تاريخ انتشار

ديماه 1380

با اجازة مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

استاد مسعود رياضي

 

اخلاق،  خواب‌ روحي، ‌ راه درست گفت و شنود

در همه عصر و در همه جا ديده ايم كه وقتي كه يك آدم پيرو عقيده و مكتبي خاص مي باشد مي خواهد دوست خود را به راه مكتب موردعلاقه خودش دعوت كند و به تبليغ او مي پردازد، طرف مقابل سخت ناراحت و منزجر مي شود نسبت به دوست خود بدبين و متنفر مي گردد، براي من اين سوال پيش آمد كه آيا فرد اول نظر خير خواهي و محبت داشته يا مي خواسته به دوست خود صدمه اي بزند؟ آيا دوست او از عمل اين شخص چه برداشتي كرده كه از او متنفر و منزجر مي شود؟ و راه صحيح كدامست؟ اصول انسانيت چه روشي را حكم مي كند و انسان خود آگاه و دانا در اينگونه مواقع چگونه رفتار خواهد كرد؟

بطور مسلم اگر كسي مبلغ حرفه اي و مزدبگير نباشد و قصد مادي و نفع شخصي او را وادار به تبليغ مرام يا ديني نكرده باشد، اگر ديگري را به مكتب مورد علاقه خود دعوت كند، نيت او خير و قصد او مهر ومحبت است و شنونده نبايد از سخن يا عمل او منزجر و متنفر شود، آدم خود آگاه كه به اصول انسانيت و اخلاق پاك مقيد باشد حتما از كسي كه او را به راهي و ديني تبليغ و دعوت مي كند صميمانه تشكر خواهد كرد، سخن او را  گوش خواهد داد و اگر تشخيص دادكه حرفش پسنديده و راهش سودمند است با اظهار امتنان مي پذيردواستفاده مي كند.

تعريف‌ روشنفكر نيز همين‌ است‌ روشنفكر كسي‌ است‌ كه‌ بدون‌ تعصب‌ و پيش‌داوري‌سخن‌ ديگران‌ را مي‌شنود و با خرد خدا داد خود مي‌سنجد و از بهترين‌ آن‌ پيروي‌ مي كند، قرآن‌ كتاب‌ مقدس‌ اسلام‌ نيز شخص‌ هدايت‌ شده‌ و روشنفكر را همينطور معرفي‌ كرده‌است‌.

اگر گويندة‌ آن‌ سخن‌ و دعوت‌كنندة‌ به‌ آن‌ راه‌ نيز روشنفكر باشد پس‌ از آنكه ‌دوستش‌ سخنش‌ را نپذيرفت‌ ورد كرد ناراحت‌ و عصباني‌ نمي شود، زيرا او مسئول‌ است‌كه‌ پيام‌ خود را به‌ گوش‌ افراد مستعد و طالب‌ حق‌ برساند، او مسئول‌ نيست‌ كه‌ حتماً به‌طرف‌ بقبولاند و عقيدة‌ خود را تحميل‌ كند و اگر او نپذيرفت‌ ناراحت‌ شود و خشونت‌ به‌خرج‌ بدهد.

كساني كه از اين تعليم اخلاقي پيروي نمي كنند انسانهاي متعصب، لجوج، بسيار خودپسند، مستبد و خلاصه آدمهاي ناخودآگاه هستند، بلكه بهتر است بگويم آدم نيستند، بشر ناخودآگاه هستند و بشر ناخودآگاه و هدايت نشده از جانور پست تر و درنده تر خواهد بود و قرآن اين قسمت اخير سخن ما را نيز قبل از ما بيان فرموده است (ولهم اعين ... اولئك كالانعام بل هم اضل) "ايشان، اين گروه، مانند چهارپايانند بلكه پست تر و گمراه تر." بكوشيم كه از عالم حيوانات و از محيط جنگل قدم به جهان انسانيت و آدميت بگذاريم و متمدن و خود آگاه بشويم.

