|
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت و
عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت الله
دولتشاهي
كتاب
مكانيسم
آفرينش
چه كنيم
حواسمان خوب
كار كند
بدن انسان
از مواد
زميني تركيب
شده و كليه
موادي كه در
كره زمين
وجود دارد در
بدن انسان هم
هست اعم از
خاك، سنگ،
گاز، طلا،
آهن، سرب،
مغناطيس و
غيره و غيره،
البته به
نسبت معين.
چون بدن
انسان از
تمام مواد
كره زمين
درست شده
براي اينكه
خوب كار كند و
كليه حواس او
بتوانند
بخوبي انجام
وظيفه
نمايند
لازمست به
تناسب معين
تغذيه نمايد.
آنچه ميوه
ها، روغن ها و
مواد غذائي
گوناگون در
عالم هست
براي بشر و
ساير
موجودات خلق
شده و انسان
بايد از آنها
استفاده كند.
منتها
اين مواد
طبقه بندي
دارد كه خواص
آنها مشترك
است مثلاً
روغن حيواني
و روغن نباتي
يا روغن ميوه
تقريباً
داراي مواد،
ويتامينها و
اجزاء
متشابه
هستند و وقتي
بشر از يكي از
آنها
استفاده كرد
حكم آن است
كه از ديگري
هم بهره برده
است. هرگاه
برخي از اين
مواد به بدن
نرسد توليد
ضعف در بدن
ميكند يعني
ميكربهاي
مفيد معيني
كه در بدن هست
و بايد از آن
ماده
استفاده
كنند از
تعدادشان كم
مي شود و موجب
ضعف و نقصان
بدن مي گردد.
برعكس اگر
از يك ماده
زيادتر خورد
في المثل بدن
احتياج به ده
گرم موادي كه
در گردو هست
دارد پنجاه
گرم خورد
زيادي آن را
بدن نمي
تواند جذب
كند و حل
نمايد در
نتيجه مقدار
مازاد رسوب
مي كند،
مثل قند
زيادي كه در
آب مي ريزند و
آنچه بيش از
حد اشباع
باشد رسوب مي
گردد.
اين مواد
رسوبي
كم كم
توليد
ميكرب هاي
مخصوصي مي
كنند كه براي
بدن مضر
هستند. اينها
وارد خون مي
شوند و موجب
بي نظمي مي
گردند، تب
بوجود مي
آورند و گاه
باعث سكته مي
شوند و انواع
امراض
گوناگون
توليد مي
كنند. اينست
كه در اصطلاح
مي گويند خون
غليظ يا كثيف شده،
فشارخون
بالا رفته،
اوره خون،
چربي خون و
قند خون،
آلبومين خون
وغيره زياد
شده است و
امثال اينها. (البته
هر ماده
توليد يك نوع
ميكرب و
كسالت مي كند
و متفاوت است
و در بالا
بطور كلي ذكر
گرديد)
اين
ميكربها كه
تشكيل مي شود
از نوع ميكرب
مفيد نيست
بلكه مي توان
آن را ميكرب
مضره ناميد و
همانست كه
بشر آن را
باسامي
مختلف
ميكربها
نامگذاري
كرده. داروئي
كه در اين
مورد بايد
تجويز شود از
همين مواد
كره زمين است
كه بايد ضد آن
غذاهاي زايد
باشد.
آن
ميكروبها در
اثر اين دارو
كه ضد آن
غذاهاست از
بين مي روند و
در واقع دارو
اثر آن را
خنثي مي كند و
آن مواد
رسوبي را از
بين مي برد.
بديهي است كه
از همان ماده
دوا در بدن هم
هست منتها
چون آن دارو
ضد مواد
رسوبي مزبور
و كشنده
ميكربهاست
بدن احتياج
به مقدار
بيشتري از آن
دارد.
