تاريخ انتشار

اسفند 1380

با اجازة مافوق‎ترين  نيروي قدرت و عظمت
يك محيط سعادت درخشندة وحدت نوين جهاني

چهارشنبه سي دي شصت

استاد مسعود رياضي

     چگونه رفتار كنيم

عرفان براي حسن سلوك است، عرفان براي اين  است كه شخصيت واقعي انسان را نشان بدهد. منطق ما اينست: دو نفر كه با هم دعوا مي كنند، هر دو نفر مقصر هستند و اگر يكي از آنها وحدتي بود مسلما" طرف ديگر تقصيري ندارد، بلكه فرد وحدتي در اين ميان گناهكار است دو عاقل هيچ گاه دعوا نمي كنند، يك عاقل و يك ديوانه نيز دعوايي ندارند، زيرا عاقل، درد را پيدا مي كند و درمان مي‎نمايد و در پي رفع علت است نه اينكه معلول را سركوب نمايد. پس هميشه دو فرد جاهل با هم نزاع مي كنند.

پرتوجويان مي توانند در مورد حالات و رفتار خود گزارش كتبي به مكتب ارائه دهند. اين نشان مي دهد كه براي ساختن و اصلاح خود سعي و كوشش مي كنند. وقتي نتوانيد به مكتب خود كه دوست و راهنماي شما ست مطلبي را بگوئيد،زماني كه پرده از كارها كنار برود و پرونده شما مثل فيلم نمايش داده شود چه خواهيد كرد؟

بدانيد كه كار ما تسليم است، در مقابل هر انديشه و تفكر وحتي آنچه از شما مي خواهند هيچ گاه "نه" نگوئيد، بلكه هميشه بگوئيد "چشم" اگر مقدر باشد كه انجام مي شود و گرنه چرا شما طرف مقابل خود را ناراحت كرده و به اصطلاح قبل از اينكه معلوم شود چه خواهد شد اعصاب او را خرد كنيد.

پس براي برقراري آرامش در خانه وخانواده هيچ فرمولي بهتر از تسليم نيست. هر كس كه خود را وحدتي مي داند وظيفة سنگيني بر عهده دارد و مي‎بايست بت خانواده اش باشد. بدانيد كه در وحدت قهر كفر است، و رنجيدن معنايي ندارد. بقول حافظ:

قفا خوريم و ملامت كشيم و خوش باشيم       كه در طريقت ما كافريست رنجيدن

ما مي گوئيم خداوند همة امور را مقدر فرموده است، ولي زماني كه فردي عضويت مكتب روحي(شرايط اين عضويت در مقالات ديگر تاحدودي ارائه گرديده. مصحح) را پذيرفت جبر را پشت سر گذاشته است و مي تواند به دعا بنشيند و بگويد كه خدايا تو مي تواني تقدير را تغيير بدهي اگر مقدر است كه مادرم برنجد، اين رنجش از طرف من نباشد.

     مرشد عباس رباعي(يكي از پانزده مرشدي كه استاد پيش از آقاي دولتشاهي داشته. مصحح) گاهي مي‎گفت: الهي وظيفه‎اي را كه به شمر دادي بمن واگذار مكن. اين صحيح نيست كه با قبول مسئلة جبر ديگر خود را مسئول ندانيد، بشر نمي تواند پروندة جهل خود را با كلمة  "جبر" باطل سازد و بپوشاند. پس مي شود از خدا خواست و خود را خوب و نيك ساخت و كسي كه براي تطهير اخلاقي تعهد مي دهد بايد مرتبا" دعا كند كه الهي مردم به من تذكر دهند و هميشه از روي خلوص نيت و حقيقت به خطاهاي خود معترف باشد و از تظاهر و ريا در اين امر بپرهيزد. شما كه در اين راه خطير گام نهاده‎ايد و خدا نيز در سرنوشت شما چنين مقدر فرموده كه افراد خانواده‎تان با شما همگام باشند بايد قدر اين نعمت را بدانيد و بدانيد اگر آدمي خودخواه و مغرور نباشد و يادش نرود كه تذكر دهنده مامور خداست به اين نتيجه مي رسد كه هيچ مسئله‎اي در دنيا موجب عصبانيت و درگيري نيست.