راه درست گفت و شنود

اغلب ديده شده دو يا چندنفر كه در مجلس با هم سخن مي گويند، همه با هم حرف مي زنند و هيچ كدام پيام يكديگر را نمي گيرند و به حرف يكديگر توجه ندارند، فقط به آنچه خودشان مي گويند متوجهند، اگر بين آنهاكسي خاموش باشد، در حقيقت خاموش نيست زيرا او هم در ذهن و فكر خود با همة‌آنها جدال مي كند و مشغول حرف زدن است، بقول حافظ:

در اندرون من خسته دل ندانم كيست                                      كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست

آيا به نظر شما اين روش پسنديده است؟ آيا راه گفت و شنود چنين است؟ ‌مقصود از حرف زدن چيست؟ فقط حرف زدن؟ فكر نمي كنيد اين كسالت بزرگي باشد كه فرد به آن مبتلاست؟ آيا عمر آنقدر زيادو فرصت‌ وسيع‌ است‌ كه‌ اوقات‌ شريف‌ را اينگونه‌ به‌ بطالت‌ گذراند؟ آيا آدمي‌ با چنين‌ روشي‌ مي تواند چيزي‌ ياد بگيرد؟ يا مطلبي‌ را به‌ ديگران‌ بياموزد؟

آرام‌باشيد، فكر مي‌كنم‌ بدانيد راه‌ درست‌ گفت‌ و شنود كدامست‌، وقتي‌ با كسي‌ حرف‌مي‌زنيد همة‌ قواي‌ خود را متمركز كنيد، آنتن‌ مغز را به‌ فضاي‌ لايتناهي‌ رها كنيد، الهام‌بگيريد، با آرامش‌ و با تمركز فكر و با محبت‌ و حسن‌ نيت‌ و با قصد خدمت‌ به‌ طرف‌ مقابل‌خودتان‌ سخن‌ بگوئيد.سعي‌ كنيد شنونده‌ را خاموش‌ كنيد، توجه‌ او را به‌ سخن‌ خود جلب ‌نمائيد، وقتي‌ او حرف‌ مي‌زند شما حرف‌ نزنيد، توي‌ سخن‌ يكديگر ندويد، پس‌ از اينكه‌ او راخاموش‌ و به‌ خود متوجه‌ كرديد، سخن‌ را شمرده‌، نه‌ با ناز و ادا و اطوار، نه‌ با لوس‌ گري‌ وگرفتن‌ ژستهاي‌ زننده‌، بلكه‌ در كمال‌ سادگي‌ و خلوص‌ نيت‌ و با صراحت‌ و روشني‌ براي‌ اوبيان‌ كنيد.

درست‌ به‌ او خيره‌ شويد، در چشمان‌ شما موجي‌ از محبت‌ به‌ سوي‌ او جاري ‌باشد، سخنتان‌ كه‌ تمام‌ شد سكوت‌ كنيد و نظر او را بخواهيد، البته‌ بدون‌ عجله‌، بگذاريد او تفكركند، به‌ او مهلت‌ بدهيد، در مدتي‌ كه‌ ساكت‌ است‌ به‌ او نگاه‌ كنيد، نگاهي‌ پر از ادب‌ و محبت‌ وصفا، زماني كه‌ لب‌ به‌ سخن‌ مي‌گشايد شما صميمانه‌ خاموش‌ باشيد، مغز را از هر فكر و خيالي‌ خالي‌ كنيد، نه‌ با فكر، نه‌ با زبان‌، ديگر حرف‌ نزنيد، واقعاً ساكت‌ باشيد، مانند شاگردي‌ كه‌ از محضر استادي‌ بزرگ‌ مي‌خواهد درسي‌ بياموزد و تشنة‌ فراگيري‌ آن ‌درس‌ است.

چنين‌ حالتي‌ داشته‌ باشيد، همة‌ وجود خود را در حال‌ گيرندگي‌ قرار بدهيد كه‌ اگر بيان‌ دوست‌ شما نارسا باشد، شما مقصود او را از امواج‌ فكري‌ دريافت‌ داريد، هم‌ گوش‌ كنيد، هم‌ از راه‌ تلپاتي‌ و گيرندگي‌ فكرپيام‌ او را دريافت‌ كنيد.