انسان در
اثر بكار
انداختن
حواس خود اين
مطلب را
فهميده و
داروهاي
مناسبي تهيه
و آماده كرده
كه در موقع
لزوم تجويز
مي كند، اما
پس از
اضمحلال
مواد زيادي
كم كم در اثر
تقويت و
بواسطه مواد
غذائي مناسب
ضعف بدن
جبران مي شود
و دوره كه
براي مرض
قائلند
اينست كه آن
مواد اضافي
از بين برود و
نقاهت برطرف
گردد. حال اگر
در آخر دوره
بيماري باز
از همان غذاي
مضر كه مرض را
توليد
كرده
بخورد
باصطلاح مرض
عود مي كند.
اينست كه
بايد مواد
غذائي كافي و
مناسب بطور
معتدل مصرف
شود تا سلامت
تأمين گردد.
و اما
فايده امساك
آن
است
كه مواد
زيادي را در
بدن از بين مي
برد بهمين
لحاظ است كه
اغلب
ناخوشيها در
اثر رژيم و
امساك برطرف
مي شود ولي
بايد دانست
كه امساك در
كدام ماده
غذائي بشود
نه در عموم
مواد غذائي
مثلاً هرگاه
بدن احتياج
به ويتامين
معيني داشت
اگر از همان
ويتامين
امساك كرد
بيشتر مريض
مي شود. امساك
در غذائي است
كه در آن
افراط شده
باشد نه در
كليه غذاها .
امساكي كه در
كليه غذاها
شود غلط است.
در اين مبحث
مطالب
بسياري است
كه اگر گفته
شود چندين
جلد كتاب
قطور خواهد
شد.
تحت
عنوان
ناخوشي Maladie
شرح زير را
دائرة
المعارف
دوجلدي
لاروس Larouse
Universal
مي
نويسد:
«گفتن
اينكه
ناخوشي
اختلال
سلامت است يك
تفسير علمي
از مرض نيست.
تاكنون بشر
نتوانسته
تعبيرو معني
صحيحي براي
مرض پيدا كند.»
Littre
مي گويد: «ناخوشي
عبارت است
از يك عكس
العمل،
خواه محلي،
خواه عمومي،
خواه فوري،
خواه مزمن،
برضد يك
مانع، يك
اختلال يا يك
قرحه» اما
اينها بايد
بدانند كه
خود زندگي
نخست بايد
معني شود.
ليكن
تفسير ليتره
حسنش آنست كه
ناخوشي
عمومي را (مثل
ديفتري) از
مرض محلي (مثل
مرض گلو)
مشخص كرده
است. در هر
ناخوشي چند
عضو بيشتر
مورد حمله مي
شود. معمولاً
مرض را به
چند نوع
تقسيم مي
كنند ولي اين
تقسيم از روي
قطع و دانش
نيست و هنوز
علم قدرت
تقسيم بندي
صحيح پيدا
نكرده:
يك- امراضي كه
علل مكانيكي
و فيزيكي
دارند مثل
سوختگي و زخم.
دو-
امراضي
كه علل
شيميائي
دارند مثل
مسموميت،
الكليسم.
سه - امراضي كه
توسط عناصر
زنده و انگلي
(طفيلي)
منتقل مي شود
مثل مالاريا
و سل و غيره و
اين نوع آخر
به چند قسمت
مي شود.
يك
نوع ديگر
امراض
ديسكراسيك Dyscrasique
است كه
مربوط به
اختلال
هاضمه مي
باشد از قبيل
نقرس، مرض
قند و غيره
كه علم توضيح
درستي
درباره آنها
پيدا نكرده و
نوع ديگر
امراض عصبي
مربوط به
اعصاب است
مانند
هيستري،
حمله، جنون.
در
نوع انتقال و
سرايت مرض هم
علل گوناگون
ذكر شده.......
شرح
فوق خلاصه
معلومات
امروزي بشر
راجع به مرض
است و چنانكه
ديديد
باوجود اين
همه ترقي كه
در طب پيدا
شده درباره
امراض جز
نظري ناقص و
ابتدائي
ندارد.
حقيقت
را در حكمت
نوين خواهد
يافت.
