بااجازه مافوقترين نيروي قدرت
و عظمت
يك محيط سعادت درخشنده وحدت
نوين جهاني
رهنمون حشمت الله دولتشاهي
كتاب گلهاي راهنمايي جلد دوم
سخن من چيست؟
من چه گويم:
وحدتي و عاقل و فرزانه شو
مهر ورزي كن به
ابناء بشر، جانانه شو
گر كه خواهي با سعادت زندگاني
بگذرد
وحدت اديان
قبول
و جلوة
اين
خانه شو
چون كه نيت خير باشد،زندگي
شيرين
شود
هان به توگويم كه ازجنگ وجدل
بيگانه شو
دوري از آشوب و فتنه پندگو
بر جاهلان
پنجه زن
در حلقة
الفت بهين
افسانه شو
كن تو دوري از خرافات و حقيقت
را پذير
حامي همنوع خود در كعبه
و بتخانه
شو
بس تعمق كن ضمير باطن
خود را
ببين
عاشق و معشوق
تو، بس گوهر
يكدانه شو
تا درخشد نور وحدت درجهان چون
آفتاب
با فروغ وحدت
نو خو
كن و
مستانه شو
عهد و پيمان
برقراري و خاطري آسوده دار
متن لوح ساده بر
گو شمع را
پروانه شو
گر چه جاري شدبه دنياسيل
وحدت
بالعيان
اندرين جزر و مد عالم خوش و دردانه شو
حشمت نيكوسيردر مدح وحدت اين سرود
در ره
صلح و
محبت اي بشر مردانه شو
اخلاق
و اتحاد اديان
از
آن
جا كه هدف همة اديان الهي پاكيزگي اخلاق
بشر و تطهير روحي و مشي در طريق صلاح و
سعادت و خدمت به خلق و تخلق به اخلاق نيكو
بوده است،
اين نكته روشن و واضح مي گردد كه تفاوتي در
هدف اديان و پاكيزگي اخلاقي نيست و يكي از
هدفهاي وحدت نوين جهاني، اتحاد اديان و
استقرار و استحكام اخلاق پسنديده در جهان
است كه هدف واحد كلية اديان بوده و همه يك
سخن را به زبانها و تعبيرات گوناگون براي
بشر بيان فرموده اند.
وحدت
اديان چيست؟
وحدت
مي گويد هر كسي در عمل به مذهب خودمختار و
آزاد است و مي تواند تمام قوانين مذهبي خود
را رعايت كرده و هر طور مي خواهد عمل كند و
وحدت كاري به آن ندارد. فقط وجه مشترك ما
خداشناسي و خداپرستي و اخلاق و اصول كلي
است. اين مرام وحدت است. صلح جويي، محبت و
وداد، برادري، يگانگي نصيحت قلمي و زباني،
اجتناب از جنگ، برقراري صلح و صفا در روي
كرة زمين و كمك به همنوعان به حد توانائي
اين خلاصة مرام وحدت است.
وحدت
مي گويد فرد وحدتي كسي است كه پاك، خليق و
خيرخواه اجتماع باشد.
وحدت
در جامعه
بايد
در بين افراد جامعه طوري وحدت باشد كه گويي
همگي در يك كالبد زندگي مي كنند. رفتار همه
بايد متناسب و همگي خيرخواه يكديگر باشند.
بايد همه يكديگر را تشويق به تمرين و ورزش
روحي و جسمي نمايند تا وحدت در عالم برقرار
و استوار باشد.
به
غير از تمرين و ورزش راهي براي دوام و قوام
وحدت نيست. اگر اشخاص خود را حاضر نكنند و
تصميم نگيرند و هميشه به خود تلقين نكنند
نتيجه مطلوب حاصل نمي گردد.
در اين جا مسئله فشنگ و توپ و اسلحه نيست.
مسئله داشتن قدت فوق العاده نيست. تنها
بايد مراقب بود كه دستورات اخلاقي وحدت را
هر كسي عمل كند و ديگران را تشويق به عمل آن
نمايد. هر فردي بايد بكوشد نخست خود را
اصلاح نمايد و بعد خانواده اش را درست و
اخلاقي كند و بعد اين عمل نيك را در ديگران
شيوع دهد و به پاية جهاني تا آن جا كه مي
تواند برساند. خلاصه بايد بكوشد مردم را به
حد توانائي و مقدر تربيت كند.
