|
بـا
اجازه ما
فـوقترين
نيـروي قدرت
و عظـمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحـدت نـوين
جـهانـي
دهم آذر
پنجاه و هشت
مسعود
رياضي
روشي
درست براي
ايجاد وحدت
فكري بين
انسانها : (
علت اختلاف )
با اينكه مي
دانيم هستي
واحد است و
يكتاي بي
همتاست، كرة
زمين ذره اي
از هستي بي
منتهاست
انسانها با
مكانيسم
مخصوص از
عناصر و مواد
طبيعت در
زمين متولد
مي شوند و
نيازهاي
جسمي و روحي
آنها يكي
است، راه
كمالي را كه
مي پيمايند
يكتاست و هدف
غائي و نهائي
همه انسانها
واحد است، پس
اين اختلاف
از كجاست، كه
موجب دشمني و
كشمكشهاي
خونين بين
قبايل
انساني شده
است؟مگر
انسانها
اعضاي يك
خانواده
نيستند؟
من در اين
مقاله دو علت
اساسي براي
اين
اختلافات
اقوام
انساني
معرفي مي كنم.
الف - اختلاف
مكانيسم
مغزها و
استعدادها
از نظر نسبت
در صد و ميزان
ظرفيت مي
باشد. يكي
مطلبي را
زودتر درك مي
كند و ديگري
ديرتر و همين
موجب اختلاف
نظر بين آن دو
نفر مي شود. در
زمان واحد
همة افراد
بشر يك ذوق
ونظر و سليقه
ندارند زيرا
ظرفيت مغزي و
استعدادهايشان
نابرابر است.
ب ـ اختلاف
منطق يعني
زبان عقيدة
افراد است كه
شايد اين
اختلاف منطق
نيز ناشي از
همان علت اول
يعني اختلاف
ظرفيت و
مكانيسم
مغزها باشد.
علت اول را
نمي توان از
بين برد تا
معلول آن كه
اختلاف
اقوام
انساني است
از بين برود.
اما براي
ايجاد اتحاد
و رفع تفرقه
مي توان منطق
مردم را روي
مسائل مختلف
يكي كرد.
منطق چيست ؟
راه بكار
بردن عقل
است، در
شناخت پديده
هاي جهان. چگونه
تفكر كنيم؟
چگونه بررسي
نمائيم؟
چگونه
بسنجيم؟
چگونه نتيجه
گيري كنيم؟
هر علمي و
فلسفه اي،
منطقي مخصوص
بخودش دارد؟
مثلاً منطق
علوم رياضي
مستقل است و
نمي توان با
آن طبيعيات
را بررسي كرد.
منطق شيمي با
منطق فيزيك
فرق بسيار
دارد. اشتباه
نسل تحصيل
كرده ما در
اين كشور اين
است كه مي
خواهند همة
مسائل عالم
را با منطق
فيزيك
بسنجد،
اشتباه دوم
اينكه
پيروان هر
علمي مي
خواهند همة
مسائل جهان
را را با منطق
علم خود
بسنجد، كه
البته نتيجه
بررسي آنها
درست از آب در
نمي آيد.
همينطور است
مسائل
اجتماعي و
سياسي كه
پيروان هر
مذهب و مكتبي
ميخواهند
آنها را با
منطق مخصوص
بخود بسنجد
زيرا مذهب و
كتاب يا مكتب
خود را حقيقت
و وسيلة سنجش
حقايق مي
دانند و اين
غلط است.
اينجاست كه
علت اختلاف
مكتبها و
خصومت
پيروان آنها
روشن مي شود.
براي ايجاد
تفاهم صحيح
بين
انسانها،
اول بايد
زبان آنها را
يكي كرد،
مقصودم از
زبان، زبان
فكري يعني
منطق است.
باز هم
ناچارم
برگردم و
توضيحي بدهم.
يك آدم
اقتصادي يا
پول پرست همه
چيز را با پول
مي سنجد،
غافل است كه
پول منطق همه
چيز نيست. يك
فيزيكدان
همة مسائل
جهاني را مي
خواهد با
منطق فيزيك
بررسي كند و
اين اشتباه
محض است
مسائل روحي و
الهيات را كه
به او عرضه مي
كنند، مي
گويد اين
امور با منطق
فيزيك
سازگار نيست.
اين آدم دو
اشتباه مي
كند:
اول
ـ نمي داند
فيزيك علمي
خاص است و
شامل همة
علوم جهان
نيست.
دوم
ـ نمي داند
فيزيكي كه
تحصيل كرده،
در شناخت
جهان هنوز
قدم اول را بر
نداشته و در
ابتداي راه
است.