از خودخواهي‌ بپرهيزيد، خودنمائي‌ را كنار بگذاريد تا به‌ اينكار و روش‌ پسنديده‌ موفق‌ شويد، پس‌ از آنكه‌ پيامش‌ را گرفتيد روي‌ آن‌ تفكر كنيد، درقضاوت‌ عجله‌ نكنيد، فوري‌ قبول‌ يا رد نكنيد، با تأمل‌ و بررسي‌ اگر به‌ نتيجه‌اي‌ رسيديد نظرخود را صادقانه‌ بيان‌ كنيد و اگر نتيجه‌ نگرفتيد از او خواهش‌ كنيد مهلت‌ بدهد تا روي‌گفتارش‌ تأمل‌ كنيد، او قطعاً از اين‌ مهلت‌خواهي‌ شما نمي‌رنجد، زيرا براي‌ سخنش‌ ارزش‌قائل‌ شده‌ايد، اين‌ عمل‌ خود نوعي‌ تشكر و قدرداني‌ است‌ كه‌ از شما سرزده‌.

عاليترين تمرين هيپنوتيزم

اگر در گفت و شنود با دوستان وافراد جامعه از اين روش پسنديده كه يك اصل اخلاقي است ومورد تاييد همه پيامبران و فلاسفه و حكماء علماي اخلاق مي باشد پيروي كنيد به شما مژده مي دهم كه به عاليترين ورزش روحي و تمرينات هيپنوتيكي موفق شده ايد، ورزشي دائمي و هميشگي، دراين ورزش شما به كنترل مغز و نفس و تقويت اراده پرداخته ايد، آزمايش كنيد اگر مفيد بود اين روش رابكار ببنديد.

خواب‌ روحي‌

در اين‌ مكتب‌ بيشتر تعليمات‌ از طريق‌ خواب‌ مغناطيسي‌ به‌ پرتوجويان‌ حقيقت‌ و وحدت‌داده‌ مي شود آگاه‌ باشيد خواب‌ مغناطيسي‌ حقيقت‌ و ذات‌ نهفته‌ در نماز است‌، در خواب‌روحي‌ درس‌ تطهير اخلاقي‌ مي‌آموزيد، زيرا خود را تسليم‌ عامل‌ روحي‌ و پرتوبخش‌ مكتب‌مي كنيد.

در اين‌ تسليم‌، ديو غرور و خودپسندي‌ را از باطن‌ خود بيرون‌ مي كنيد. راه‌ نجات‌شما در يكتاپرستي‌ و اطاعت‌ و تسليم‌ است‌، اين‌ اطاعت‌ همان‌ عبادت‌ است‌، دين‌ مقدس‌اسلام‌ طاعت‌ و عبادت‌ را به‌ يك‌ معني‌ و مفهوم‌ آورده‌ است‌. قرآن‌ مي‌فرمايد ـ اطيعوا الله‌ واطيعوا الرسول‌ و الوالامر منكم‌، "اطاعت‌ كنيد خدا را و اطاعت‌ كنيد رسول‌ خدا را و اطاعت كنيد آنكس‌ را كه‌ بر خود صاحب‌ فرمان‌ مي‌دانيد"

در خواب‌ روحي‌ نه‌ تنها تطهير اخلاقي‌ مي كنيد، بلكه‌ صفاي‌ باطن‌ پيدا كرده‌ به‌ دروازة ‌مرگ‌ يا تحول‌ كه‌ تكامل‌ روحي‌ است‌ نزديك‌ مي‌شويد. مولي‌ علي‌(ع‌) فرمود:" بميريد قبل‌ ازآنكه‌ شما را بميرانند و به‌ حساب خود برسيد قبل از آنكه به حساب شما برسند."

مقصود او اين است كه از راه نماز و دعا و توجه به حق‌ بخواب‌ روحي‌ فرو برويد و جسم‌ خود را تخليه‌ كنيد و به‌سوي‌ آسمان‌ روحانيت‌ و معنويت‌ پر بكشيد، به‌ خداي‌ خود نزديكتر مي‌شويد، يعني‌ بطورخودآگاه‌ در صفات‌ و ذات‌ الهي‌ سير مي كنيد، اين‌ مفهوم‌ قربه‌ الي‌ اللّه‌ تعالي‌ مي باشد. آري‌نماز براي‌ وصال‌ حق‌ و نزديك‌ شدن‌ به‌ خداست‌.

