بااجازه
مافوقترين نيروي قدرت وعظمت
يك
محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني
رهنمون
حشمت الله دولتشاهي
كتاب
گلهاي راهنمايي جلد دوم
پرهيزاز
جدائي
اصل
وحدت
پس
از اين كه روشن شد كه اصل عالم بر پاية وحدت
استوار است و اتصال و پيوند ناگسستني، خدا
و عالم لايتناهي را به هم پيوسته آنگاه
بايد جدائي مصنوعي و موقت را مخوف و
وحشتناك دانست همانطور كه جدائي افكندن
بين اتمها در بمب اتمي موجب اين همه غوغاي
شگفت انگيز و خرابيهاي پر دامنه مي گردد.
از
جدائي بپرهيزيم
پس
همة ما بايد اين اصل را در نظر بداريم و
مخصوصاً پس از اطلاع يافتن از اين حقيقت
تصميم بگيريم كه از هر عملي كه موجب جدائي
و نفاق و دوري از يكديگر مي شود جداً
بپرهيزيم. آري براي آنها كه از حقيقت آگاه
شده اند دانستن اين موضوع مهمتر است زيرا
كسي كه مي داند با آن كه نمي داند مساوي
نيست و اينها تفاوت بسيار با يكديگر دارند.
همين اندازه كه انسان از چيزي آگاهي يافت
به همان مقدار بار مسؤليت تبعيت از آن
دانستن بر او بار مي شود و بايستي آداب آن
امر را كماهوحقه انجام دهد.
مراقبت
دائم
اطلاع
از اين حقيقت يك احتياط و مراقبت دائمي را
ايجاب مي كند مثل مراقبت كسي كه مأمور حفظ
يك انبار باروت است كه بايد شبانه روز
بيدار و هوشيار باشد. بايستي از هر عملي،
سخني و حتي پنداري كه خلاف وحدت و اتصال
باشد خودداري نمود. بايد از هر كاري كه
موجب ايجاد جدائي و فاصله مي گردد جلوگيري
كرد. نبايستي با زبان يا رفتار دوستان و
نزديكان را رنجاند و دوري _ ولو موقت_ ايجاد
نمود.
دوري
در نظر روشنان
و
اما آگاهان عالم كه از حقيقت وحدت در جهان
لايتناهي آگاهند بيش از همه از دوري
دوستان رنج مي برند و زخمي كه از اين دوري
بر دل آنها مي نشيند علاج ناپذير است. رنج
آنها تنها از دوري نيست بلكه آنها مي دانند
كه اين دوري در اثر جهل و خودخواهي و غفلت
بوجود آمده است.
از
زيانهاي دوري
چون
اتصال برقرار است دوري باعث رنج عده اي كه
از آنها جدائي حاصل شده مي گردد. دوري باعث
بريدن مسير منظم كارها است و انسان را مثل
كور سرگردان مي سازد. نه تنها خود در حالت
حيراني مي گذراند بلكه عده اي را هم از راه
منحرف مي كند. اين است كه بايد هميشه اين
نكته را در نظر داشته باشيم كه از هر
اقدامي كه ولو مختصر و موقت و كوتاه باعث
جدائي و بريدن است خودداري كنيم.
اتصال
با همة افراد بشر
امري
كه در بارة دوري بيان گرديد محدود نيست
بلكه مشمول اتصال با همة افراد بشر است.
حالا كه طبيعت يزداني آنقدر به هم پيوسته و
نزديك است كه جدائي در بين نيست و دوري و
فاصله فقط ظاهر امر است آيا شايسته است كه
بشر به بهانه اختلافهاي ظاهري رنگ كه در
اثر دخالت محيط و آب و هوا است و به خاطر
نژاد كه وابسته به عوامل جغرافيائي است و
به خاطر اختلاف دين و به بهانة اينكه
دستورات واحد الهي را اشخاص مختلفي ابلاغ
كرده اند از يكديگر فاصله گيرد و جدائي
گزيند؟
امر
و مشيت الهي چيست؟
در
حالي كه امر و مشيت الهي از ابلاغ ديانت،
تربيت و هدايت بشر است و اين راه واحدي است
كه در هر زمان بر حسب مقتضيات زماني و
مكاني توسط رهبراني از قوم بيان گرديده،
آيا شايسته است كه ما وحدت و دستور وحدت، مقصد وحدت در هدف را، فراموش كرده به بهانة اينكه پيام
آوران الهي از هم جدا بوده اند اصل وحدت،
دين را در بوتة اجمال گذاريم بلكه به خاطر
اينگونه اختلافات جغرافيايي راه دشمني و
نفاق و دوئي پيش گيريم؟
پس
اي برادر عزيز، عهد كن كه از هر گونه دوري و
جدائي بپرهيزي واز هر نفاق و دشمني پرهيز
كني تا به خداي خود نزديك شوي. بدان كه
داروئي برتر و بالاتر از وحدت اديان وجود
ندارد. خلاصة مطالب بالا در يك رباعي
يك
چند ز دوري تو رنجور
شدم
از دوري و فراقتت چو ناسور[1]
شدم
ناداني
و خودخواهي و غفلت باعث
سرگشته به روزگار چون كور شدم
|