|
تاريخ انتشار ديماه 1381 |
با
اجازه مافوق
ترين نيروي
قدرت و عظمت يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني چهارشنبه
سي ارديبهشت
شصت استاد
مسعود رياضي مرگ
و تحول وقتي
پرسپري شخص
به درجه اي از
كمال برسد
قالب تهي مي
كند و شخص
تحول مي يابد.
هر نوع مرگي
كه براي
انسان پيش
بيايد به
اراده
خداوند، طبق
نظم و مشيت
عالم است زود
يا دير نيست
وبه موقع
اتفاق مي
افتد. بچه اي
كه در سه
ماهگي از
دنيا مي رود
به آن قسمي
است كه به حد
كمال رسيده
ونمي تواند
دربدن باقي
بماند.(اين
كمال قابل
سنجش و
مقايسه نيست
و نسبت به
شرايط منحصر
به فرد هر
موجود قابل
بحث است پس
نمي توان
ملاك عمر را
جهت سنجش
تكامل بكار
برد. مصحح) بنا
به خواست
الهي اين بچه
بايد سه ماه
در اينجا
باشد، براي
ماموريتي كه
بناست انجام
بدهد بايد
اين كلاس را
ببيند. كلاس
اين دنيا
براي اين بچه
بيش ازسه ماه
دوام ندارد.
بايد تا سه
ماهگي تنفس و
آب و هواي
اينجا را
استنشاق كند.
بعد از مردن
شروع مي كند و
آنجاادامه
مي دهد. بر
همين اساس
است وقتي بچه
هاي نوزادمي
ميرند و به
عالم پس از
مرگ مي روند و
در آنجا رشد
مي كنند، يا
نمي توان با
آنها ارتباط
برقرار كرد و
يا اگر
ارتباط
برقرار شود
آنها متوجه
تفاوت
جنسيتي ما
نمي شوند. حس
مي كنم
مقداري از
سوالتان اين
است كه: روان
به حدي از
كمال كه رسيد
نيازي به جسم
ندارد و جسم
خاكي را رها
كرده به عالم
پس از مرگ مي
رود اين نكته
است كه آيا
بچه هاي كوچك
كه مي ميرند
يا هنوز نطفه
اند روانشان
كامل است؟
جواب: نه آنها
براي اين
دنيا آفريده
نشده اند و
اگر مثلا
هزار سيكل
بايد
بگذرانند،
يكي از آنها
زندگي زميني
است. سوال
را دوباره
تكرار مي
كنيم . گفتيم
كه روان كه به
تكامل مي رسد
مستقلا" مي
تواند ادامه
حيات بدهد
آيا لازمة
اين تكامل
شرايطي است و
آنها كدامند
؟ مقصودم از
تكامل، سن
نيست. اگر
روان بدون
احتياج به
جسم در اين
فضا بتواند
ادامة حيات
بدهد، كامل
است. چون
پرسپري يا
روان تا
محتاج جسم
است - در قاعدة
نسبيت-
اصطلاحا
ناقص است. مثل
گردوئي كه در
پوست ترش
قرار دارد و
به درخت
آويزان است.
جوجه تا در
تخم است نطفة
كامل نيست.
وقتي مي
شكافد و
بيرون مي آيد
بطور نسبي
كامل است.
همين خلقت
نسبي شكفته
شدن از داخل
دانه و بيرون
آمدن جوانه
از درخت، از
گل ،از ميوه
و ... اين شكفتن
و خلقت را در
هر مرحله اي
كمال گويند.
اما شرايطش
براي آنكه
تحول مي يابد
و شكفته مي
شود متفاوت
است. براي
فراهم شدن
عالم، جميع
امواج كمك مي
دهند تا
شكفتگي
ايجاد گردد.
نطفه تا در
رحم مادر است
و تغذيه مي
كند ناقص
است. موجود
وابسته به
مادر است. ولي
وقتي ناف را
بريديم كامل
است. كامل هم
نسبي است،
امر مطلق
نيست و البته
عقيدة مكتب
ما درباره
كمال اين است
كه تكامل
قرار داد
بشري است كه
ما موجودي را
نسبت به
موجودي كامل
مي دانيم . اين
مسئله مطرح
است كه: آيا
تكامل وجود
دارد يا نه؟
اگرتكامل به
صورت مطلق
هست كه تمام
قوانين علمي
آنرا تائيد
مي كند و
اگرنسبي است
نمي تواند
قوانين علمي
داشته باشد.