وظيفة
انسانيت
هر
گاه كسي را مي بينيم كه دچار اضطراب يا
نگراني و فشار روحي و ناراحتي است وظيفة
انسانيت ما ايجاب مي كند كه در بارة او
تحقيق كنيم و اگر بتوانيم باري از دوش او
برداريم و درد او را علاج سازيم و با او
همدردي نمائيم و تا آن جا كه قدرت داريم در
تسكين وي بكوشيم.
رفتار
يك نفر محب وحدتي
پس
يك نفر وحدتي كه مدعي اخلاق است بايد چنان
انقلاب روحي در خود حاصل كند كه
رفتار
و حركاتش نمونه و شاخص باشد. بايد طوري نرم
و مهربان و خوش اخلاق و متين باشد كه همه
مفتون او شوند.
تغيير
و تشتت و فحش و ناسزا و حركات ناپسند كار يك
وحدتي نيست و نمي توان با بد اخلاقي مردم
را به ديانت و اخلاق فرا خواند. بايد
وحدتيان سرمشق ديگران باشند كه از ديدن
رفتار آن ها همگان پند و عبرت گيرند و درس
بياموزند تا جامعة بشريت رفته رفته اصلاح
گردد.
تحول
عظيم
بايد
هر فرد از شما در خود تحولي عظيم به وجود
آوريد و در حسن خلق و اخلاق نيكو از ديگران
گوي سبقت را ببريد تا مردم از شما سرمشق
بگيرند و بياموزند. يك نفر وحدتي كه به
وحدت اديان و اشتراك هدف پيامبران معتقد
است بايد تمام آرمانهاي پيامبران را جامه
عمل بپوشاند و در حسن خلق و اخلاق نمونه و
سرمشق باشد. گذشت داشته باشيد
هر
گاه فشاري به شما وارد مي شود بايستي با
قدرت اخلاقي آن را تحمل كنيد، صبور باشيد،
به خود دائماً تلقين كنيد و صبر و مدارا را
در خود ياد نمائيد.
معالجة
بيماران روحي
هر
گاه به تيمارستانها برويد و در آن جا با
دقت بررسي كنيد خواهيد ديد كه ديوانگان
نسبت به برخي از پرستاران و متصديان امور
كه با آن ها محبت مي كنند شيفته هستند و
امرشان را اطاعت مي كنند در حالي كه نسبت به پرستاراني كه كج خلق و
عصبي هستند بغض و كينه دارند. يكي از دكترهاي تيمارستان مشهد
آقاي دكتر اخوان به يكي از برادران وحدتي (آقاي
جنيدي) چنين گفته است كه پس از بررسيهاي
زياد و تجربه و مطالعه بر ما ثابت گرديده
كه يگانه داروي معالجة ديوانگان همان
محبت است.
راستي
ببينيد اين معجون شگفت انگيز چقدر شفابخش
است كه حتي در مردماني كه ا زحيلة عقل فقير
هستند اثر مي بخشد.
وحدتي
كيست
خلاصة
كلام من اين است كه با عقل و خرد و دانش
وحدت را بپذيريد. چرا؟ براي اين كه همة
صفات نيكو و پاكيزه در يك وحدتي بايد جمع
شود. تمام فضائل و اخلاق درست كه براي يك
بشر برازنده است در او گرد آيد لذا وحدتي
در واقع شخصيتي پاكيزه صفات و نيكو خصال و
آگاه است.
چگونه
بايد وحدتي شد
اما
چگونه وحدتي؟ توقع ندارم سخنان مرا
كوركورانه قبول كني. اين خلاف است بگويند
كورشو و كر شو و تعقل مكن. خلاف است كه
گويند تعبدي بپذير. مي گويم عاقل باش، از
عقل خداداده استمداد كن. در كوچكترين نكات
فكر و عقل را به كار انداز و در همه امور
زندگي فرزانه باش.
روش
مهر ورزي
روش
تو بايد مهرورزي به ابناء بشر باشد و بايد
چنان خوي مهر و انسانيت در تو قوي باشد كه
كهتران و كوچكتران از خود را در مهر و
احترام و رأفت مقدم بداري و مظهر مهرباني
براي همه مخصوصاً ضعيفان و زيردستان باشي.
بايد اين خوي و خصلت چنان در تو بدرخشد كه
مورد علاقه و مهر و محبت كلية مردمان شوي و
شاخص گردي.