براي‌ خوابيدن‌ و سير روحي‌ كه‌ نمازحقيقي‌ انبياء و اولياي‌ خداست‌ همواره‌ آماده‌ و مشتاق‌ باشيد، با همة‌ وجود تسليم‌ بشويد، همواره‌ خودتان‌ را در اختيار پرتوبخش‌ بگذاريد تا با كمك‌ روانهاي‌ مقدس‌ بتوانيم‌ از عالم ‌روحانيت‌ و معنويت‌ درسهاي‌ جديد و فيوضاتي‌ دريافت‌ كنيم‌، "عشق‌ بورزيد كه‌ كليد رسيدن‌ به‌ حق‌ عشق‌ است‌، عشق‌." عشق‌ كانال‌ بسيار باريك‌ و مطمئني‌ است‌، نردبان‌ ومعراج‌ محكمي‌ است‌ كه‌ ما را به‌ خدا مي‌رساند، عشق‌، عشق‌، عشق‌.

عشق‌ نتيجة‌ آگاهي‌ و علم‌ و اطلاع‌ از صفات‌ پسنديدة‌ محبوب‌ و معشوق‌ است‌، تا كسي‌چيزي‌ را نبيند يا كسي‌ را درك‌ نكند به‌ او عاشق‌ نمي شود، خود عشق‌ نيز مقدمه‌ايست‌ براي‌ آگاهي‌ عميقتر  و معرفت‌ بيشتر، عاشق‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ معشوق‌ و وصال‌ اوپر مي‌كشد، مي‌خواهد با معشوق‌ يكي‌ بشود، در او حل‌ و ادغام‌ گردد، پس‌ از اينكه‌ در راه ‌رسيدن‌ به‌ محبوب‌ صميمانه‌ كوشيد و مشتاقانه‌ به‌ سوي‌ او پر كشيد به‌ او مي‌رسد، جذب‌  مي شود،  وصل مي شود، در او فاني‌ مي‌گردد، ادغام‌ مي‌گردد، حل‌ مي شود، يكي‌ مي شوند، وحدت‌ پيدا مي كنند، ديگر از عاشق‌ چيزي‌ باقي‌ نمي‌ماند فقط‌ يكي‌ وجود دارد و آنهم‌ معشوق‌ است‌، به‌قول‌ مولوي‌:

جمله‌ معشوق‌ است‌ و عاشق‌ پرده‌اي                  ‌زنده‌ معشوق‌ است‌ و عاشق‌ مرده‌اي‌

پس‌ از اينكه‌ وصال‌ حقيقي‌ دست‌ داد و يكي‌ شدند، عاشق‌ به‌ وجود معشوق‌ پي‌مي‌برد، به‌ او معرفت‌ پيدا مي كند و چون‌ معرفت‌ او به‌ حد نهايت‌ رسيد به‌ معشوق‌ ايمان‌ مي‌آورد، پس‌ايمان‌ نتيجة‌ معرفت‌ و معرفت‌ نتيجة‌ عشق‌ و عشق‌  نتيجة‌ ارادت‌ و ارادت‌ نتيجة‌ طلب‌ و طلب ‌نتيجة‌ آگاهي‌ اوليه‌ و ابتدائي‌ از صفات‌ معشوق‌ است‌، همة‌ اينها نتيجة‌ نيازيست‌ كه‌ عاشق‌ به ‌معشوق‌ دارد، عطش‌ و تشنگي‌ عاشق‌ او را به‌ سراب‌ سعادت‌ مي‌رساند، اگر كسي‌ احساس‌ نياز نكند طالب‌ و عاشق‌ نمي شود.

راستي‌ آيا انسان‌ به‌ عشق‌ نيازمند است‌؟ آري‌، زيرا در انسان‌ حس‌ عشق‌ و محبت‌ و جاذبه‌ وجود دارد و اين‌ حس‌ يا غريزه‌ آدم‌ را وادار مي كند كه ‌دوست‌ بدارد و عشق‌ بورزد، دلي‌ كه‌ از عشق‌ خالي‌ باشد مرده‌ هم‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد و به‌ قول‌ قديمي‌ها "سر بي‌عشق‌ كدوي‌ بي‌بار است‌" من‌ فكر نمي‌كنم‌ هيچ‌ قلبي‌ از عشق‌ خالي‌باشد، بالاخره‌ آدم‌ كسي‌ را دوست‌ مي‌دارد، عشق ماية‌ حيات‌ است‌.