فيزيك
در طبيعت
نهايت ندارد
و علم فيزيك
بشر قسمت
ناچيزي از
فيزيك طبيعت
است. هر پديده
اي را در علمي
خاص قرار
بدهيد كه به
آن مربوط
باشد. يك بعدي
نباشيد همة
زاويه هاي
ديد را تنظيم
كنيد و آن
پديده را با
منطق مخصوص
به خودش
بررسي
نمائيد تا
حقيقت آنرا
در يابيد.
در
مقالة ارزش
معرفت و
وسايل سنجش
حقيقت گفتيم
كه بشر در طول
تاريخ به
حقايقي دست
يافته و
معلومات خود
را بشرح زير
دسته بندي
كـرده است:
الف
ـ پندارها و
خرافات و
اساطير
ب ـ
فلسفه هاي
اشراق و مشا
ج ـ
علوم تجربي و
تكنولوژي و
فيزيولوژيكي
د ـ
عقايد اديان
و مذاهب
ه ـ
عرفان و تصوف
و ـ
حكمت الهي
در
آن مقاله
توضيح دادم
براي شناخت
هر پديده اي
بايد به همة
اين مترها و
مقياسها
مراجعه كرد و
همانطور كه
براي تعيين
مقدار طلاي
خالص يك شمش
آن را به محك
مخصوص خود مي
زنند، هر
پديده اي را
به محك خودش
بزنيد و نقد
كنيد.
اصل
ششم (و) يا
حكمت الهي كه
دانش حقيقت
است، براي
نقد حقيقت هر
مسئله اي
كافي است،
اما
متاسفانه در
اختيار
همگان نيست.
پس ناچار از
بين آن شش
ملاك و معيار
سه نوع آگاهي
را انتخاب و
به شما معرفي
مي كنم كه
آنها را
بشناسيد:
يك
ـ فـلسفه
دو
ـ دين
سه
ـ عـلـم
تـجـربــي
اگر
هر پديده اي
مورد تأييد
همة فلسفه ها
و اديان و
مذاهب جهان و
علوم تجربي و
فيزيولوژيكي
قرارگرفت
بايد آنرا
بدون ترديد
پذيرفت. اما
در وقت
اختلاف و
تعارض بين
اين سه دسته
آگاهي انسان
روي يك مسئلة
بخصوص، بايد
توقف كرد يا
با تامل و
آهسته گام
برداشت و در
پذيرش
احتياط نمود.
اگر
از من بپرسيد
در وقت تعارض
و اختلاف نظر
بين دانش و
دين و فلسفه
تكليف انسان
چيست مي
گويم، به
علوم تجربي
متمسك بشويد.
با اينكه مي
دانم علوم
تجربي عمق
مسائل را نمي
بيند و
بررسيهاي آن
سطحي است، ولي
در اينگونه
موارد چراغ
دانش را در
تاريكي هاي
زندگي فرا
راه خود قرار
بدهيد. زيرا
آنچه را كه
علوم تجربي
بشناسد و
تائيد كند
واقعيت است و
جنبة علمي
پيدا خواهد
كرد زيرا در
آزمايشگاه
ثابت شده است.
اما نظرات
دين و فلسف
صددر صد جنبة
واقعيت عيني
ندارد.
به
اين مثل توجه
كنيد: فلاسفة
جهان از دورة
ذيمغراطيس و
قبل از آن از
زمان حكماي
هفتگانة
يونان عقيدة
مادي گري
يعني
ماترياليسم
را شناخته
بودند. آنها
مي گفتند:
جهان
يكپارچه از
ذرات اتمي
مادي كه قابل
تجزيه نيست
تشكيل شده
است و روح و
شعور در ماده
وجود ندارد.
نظرية
ديالكتيك
بعدها به
ماترياليسم
اضافه شد.
ديالكتيك
معتقد به
حركت آني و پي
در پي در ماده
مي باشد.
البته
پاره اي از
فيلسوفان
يونان
ديالكتيك را
شناخته
بودند اما بر
اثبات آن
دليلي
نداشتند ولي
ماترياليسم
را فلاسفه
بصورت نظريه
قبول كرده
بودند، اما
مكتبي خاص
روي نظرية
مادي تشكيل
نشده بود.
اگر
گفتيد چرا تا
عصر هگل يعني
قرن هجدهم
اين فلسفه در
دنيا طرفدار
جدي نداشت و
مكتبي خاص به
عنوان مكتب
مادي تشكيل
نشده بود؟
علتش اين بود
كه علم و
تجربه
آزمايش هنوز
نظر فلاسفة
مادي را
تاييد نكرده
بود، از طرف
ديگر دين و
فلسفه با هم
تعارض
داشتند و در
موضوع جهان
بيني اختلاف
بزرگي بين
آنها بود. پس
فلسفة مادي
با سه عامل در
اختلاف بود:
الف ـ علوم
تجربي
ب ـ فلسفة
الهي و ايده
آليسم
پ ـ دين و
مذهب
لذا
فلاسفة مادي
نمي
توانستند با
جرات و شهامت
نظرية خود را
بصورت مكتبي
اجتماعي يا
روشي علمي به
جامعه ارائه
نمايند. در
اواخر قرن
هجدهم، كارل
ماركس اين
جرات را پيدا
كرد و از دل
فلسفة هگل كه
يك نوع
ماترياليسم
ديالكتيك كه
تلطيف شده
بود از عقيدة
ماترياليسم
ديالكتيك
حادخودرا
بيرون كشيد
وبه جهان
ارائه داد.
