بااجازه
مافوقترين نيروي قدرت و عظمت
يك محيط سعادت درخشنده وحدت
نوين جهاني
رهنمون حشمت الله دولتشاهي
كتاب گلهاي راهنمايي جلد دوم
شعار
خدمتگزاري
شنو
اين نكته از من : كس
ميازار
به عشق و مهر دلها
را نگهدار
چو
بيني خسته اي ، درمانده اي را
شتابان كن علاج و نيك كردار
عكس
العمل آدمي عايد خود انسان مي شود
چون
دنياي وحدت است و همه به هم اتصال دارند و
از هيچ كس و هيچ چيز نمي توان انفكاك داشت
لذا هر عمل خوبي كه انسان انجام دهد يا هر
كار زشتي از او سرزند نتيجه اش عايد خود
انسان مي شود. علامت وحدت نيز كه اشعة آن به داخل
خود او تابيده و نه به خارج (زيرا خارجي
وجود ندارد) و نموداري از عالم لايتناهي
است نشاني از اين حقيقت مي باشد.
اين
امر براي يك تفكر كننده نكات عظيمي از حكمت
را روشن مي سازد. من در خودم هستم. تو در
خودت، همه در خودشان و عالم هم در خودش و
خدا نيز با همه همراه است. يا للعجب چه دنياي شگفت آوري كه نه
تنها بشر بلكه مافوق بشر هم نمي توانند
حقيقت آن را درك كند.
نوري
كه از كره اي ساطع مي شود كجا مي رود ؟
مگر
نه آن است كه بالاخره در همين عالم وحدت
گردش مي كند. ناداني و عدم درك حقيقت
گريبانگير همه موجودات هست و همه دچار
مضيقة آن هستند. از ميكروب گرفته تا
بزرگترين موجودات. منتها مشيت يزداني با
تكامل نسبي سطح افكار بالا مي رود و بشر
ترقي مي كند و حقايق را مي فهمد.
شعار
بزرگ
اين
نكته ذي
قيمت
را كه از شعارهاي بزرگ زندگي است از من
قبول كن: كسي را ميازار. شايد در اثر تكرار
يا مجسم نبودن ساحت بزرگ اين نكته موضوع در
نظرت كوچك جلوه كند اما به عظمت آن بينديش.
علت
عمدة گرفتاري
اغلب
فشارها و گرفتاريهائي كه در زندگي اشخاص
پيدا مي شود در اثر آزار ديگران است. آزار
تنها رنج بدني دادن نيست. بردن مال ديگران،
تجاوز به حقوق
كسان، غيبت كردن، تهمت زدن، رنجاندن با
سخنان نيش دار آزار است. بنابراين مراقبت
در آزار نكردن در حكم اتخاذ يك دورة كامل
دروس اخلاقي است.
بايد
مصمم بود
براي
آزار نكردن همين خواندن اين كلمه و گذشتن
كافي نيست بايد تصميم جدي و سخت گرفت و
مراقب اجراي آن بود. چه بهتر كه اين كلام و
اين شعر را به
خط
درشت بنويسي و در محل كار و محل زندگي و
كنار بستر خواب خود قرار دهي تا دائم براي
تو تلقين و يادآوري باشد تا آن زمان كه
كاملاً ملكه و ذهني شود و به
طور
خودكار اثر كند.
راه
اتخاذ صفت نيكو
پس
به هر ترتيب صلاح مي داني دائماً در نظر داشته باش كه
از آزار ديگران به هر صورت خودداري كني ولو
اين كه اين آزار به نظر
تو ناچيز و مختصر باشد.
كارهاي
بد نكنيد
هر
گاه در ضمن يك روز كار ناشايسته اي انجام
داده باشيد مثلاً دروغ گفته باشيد بايد
اين مطلب را در نظر بگيريد
حتي
اگر اخم كرده و بندگان يزدان را با حالت
عبوسي و ترشروئي ناراحت كنيد نزد عدل
يزداني متخلف هستيد. اگر كسي چنين اعمالي انجام داد. شب
هنگام بايستي گزارش اعمال روز خود را نزد
خويشتن مجسم كند و در نظر بگيرد كه ديگر
كار خلاف نكند و با انجام اعمال نيك اين
كارهاي زشت را جبران نمايد. دروغ،
خشم، ترشروئي و انواع و اقسام كارهاي زشت
در اثر ارتكاب اعمال نيكو تا حدي جبران مي
شود.
