تاريخ انتشار

تيرماه1382

بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده و حدت نوين جهاني

رهنمون حشمت الله دولتشاهي

كتاب گلهاي راهنمايي جلد دوم

غفلت و زيان آن

دوران بي خبري و شباب

بياد آورم اي  دل  گذشت  عهد  شباب

نشاط عشق و جواني و جام  لعل مذاب

مرا به عقل و  خرد  آن دم  التفات  نبود

بدست،نرگس مست وبه بزم،جام شراب

چهخوشگذشتجمالوجلالوسيروسلوك

كنار ديدة من مي رود رژه  چون خواب

برفت  عمر  عزيز   و   تباه    شد   ايام

نشست برجگرم تير و ديده شد خوناب

ز من مپرس  چرا  اين  چنين  پشيمانی

چرا كه  عشق و جواني  نبد براه صواب

دلم چگونه  شود  شاد  چونكه غمگينم

چو ريزم اشك ندامت بسوز در هر باب

سخن شناسشناسدكه من چه مي گويم

كه بوي خون دل آيد ز سينه هاي كباب

كليد  گنج   سعادت  به دل  بود  مخفي

در آن شمايل  پيري  چو  كيميا  درياب

يقين   من  همه  آن،  كز  درشتي   ايام

جوان خام شود پخته  بهر  كار  حساب

جوان،  تلف  منما  عمر  خويش بيهوده

كزين  كلام  شوي  هوشيار  و عالمتاب

كنون ز  سختي  پيري نمي شوم خرسند

كه بعدآنچه گذشتاين زمان نيم شاداب

نشان مردخداوحدتاست وصلح وصفا

گرفته جاذبه حشمت گشاده رخ ز نقاب

پشيمانی

جوانان و نوباوگان عزيز، اين داستان سرگذشت مردي است كه سالهاي پر بركت جواني را در راه عيش و عشرت تلف نموده و عكس العمل آن را در دوران بعدي زندگاني ديده و حكايتي كه برايم بيان داشته به عنوان درس عبرت براي شما بازگو مي كنم. در آنزمان چنين مي پنداشت كه در عالم جز جام مي و نشاط عشقهاي زودگذر و سرمستي جواني لذتي در دنيا وجود ندارد و هر چه هست همين است و همين و اساس زندگاني چيزي جز اين نيست.

عمر از دست مده

حكايت مي كرد: جواناني كه خود را اين طور بي محابا بدست هوس مي سپرند و در راه بهره برداري از استعدادهاي حواس خويش افراط روا مي دارند توجهي به عقل و خرد كه جزء وجود آنها است ندارند. خانة مرتبي در اختيارشان است كه در طبقة بالاي آن دانشمند عاقلي نشسته و مهياي نصيحت و راهنمايي است. اما اين جوان هوسباز درها را بر روي آن دانشمند بسته و بين خود و او پرده هاي ضخيم كشيده و حاضر نيست سخن او را بشنود.

افراط و زياده روي

جوان سازمان وجوديش به نسبت خود كامل است و داراي همة‌ حواس و استعدادها به درجات مختلف مي باشد و در قسمت بالاي جسمش مركز عقل و وجدان قرار دارد اما نمي خواهد از آنها پيروي كند و درب آنها را بر روي خود بسته است در مقابل خودديوانه وار بدست،  نرگس مست بتان و بزم شراب سپرده، نتيجه آن معلوم است.

رؤياي بي حاصل

مي گفت: البته در آن لحظات با شكوه و پر از لذت عمري به شادماني گذشته است كه اكنون مانند رؤيايي كه در خواب مي بينيم از جلو ديدگان رژه مي رود. اما با گذشت اين فيلم اين نكته را مي فهميم كه عمر عزيزي كه مي توان از آن بهره برداريهاي بزرگ در راه سير به سوي معبود حقيقي و خدمت به خلق انجام داد از دست رفته و روزگار تباه شده و بيهوده گذشته و حالا كه اين حقيقت درك مي شود تير غم بر جگر مي نشيند و اشك حسرت از ديدگان مي بارد و پشيماني جبران گذشته را نمي كند.

انگيزة عشق

پرسيدم: آن اعمال چه بود و اين پيشماني چيست؟ گفت: افسوس كه جوان سخن عقل را ديرتر مي پذيرد و هر چه شده از بي فكري و عدم توجه به حقيقت است، اگر مي بيني كه اكنون چهره ام شادمان نيست و غبار غم بر آن نشسته و اشك پشيماني از چشم فرو مي ريزد همه به خاطر ياد آوردن آن لحظات عزيزي است كه از دست رفته است.