نتيجه
حواس بيست و
يك گانه كه در مقاله
ديگري
برشمرديم
وقتي درست
كار مي كنند
كه بدن انسان
كاملاً سالم
باشد واز
مواد معين و
لازم به
مقداري
كه
احتياج دارد
نه بيشتر و نه
كمتر
استفاده
نمايد. اگر در
اثر رعايت
نكردن اين
دستور تعادل
سلامتي به طرزي
كه در بالا
تشريح شد به هم خورد و
مختل شود
عمل تمام
آلات حواس
نيز به
هم
خواهد خورد،
به همين
دليل است
كه ملاحظه
مي كنيد
در حال تب
انسان هذيان
مي گويد و
مناظر مخوف
در نظرش جلوه
مي كند يا
اينكه فكرش
درست كار نمي
كند و اعمالي
كه بجا
مي آورد
صحيح نيست.
بنابر اين
هرگاه بشري
تندرست بود و
قاعده
سلامتي را
چنانكه گفته
شد رعايت كرد
حواس او مرتب
و منظم است و
چنين كسي مي
تواند
باتوجه و
تمرين آن
حسها را
پرورش نمايد.
اما اگر سالم
نبود فرضاً
توجه و دقت به
حواس مخصوص و
پرورش آنها
پيدا كند نمي
تواند آن
نتيجه را كه
شخص سالم مي
گيرد اتخاذ
نمايد. اين
است
كه گفته شده
عقل سالم در
بدن سالم است
و بشر وظيفه
دارد دائماً
از خود
مراقبت
نموده و
نگذارد
سلامت او بهم
بخورد.
آنچه راجع
به امراض در
بالا گفته شد
بيماريهاي
عمومي بود كه
به
تمام
بدن و همه
حواس لطمه مي
زند في المثل
وقتي تب بالا
رفت تمام
حواس بقدر
خود مختل مي
شود يعني چشم
سنگين، زبان
خشك، گوش پر
صدا گردد و
اين قبيل
چيزها. و اما
برخي امراض و
لطمات هست كه
به حس معيني
صدمه وارد مي
آورد خواه
ظاهري باشد
خواه باطني.
ظاهري مثل
اينكه چشم در
اثر مرض كور
شود يا اينكه
از بيرون به
او لطمه برسد.
باطني مثل
مرض فراموشي
كه آلت حافظه
صدمه ديده
است.
فرق مرض
عمومي حواس و
مرض خاص يك حس
معين اين
است
كه در مرض
عمومي همه
حسها تا حدي
مختل مي شود
اما در مرض
خاص همان حس
معين از كار
مي افتد.
مثلاً حس
بينائي در
حال تب كم و
بيش نقصان مي
يابد و در
موردي كوري به كلي از بين
مي رود.
مرض خاص
هرحسي نيز
اينطور است
كه يا حس لطمه
مي بيند مثل
چشم درد و يا
اين كه از بين
مي رود مثل
كوري ولي
همان كور حس
باصره ظاهري
را از دست
داده ولي آلت
باصره روشن
بيني را
داراست.
پس نكات
بالا را حتي
المقدور در
نظر داشته
باشيم تا
حواس ماخوب
كار كند.
تذكر-
بديهي است
مطالبي كه
راجع به
معالجات و
دارو گفته شد
من باب آگاهي
بود و الا
براي هرمرض
بايد به طبيب
حاذق رجوع
نمود.
يك
مثل يوناني
مي گويد: عقل
سالم دربدن
سالم است.
اين
مطلب را در
ادوار ديگر
تاحدي پي
برده اند كه
تا وقتي بدن
سالم نباشد
فكر نيز سالم
نيست، اما
چطور؟ نمي
دانستند.
موضوع
مكانيسم
حواس اين
حقيقت بزرگ
را روشن مي
كند زيرا
تاظرف و آلت
حواس درست
كارنكند و
بدن سلامت
كامل نداشته
باشد روح نمي
تواند با اين
آلت ها درست
عمل نمايد.
|