تاريخ انتشار فروردين1381

با اجازه ما فوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

دوازده شهريور پنجاه و هشت

استاد مسعود رياضي

فرمول و قاعده راستين ايجاد وحدت انسانها

دير زماني است كه حكماي عاليمقدار جهان بشريت در باره امت واحد و وحدت عالم انساني مدينه فاضله، حكومت ايده آل يا حكومت واحد جهاني آرزوها كرده اند و طرحها داده اند. شايد بيش از چهل هزار سال از تاريخ پيدايش اين ايده مقدس مي گذرد. از چهار هزار سال قبل فلاسفه و حكيماني در نقاط مختلف جهان براي ايجاد چنين وحدتي اقدام عملي نيز كرده و بپاخواسته اند. پيامبران الهي كه خود را برگزيده عالم غيب و خداي يكتا مي دانستند و به تاييدات ارواح فرشتگان دلگرم بودند خيلي قوي تر از فلاسفه و حكما در جاده وحدت بشري قدم زده اند. وحدت نوين جهاني براي اتحاد بشر از طريق وحدت يكتا پرستان و همبستگي پيروان اديان الهي جهان مدت چهل سال است مي كوشد ودر اين عصر جامعترين طرح و عاليترين نقشه را ارائه مي دهد. در اين مقال مي خواهيم فرمول وقاعده كلي، علمي وحتمي ايجادوحدت عالم انساني رامطرح كنيم، قاعده اي كه به هيچ وجه قابل ترديد نيست.

هر يك از حكما و فيلسوفان براي رسيدن به اين هدف مقدس و عالي طرحي داده اند اما نقشة انبياء الهي واحد است. پيامبران در طول دوازده هزار سال تاريخ مدون ديني با همه اختلاف اقليم و فواصلي كه مراكز ظهور آنها با هم داشته است، همگان بيش ازيك طرح پيشنهاد نكرده اند كه ما امروز آنرا تأييد مي كنيم به اين آيات كريمه از قرآن مجيد توجه بفرمائيد اين عبارات سردفتر مقالات انبيا است:

«قولوا لا اله الا الله تفلحوا» «الهكم اله واحد» «قل هوالله احد» توجه داشته باشيد نمي خواهيم مسئله توحيد را از نظر جهان بيني بررسي كنيم بلكه در اين مقاله، ‌توحيد از نظر ايده ئولوژيكي براي ايجاد وحدت ابنا انساني مورد بررسي است. به اين مسئله كار نداريم كه عالم، عالم وحدت است و خداي جهان يكي است، ‌بلكه مي خواهيم فرمول سعادت قوم انسان را ارائه دهيم. شايد خيلي از كسان باشند به خصوص در اين عصر كه جهان بيني توحيدي را راه سعادت بشريت مي دانند، اما به راستي فقط اديان الهي را تقليد كوركورانه مي كنند و خودشان آگاه نيستند كه چه حقيقتي را بيان مي كنند.

پيامبران متفقاً گفته اند:"اگر مي خواهيد جامعه اي پر سعادت ايجاد كنيد يكتاپرست باشيد."

ما براي سعادت بشريت در سال پنجاه و پنج در مكتب روحي وحدت حقيقتي را به عنوان طرح جامع و كامل سعادت فرد و جامعه ارائه داديم.  امروز  در  تعقيب  آن  حقيقت  و  در  تفسير  آن عبارت و براي توجيه عشق مي گوئيم: اگر ده نفر مرد و زن از نژاد ها و مليتهاي مختلف و با داشتن دين و ايده ئولوژي هاي گوناگون يك شخصيت رابه حدپرستش دوست داشته باشندبه طوريقين مي توان گفت آنها با هم وحدت و همدلي پيدا كرده اند. آيا اين واقعيت را آزمايش نكرده ايد؟ به شرط آنكه عشق آنها نسبت به معشوق عشق باشد.