سخن مرا درك كنيد

ناله كنان مي گفت: اين سخن مرا همه كس درك نمي كند. هستند جواناني كه غرق در لذات و اميال بسر مي برند و هيچ توجهي بناصح مصلحت انديش ندارند. اما كسي كه سخن مي شناسد اين حقيقت را خوب در مي يابد و همان طور كه از كباب اشك حسرت و دود آه بر مي خيزد از دلهاي پشيمان حسرت زده نيز سخن هاي عبرت انگيز بيرون مي آيد چه خوش است كه انسان سخن عبرت آميز را از زبان كسي كه مراحلي را شخصاً آزموده است بشنود.

گنج سعادت چيست ؟

اي فرزند عزيز، آن دانشمندي كه در طبقة فوقاني مغز انسان مكان گرفته راه و روش زندگي را خوب مي داند و طريقي را كه منتهي به سعادت و خوشبختي است در پيش پاي آدمي مي گذارد. بايستي از او پند گيريد و از دستوراتش تبعيت كنيد. او مي گويد: گنج سعادت انسان در زر و مال و ملك و منال نيست بلكه گنج حقيقي در درون دل انسان است و براي اينكه بتواند حقيقت را از آن دريابد بايستي سعي كند تا آنجا كه ممكن است ايام پيري و حالتي را كه در دوران آخر عمر خواهد داشت از همان جواني نزد خود مجسم كند و رفتار خويش را با آن تطبيق دهد. هر چند كه مي دانم هر دوراني در زندگي بشر به طور طبيعي اقتضائي دارد كه بايد عاقلانه اقناع شود. اما جوان بايستي در حدود سرنوشت و مكانيسم مغزي اعمالي در زندگي پيش گيرد كه باعث ندامت و تأسف ايام پيري نشود، بايستي در خرج و روش زندگي، راهي چنان عاقلانه اتخاذ كند كه در زمان كهولت محتاج خلق و پريشان روزگار نگردد زيرا در آن ايام است كه تنگدستي و عائلة زياد و گرفتاري خرج و كمي عايدات بسيار پريشان كننده است. كساني كه در جواني سرماية خود را از دست مي دهند و در پيري گرفتار بي چيزي مي شوند بسيارند و دلسوختگان اين راه سخن مرا درست مي يابند. خوشا به حال جواناني كه علاج واقعه را قبل از وقوع كنند و پيش از آنكه به چنين حالتي مبتلا شوند راه صحيح در پيش گيرند.

عبرت از تجارب ديگران

تجربيات زندگاني و سوانح و حوادث روزگار بهترين درس عبرت و آماده كنندة بشر براي گذشت زندگاني است. اتفاقات و پيش آمدها هر چه سخت تر و مهيب تر باشد بهتر آدمي را در نبرد حيات آماده مي سازد. آن مرد،  مي گفت: من هم مي دانم اين سختي ايام را كه اكنون با آن روبرو هستم درست است كه نتيجة بي فكري ها و عدم پيروي از عقل و خرد است ليكن حالا كه به عقل توجه كرده و به راه راست در آمده ام اين سختي ها مقدمة آماده شدن يك عنصر خام براي انجام كار درست و صحيح و پخته است. پس تحمل آن شيرين و لذت بخش است.

پند گرفتن يعني سعادتمند شدن

اي جواني كه سعادت برخورد بااين سخن را يافته اي و سرنوشت تورا به اين راه انداخته كه اين كلمات عبرت انگيز را بشنوي، بيا و پند گير و از اين سخنان هوشيار شو و عمري را كه اكنون در اختيار داري و هنوز طي نشده و باقي است بيهوده تلف منماي و آن را با حساب روشن و دقيق در طريق خير و سعادت به كار انداز تا مانند خورشيد در عالم درخشان و مشهور شوي.

تجليات انتقام

در همين عالم انتقام و جزا به هر شكل و صورت كه باشد بالاخره تجلي مي كند و نتيجه كار را بدست صالح يا خاطي مي دهد و ممكن نيست كسي عمل زشتي كند و نتيجة آن را به چشم نبيند. البته سختي ايام پيري عكس العمل بي بند و باري و افراط هاي جواني است لذا از وجود اين سختي ها به عنوان مقدمه خيرها و خوشيهاي بعدي خرسند نبايد گرديد زيرا اينها عكس العمل گذشته است و خود پديده اي نيست كه منتظر عكس العمل ضد آن باشند.