يك
محيط سعادت
فكر
كنيد جامعه اي كه اكثر افراد آن به همة
خصال نيكو مجهز باشند و در خوبي و نيكوكاري
شاخص شوند چه جامعة پاكيزه و خوبي خواهد شد.
اين است هدف وحدت از كوشش شبانه روزي و پي
گيري كه انجام مي دهيد.
زندگي
قرين سعادت
هر
گاه خواستي زندگانيت قرين سعادت گردد
بايستي وحدت اديان را قبول كني تا خاطر تو
و خاطر جهاني كه اكثريت آن چنين فكري را
پيدا مي كنند از هر حيث آسوده گردد. بر
دنياي قديم بنگر كه چگونه ابناء آن ديوانه
وار بر سر اختلافات جزئي و سوء تفاهم بر
جان يكديگر آهنگ كردند و چه لطمه ها به هم
زدند. به دنياي امروز نيز تماشا كن و ببين
با اين همه ادعا چگونه باز بهانة اختلاف در
عقيده موجب خونريزيها و سبعيت بين نوع
انسان مي گردد.
هر
كسي در معرض لطمه است
هر
چند ممكن است كه تو در قلمرو لطمات اين
وادي به طور مستقيم نباشي يعني عداوتها و
مخالفتهاي عقيده اي و مرامي و ايده
ئولوژيكي را در زندگي خود صاحب تأثير
مستقيم نداني اما به طور قطع و يقين از آن
خسران مي بري زيرا دنيائي كه مشغول اين
گونه
مخالفتها و گرفتاريهاي اختلاف نظر است، مسلماً از ثمرات شيرين همكاري
بهره مند نخواهد شد و چون محروم ماند همة
افراد آن در اين محروميت سهمي دارند و تو
هم در آن سهمي داري.
نفع
و ضرر عايد همه مي شود
به
علاوه مگر فراموش كردي كه عالم واحد است و
همه پيوسته به يكديگرند و نفع در هر كجا
باشد عايد همه و ضرر هر كجا باشد عايد
همگان است. پس بدان كه از لطمة اختلاف
عقيده چه خود مستقيم وارد آن باشي و چه دور
از آن، سهمي خواهي داشت.
وظيفة
انسانيت براي خير اجتماع و براي خير جامعه
به هم متصل و پيوسته است. پس بكوش كه در اين
راه پيشقدم شوي و هر چه زودتر وحدت اديان
را كه اساس چاره سازي دردهاي جهان است قبول
كني و چون پيشقدم شدي به حكم "الفضل
للمتقدم"
هر چه سريعتر و زودتر و جلوتر قبول كننده
باشي مقامت والاتر خواهد شد و در اين وادي
قربي و منزلتي در بين بشر خواهي داشت. پس هر
چه زودتر بكوش كه جلوة اين خانه و خاندان
بشريت شوي.
اهميت
قصد و نيت
دست
دراز كردن اگر مقصود زدن باشد از نظر
مسئوليت وجداني بد است.
فرق
نمي كند به طرف اصابت كند يا اصابت نكند.
كسي براي ديگري تير خالي مي كند چه خطا كند
چه به هدف بزند يكي است. نقطة مقابل اين
موضوع عمل نيك است كه اگر قصد كردي و به
دنبال انجام آن هم رفتي و موفق نشدي مثل
اين است كه انجام داده اي پس قصد و نيت در
همه كار شرط است و اين مطلب به طور يكسان
شامل كار خوب و زشت مي
گردد.
اثر
نيت خير
زندگي
هر فرد و هر جامعه وقتي نيكو و پاكيزه و
شيرين مي شود كه نيت شخص خير باشد. بزرگ مرد
اسلام فرمود:
(انما
لاعامال بالنيات - همانا كه ارزش اعمال را
به نيات مي سنجند) بزرگترين عامل و نخستين
عامل هر خوبي نيت خير است و او است كه اول
پديده مي آيد و تا نيت نباشد كار نيكو صورت
پذير نخواهد بود. نيت چون خير شود ديگر عمل
چندان به حساب نمي آيد اعم از آن كه انسان
در عمل به نيت نيكوي خود موفق شود يا نشود،
مثاب خواهد بود زيرا اصل در كارها نيت است.