ما بين پرتوجويان كه عاشق و متعهدهستند چنين همدلي و وحدتي را احساس مي كنيم. پس حال "الهكم اله واحد" و"لا اله الا الله" موجب وحدت و سعادت است.

يكي بين و يكي گوي و يكي جوي            بشو عاشق در اين عالم بيك سوي

آيا شما پرتوجويان، حكمت نوين را دوست مي داريد و پرستش مي كنيد يا به پرتوبخش مكتب جذب شده ايد؟ حضار همه متفقاً گفتند كه ما از طريق خواندن كتاب و مقاله جذب اين مكتب نشده ايم ما با مسعود رياضي ملاقات كرديم و مجذوب او شديم در نتيجه همه فهميديم كه وحدت نوين جهاني و حكمت نوين وجود دارد بسيار خوب ما هم همين را مي خواهيم.

من كه سخنگو و انجلا دهنده وحدت هستم مانند شما راه را يافتم يعني معتقدم كه راه يعني رهبر،  الهه و معبود همان معشوق است پس ديگر بدنبال خدا نگشتم، زيرا از سال چهل و شش خداي خود را در وجود رهنمون وحدت حشمت الله دولتشاهي (حشمت السلطان) يافتم. اما اين دريافت پس از عاشق شدن به رهنمون حاصل گشت. تحقيق و مطالعه اي در كار نبود، صرفاً او تجلي كرد و من جذب شدم. عرفا به امثال من مي گويند مجذوب سالك يعني كسي كه بر اثر طلب حق و ذوق و شوق و قالب راستين طلب متمركز شود و مغناطيس روح او جذب مغناطيس قوي تر مي گردد.

اول بايد آهنربا باشيد تا آهنرباي بزرگتري را پيدا كنيد. آهنربا كه جذب آهنربا مي شود خود آهنرباست نه آهن، ‌يعني داراي قدرت مغناطيس است. مغناطيس كمتر آهن به مغناطيس بيشتر آهنربا جذب مي شود و دو قطب غير همنام يكديگر را مي گيرند يا مي ربايند.

اگر طالب نيستي آهنربا نيستي و مغناطيس نداري. مي دانيد چه گفتم؟‌ فوري در مغز شما استدلالهاي وحدتي پيش نيايد كه بگوييد هيچ ذره اي خالي از مغناطيس نيست اين حرف را قبول دارم اما زمانيكه مغناطيس وجود شما به صدها هدف مختلف متوجه و بسوي آنها جاريست، پريشان و پراكنده هستيد.

اگر حال طلب حق دردل شما پيدا شود و به حد نصاب برسد و از همه كس و همه چيز قطع علاقه كنيد و نيروي روح شما چون برق ليزر براي يافتن حق متمركز گردد آنگاه مي توانيد با رادار پرقدرت روان خود منبع مغناطيس زمان را كه مظهر خداست بيابيد و به او جذب بشويد من چنين شدم و برايم آن مقصود عالي حاصل شد.

به حشمت جذب شدم در او ادغام و حل شدم با او وحدت پيدا كردم و از جانب ذات و روان حشمت مأموريت بيان حقايق علياي حكمت نوين را يافتم. من زبان حشمت شدم. سخنگوي وحدت نوين جهاني هستم و حشمت و حكمت نوين را انجلا مي دهم يعني تفسير و توجيه و روشن مي كنم. معني سخنگو مبلغ و انجلا دهنده وحدت چنين است. پس اگر بشريت طالب حقيقت و حكمت نوين باشد بايد بمن توجه نموده و اين حقايق را از زبان من بشنوند.             