اما در خاتمه چنين مي گفت: با تمام اين احوال خوشحالم و به قسمت خويش راضي و از خداي عادل خود خشنود و سپاسگزارم.

علائم و نشانها

گفتم: هر گل داراي عطر خاصي است كه بدان عطر شناخته مي شود و هر چيز داراي نشانها و علائمي است كه بدان وسيله آن را تميز مي دهند. علامت و نشانة مرد خدا نيز وحدت و صلح و صفا و دوستي و محبت و پيوند برادري است و كسي را كه داراي اين صفات است بدون ترديد يك انسان خدائي بدانيد. اين است سخني كه از هاتف عشق دريافته و بي پرده بيان مي كنم و به عنوان تحفه اي از جانب وحدت ارمغان جوانان و نوگلان بستان زندگي مي نمايم باشد كه آنها را سودمند افتد. خداوند همگان را از گرداب ناداني و غفلت نجات بخشد .

زيان عظيم غفلت

يكي از عواملي كه بزرگترين زيان را در زندگي به انسان وارد مي آورد غفلت است كه باعث ايجاد ناراحتي هاي بسيار و محروميت از مزايا و سعادت و جلوگيري از فيض و ممانعت از انجام وظيفه مي گردد. اين امر به قدري سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها بايستی در حق کساني که غفلت در کار روا می دارند تأسف فوق العاده خورد بلكه بايد براي آنها سوگواري كرد زيرا چيزهائي گرانبها از آنها فوت مي شود كه اگر كار را درست انجام مي دادند از آن برخوردار مي شدند و با انجام وظيفه ديگران را هم برخوردار مي ساختند.

موجب محروميتها

وقتي با دقت و توجه به جريان زندگي مي نگريم مي بينيم محروميتهايي كه ما از آنچه بايد نصيبمان شود مي بريم در اثر غفلت است و بيشتر ناروائيها و رنجها و گرفتاريها و كم بهره گيهای ما در اثر آن بوجود مي آيد. درست است كه مقدر انجام مي شود و هر كسي به سرنوشت خود مي رسد، اما چون تمرين و توجه هم صحيح است، كساني كه غفلت روا دارند،  از مزيتهائي كه بايد به آنها برسد تا حدي محروم مي مانند.

تجزيه و تحليل غفلت

حال ببينيم غفلت چيست و چه عملي انجام ميدهد: تمريناتي بايد براي يك قسمت بخصوص از وظايفي كه بعهده داريم انجام شود. غفلت آن است كه از انجام اين تمرينها خودداري كنيم و آن را در بوته اجمال گذاريم. هنگامي كه تمرين كرديم قوة حافظه در قسمت انجام آن كاري كه بايد بشود قوي مي گردد زيرا مطلب تكرار مي شود و ديگر فراموشي در كار نمي آيد.

يك مثل

براي اين كه روشن شود غفلت چيست و چه اثري دارد مي گويم: مقدر است شما نان بپزيد. وسايل كامل آن را از قبيل آرد، نمك، آب، مخمر، كارگر و آنچه لازم است در اختيار داريد و عده اي هم گرسنه هستند و شما وظيفه داريد به آنها نان برسانيد. حال اگر شما تعلل كرده و به انجام اين وظيفه نپردازيد و امروز و فردا كنيد و كار را به عقب اندازيد و به موقع انجام ندهيد هم خودتان محروم مانده ايد و هم عده اي را ناراحت ساخته ايد. آنگاه كه موقع گذشت، با حالت التهاب به فكر جبران مافات مي افتيد. چون وقت كافي نداريد به عجله و شتاب تمام يك نان ناقص فطير حاضر مي كنيد و آنها هم كه بايد به شما كمك كنند تاب و توان اين كار را ندارند، ناچاريد هر طور هست به تنهايي اين عمل را انجام دهيد. اما اگر در كارها تمرين كرديد و هر كاري را درست به موقع خود صورت داديد همه كارها به خوبي انجام مي شود و ناراحتي پيش نمي آيد.

براي يادآوري

در بين عوام مرسوم است كه براي يادآوري مطلبي با نخ به دور انگشت خود گره مي زنند يا گرهي به گوشة دستمال خود مي بندند و يا اين كه در موقع تذكر و بياد بودن مطلب يك انگشت خود را تا كرده گرو نگاه مي دارند تا در انجام كار غفلت روا ندارند.