اثر
نيت در تمرين
انسان
وقتي در كاري نيت مي كند بايد بداند كه نيت
مقدمة تمرين است. مثلاً كسي كه براي خواندن
نماز نيت مي نمايد مرادش اين است كه براي
انجام فريضه الهي قصد تمرين دارد. در هر
كاري نيت به اين معني و به اين خاطر است. حال
اگر ضمن انجام آن تمرين ترديد و شكي در كار
پيدا شد تمرين در مسير آن ترديد و شك كار مي
كند و آن را قوي مي نمايد. در بحبوحه عمل
ممكن است تمرين دوباره به مسير انجام نيت
برگردد و در آن راه تمرين را ادامه دهد و
باز هم ترديد پيدا شود و در مسير تمرين
دوباره به مسير انجام نيت برگردد و در آن
به مفاد:
("مذ
بذبين بين ذلك لا الي هؤلاء و لا الي هولاء"(النساء 142) متردد بين اين دو
مطلب نداند اين سر نداند آن سر كدام را
برگزيند) همچنان متحير بماند.
در
بهاگوات گيتا كتاب مقدس هندو مي گويد: "آن
كسي كه بر خود مسلط نيست نمي تواند مغز خود
را منظم كند و آن كس كه بر خويش تسلط ندارد
ثبات كافي براي تعقيب دانش باطني ندارد. آن
كس كه مذبذب است و آرام نيست چگونه تواند
سعادتمند باشد؟"
در
آئين بودا كتاب دهاماپادا مي گويد: "چه
نيكو است كه سير افكار خود را كه نگاهداري
و تمركز آن مشكل است و مانند امواج به هر
سوي هجوم مي كند رام كنيم. فكر رام شده
سعادت مي آورد؟ هر گاه افكار يك انسان غير ثابت
باشد و قانون حقيقي را نداند و آرامش فكري
وي دچار اضطراب گردد هرگز دانش او تكميل
نخواهد شد."
در
آئين كنفوسيوس در كتاب آنالكت مي گويد: "مرد
بزرگ و عالي راضي و منظم است و مرد پست
هميشه دچار اضطراب. خردمند از نگراني آزاد
است. پاكيزه خوي از پريشاني و شجاع از ترس
معافند و مرد بزرگ نه مضطربست نه خائف."
در
امثال سليمان نبي باب 27 مي فرمايد: "كسي
كه بر روح خود تسلط ندارد مثل شهر منهدم و
بي حصار است"
در
كتاب ونديداد (زند آوستا) از ديانت زرتشت
مي گويد: "از
هيچ چيز مضطرب مباش زيرا آن كس كه از
اضطراب رنج برد و فكر و روحش براي بهره
برداري از مزاياي دنيا مستقيم نيست و تضاد
در كالبد او و در روحش پديد مي آيد."
اما
نتيجة كار چنين خواهد بود كه اگر تمرين در
راه نيت سير كند موفقيت در آن كار حتمي است
و اگر در راه ترديد سير نمايد به طور قطع
موفق نخواهد شد. اين است مضار شك و ترديد در
كارها و فايدة يقين و رأي مستقيم. پس
بايستي موقع نيت ترديدي به خود راه ندهيم و
تمرين در همان قسمت انجام شود.
تأثير
نيت زشت
تمام
گرفتاريها و اختلافات و سختي ها و جنگ و
جدالها در اثر نيت نامناسب به وجود مي آيد.
نيت مي كند كه اين مال را كه متعلق به ديگري
است تصاحب كند و در اثر اين تصميم جنگ و
اختلاف و كشتن و اضمحلال و ويراني به وجود
مي آيد به طوري كه هم طرف را محروم از يك
خبر كرده و هم خود محروم شده. نيت مي كند
مقام و يا مزيت كسي را تصاحب كند و اين نيت
به جنگ و آزار مي كشاند و محيط دشمني و
عداوت و كينه به وجود مي آورد. نيت مي كند
زمين ديگري را تصاحب كند و خاك آن را اشغال
نمايد و در نتيجه جنگ و جدال و كشتن
انسانها و خرابي تمدنها و ويراني
آبادانيها پيش مي آيد.
نيت
زشت و ترديد در آن
همان
مطلبي كه در بارة نيت خير گفته شد در مورد
نيت زشت هم صادق است. ممكن است در اثر
عواملي چون خودخواهي، خودبيني، نفع طلبي و
ماديگري افكاري نامناسب در مغز پيدا شود
كه به دنبال آن نيت هاي زشتي به وجود آيد
اما اگر در راه انجام آن ترديد پيدا شد اين
مرتبه چني ترديدي نيكو است زيرا مانع از
عملي شدن نيت زشت مي گردد. اين نداي وجدان و
انسانيت است كه به او نهيب مي زند و او را
وادار مي كند كه از انجام آن عمل دوري
گزيند، صرف نظر نمايد، دنبال آن نرود. حال
اگر اين تمرين در ترديد را كه از وجدان
برخاسته ادامه داد از آن افكار سياه و تيره
منصرف شده مغز او پاك خواهد شد و وجودش
مصون خواهد ماند. بر عكس اگر در انجام نيت
خويش اصرار ورزد كار نارروا را انجام مي
دهد.