گوينده وحدت شدم و ناشر حكمت            بشنو ز من اي طالب حق درس حقيقت

شما كه بمن عاشق و جذب شده ايد هدف مشترك داريد و با هم وحدت و همدلي پيدا كرده ايد. يك دل و يك زبان شده ايد، يكي را دوست مي داريد به يكي عشق مي ورزيد نسبت به يكديگر حسادت و رقابتي نداريد زيرا يقين داريد كه معشوق شما را دوست مي دارد شما را پذيرفته است. ديگر چه مي خواهيد؟

رقابت و حسادت در صورتي است كه انسان ايمان نداشته باشد. آدم بي ايمان حسود است شخص موفق نسبت به كسي حسادت نمي ورزد. حسادت نشانة ضعف و عدم كاميابي است. هرگاه نسبت به خواهران و برادران وحدتي احساس حسادت يا رقابت كرديد بدانيد عشق شما كم شده است. عاشق چنان در چهرة معشوق مجذوب است كه كسي را نمي بيند تا با آن كس رقابت يا حسادت كند. عاشق همة عاشقان معبود خود را دوست مي دارد و با آنها وحدت دارد.

مسلمانان  واقعي كه در عشق نسبت به خداي محمديا خود محمد وحدت نظر دارند يكديگر را دوست مي دارند، مقصودم مؤمنين است مؤمنين راستين. «انما المؤمنون اخوه» اهل ايمان با يكديگر برادر هستند. پس حال عاشقان را توصيف و تفسير نمي كنم به شما درس نمي دهم زيرا عاشق نيازي به درس ندارد.

عاشق وجودش علم است، هيكلش معرفت است، آنچه  مي كند  حق  است،  درست  است  خطائي از او ديده نمي شود. مؤمن، موحد، خالص، به راستي پاك و خالص است. همه فكر و هم و غم او جلب توجه معشوق بسوي خود مي باشد و وقتي به چنين يقيني مي رسد مدهوش مي شود زيرا به معشوق وصل گشته، جانهاي آنها يكي بود و يكي شد، ‌كه جان همه پرتوي از روح كلي عالم است.

او در جان و روح معشوق ادغام گشت و از كانال جان معشوق وارد درياي بي نهايت روح الهي شد، چون در معشوق ادغام گشته ديگر چيزي از او باقي نمانده كه بخواهد احساس هستي و خودخواهي كند او نمرده بلكه محو فناي نظر معشوق شده، او نابود نگشته بلكه هستي قويتري را احساس كرده بقول سعدي:‌

يكي قطره باران ز ابري چكيد            خجل شد چو پهناي دريا بديد

بجائي كه درياست من كيستم              گر او هست حقا كه من نيستم

عاشق فنا شده در معشوق فقط معشوق را مي بيند، يكتاشناس  و يكتاپرست  است. كس  ديگري  را  احساس  نمي كند تا با او رقابت و حسادت نمايد. اصلاً فرصت چنين كارهائي را ندارد، وحدتي شده و كثرت جهان را احساس نمي كند. اينست معني وحدتي شدن،‌ نه آنكه برگه اي را امضاء كنند و بدون طي طريق و عشق ورزي در مؤسسه اي ثبت نام نمايند و خود را وحدتي بدانند.

همة بشريت بايد به يك موجود عشق بورزند تا وحدت پيدا كنند، ‌تا از اين اختلاف و دوگانگي و بيگانگي دست بردارند تا كم و زياد يكديگر را احساس نكنند كه به حسادت و رقابت مبتلا  شوند، همگان رهرو يك راه و عاشق يك رهبر و پيرو يك مكتب خواهند بود. وقتي چنين حالي در كره زمين ايجاد شد قدرت هدايت الهي در وجود يك شخصيت روحي تجلي و ظهور كرده است. اينست معني ظهور اعظم حجت خدا كه بشريت در انتظار آن دقيقه شماري مي كند.

در چنين صورتي وحدت انسانها تجلي خواهد كرد و گرنه با تبليغ يك مرام و ايده ئولوژي به علت اختلاف مكانيسم مغزها و كم و زياد بودن سطح معرفت انسانها و اختلاف در نظرات و تفسيرها و توجيهات همواره كثرت و نفاق و دوئيت، حتي دشمني در جهان باقي خواهد ماند.