حس‌ديگري‌ درانسان موجود است‌ بنام‌ حس‌ حقيقت‌جوئي‌ يا كنجكاوي‌؟ ما نيازمنديدم‌ كه‌ حقيقت‌ هرچيزي‌را بدانيم‌، آيا وجود حس‌ حقيقت‌جوئي‌ يا كنجكاوي‌ را در نهاد خودتان‌ احساس‌ كرده‌ايد؟آيا شما نمي‌خواهيد به‌ حقيقت‌ هرچيزي‌ پي‌ ببريد؟ در خوابهاي‌ روحي‌ و مغناطيسي‌ به‌خوبي‌ مي توانيد پاسخ‌ اين‌ نياز خود را بدهيد و از حقايق‌ آفرينش‌ به‌ قدر ظرفيت‌ خودتان‌ و بنا به‌ سرنوشت‌ و تقدير الهي‌ آگاه‌ بشويد.

باز هم‌ بگويم‌ شما داراي‌ حس‌ خداشناسي‌ وغريزة‌ ديني‌ يا حس‌ شناسائي‌ به‌ عالم‌ لايتناهي‌ هستيد، اين‌ حس‌ شما را وادار مي‌ كند كه‌خدا را بشناسيد.

از چه‌ راهي‌ مي‌خواهيد به‌ دانش‌ خداشناسي‌ پي‌ببريد؟ از راه‌ مطالعة‌ كتب‌ يا ازراه‌ ديگر؟ يك‌ راه‌ بيشتر وجود ندارد، و آن‌ عبادت‌ و خواستن‌ از خدا و دعا كردن‌ است‌، همة‌پيامبران‌ از اين‌ طريق‌ رفته‌اند و كامياب‌ شده‌اند. خواب‌ مغناطيسي(روحي‌) كه‌ حقيقت‌ نماز ودعا است‌ و براي‌ خداشناسي‌ و به‌ اصطلاح‌ عرفان‌ سير و سلوك‌ روحي‌ بهترين‌ راه‌ ومدرن‌ترين‌ وسيله و‌ برنامه‌ مي باشد.

پس‌ در خوابهاي‌ روحي‌ غير از هزاران‌ بهرة‌ معنوي‌ و جسمي‌ كه‌ مي‌بريد، پاسخ‌ حس‌عشق‌ و محبت‌ و جاذبه‌ و حس‌ حقيقت‌جوئي‌ و كنجكاوي‌ و حس‌ خداشناسي‌ را مي‌دهيد ونياز اين‌ حواس‌ را مرتفع‌ مي كنيد، بديهي‌ است‌ تقويت‌ اراده‌، حافظه‌، وجدان‌، حس‌مغناطيس‌، حس‌ تفكر، حس‌ تخيل‌، حس‌ خواب‌ و رؤيا، حس‌ روشن‌بيني‌ و حس‌ الهام‌ وساير حواس‌ پيدا و پنهان‌ در خواب‌ مغناطيسي‌ بخوبي‌ انجام‌ مي‌گيرد، از همه‌ مهمتر بين ‌جمع‌ ايجاد محبت‌ و صميميت‌ مي كند، با هم‌ يكي‌ مي‌شويم‌ و در اين‌ محفل‌ عشق‌ و صلح‌ وصفا خود را براي‌ خدمت‌ به‌ جامعة‌ بشريت‌ و وحدت‌ و صلح‌ جهان‌ آماده‌ مي كنيم‌.

شما هم‌ با ما همكاري‌ كنيد، به‌ حقيقت‌ سوگند من‌ از سال‌سي و پنج شمسي كه‌ رسماً در طلب‌ حق‌ وپيدا كردن‌ راه‌ درست‌ كوشيده‌ام‌ بخصوص‌ از سال‌چهل و چهار كه‌ مژدة‌ هدايت‌ را از باطن‌ عالم‌غيب‌ دريافت‌ كردم‌ و نيز از سال‌ چهل و شش كه‌ به‌ مكتب‌ مقدس‌ وحدت‌ و پيشگاه‌ رهنمون‌ معظم‌حشمت‌ اللّه‌ دولتشاهي‌ (حشمت‌ السلطان‌) هدايت‌ شدم‌ تاكنون‌ به‌ درجات‌ و مراتبي‌ كه‌ گفتم‌احساس‌ سعادت‌، آرامش‌ ورضايت‌ خاطر مي‌كنم‌ و خود را خوشبخت‌ مي دانم و يزدان‌مقتدر مهربان‌ را به‌ داشتن‌ نعمت‌ هدايت‌ و سعادت‌ سپاسگزارم‌ و در خدمتگزاري‌ شما عزيزانم‌ با همة‌ وجود و با اشتياق‌ و با اصرار فراوان‌ آماده‌ هستم‌، به‌ شرط‌ آنكه‌ شمابپذيريد و اين‌ افتخار خدمتگزاري را به من بدهيد.