ما تكامل را
رد مي كنيم
اما به آن
منظور كه
موجودي از
نقض و نيستي
به كمال برسد.
همه چيز هست و
موجودات
هستند. سير
حركت عالم بي
نهايت است.
اما تكامل را
با اين منطق
كه مي بينيم،
اين بچة
كوچكي است
وآن كمال
ذاتي و
استعداد
ذاتي را
دارد، ولي
پنج سال ديگر
با ما حرف مي
زند و ديگر
گريه نمي
كند، لذا مي
گوئيم پنج
ساله نسبت به
آن چهار ماهه
كامل است. چون
تكامل نسبي
است نه مطلق
پس وجود
ندارد و قرار
داد بشري است
كه با حواسش
مي تواند درك
كند. از
اهل
ديالكتيك
سوال مي كنيم
طبيعت خودش
كامل مي شود
يا كسي آنرا
كامل مي كند؟
اگر بگويند
كسي پس بايد
اهل
ديالكتيك،
خداپرست
باشند نه
ماترياليست.
اگر بگويند
خود طبيعت
كامل مي شود
ناچارند
برايش جان و
شعور و تحرك
قائل باشند و
بگويند تحول
دارد و به
كمال مي رسد. بعد
سوال مي كنيم
ماية كمال را
دارد يا خير؟
اگر بگويند
در او مايه اش
هست پس تكامل
نيست. از قوه
به فعل در
آمدن است.
درخت اگر
دانه است
تمام
حيثياتش در
آن بوده كه
دانه خلقيت
يافته قرآن
فرمود: "خدا
گشايندة
جفتهاست"
يعني باز مي
كند دانه را.
خدا حبه و
دانه را
شكوفه مي كند.
خلقت غير از
تكامل است.
دانه ذاتا"
كامل است و
استعداد
ذاتي اثر را
بروز مي دهد.
اين تجلي است
و خلقت و تحول
است نه تكامل.
مرگ نسبت به
اين زندگي
كمال است. يك
تولد جديد
است. همانطور
كه بچه وقتي
به دنيا مي
آيد موجودات
رحم مادر مي
گويند: مرد،
ولي ما مي
گوئيم بچه
متولد شد
همچنين در
مرگها
مردگان
مي گويند: از
وجودش قدرت
جديدي بروز و
ظهور كرد كه
قبلا" نهفته
بود. شرايطش
حركت ذاتي
عالم است.
عالم ذاتا"
متحرك است (با
توجه به
تعريف حركت
در ديگر
مقالات). پس
خود به خود هر
حركتي شكل
جديدي را
ايجاب مي كند
و از شكلي به
شكلي و از
جائي به جاي
مي رود. خدا
رحمت كند
حسين علي
راشد را كه در
عيد نوروز
اين دعا مي
خواند: اي
گرداننده،
تحول دهنده،
زيرورو
كننده احوال
عالم. يعني اي
هستي متحرك
تغيير بده
حال ما را. اي
كسي كه مي
تواني حواس
باطني و
ظاهري ما را
مرتبا منقلب
كني و تحول
بخشي
وديدگان ما
را باز كني و
حقايق را به
ما نشان بدهي.
پس اي
تدبيركنندة
شب وروز،اي
به دوران
آرونده،اي
ايجادكنندةشب
وروز ، حال ما
را دگرگون
ساز. پس
جهان ذاتا"
متحرك است و
لازمة اين
تحرك تحول و
دگرگوني است.
هنگامي كه
تغييري در
حالات ايجاد
شد، اين دو
حال را كه
مقايسه كنيم
يكي كامل،
يكي ناقص است.
در حاليكه در
نوع خود كامل
و بي نظير است.
پس تكامل
معني ندارد. آيا
پس از تحول
بازهم زندگي
هست؟ بله
زندگي هست
يعني روان
شما، عقل و
احساس و
وجدان شما كه
از جسم آزاد
شده زندگي
جديدي را
شروع مي كند
كه آن را عالم
برزخ مي
گويند، مدتي
زندگي ميكنيد،
بعد آزاد مي
شويد و به
طبقة ديگر مي
رويد و
همينطور
ادامه دارد
تا انا اليه
راجعون. دائم
بايد لطيف و
لطيف تر
بشويد. كلمة
لطيف را گفتم
چون بناست كه
لطيف بشويم
هر كس خود را
در اينجا
لطيف كرد در
آنجا راحت
است. خشونت را
كنار
بگذاريد. |