دخالت
شيطان چيست؟
در
زمان قديم به اين موضوع تا حدودي پي برده
بودند. اين است كه وقتي تمرين در نيت زشت و
يا ترديد در انجام نيت خير پيش مي آيد مي
گفتند شيطان در رگ و پوست شخص رفته است كه
البته مقصود همان تمرين در كار نامناسب
است كه هر چه پيگيري و دنبال شود نوعي عمل
شيطاني تلقي مي گردد. به همين لحاظ مي گفتند كه وقتي
چنين افكاري پيدا شد بايستي به شيطان لعنت
كرد. مقصود از اين كار بود كه شخص از تمرين
به كار بد منصرف شود و دنبال كار نيكو را
بگيرد. حال مي پرسم اگر شخص در موقع پيدا
شدن افكار سياه و ناستوده در صدد تمرين رفع
آن بر آيد، در راه افكار نيكو تمرين و
تلقين قوي به خود كند همان عملي را كه از
لعن به شيطان مقصود بود به دست مي آورد.
اين
گونه
تلقين به معني منحرف و منصرف كردن تمرين از
راه زشت و متوجه كردن تمرين در راه راست و
طريق نيكو است و ديگر احتياج به لعن شيطان
نيست.
عكس
العمل خير
وقتي
نيت خوب باشد هرگز گرفتاري در بين نخواهد
آمد. نيت خير مي كند كمكي به همنوع كند،
چيزي به او ببخشيد، كار نيكوئي در حقش
انجام دهد، گرهي از كار برادري يا خواهري
بگشايد و بار سنگين را از دوش كسي بردارد.
عكس العمل اين نيت نه تنها زيان ندارد بلكه
نخستين اثر آن يك سرور و بهجت ملكوتي است
كه در وجود شخص نيت كننده به عمل مي آيد و
وقتي به انجام خدمت خود موفق شود اين سرور
به حد اعلاء و اكثر خود مي رسد. لذتي است كه
بالاتر از آن قابل تصور نيست و حتي نظير آن
در بين تمام لذتها يافته نمي شود. لذتي است
خالص، پاكيزه، درست و صحيح.
محيط
محبت متقابل
اثر
بعدي آن ايجاد محبت متقابل در كساني است كه
نسبت به آنها عمل خوبي انجام شده است.
بارها ديده ام اشخاصي كه مورد محبت و كمك
بي غرض و بي شائبه و پاك و انساني قرار مي
گيرند چگونه پروانه وار در پيرامون
نيكوكار مي گردند و مي خواهند به هر ترتيب
كه شده پاداش نيكوئي به اين شخص بدهند.
در حالي كه انسان پاك نيكوكار منتظر پاداش
نيست و عمل نيك را به انتظار جزاي خير
انجام نداده بلكه آن را در دجله انداخته و
مي داند كه خداوند پاداش آن را در بيابان
باز پس مي دهد.
تو
نيكي مي كن و در دجله انداز
كه
ايزد در بيابانت دهد باز
اصل
كمك مانع غرور است
وقتي
افراد بشر خدا را در نظر داشته و اور را در
وجود خويش حاضر و ناظر ببينند و وقتي شعار
خويشتن را كمك و ياري به يكديگر بدانند
ديگر غرور و خودبيني پيدا نمي شود. تكبر
وقتي است كه انسان احساس برتري براي خود
نسبت به ديگران كند و فاصله اي بين خود و آن
ها ببيند و هر چه اين فاصله را زيادتر
بنگرد غرور و تكبرش بيشتر است. اما وقتي
روح كمك و ياري نسبت به يكديگر در مردم
پيدا شد ديگر مجالي براي غرور و تكبر پيش
نخواهد آمد زيرا حس همنوع دوستي و تعاون
فاصله را بر مي دارد و ارتباط را نزديك مي
كند و آن عواملي را كه باعث ايجاد شكاف يا
اختلاف سطح است كم مي سازد و در نتيجه به
جاي تكبر و غرور حس محبت و دلجويي به وجود
مي آيد.