روي
عبوس
وقتي
كسي عبوس باشد هيچ كس ميل نمي كند با او طرف صحبت شود
و رابطه پيدا كند مگر اين
كه
ناچار باشد. مخصوصاً در وحدت عبوس بودن
خلاف است زيرا مانع اتحاد و محبت مي گردد و
كساني
كه
انتساب با وحدت پيدا مي كنند بايد از اين
حالت دوري جويند. هر كس مي
تواند
در خود اين حقيقت را بيازمايد كه با يك
مصاحب خندان و خوشرو خيلي بهتر از يك نفر
عبوس
ترشروي،
مايل به صحبت و مجالست است.
رفتار
خشن و تند
اينك
داستاني از پيغمبران بشنويد: حضرت موسي
عليه السلام اخلاق بسيار تند داشت و خيلي
غيور بود. به
قدري
تند بود كه هيچ سلطاني نمي توانست در مقابل او مقاومت كند و امر
الهي را با كمال شدت وحدت و قدرت بلكه تلخي
ابلاغ مي كرد. با آن همه
زحمات كه متحمل شد و آن
همه
قدرتي كه داشت و آن
همه
محبوبيتي كه از لحاظ اجراي امر نزد خداوند
متعال داشته است امروز تعداد پيروان آن
حضرت اندكي بيش از نوزده ميليون نفر است.
علت اساسي آن همانا اخلاق تند و سخت گيري
آن
حضرت
بوده است.
رفتار
محبت آميز و فروتني
برعكس
حضرت عيسي عليه السلام منتهاي مظلوميت و
اخلاق و تواضع را نشان داد و روش او جز محبت
نبود و با آن كه
در زمان حيات جز چند نفر پيرو پيدا نكرد
امروز بعد از دو هزار سال هفتصد و اندي
ميليون نفر پيرو دارد. اين بزرگواران
ظاهراً دنيا را ترك كرده اند ولي آثار و
عمل آنها به امر و مشيت يزدان در همين دنيا و در
فضا باقي مانده است. اين
است
امر و مشيت الهي در حالي كه دين موسي عليه السلام مقدمتر و
بسيار محكم و ستوده بود. امروز پيروانش انقدر قليل است اما حضرت عيسي عليه
السلام اصلاً وارد جنگ نشد و اين همه پيرو
دارد.
اثر
محبت
اين
نيست مگر در اثر محبت و حسن خلق و صبر و
مهرباني كه آن حضرت مبذول داشت. اين
است
نمونه و نتيجه اخلاق نيكو كه همه افراد بشر
بايد از پيامبران پيروي كنند حضرت محمد
صلي الله عيله و آله نيز نمونة حسن خلق و
مدارا و صبر بود و در مقابل جهال و نادانان
كمال بردباري را نشان مي داد. همه اين امور در فضاي
لايتناهي باقي است و ذره اي از آن از بين
نمي رود و محو نخواهد شد.
خودآزاري
معذب
كردن خود به
وضعي
افراطي بسيار بد است و دليل ندارد.
نبايد حالت جسماني خود را ناراحت ساخت. فكر
و حالت جسماني خود را ناراحت كردن مسئوليت
دارد. بايستي سلامت و راحت خود را نيز در
نظر گرفت. خودآزاري حكم مردم آزاري را دارد.
ناراحت
كردن ديگران خلاف است مگر اينكه فايده اي
براي آنها داشته باشد كه بيشتر استفاده
ببرند مثل ناراحتي هائي كه طبيب براي
مداوا و تجويز دارو و زدن آمپول و انجام
جراحي و ساير معالجات انجام مي دهد
كه هدف از همة آنها آسايش و سلامت بيمار
است.