در انقلاب اسلامي ايران براي مدت سه ماه چنين وحدتي در جامعه ايراني احساس شد. اكثريت قاطع ملت ايران از پيروجوان  وازهرمذهب ومسلك ومرام همگان يك شخصيت راستايش مي كردندو با همه اختلاف در ايده ئولوژي نسبت بهم مهربان بودند. ناظر بيطرف از دور ملت ايران را يكپارچه مي ديد، ‌مثل اينكه همه واقعاً خواهران و برادران مهربان يكديگرند. ولي ديري نپائيد كه اين وحدت به كثرت تبديل شد و متفرق شدند زيرا هدف آنها قبلاً واحد بود و قصدشان پيروي ازخميني براي تغيير رژيم شاهنشاهي. چون رژيم تغيير كرد هدف واحد به اهداف گوناگون تبديل شد در نتيجه همه فهميديم كه گروهي از اينها عاشق خميني نبودند،  بلكه براي رسيدن به مقصدي واحد او را وسيله قرار داده بودند. نهضت اسلامي براي آنها پلي بود و چون از اين پل گذشتند ديگر برايشان مفهومي نداشت كه پل را ستايش كنند.

همه رهرواني كه از پل مي گذرند همين حال را دارند، حتي پشت سرشان را هم نگاه نمي كنند كه از پل و نردبان تشكر كنند. آگاه باشيد قصد ما از معشوق واحد چنين معشوقي نيست و كلمه طبيه« الهكم اله واحد» پل پرستي را نمي رساند. بلكه گفتيم براي ايجاد وحدت بين يك ملت معشوق واحد لازم است. عشق حقيقي و ديرپا كه آن معشوق هدف انسان باشد نه وسيله رسيدن به هدف.عشق به انسان كامل زمان كه طالبان و عاشقان بخواهند در او ادغام شوند و در حقيقت او بشوند نه وسيله او به هدفي ديگر برسند، چنين عشقي انسانها را به وحدت و همدلي مي رساند.

اين عقيده به عنوان يك تئوري شايد درست باشد كه يك شخصيت اگر همه افراد بشر را عاشق و جذب خود كند وحدت انسانها حاصل مي شود ولي شايد قابل پياده كردن نباشد، امروزه در حدود چهارميليارد انسان با مكانيسمهاي مختلف در روي زمين هست. امكان ندارد همه آنها جذب يك نفر بشوند، زيرا اولاً سليقه ها مختلف است ثانياً مشايخ و اقطاب و بزرگان اديان و رهبران مكتبها و شخصيتهاي سياسي و علمي در نقاط مختلف جهان گروههاي گوناگون را جذب خود كرده و نمي گذارند كه ملتها وحدت پيدا كنند و جذب يك مبدأ بشوند.

اين مطلب به عنوان يك ايراد جالب و ظاهراً وارد است. اما تئوري پيشنهادي من چون در زندگي مردم جهان در سطحي همگاني آزمايش نشده نمي توانم از نظر فلسفه تاريخ دلايل آزمايش شده اي ارائه دهم. اما بر اثبات آن برهاني دارم كه قانع خواهيد شد.

وحدت عالم را كه قبول داريد. طبيعت بي نهايت ظاهراً داراي اجزاء و كثرت است. ولي با همه رنگها و اجزاء مختلفه يك پارچه و بصورت وحدت اداره مي شود. مطلقاً اختلاف و بي نظمي در حركات عالم نيست، بطوري كه عالم به صورت يك بدن جلوه مي كند. مثالي مي زنيم تا از نظر تئوري‌براي شما روشن بشود، كه اگر اعضاي متفرقه به يك مبدأ جذب شوند با هم وحدت پيدا مي كنند.