توسعة
تصاعدي نيت
اما
همين حس محبت و قدرشناسي و تشكر كه در آن
اشخاص وجود دارد و همين حس روز افزون
انسانيت و لطف و دوستي و مهر كه در شخص
نيكوكار در تزايد است و موج مي زند دردنيا
بي اثر نيست. اين ها موجهائي است كه در عالم
اثر مي كند و باقي مي ماند. چگونه ممكن است
امواج هرتزي راديو در همة زمين موجود باشد
و دور كره گردش كند و اثر داشته باشد اما
اين امواج پاك كه از قلب و روح انساني بر مي
خيزد و همراه با الكتريسته قوي حياتي بشر و
برق شديد ولي تابناك است در عالم بي اثر و
خنثي باشد.
محيط
پر از مهر
به
طور قطع و يقين اثر دارد و از اثر آ نها است
كه در دنيا يك محيط پاكيزه صحيح به وجود مي
آيد. محيطي كه پر از مهر و محبت متقابل، پر
از حسن نيت متقابل، پر از انسانيت متقابل و
پر از عشق متقابل است. دائماً امواج مهر از
طرفي صادر و از طرف ديگر پاسخ داده مي شود.
چطور ممكن است ديگر در اين محيط امواج كينه
و جدال و جنگ حكم
فرما
باشد.
زندگي
شيرين
پس
بدان كه با همين يك عمل و يك حالت كه توصيه
كردم يعني اتخاذ نيت خير محيط زندگي خود و
جامعة شيرين خواهد گرديد. و با همين تصميم
پاكيزه و مقرون به صواب عالم بشريت حالتي
خواهد يافت كه از جنگ و دشمني و كينه و نفرت
بيگانه خواهد شد.
خطر
فتنه و آشوب
بر
تو است اي عزيز كه از هر گونه فتنه و آشوب
بر حذر باشي. فتنه به هر صورت باشد خطرناك
است. فتنه مادر و مسبب
تمام قتلها، خونريزيها، دشمنيها و جنگها
است. قرآن كريم فرمود: الفتنه اشد من القتل
(بقره 191) فتنه از قتل هم شديدتر است. پس
بپرهيز، زنهار بپرهيز از هر گونه فتنه، از
هر نوع تفتين.
در
كتاب ونديداد (زند آوستا) از دين زرتشت مي
گويد: «هيچ بشري نبايد سعادت و بهره خود را
در ناراحتي كسان ديگر بجويد» …….. چه كسي بدترين گناهكاران
است؟ …….
كسي كه خود را تسليم فتنه گري نمايد ……».
در
آئين كنفوسيوس كتاب شوگينگ مي گويد: «بلاهاي
آسماني قابل اجتناب است ليكن بلاهائي كه
بشر به سر خود مي آورد فراري از آن نيست».
در
همين آئين در كتاب منسيوس مي گويد: «هنگامي
كه بلا از آسمان فرستاده مي شود راهي براي
فرار از آن مي توان جست ولي هنگامي كه بشر
خود بلا درست كند ديگر راهي براي ادامة
زندگاني در بين نيست».
نمامي
كردن، بدگويي، تهمت، غيبت كردن، سخن چيني
و خبرچيني همة اين ها فروع فتنه است و همة
اين ها در حكم آتش زنه هائي است كه
انبارهاي باروت را محترق مي كند و دنيا را
به آتش مي كشد. لذا از اين آتش بپرهيز و
دوري كن. با آتش بازي مكن كه ترا و كسانت را
مي سوزاند. محيط تو را به جهنم خود ساخته
مبدل مي سازد. از آشوب كردن بپرهيز.
مدار
جوامع
مدار
مشيت الهي بر نظم و آرامش و ترتيب است وجامعه
قواعد و قوانين فطري و طبيعي دارد كه عالم
خلقت براي ترتيب و نظم آن مقرر داشته. بايد
جامعه منظم باشد تا همگان مرفه و آسوده
باشند و زندگي به خوشي بگذرد. بايد
زندگي پاك و شيرين باشد و وظيفه همة ما آن
است كه در ايجاد نظم و پاكيزگي و شيريني
زندگي اجتماع و همنوعان خود بكوشيم تا
البته خود نيز سهمي از آن داشته باشيم.