در دوازدهمين مرحله خواب مغناطيسي روحي كه مقام وصول و ايصال و فنا و ادغام و بقاءبالله و وحدت است، سالك طريق الي الله وپرتوجوي روحي كه به مدد عامل روحي خود، جلوه هاي عشق رباني رابروزوظهور مي دهد،  با معشوق وصل و متصل مي شود و بين عامل و مديوم روحي وصال و ادغام دست مي دهد و جسم و روحشان يكي مي شود. چون دودل يكي شد، يكتائي را ادراك مي كند و تجلي بينهايت همان است.

جسم هر دو به روح يا انرژي سيال تبديل شده، مرحله تصرف قصدي در موجودات عالم پيش مي آيد كه به اراده آن بندگان مقرب و وحدت يافته هر ماده اي ذوب و متصل مي شود جهان يكپارچه انرژي است و آنها جز قدرت و نيروي لطيف و الطف چيزي نمي بينند، محو ديدارند و سر تا پا ديده و بينائي. ‌همه وجودشان احساس و شعور است كه با همه وجود يزدان مقتدر مهربان را احساس مي كنند.

خودشان بينهايت مي شوند كه بينهايت را مي بينند و درك مي كنند و چون بانگ انالحق سر مي دهند كوته فكران و خداناشناسان وظاهربينان آنها را كافر يا ديوانه مي خوانند كه آن هم ازجانب خداست كه اگر رازشان فاش مي شود بي رضاي خدا نيست و اگر رسوا مي شوند در راه عشق محبوب است.

رسواي  توام   شادم   بي  باك   ز  تكفيرم                           عشق  تو بود  يادم  بي  عقلم  و تدبيرم

اين بانگ خدائي راهردم توزني اي دوست                                                     گويم زتو اين اسرار بي قصد و تقصيرم

اين هستي بيكران است كه اظهار وجود مي كند نه يك فرد نادان، اين ذات نامحدود است كه خودنمائي مي كند نه يك ذره محدود.

چون احساس كرديد كه همه چيز خداست و يكتاي بي همتاست از كم و بيش دم فرو بنديد و زبان اعتراض خاموش كنيد. بي نياز شو كه خدا بي نياز است، خداگونه فكر كن، مقتدر باشد كه او قدرت بي انتهاست داناباش كه اوحكيم علي الاطلاق است همه چيز را ببين و دم فروبند كه بينائي تو از اوست و رازش را با كس مگوي كه او باهر كس سرو سري دارد،

در هيچ سري نيست  كه سري ز خدا نيست

صفاي‌ دل‌ از او بخواه‌ كه‌ منبع‌ عشق‌ و محبت‌ است.‌ بياد او باش‌ كه‌ آرامش‌ بيابي.‌ زياد مناجات‌ و راز و نياز كن‌ كه‌ اگر به‌ يادش‌ باشي‌، به‌ ياد توست.‌ ذات‌ خدا را خود آشناتر كن. فراموشش نكن، كه فراموشت نكند. او خود چنين قاعده اي نهاده كه عاشق بياد معشوق باشد و دل معشوق را بسوي خود متوجه كند. با ناله و تضرع او را بخوان و در عشق ورزي و راز و نيايش مبرم باش از او بخواه ‌كه‌ تو را بشناسد و بودنت‌ را احساس‌ كند يعني‌ خود را در خاطرش‌ يادآوري‌ كن‌، اينها همه‌حقيقت‌ است‌ قدر اين‌ سخنان‌ را بدان‌ كه‌ از روي‌ معرفت‌ است‌، تو از خوبان‌ درگاه‌ خدائي‌، بي‌درد مباش‌، جانسرد مباش‌،