منظومه شمسي يك واحد منظم با اعضاي مختلفه از پيكره عظيم عالم لايتناهي است. قبول داريد كه اين واحد داراي وحدت است؟ چگونه وحدت منظومه شمسي برقرار شده؟  زمين داراي كرات كوچكي است بنام اقمار كه همه عاشقان كره زمين هسنند و دائماً برگرد زمين مي گردند كه در حقيقت يك واحد را تشكيل داده اند.

متوجه ايد چه گفتم؟‌ تعدادي عاشق داراي يك معشوق هستند پس جمع آنها وحدتي است. شما در قياس با جامعه، ‌كره زمين را يكي از مشايخ يا اقطاب بدانيد كه گروهي از مردم «اقمار» را جذب خود نموده است آيا در منظومه شمسي فقط اين يك شيخ يا يك قطب وجود دارد؟ مسلماً خير عطارد، زهره، زحل، نپتون و بقيه كرات زنده منظومة شمسي هر يك خود به اصطلاح جامعه شناسي و دين، پيشوا و قطبي هستند كه گروهي را جذب خود كرده اند، آيا همه اين كرات كه هركدام خودشان منظومه اي مستقل مي باشند با هم وحدت ندارند؟

دقت كنيد چه مي گويم ، وحدت اين كرات در منظومه شمسي چگونه حاصل شده است همة اين كرات در عين حال كه هر كدام منظومة خود را حفظ كرده اند و به اقمار خود توجه دارند، به خورشيد عشق مي ورزند در نتيجه همه متمركزند و اختلافي در ايشان پديد نمي آيد كه نظم و تعادلشان برهم بخورد.

آيا منظومه شمسي با اجزاء و اعضاي مختلفه وحدت كامل نيست؟ قطعاً جواب مثبت است. آيا به نظر شما لازم است حتماً يكي از اقمار زمين مثلاً كره ماه دقيقاً خورشيد را بشناسد و به او عشق بورزد يا عشق زمين به خورشيد براي ايجاد اين وحدت كافي است؟يقين دارم اگر تئوري مرا منكر باشيد نمي توانيد وحدت منظومه شمسي و همبستگي كرات آنرا منكر شويد، آيا به نظر شما نمي توان در جامعه بشريت چنين منظومه واحدي را ايجاد كرد؟

اگر شخصيتي خورشيد سان در جهان ظهور كند و همه مشايخ و اقطاب و پيشوايان علمي و سياسي را كه كرات منظومه جامعه بشريت هستند به خود جذب نمايد جامعه انساني خود بخود وحدت پيدا خواهد كرد. اما چون از ابتداي پيدايش انسان در زمين تا اين زمان چنين آزمايشي صورت نگرفته ، تئوري پيشنهادي من به نظر شما عجيب  مي آيد.

انبياء الهي براي ايجاد چنين وحدتي در يك منطقه از جهان اقدام كرده اند ولي به علت عدم رشد و تكامل لازم و عدم اقتضاي سرنوشت جهان تاكنون چنين وحدتي برقرار نگشته. ولي آتيه ‌وسرنوشت جهان و تكامل زمان اقتضا دارد كه جامعه بشريت وحدت پيدا كنند و راه برقراري وحدت انسانها، ‌پياده شدن تئوري علمي مذكور است. 

پس ما نگفته ايم كه همة افراد بشر از هر دين و نژاد بدون واسطه و مستقيماً جذب يك صدا و يك شخصيت بشوند. البته اين عمل مقدور نيست. اما اگر يك شخصيت برجسته علمي و الهي همه بزرگان و روشنفكران جهان را از هر دين و نژاد بسوي خود جلب و جذب نمايد، وحدت جامعه بشريت قطعي است. بديهي است كه پيروان اديان و مكتبهاي مختلف بدنبال پيشوايان خود جذب آن مبدأ خورشيد صفت خواهند شد و من در صحت اين عقيده هيچ شكي ندارم.