زيان
آشوبگران
واي
به حال كساني كه به جاي كمك در برقرار نظم و
ترتيب و ازدياد پاكيزگي، در صدد آشوب و به
هم زدن آن بر مي آيند. چه نادانند آن كسان
كه آب صاف زلال را با سنگهاي آشوب به هم مي
زنند و از صافي بيرون مي آورند.
البته
جاهلان و نادانانند كه در صدد چنين كاري بر
مي آيند زيرا آنها از قوانين خلقت خبر
ندارند. وظيفة خردمندان عالم بشريت آن است
كه بر اين نادانان پند گويند و آن ها را
آگاه سازند.
عمل
طفل نادان
وقتي
طفلي ناآگاه كبريتي بر مي دارد و با آن
بازي مي كند و خطر اين هست كه سرائي را به
آتش كشد وظيفة يك شخص بالغ آن است كه او را
پند دهد و از آن كار بازدارد هر كس از افراد
جامعة بشريت در حد خود مسئول است كه رفتار
خويش را پاكيزه سازد و در تطهير اخلاقي
تمرين كند و در مسابقة نيكويي سعي نمايد
گوي از ميدان بربايد. وقتي همة افراد
جامعه و عالم بشريت چنين شدند ديگر مجالي
براي انجام كار ناروا نخواهد ماند
در واقع بايستي همة افراد بشر چنان
عاقل و آماده شنيدن حقايق باشند و آن قدر
بر اين راه مشتاق شوند و آن قدر تمرين و
ورزش در كار نيكو كنند كه به حلقة مهر و
الفت جهاني چنگ زنند تا يك محيط سعادت
درخشنده در عالم برقرار شود و آنچه سرنوشت
و سرشت زمان است به طور درخشان تجلي نمايد.
با
خرد بسنج
از
هر گونه خرافه و آنچه با عقل و خرد منافات
دارد در هر كجا باشد دوري كن. اسلام به
پيروان خود مي فرمايد: "و لا تقف ما ليس لك به علم ان السمع
و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤلا (الاسراء
36)"
از آن چه ترا بر آن علم نيست پيروي مكن كه
اگر چنين كني گوش و چشم و دل همه مسئول است.
در
كتاب بها گوات گيتا از آئين هندو مي گويد: «با
شمشير دانش افكار نارسا و نامناسبي كه مغز
شما را انباشته و مخصوص ناداني است ويران
سازيد. پرستش كنيد. از خواب برخيزيد».
در
زند آوستا كتب خراد ديناي ماينوگ مي گويد:
«آن كس كه چشمش بينا است ولي دانش و فهم
ندارد و آن چه به او مي آموزند قبول نمي كند
از يك شخص كور بدتر است».
در
كتاب امثال سليمان نبي مي فرمايد: «حكمت را
تحصيل نما و فهم را پيدا كن …. آن را ترك منما كه ترا محافظت
خواهد نمود. آن را دوست بدار كه ترا نگاه
خواهد داشت حكمت از همه چيز افضل است پس
حكمت را تحصيل نما».
از
خرافات بگريز
پس
از خرافات بگريز و از آن دور شو و در عوض هر
چيزي را كه حقيقت است بپذير و سخن حق را از
دهان هر كس و در هر كجا هست بشنو و قبول كن.
آري خرافات را رها كن تا ترا انسان عاقل
فرزانه و روشنفكر و روشن روان بخوانند.
تنفر
و دشمني را ترك كنيد
از
تنفر و انزجار نسبت به هر كس هست خودداري
كنيد. اگر ديديد برخي از پيروان اديان سخن
مخالف حق مي گويند و پيرو خرافات هستند
قبول نكنيد بلكه آن چه را با عقل موافق است
بپذيريد. وظيفة آگاهان آن است كه افراد
خرافي را با زبان لين و خوشرفتاري و محبت
براه راست هدايت كنند بدون اين كه با
مخالفت و ناسزا و بدگويي لطمه به ايمان آن
ها زنند. با سخنان درست و صحيح محيطي مناسب
از محبت و وداد و همفكري ايجاد نمايند تا
كلمات حقة آن ها بتواند زمينه اي براي قبول
در ضمير آنان پيدا كنند.
حامي
برادران بشري باش
پس
به جاي دشمني و مخالفت حامي آن برادر و
خواهر نوعي كه از لحاظ انساني مثل تو است،
پارة تن تو و خويشاوند بشري تست باش و با
معجون معجزه آساي محبت بي شائبه و پاك آن
ها را به سوي وحدت جلب كن تا امكان هر گونه
هدايت براي همه فراهم آيد.