علتش
اين بود كه
عوامل مخالف
او ضعيف شده
بودند يعني
علوم جاي
فلسفه را
گرفته و
كليسا و مذهب
در مبارزه با
دانشمندان
شكست خورده
بود. پس فلسفه
و دين نمي
توانستند با
فلسفة مادي
ماركس
مبارزه كنند
و علوم تجربي
و فيزيك زمان
نيز در شناخت
ماده و جهان
نظرية
اتميستها را
كه
دوهزاروپانصد
سال در دنيا
سابقه داشت
به رسميت
شناخته بود.
اين
است كه مكتب
ماركسيسم با
جهان بيني
علمي قرن
نوزدهم و
ايدئولوژي
اجتماعي ضد
استعماري و
اقتصاد
سوسياليسمي
كارگري
متناسب با
زمان به عرض
وجود پرداخت
و در همان
دورة اول
رقيبان خود
را از ميدان
بيرون راند.
لنين
پيامبر
نجاتبخش
توده ها در
روسيه
مردانه قد
برافراشت و
مبارزة
دويست سالة
طبقاتي مردم
روس را به
پيروزي
رساند. بعد از
آن ملت چين
فلسفة ماركس
را پذيرفت.
ملتي كهن با
چهل هزار سال
سابقة حكومت
و سلطنت،
رژيم
سوسياليسمي
كارگري را
پياده كرد.
لذا مخالفين
شكست خوردند
و دين و فلسفه
به گوشه اي
خزيدند. اما
در ابتداي
قرن بيستم
علوم تجربي
پيشرفت كرد و
ذرة غير قابل
تجزيه را
شكافت و اسم
اتم را عوض
كرد زيرا
ديگر اين ذره
را نمي شد اتم
ناميد.
در
درون ذرة
اتمي
خورشيدها
طالع شد،
انرژي با
شكوه و جلال
پا به عرصة
دانش و
انديشة بشر
گذرد در
نتيجه دين و
فلسفة الهي
با كمك دانش
تجربي جان
گرفت و از
بيغوله ها
بيرون آمد.
ايده
آليستها از
نو زنده شدند
و به ميدان
داري
پرداختند.
چين و شوروي
ناچار شدند
كه در جهان
بيني و فلسفة
ماركس تجديد
نظر علمي
كنند و در عصر
ما انقلاب
فرهنگي چين
روي اين
انگيزه
اتفاق
افتاد، مائوي
انقلابي و
روشنفكر
مكتب ماركس
را در چين
بصورت
مائوايسم
دوش بدوش علم
جلو برد.
حتي
در
ايدئولوژي
ماركسيسم
تجديد نظر
كرد و حقايق
دنياي غرب را
در چهار چوب
دانش پذيرفت
و از طعنه و
مسخرة
مخالفين
نهراسيد و
مخالفت خشكه
مقدسهاي
كمونيست چين
او را متزلزل
نكرد. او مردي
واقع بين و
حقيقت جو بود
و هر شخصيت
انقلابي
بايد اينطور
باشد و
دگماتيسم و
خشك فكر نكند .
تكامل
را بپذيرد و
با زمان بجلو
برود زيرا
دانش در نقطه
اي معين
متوقف نمي
شود. شوروي
نمي خواهد
بپذيرد كه
ماترياليسم
ديالكتيك
ماركس مرده
است و بايد
ماترياليسم
ديالكتيك
جديد را
بعنوان
اگزيستانسياليسم
يا اصالت
وجود پذيرفت.
ژان
پل سارتر
بعدازماركس
فيلسوفي است
كه فلسفة
جديدي را
بنيان
گذارده است،
كه البته اين
فلسفه هم
سابقه اي كهن
دارد.
اگزيستانسياليسم
و هيپيزم
همان تصوف و
عرفان و حكمت
الهي و رفتار
درويشي است
كه عصارة
اديان و
مذاهب مي
باشد و در
مشرق زمين
سابقه اي
چندين هزار
ساله دارد.