پرتوجويان بايد از آئين جوانمردي، وفا و دين حقيقت و صفا كه روح راستيها و عصارة‌ همه اديان و مذاهب زمين است بخوبي باخبرباشيد.  مي دانيد كه دين به جز محبت پاك، عشق و وفا، راست گفتن و راست بودن نيست، لذا به حكم اصول محكم جوانمردي و وفا به حفظ اسرار دوستان باصفا و پرهيز از خيانت و خطا و رعايت آداب تطهير و تقوي كوشا باشيد، پيمان شكن نبوده و از بي وفائي و ناسپاسي نفرت داشته باشيد.

بدانيد كه شرط اصلي رهروي و سلوك حق اطاعت و تسليم است، اطاعت و تسليم از عشق و ايمان  محكم و راستين سرچشمه مي گيرد، آن كس كه عاشق نيست تعهدي نخواهد داشت، پس در اين پيام مخاطب من عاشقان وحدت هستند، نه هر بوالهوسي كه ادعاي عشق و عاشقي كند و هر كس را چنين سعادتي نيست كه مخاطب به خطاب الهي باشد.

اگر بخواهيد در راه وحدت كه پيروي از اصول انساني و نهاد پاك علُوي شماست توفيق پيدا كنيد بايد چهره ضمير باطن را در آئينه جمال استاد خويش ببينيد و خود را بشناسيد و به قلب و روح و باطن و فؤاد و صدر و سر و سويداي وجود خود دست يابيد تا با حق باشيد و بر حق باشيد. خودشناسي و دست يافتن به سيمرغ قاف عشق، باطن نهاني خدا گونه شدن است (متصف به صفات الله گشتن و ذات خويش ديدن و از ذات حق پيام گرفتن و ذاتاً گفتن و ذاتاً عمل كردن است).

به اين حقيقت آگاه هستيد كه مي خواهيد رهروي كنيد؟ مي خواهيد از كانال روشن پريسپري وروح خود به قلب تابناك پرتوبخش مكتب و پس از آن به نهاد درخشان و با عظمت رهنمون نيروي قدرت و عظمت،سر الاسرار و نورالانور و غيب الغيوب و قدرت و عظمت كبريائي حق و اصل گرديد، تا پرده اوهام و شكوك و خرافات پاره گردد و جمال بي مثال جانتان جلوه نمايد اين رهروي همان عشق حق و وصال حق است .

راستي چه بايد كرد؟

قدم اول متدين بودن به يكي از اديان الهي و اعتقاد به وحدت اديان و ايمان به غيب و ابديت و ذات بينهايت.

قدم دوم خودشناسي كه نتيجه حتمي آن خداشناسي و معرفت الله است.

قدم سوم ديدن و پرستيدن ذات از طريق عشق ورزي به استاد و پرتوبخش و رهنمون، راه ديدن نقطه توحيد و وحدت، پرستش حق است(يكتا پرستي) تا از طريق عشق و پرستش از خودبيخود شويد در معشوق و معبود ادغام و حل بگرديد و به سر منزل بينايي و روشنايي باطن برسيد، عشق براي شما راه است و رهنما.

از كجا شروع كنيم ؟

اصول عقايد حقه اديان الهي درحكمت نوين با فلسفه ها و دانش زمان تطبيق و تلفيق شده است، پس حكمت نوين را بصورت علم اليقين از راه مطالعه و تحقيق و تعليم استاد فرا گيريد وبه حافظه وبايگاني جان خود بسپاريد.

قبول تعليم از استادان پرتوگاه و تلقين پذيري از پرتوبخش و تمركز فكري و دقت و موشكافي در اصول تعاليم، حتي دركلمات آن تا سرحد يقين نظري و فكري (علم اليقين). مؤيداين عقيده و روش يعني تقويت علم اليقين و فهم حكمت نوين و پيروي و اصرار در فراگيري و ازدياد عطش و اشتها براي كسب معرفت مقدمه اي براي رسيدن به مرتبة ‌عين اليقين خواهد بود.