روانكاوي
در ضمير باطن
اينك
ترا فرا مي خوانم كه در ژرفاي ضمير باطن
خود فرو روي و به مطالعة رواني
يا روانكاوي واقعي نفس خود بپردازي. با اين
مطالعه كه راهنمائي آن را در مقالات ديگر
خوانده اي خواهي دانست كه جدائي بين تو و
عالم نيست و بين عاشق و معشوق و عابد و
معبود فاصله اي نمي باشد، يار در خانه است
پس بيهوده گرد جهان مگرد، آب در كوزه است،
لبان خود را تشنه نگاه مدار و از آن
استفاده كن. يار از تو بتو نزديك تر است پس
اي عجب تو چرا خود را از آن دور مي پنداري. وقتي اين حقايق را دريافتي و وحدت
خود را با عالم و با آفريننده درك كردي آن
وقت يكتائي عالم را كه تو هم جزء آن هستي
خواهي دانست و خواهي فهميد كه گوهري
يكدانه هستي.
آفتاب
درخشان وحدت
پرتو
درخشندة وحدت چون آفتاب سراسر جهان را
روشن خواهد كرد و اكنون طليعة صبح آن است
كه تازه انوار بامدادي بر فراز نقاط مرتفع
و افكار روشن و فهيم تابيده است اما آفتاب
بامدادي به همان حالت نخواهد ماند و رفته
رفته پهن تر خواهد شد و به جائي خواهد رسيد
كه تمام سطح دشت و دمن را خواهد گرفت و جهان
را خواهد پوشاند.
طليعة
بامدادي
اكنون
كه در طليعة بامدادي اين اشعه بسر مي بري
بيا و با وحدت آشنا شو، از آن معلومات
برگير، با آن خو كن و با اشعة آن گرم شو و از
مكتب آن استفاده بر، با آن تماس داشته باش
و اتصال پذير و پيوند خود را با آن همواره
حفظ كن تا مستانة اين وحدت شوي و براي روزي
كه آفتاب وحدت جهان را فرا مي گيرد آموخته
و آگاه باشي.
عهد
و پيمان نيكو
بيا
و عهد كن كه از اين مكتب وحدت با ايمان و
علاقه استفاده كني و خاطرات آسوده باشد كه
هيچ رنج و نگراني نخواهي داشت. از اين
تعليمات روشن كه با زبان ساده گفته مي شود
آموزش حقيقت بگير و مانند پروانه اي كه به
دور شمع عاشقانه مي گردد تو هم عاشق اين
حقايق باش تا از آن بهره برگيري.
خوب
روشن و واضح و مبرهن است كه در سراسر عالم
چرخش وقايع و گردش ايام بر حسب مشيت حق
تعالي بگرد وحدت دور مي زند و از هر سوي اين
حقيقت پيداست اين وحدت عالم و اديان را در
اختراعات و اتصال ها از قبيل تلويزيون،
راديو، بي سيم، ماهواره هاي مخابراتي،
جرايد، پست، مسافرتها و وسائل سريع السير
سفر از يكسو و از علاقة عالم به سرنوشت
يكديگر از سوي ديگر به خوبي مي بيني.
قبول
وحدت در عالم
از
طرف ديگر نظر وحدت اديان به خوبي روشن است
كه چگونه در سراسر عالم با حسن قبول تلقي
شده و اين حقيقت پاك خدائي همه جا با آغوش
باز پذيرايي مي شود اين جزر و مدي كه در
عالم پديدار گرديده. بيا در اين جزر و مد
فعالانه بكوش و شادمان باش تا دردانه شوي.
سخني
خطاب به بشريت
اين
سخنان را خطاب به عالم بشريت مي گويم وروي
خود را به همة افراد انسان از هر نژاد، هر
رنگ، هر ملت، هر كشور، هر قاره و هر جمعيت و
هر طبقه مي كنم كه:
اي
انسان، جنگ و اختلاف بس است، دوران دشمني و
خصومت را سپري كن و اينك كه چاره اي جز صلح
و محبت براي بقاي هستي خود و ترقي عالم
نداري در اين راه مقدس با عزم مردانه بكوش
تا همة افراد جهان از عالم وحدت اديان و
يگانگي و دوستي و محبت و مزاياي آن بهره
مند و برخوردار شوند.
|