايد
بجای اتحاد و
اتفاق و
دوستي و
همكاري و
همفكري و
خدمت در راه
مشترك
خداپرستي و
اخلاق و
اصلاح بشر،
اديان به
بهانه هاي
كوچك بي ارزش
با يكديگر
مبارزه
نمايند و
نيروي خود را
هدر دهند؟ پس
در راه اتحاد
و اتفاق و
وحدت اديان
بكوشيد و
بدانيد كه
يزدان مقتدر
دانا
پشتيبان و
همراه شما
است.
|