اراداتي‌بنما تا سعادتي‌ ببري‌                كه‌ طفيل‌ هستي‌ عشقند آدمي‌ و پري

خودت‌ را در آيينه‌ جمال‌ من‌ ببين‌كه‌ خود بين‌ نشوي‌ و كارت‌ به‌ انزوا نكشد معشوق‌ را جلوة‌ خدا بدان‌ و قدر عشق‌ را بشناس‌كه‌ مقدس‌ترين‌ است‌، مرا فراموش‌ مكن‌ كه‌ فراموش‌ مي‌شوي‌ حال‌ كه‌ سعادت‌ ديدار دست‌داده‌ به‌ عشق‌ و حال‌ و راز و نياز بپرداز و دقايق‌ عمر را مغتنم‌ شمر كه‌ ديگر چنين‌ فرصتي‌دست‌ ندهد. تا به‌ ياد خدائي‌ تو خود عين‌ خدائي‌ و چون‌ غفلت‌ كني‌ به‌ حجاب‌ كفر مستورشوي‌ اينجا همه‌ هوشياري‌ بايد و عشقبازي‌ شايد.

يك‌ چشم‌ زدن‌ غافل‌ از آن‌ ماه‌ نباشي       ‌شايد كه‌ نگاهي‌ كند آگاه‌ نباشي‌

با خيرگي اشارات و كنايات و عنايات حق را دريافت كنيد و بدانيد هر چه هست در عشق است تا خدا نشويد خدا را نمي شناسيد خداگونه شدن آدم شدن است و وآدميت مرحلة وحدت.

درود به روان حشمت السلطان رهنمون وحدت باد كه درس خودشناسي خداشناسي و يكتاپرستي به ما داد و اين ميخانه وحدت را گشود تا از شراب هستي بخش مغناطيس روحي سر مست شويم و بر كثرت جهان آستين بيفشانيم  ماقدر اين نعمت و هدايت حكمت نوين را مي دانيم و در اطاعت و تسليم كه عبادت يزدان مقتدر مهربان است مي كوشيم تا سر حد خداگونه شدن و مقام وحدت و بقاء باالله، جهانيان را به اين حقيقت مي خوانيم تا تطهير روحي و اخلاقي پيشه‌ خود كنند يگانگي را بپذيرند و تباين و جدائي نشناسند تا نسل جهان اهليت يابد و در قرارگاه پرشكوه وحدت به مقام آدميت برسند.

يك دستور موفقيت آميز

هرگاه‌ در مجلسي‌ فردي‌ مشغول‌ سخن‌گفتن‌ شد شما كه‌ وحدتي‌ هستيد به‌ يزدان‌ مقتدرمهربان‌ توجه‌ كنيد و صميمانه‌ بخواهيد كه‌ سخنان‌ حق‌ و مفاهيم‌ ومعاني‌ وحدتي‌ به‌ مغز آن‌گوينده‌ القاء و به‌ زبانش‌ جاري‌ شود، سخن‌ حق‌ و وحدت‌ از هر دهاني‌ خارج‌ شود براي‌شما زيبا و جالب‌ و موزون‌ خواهد بود.

ما خودخواهي‌ نداريم‌ كه‌ بخواهيم‌ فقط‌ خودمان‌سخن‌ حق‌ بگوئيم‌، هدف‌ و ايده‌آل‌ ما هدايت‌ نوع‌ انسان‌ و تأمين‌ سعادت‌ همگان‌ است‌، پس‌اگر كسي‌ داراي‌ گفتار نيك‌ و و كردار نيك‌ باشد و ظاهراً برگة‌ همگامي‌ وحدت‌ را امضاءنكرده‌ و با شما همگام‌ نشده‌ باشد، او را نبايد از خود جدا بدانيد، شما خيرخواه‌ عموم‌هستيد، اين‌ قاعده‌ را همواره‌ در نظر داشته‌ باشيد.