تداعي معاني

هر چند اين موضوعات وابسته به تداعي معاني است و در اثر مربوط بودن امور و افكار با يكديگر وقتي يك فكر به خاطر آيد فكرهاي مربوط به آن مثل رشته زنجير جلو مي آيد اما خود اين عمل تمرين بشمار مي رود كه شخص با انجام آن حافظة خود را تمرين مي دهد كه مطلب را به خاطر بسپارد و در موقع از انجام كار غافل نشود.

تكرار و تمرين

براي اين كه در انجام كاري كه به عهده ما است يا بايستي حتماً انجام گردد غفلتي پيش نيايد طرز تمرين اين است كه مطلب را چند بار تكرار كنيد و انجام آن را به خود يادآوري نمائيد. مكرر به خود تكرار و يادآوري كنيد و تذكر دهيد كه موضوع را فراموش نكنيد.

راه تمرين

اين تمرين را مي توان شفاهي يا كتبي به صورت يادداشت و تذكر انجام داد. بهترين راه آن است كه در محلي كه مورد مراجعة روزانه است مانند تقويم بغلي و روميزي يا كتابچة مخارج يا كاغذ روي ميز يا امثال آن مطلب را يادداشت كنيد.

مقصود نقش بستن در حافظه است

اين تمرين فرضاً هم كه نوشته و يادداشت نشود چون چند بار تكرار شده و در حافظه نقش بسته انجام خواهد شد زيرا وقتي به موقع عملي كردن آن رسيديد موضوع به خاطر مي آيد و صورت عمل به خود مي گيرد.

كار را سبك نگيريد

غفلت چيست؟ اگر نقطة مقابل اين كار را گرفتيد و وظيفه اي را كه بايد انجام شود سبك و سطحي تلقي كرديد و با خود گفتيد: «باشد اين وظيفه من است، مهم نيست انجام خواهم داد.» اما گرفتاريهاي ديگر و كارهاي ديگر و وظايف بعدي پيش مي آيد و وقت معين خواهد گذشت و مي بيند عمل همچنان مانده و انجام نشده است.

تسريب يا امروز و فردا كردن

ممكن است با خود چنين بگوييد كه اين كار را بعداً انجام خواهم داد . مانعي ندارد احتياج به نگراني نيست بعد به سراغ اين كار خواهم آمد، آنگاه به كار ديگر مشغول مي شويد و آن عمل فراموش مي شود. مطلب ديگر، اشتغال ديگر و فكر ديگري در كار مي آيد و آن كار را از خاطر مي برد . اين را غفلت مي نامند. درتحقيق اين وضع اغلب تمايل خود شخص هم دخالت دارد يعني وقتي وظيفه اي براي انسان پيش مي آيد شخص علاقة كافي و اشتياق لازم و دلبستگي وافي به انجام آن ندارد و ميل دارد از آن بگذرد و آن را جا مي گذارد و همين قدر كه نسبت به تمرين آن و ياد آوريش غفلت نمود موضوع مي گذرد و نه تنها آن كار از بين مي رود بلكه تمرين مغزي منفي بوجود مي آيد.

فوت فرصت ها

تمرين منفي همان غفلت است كه وقتي در اثر اين تعلل و تغافل كارها به زمين ماند و بدون توجه از بين رفت و فرصت ها فوت گرديد در مغز يك تمرين منفي براي عدم انجام كارها پيدا مي شود كه در نتيجه در همة كارها غفلت پيش مي آيد.

تلقين مخرب منفي

چيز ديگري كه انسان را در غفلت ها و فراموشي ها بيشتر معتاد مي سازد تذكر فراموشي نسبت به خود است به اين معني كه اگر كسي بگويد: «من خيلي فراموشي دارم دچار نسيان زياد هستم ، همه چيز را فراموش ميكنم». و امثال اين قبيل مطالب را در فكر خويش تذكر و تلقين دهد اين فكر رفته رفته قوي شده در مغز او اثر مي بخشد و ايجاد فراموشي واقعي مي نمايد.

سوگواري براي غافلان

به همين دليل است كه بايستي در بارة كساني كه غفلت روا مي دارند سوگواري كرد و به حالشان تأسف خورد زيرا اگر اين ترتيب را پيش گيرند جبران پذير نيست و خيلي مشكل است وضع عادي روحي خود را ترميم كنند زيرا غفلت كار خود را كرده و مغز و جسم آنها را براي ادامه غفلت آماده ساخته است.