چرا
خودآزاري بد است ؟
از
آنجا كه بشر براي انجام وظيفه اي معين به دنيا
آمده و جسم و جانش متعلق به خود او نيست
بلكه وابسته به وحدت است لذا بايستي
همانطور كه مراعات ديگران را مي
كند
حال خويش را هم در نظر گيرد و از لطمه زدن به خود اجتناب نمايد. يكي
از مضار مشروبهاي الكلي و ترياك و مخدرهاي
ديگر همين خودآزاري
است. مثلاً الكل سر را بدوران مي آورد، چند
ساعتي احساس تفريح و بي خبري مي كند اما به
معده و قلب صدمه مي
زند.
حتي ضربان قلب را شديد مي سازد و فشار خون
را بالا مي برد.
قمار
و ساير مسكرات هم هر كدام به نحوي به انسان
لطمه مي زند. حتي سيگار كه بسيار معمول است
چون به بدن انسان صدمه مي زند خودآزاري است و آن طور
كه دانشمندان طب يافته اند موجب ايجاد
سرطان حنجره و گلو و ساير معايب مي گردد.
پس
از اين
كه
از فكر آزار كردن منصرف شدي نبايد به اين جنبة منفي كه يك وظيفه است
اكتفا نمائي بلكه پس از ارتقاء به مقام
انجام وظيفه بايد،
پيش خود تمرين كني و در صدد باشي كه با محبت
و عشق و مهر واقعي دلها را نگاهداري.
بايد
دانست
كه تمرين و مراقبت و مداومت در ترك آزار و
خودداري از آن در حكم همان توبه و استغفاري
است كه در ديانت گفته شده است.
معجزة
مهر و محبت
از
قديم گفته اند كه به وسيله مهر و محبت است كه مي
توان
افراد را بندة احسان خود كرد و راستي هيچ
زنجير و قيدي خوبتر از زنجير احسان براي
نگاهداري نوع نيست. اما آن كسي
كه چنين عشقي دارد فكرش آن قدر ارتقاء يافته كه عمل محبت را
به منظور معامله و مقابلة به مثل انجام
ندهد، بلكه آن
را
وظيفه اي براي خود مي
داند
و اگر نتايجي از اين امر عايد او مي گردد اين عكس العمل طبيعي و فطري
عمل است و چنين پاداشي او را نوش باد.
خدمت به يزدان و مخلوق او
فلسفه
بزرگ حيات بشر مخصوصاً كساني كه خدمت به خلق
را به
عهده
مي
گيرند
كمك و ياري به مخلوق يزدان و برداشتن بار
از دوش بارداران و رفع غم از گرفتاران و
ياري به درماندگان است. پس اگر مرد اين راه
هستيد بايستي خود را براي خدمت به
عالم
بشريت و امر يزدان آماده و حاضر سازيد.
فداكاري
در راه سعادت همنوعان
وحدت
و مكتب آن فداكاري و از خود گذشتگي اخلاقي
را با جان و دل قبول مي
كند
و چنانچه لزومي در فداكاري باشد بايد تا
آنجا كه مقدر است سعي بليغ در رفاه و آسايش
همنوعان
و جامعه
مبذول دارند
تا به حد
اعلاي
سعادت معنوي نائل آيند. اين روش هر فرد وحدتي است.
وحدت
با تقدير و سرنوشت سازگار است و طبق قانون
واحد خويشتن داري و از خود گذشتگي مي
كند
و راه چاره زندگاني ضروري بشر را آسان و
سهل ممتنع مي سازد.
چه آن
كه
پذيرفتن سختيها را سعادت مي داند
و به همراهي خود با تقدير دمسازي مي كند
تا تاريكي شب بر طرف و صبح درخشنده و نور
آفتاب باز هم بر پيشاني تقدير تابان گردد.
وظيفه
بشريت
وظيفه
يك انسان شرافتمند آن است كه هر گاه خسته
اي و درمانده اي را ديد و مشاهده كرد كه
فردي از افراد بشر به نحوي از انحاء دچار
پريشان حالي و نگراني است و احتياج به كمك
دارد،
نبايستي شانه ها را بالا اندازد و به عنوان
اينكه به او مربوط نيست آن
را
رها كند و برود. تصور نكند به او مربوط نيست.