اما با شكل
علمي و
متناسب با
زمان همين
است كه سارتر
بيان كرده
است. سارتر
وجود دنياي
روح را
پذيرفته ولي
براي اثبات
روان انسان و
بقاي روان پس
از مرگ دليل
علمي ندارد
لذا مكتب
اگزيستانسياليسم
نتوانسته به
همة سوالات
بشر و
نيـازهاي وي
پـاسخ گويد.
امروز
بدون اغراق و
مبالغه و بي
آنكه
بخواهيم
براي خودمان
تبليغ كنيم
براستي
اعلام مي
داريم :
«حكمت
نوين كه
ستونهاي
استوار مكتب
وحدت نوين
جهاني بر
اصول آن قرار
دارد، به همة
پرسشهاي بشر
و نيازهاي
جسمي و روحي
او پاسخ علمي
و منطقي مي
دهد. اين بنده
مسعود رياضي
كرمانشاهي
كه از سال چهل
و هفت شمسي
بعنوان
سخنگو و مبلغ
اين مكتب
جهاني انجام
وظيفه مي كنم
،تا اين
لحظه در تماس
با طبقات
مختلف مردم
هنوز به
سوالي كه
پاسخ آنرا
قانع كننده
نداده باشم
برخورد
نكرده ام. پس
صريحاً
اعلام مي كنم
كه در اين عصر
پخش كننده و
تابندة نور
دانش و حكمت
الهي در
جهان، ما
هستيم و
بنيانگذار و
رهنمون معظم
وحدت، حشمت
الله
دولتشاهي (
حشمت السطان )
معلم بلا
معارض حقيقت
جويان مي
باشد»
در
حكمت نوين، دين
و فلسفه و
دانش با هم
تلفيق شده و
راه بشر را
روشن كرده
حقايق جديدي
را از راه علم
لدن و كشف و
الهام در
زمينه هاي
مختلف ارائه
ميدهد. وحدت
اديان و
فلسفه ها
و مكتبهاي
گوناگون
جهان، كار
اساسي وحدت
نوين جهاني
است.
خوشبختانه
طي سالهاي
گذشته يعني
از سال بيست و
شش شمسي كه
عقايد وحدت
نوين جهاني
به جهانيان
اعلام شده
دانشمندان و
روشنفكران
بزرگ جهان از
نژادها و
مليتهاي
مختلف
پيشنهاد
نجات بخش
رهنمون وحدت
را استقبال
كردهاند.
يقين
دارم،
سرنوشت جهان
بنا به مشيت
خداوند،
بطرف صلح و
وحدت و
برقراري
نظام واحد
روحي جهاني
پيش مي رود و
تكامل نسل
انسان اقتضا
دارد كه محيط
سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني در كرة
زمين
استقراريابد.
شما
خوانندگان و
پرتوجويان
عزيز كه
سعادت رهروي
راه راست و
شكوهمند
وحدت را
يافته ايد به
عظمت اين راه
و مكتب واقف
هستيد و بايد
با فراگيري
حكمت نوين و
تمرينات
روحي، از روي
دانش و تطهير
روحي و
اخلاقي و با
ايجاد صلح
بين اعضاي
خانوادة
خود، در راه
سعادت
انسانها و
براي ايفاي
اين رسالت
بزرگ الهي
قدم برداريد.
چه سعادتي
براي انسان
بالاتر از
آنكه اوقات
خود را به كسب
دانش و فضايل
انساني و
خدمت به مردم
در راه خدا
بگذارد؟
خلاصه
آنكه روش
درست براي
نزديك كردن
افكار عالم
بشريت به
يكديگروايجاد
وحدت اديان و
فلسفه ها اين
است كه،
دانش جديد و
علوم يقيني
تجربه اي در
جهان گسترش
پيدا كند.
مترو مقياس
همگان براي
سنجيدن هر
موضوع و
پديده اي و
براي حقيقت
معيارهاي
علوم مختلفه
باشد.
در
حقيقت علم،
منطق واحد
جهاني و
ترازوي سنجش
حقايق خواهد
شد. حتي اگر
علوم
نتوانند به
باطن و ذرات
اشياء و
پديده ها دست
بيابند. در
مقاله اي
براي ايجاد
وحدت دلها
عشق واحد
جهاني را
توصيه كرديم
و در اين
مقاله علم را
به عنوان
منطق و وسيله
وحدت افكار
معرفي مي
كنيم زيرا
عشق ، دلها را
به يكديگر
پيوند مي دهد
و علم ، عقلها
و منطقها را
بهم نزديك مي
كند .
پس
دقيق ترين
روش براي
برقراري
محيط سعادت
درخشندة
وحدت نوين
جهاني و
تشكيل جامعه
ايده ال و
مدينه فاضله
در روي زمين
پخش مهر و
محبت و امواج
حيات بخش عشق
و نشرو گسترش
دانش است.
اميد است در
اين راه
قدمهاي
بلندي
برداريد تا
كامياب شويد.
|