سهل انگاري

همان طور كه بيان گرديد گاهي انسان در مقابل انجام وظيفه اي که براي او معين شده چون چندان به انجامش اشتياق ندارد و ميل مي كند آن كار را انجام ندهد عمداً فكر و كار ديگر را پيش مي آورد و كارها وظائف ديگر در نظرش جلوه گر مي شود، اين جلوه بزرگ مي گردد و قدرت مي گيرد. در واقع مثل اين است كه در اينجا غفلت به طور ناخودآگاه در كار مي آيد و اين مورد خيلي قوي است.

عذر و بهانه بيجا

و اما كسي كه چنين غفلتي روا داشته نمي گويد كه من علاقه به اين كار نداشتم بلكه عذر و بهانه نسيان را جلو كشيده مي گويد فراموشم شده است. در صورتي كه علت اصلي عدم انجام كار فقدان علاقه بود كه نخواسته آن كار را انجام بدهد.

تمرين ضد

اين كار تمريني است در نقطه مقابل. در اثر اين غفلت كاري كه بايد انجام شود از بين مي رود يا اگر صورت پذيرد خيلي بي وزن و خيلي زشت است و درست مطلوب نيست زيبايي و لطافت لازم را ندارد. مانند دختر خانم زيبا و لطيف يا پسر رشيد برازنده اي است كه متأسفانه در اثر پيش آمدهائي از موعد شوهر كردن يا زن گرفتن آنها گذشته است و آنگاه در شصت سالگي به فكر تشكيل عائله مي افتند. البته اينها هم خانواده تشكيل داده اند و نام زناشوئي بر آن اطلاق مي شود و زندگي را هم گذرانده اند و مقدر هم چنين بوده اما مسلماً آن لطافت و زيبائي و لذت و طراوت جواني را ندارد.

عمل شتاب

همان طور كه غفلت كار را خراب مي كند، شتاب و عجله نيز مخرب كار است. هر كس در انجام كارها عجله روا دارد و به تعجيل و بدون تعقل و تفكر امور را انجام دهد نتيجه كارش مطلوب نخواهد بود.

زيان اشتباه

از علل بزرگ اشتباه و خبط بي صبري و عجله و بي فكري است. پس از اين كه اشتباه صورت گرفت فرضاً انسان در صدد ترميم بر آيد علاوه بر مضرات ديگر باعث اتلاف وقت است يعني در موقعي كه كارهاي واجب مخصوص به آن ساعت است ناچار است اشتباهات و غفلت ها و كارهاي فوت شده گذشته را نيز انجام دهد و جمع هر دو بسيار مشكل است.

تعادل و موقع شناسي

قبلاً گفته شد كه غفلت هم باعث خرابي است يعني اگر غفلت كند كار ناكرده خواهد ماند و اگر عجله روا دارد كار به سرعت پيش مي افتد و نارس انجام داده مي شود. پس بايستي اعتدال را رعايت نمود و هر كاري را به موقع و به جا انجام داد.

محبوب نزد خداوند

خلاصة مطلب آن كه اگر انسان مي خواهد خداوند متعال و آفرينندة جهان از او راضي و خشنود باشد بايد اطاعت امر كند و بي گمان تنها چيزي كه موجب خشنودي خداوند است اطاعت و فرمان برداري از اوامر الهي و دستورات دين و انجام وظيفه و تكليف و حفظ تعادل در كارها است.

تفكيك نوع فراموشي

در خاتمة اين بيان لازم است اين نكته را تذكر دهد كه نسيان بر دو قسم است: يكي فراموشي كه نوعي بيماري مي باشد و در حفره هاي مخصوص مغز كه محل حافظه است خلل و نقصاني پيش مي آيد و شخص را دچار نسيان مي كند. دوم فراموشي در اثر عدم توجه كافي و تمرين نكردن است. منظور از لفظ فراموشي در اين مقاله آن نوع نسيان نيست بلكه مقصود غفلت و تمرين نكردن در كار است.

غفلت در وحدت اديان

قبل از اختتام مطلب بر خود فرض مي دانم اين نكته را به خوانندگان گرامي يادآوري كنم كه چون در اين دوره از زمان براي نجات مردم از زيانها و خطرات بي ديني، خداناشناسي و دوري از معنويات بهترين راه و روش وحدت اديان است لذا هر كس در اين كار غفلت روا دارد از مزايا و نعمت آن محروم مانده و مشمول عواقب غفلت است كه در اين مقاله بيان گرديد. خداوند يار و ياور نيكوكاران است.

خلاصه مطالب بالا در يك دو بيتي

سوگواري   باز   كن    بر   غافلان                               هست غفلت  ماية رنج گران

گر تو خواهي از خدا شادان  شوي                            كن اطاعت امر يزدان بيگمان