به او ربط دارد و سخت هم مربوط است
زيرا او خواهر يا برادر انساني اوست و موظف
به دلجويي و كمك به آن شخص مي
باشد.
دلجوئي
از افتادگان
لذا
بايستي به محض ديدن بيچاره و درماندة خسته
دلي، در
صدد تفحص و كشف علت ناراحتي و نگراني او بر
آيد و پس از آنكه دانست،
بر طبق سنت عمل نيكو كه شعار خود انتخاب
كرده با كمال شتاب قبل از فوت وقت و پيش از
اينكه دير شود تا آنجا كه قدرت دارد و براي
او ممكن است در صدد كمك و رفع نگراني از آن
شخص برآيد و آن
قدر
بكوشد تا او را از غم برهاند.
اگر
كمك نكنيم چه انتظار كمك داريم ؟
آن
زمان كه فشار مصائب بر ما وارد مي شود و از
خداوند تقاضاي كمك داريم و چشمان ملتمس
خود را به انتظار ترحم و فيض و رحمت او
دوخته ايم و خداوند هم به ما در حدود
سرنوشتي كه داريم كمك خواهد فرمود بايستي
اين نكته را در نظر بگيريم كه اگر ما
جرثومه ها و ذراتي از وجود الطف يزداني
هستيم و او از رگ گردن به ما نزديكتر است
لذا بايد صفات خدائي را داشته باشيم و همان
جنبة رحمت عالمگير و فيض بخشي كه در خداوند
هست ما هم بقدر ظرفيت و قدرت فكري كه داريم
در خود پرورش دهيم و تمرين كنيم تا شايستة
زندگي در عالم باشيم.
پرورش
صفات الهي در خود
اگر
چنين نشويم و خودمان به همنوع كمك نكنيم و
اين صفات يزداني را در خود پرورش ندهيم چه
انتظار ترحمي از خداوند و چه انتظار رحمي
از همنوعان داريم. از قديم گفته اند: (ارحم
ترحم) رحم كن تا رحم كرده شوي، رحمت كن تا
انوار رحمت شامل حالت گردد.
اين
نكته اي
است
صحيح و درست كه هر كسي در زندگي آزموده است
كه هر جا بالهاي شفقت و رحمت خود را بر
درمانده اي گسترده در جاي ديگر ساية اين
بال رحمت را بر روي خود احساس نموده است.
عمل
خير
در
انجام عمل خير بايستي مراتب را تشخيص داد و
درست موشكافي نمود. مثلاً اگر جنسي از يك
فروشنده كم در آمد مي خريد و به او
بيشتر از مبلغي كه جنس به ديگران مي فروشد
بپردازيد عمل خوبي نيست. مثل
اين
است
كه لباسي را كه ده تومان مي ارزد از
فروشنده بيست تومان بخريد. علاوه بر آن
كه
خوب نيست، بدعتي گذارده ايد زيرا ديگران
هم ناچارند قيمت بيشتري بپردازند و آن شخص
هم بد عادت مي شود. ديگر آن كه ممكن است
مستحق نباشد و تشخيص آن مشكل است. كافي
نيست كه ظاهرش حكم كند. اگر خواستيد كمكي
كنيد مي
توانيد
به
عنوان
قرض الحسنه بدهيد كه بعداً مسترد بدارد،
اينكه مقداري پول در جيب گذاريد و چشم بسته
به
اشخاص
دهيد عمل خير حساب نمي شود.
تقويت
روحي بسيار مهم است
كمك
كردن به اشخاص تنها به كمك مالي و تقويت
بنية مالي آنان نيست. تقويت روحي هم جزء
ياري به شمار مي رود و گاهي بالاتر و مهمتر
از كمك مالي است. مخصوصاً كساني
كه
خود را شايق به كمك ديگران مي بينند يا
وظيفه اي در اين قسمت براي خويش قائلند و
بنية مالي آنها اجازة كمك مادي به ديگران
نمي دهد لازم است كه از اشخاص تقويت روحي
كنند و اين امر ثوابش بيشتر از پول دادن
است و اثر آن كمتر نيست. تقويت روحي اگر
درست انجام گيرد به
دنبالة
آن موفقيت خواهد بود و ترديد ندارد.
|