به اين مقام خواهيد رسيد، بشرط آنكه قالب راستين طلب و اشتياق وافر و عطش شديد شما را بسوي مغناطيس روحي استاد جلب و جذب نمايد، تا آنچه خوانده ايد و شنيده ايد به گوش جان نيز بشنويد و به ديدگان روان خود مصور و مجسم ببينيد، كه اين استعداد كم و بيش در نهاد شماهست، بقول مولانا سيد احمد هاتف اصفهاني در ترجيع بند وحدتي معروف خود:

چشم دل بازكن كه  جان بيني          آنچه  نا ديدني ست  آن  بيني

گر  به اقليم عشق روي   آري          همه    آفاق    گلستان    بيني

بر  همه اهل آن زمين به  مراد          گردش    دور   آسمان    بيني

آنچه  بيني  دلت همان خواهد          وآنچه خواهد دلت همان بيني

بي  سر  و  پا   گداي  آنجا را          پاي  بر   فرق   فرقدان   بيني

هم  در آن سر برهنه  قومي را          بر  سر  از  عرش سايبان بيني

گاه وجد و سماع هر  يك  را          بر  دو كون  آستين فشان بيني

دل  هر  ذره  را   كه  بشكافي          آفتابيش    در      ميان    بيني

هرچه داري اگر به عشق دهي          كافرم  گر  جوي   زيان  بيني

جان گدازي اگر به آتش عشق          عشق  را  كيمياي  جان   بيني

از  مضيق  حيات   در  گذري          وسعت  ملك   لا مكان   بيني

آنچه نشنيده گوشت آن شنوي          وآنچه ناديده چشمت آن بيني

تا به جائي رساندت  كه  يكي          از  جهان   و   جهانيان   بيني

با يكي عشق ورز ازدل و جان         تا  با  عين اليقين   عيان  بيني

كه يكي هست وهيچ نيست جز او

و حده   هو    لا    اله    الا    هو

پس رسيدن به مقام عين اليقين و ديدن جمال حق و جان جان خود، راهي جز عشق ورزيدن به يكي و پرستيدن يكي وجود ندارد واين همان طريق وصال حق ورسيدن به مقام وحدت است.

با يكي  عشق  ورز  از  دل  و  جان                                            تا به عين اليقين عيان بيني

كه يكي هست و هيچ نيست جز او                                          وحده  هو  لا اله   الا  هو

اگر مي خواهيد قدم‌ در راه‌ بگذاريد، ارزش‌ وحدت‌ و حكمت‌ نوين‌ را به‌ خوبي‌دانسته و بدانيد كه‌ رمز موفقيت‌ در دوستي‌ و رهروي‌ راه‌ حق‌، حفظ‌ حيثيت‌ خود وهمگامان‌ و راز نگهداري‌ مي باشد، درسها را مرور كنيد و به‌ حافظه‌ بسپاريد، روي‌ مسائل‌ و حقايق‌ حكمت‌ نوين‌ دقت‌ و تفكر كنيد، پرسشهاي‌ خود را يادداشت‌كنيد و در فرصت‌ مقتضي‌ مطرح‌ كنيد.

اميد است‌ كه ‌با عشق‌ و ايمان‌ قدم‌ برداريد تا كامروا شويد، هركس‌ اين‌ تذكرات‌ را رعايت‌ نكند خود را پرتوجوي‌ وحدت‌ نداند و به راستي‌ بداند كه‌ براي‌ رهروي‌ خودآگاه‌ در راه‌ حق‌ آمادگي‌ ندارد. اميد است‌ بين‌ خواهران‌ و برادران‌ وحدتي‌ آدم‌ سهل‌انگار و مردد و هرزه‌ گرد و تنوع‌طلب‌ وبي‌ثبات‌ و هرجائي‌ و پيمان‌شكن‌ و بيوفا نداشته‌ باشيم‌، از يزدان‌ مي خواهم‌ كه‌ چنين‌ فردي‌‌ ما را همراهي ننمايد، آمين.‌

تاريخ انتشار مهرماه 1380