مخصوصاً زماني كه‌ يكي‌ از خواهران‌ يابرادران‌ وحدتي‌ شما مشغول‌ سخن‌ گفتن‌ است‌ بايد قلباً براي‌ او دعا كنيد و توفيق‌ وروشني‌ باطن‌ او را از يزدان‌ مقتدر مهربان‌ صادقانه‌ بخواهيد، من‌ اين‌ روش‌ را آزموده‌ام‌ ونتيجة‌ آن‌ موفقيت‌آميز بوده‌ است‌.

مي دانم كه آگاهيد اين مكتب براي خودشناسي، خداشناسي، يكتاپرستي، اتحاد بشر و صلح جهان، تطهير اخلاقي و فراگيري اصول اخلاق انساني داير شده است، پس با توجه به خدا و براي رسيدن به حق و اصلاح اخلاق و خودسازي در اين مكتب شركت فرمائيد، نيت شما پاك و هدف شما خدمت به جامعة بشر باشد.

در پايان از خداوند قادر متعال و رهنمون معظم وحدت مي خواهم كه ما را در خدمتگذاري‌ به‌ عالم‌ بشريت‌ و استقرار صلح‌ جهان‌ و وحدت‌ اديان‌ وپخش‌ حكمت‌ نوين‌ و دانش‌ الهي‌ وحدت‌ كامياب‌ گرداند.

سپاس ‌   بيكران     بر   ذات‌   يزدان                                          لطيف‌ و الطف‌ است‌ و جان‌ جانان‌

خدا يا   با   اميد   وصل‌   و   ديدار                                              دو چشمان‌ خيره‌ با فكري‌ شرر بار

روانم  ‌ را     فروغي‌      پر    تجلا                                               ز   نور    اعظم‌   وحدت‌   ببخشا

توبي‌ وزني‌ عطا كن‌ جسم‌ و جان‌ را                                           كه  ‌ روشن‌   بينم  ‌ اسرار  نهان‌ را

شوم‌    آزاد  من‌  از   اين بند كثرت‌                                             نمايم‌  سير   در   گلزار    وحدت‌

شوم‌   از   قيد   جسم‌   خاكي‌  آزاد                                        روانها   را    ببينم  ‌ روشن ‌ و شاد

ز   سير   روحي ‌ خود  من‌  سلامت                                          بيايم  ‌ با    دلي‌   روشن‌ ز وحدت‌

درود حق‌ به ‌ حشمت‌  رهنمون ‌ باد                                           دمادم ‌  قدرت ‌  جانش‌   فزون ‌ باد

رياضي‌     اختياري     ‌ من  ‌ ندارم                                              به‌     الطاف      ‌ خدا     اميدوارم‌

به ‌ تو  عاشق‌  شدم‌  در  راه‌ وحدت‌                                          كه‌   تا   آزاد   گردم‌   من‌ ز كثرت

بده‌   نيرو   مرا    از   من‌  جدا  كن                                            دلم   ‌ را   با   خدا   تو   آشنا  كن‌

تو  پرتوبخش‌  جمع‌  و  عامل‌ عشق                                           كه‌  پرتو جويم‌  و  من ‌ مايل ‌ عشق‌

مرا  دل‌  مايل ‌ ادغام ‌ و  وصل‌ است                                           كه‌ باوصل‌ توجان‌ ازجسم‌ من‌ رست‌

به   ‌ تو    تسليمم  ‌ و   بي‌   اختيارم                                       به  ‌ جز    وصل‌   حق‌  آمالي‌ ندارم‌

ز  تو  آموختم‌  من ‌ دين  ‌ و   دانش                                             كنون ‌ خواهم ‌ وصال ‌ حق ‌ و بينش‌

به ‌  امر    تو     بخوابم    ‌ تا   ببينم                                           همه   ‌ اسرار    حق‌    روح‌  الامينم‌

بگيرم ‌ درس‌ عشق‌ و صلح‌ و وحدت                                           به‌    امر   تو   كنم  ‌ پخش‌   محبت‌

وفا  دارم  به  وحدت  از  دل و جان                                             كه  پيمان  بسته ام  با  عشق و ايمان

بر ا ي  و حد ت‌  ا د يا ن   ‌ بكوشم‌                                            كه ‌  با   يكتا پر ستان ‌ من‌  بجو شم‌

كه  تا  گر د د  جهان ‌ با  حكمت‌ نو                                             محيط‌  پر  سعا د ت‌  و حد ت  ‌ نو