|
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت و
عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت الله
دولتشاهي
كتاب
مكانيسم
آفرينش
روح
چيست و چگونه
عمل مي كند
مردم
دانشمند و
روشنفكر
بلكه تمام
افراد بشر
مؤظفند كه
درباره عالم
خلقت بينديشيد
تا حقيقت را
دريابند و
افكار باطل و
ناصواب را
رها كرده،
آنچه با عقل و
منطق مخالف
است كنار
گذارده هر
چند با خرد
دمساز است
بپذيرند.
اي
عزيز،
ممكنست بشري
باشد كه حس
تفكر او در
عالم آفرينش
بررسي بيشتر
نموده و
اموري در
يابد كه ديگران
را
از آن آگاهي
نباشد. بدان
كه
دستگاه
مكانيكي مغز
افراد بشر با
يكديگر
تفاوت دارد و
ممكن است
من چيزي را
بدانم كه تو و
ديگران از آن
آگاه نباشيد
يا تو چيزي را
متوجه گردي
كه من از آن
خبر ندارم
ليكن
بالاخره همه
روشن خواهند
شد، سطح
فكرها به هم
خواهد رسيد و
همگي از
حقايق آگاهي
خواهند يافت.
مانند ميوه
درختي كه در
يك منطقه به
علت
اختلاف آب و
هوا زودتر مي
رسد
و در منطقه
ديگر ديرتر و
جاي ديگر بعد
از آن، اما
بالاخره همه
درختان در
همه جا
خواهند رسيد
و ثمر خواهند
داد. آنوقت
جملگي در يك
سطح و يك
نوازش بي مثل
و مانند واقع
گرديده و همه
جزئي از آن كل
كه بوده ايم و
هستيم
خواهيم شد. پس
ديري و زودي
جز امري نسبي
و غير حقيقي
نتواند بودن
چرا كه همگان
عاقبت در
عالم بي
منتها قرار
خواهند گرفت.
بنابر اين در
پي حقايقي كه
هنوز از آن
آگاهي
نيافته اي
بكوش و هرگاه
از روي تفكر
دريافتي كه
اين سخنان
صحيح است
آنرا بپذير.
زينهار،
پرهيز از
اينكه سرسري و
بدون تفكر بر
اين گفته ها
نظر افكني.(
افراد بشر
دستگاه
مكانيكي و
مغزشان با هم
تفاوت دارد.)
بيا
و با دقت كافي
عميق شو، هوش
و ادراك خويش
در آن دقيق و
باريك
گردان، سپس به
متن
مقالات توجه
كن، بخوان،
بار ديگر
بخوان، بار
سوم و چهارم
از نظر
بگذران، باز
هم مرور و
تكرار نما در
عبارات و
جملات كه
براي آساني
فهم مطلب
قطعه قطعه
تنظيم شده
باريك شو،
درباره هر يك
بسيار تفكر
نماي تا
حقيقت را از
آن دريابي.
پس
هرگاه ذهن
روشن آماده
يزدانبخش
داشته باشي
بدون تأمل و
ترديد اين
سخنان را
قبول خواهي
كرد و اگر در
وهله اول در
نيافتي غور
كن، توجه
نماي، دقيق
شو، بار ديگر
در مقام
بررسي برآي.
موشكاف باش
تا حقيقت بر
تو روشن شود و
تجلي كند.
البته شرط آن
است
كه دست از
تعصب و افكار
مسبوق به
ذهن
برداري نه
اينكه بدون
تأمل بي فكرانه
كتاب را بر
هم گذاري و
بجاي اينكه
حس انصاف و
وجدان را
رهنماي خود
قرار دهي دم به
مخالفت
و رد بگشائي و
بي آنكه قدرت
يزدانبخش
خرد بكار
اندازي از در
انكار بيرون
آئي.
عزيز-
هرگاه چنان
كني روزي كه
دستگاه فكر و
انديشه ات در
اثر تمرين و
ورزش قوي
گرديد بر اين
عمل خويش
تأسف بري كه
چرا بدون غور
و انديشيدن
مابين خود و
حقيقت پرده و
حجاب بركشيدم
و زودتر از
درك مطلبي
فهميدني
غفلت كرد و
محروم ماندم.
و
اما
هرگاه بعد از
بكار بردن
قواي خرد و
عقل
نتوانستي
حقيقت را
دريابي كسل و
ملول نباش
زيرا اي
برادر در اثر
كمي
و بيشي و
بزرگي و
كوچكي و
تفاوتهائي
كه
در ماشين
كالبد اشخاص
وجود دارد
آراء و افكار
و درجه تميز و
تشخيص و قدرت
عقل و خرد و
استنباط و
هوش را در اين
عالم تفاوت
نسبي است و
عقايد با
يكديگر
مختلف است
چنان
كه يك گياه
معين در هر
منطقه نوعي
نمو مي كند
و هر بوته به
طرزي
رشد مي نمايد.
خلاصه
اگر
نتوانستي از
اين گفتار
حقيقت را درك
كني سبب آن
است كه
اكنون
نارسيده اي،
كمي صبر كن
نوبت تو هم مي
آيد
و روزي خواهد
رسيد كه در
اثر پرورش
قواي عقلاني
به جائي
مي رسي
كه اين حقايق
روشن را
بخوبي بفهمي.
در آن تاريخ
قدر اين
نوشته ها بر
تو معلوم
خواهد شد.
آري،
هنگامي كه
با ورزش حس
روشن بيني و
الهام خويش،
با حقايق
جهان ارتباط
يافتي،
خواهي فهميد
كه اين سخنان
چقدر پر
ارزش، بزرگ،
قوي،
نيرومند و
تربيت كننده
است. آنگاه
شكر يزدان را
بجا خواهي
آورد كه با
حقيقت رابطه
يافته اي.
پس
اي عزيزان
سخن كوتاه
كنم. اگر
جوياي حقيقت
هستيد،
در خواندن
اين مطالب،
دقت و تعمق
كافي،
كه شما را به
حقيقت
رساند،
بكار بريد و
هرگاه هنوز
آماده
نيستيد بدون
تفكر و بررسي
كه از روي
قاعده عقل
باشد راه
انكار پيش
نگيريد. يزدان
ياور و
راهنماي شما
باشد.
تكميل
ديباچه
مي
گويم
كسي كه به يك
كارخانه
وارد مي شود
اگر اطلاع از
قواعد علم
مكانيك
نداشته باشد
تمام ماشين
ها در نظر او
عجيب و اسرار
آميز و پر از
مشكلات و
پيچيدگي
جلوه كند. به
هر كدام نگرد
شگفتي هاي
نويني در آن
بيند، از
هيچيك سر در
نياورد و
هزاران مشكل
حل نشدني در
نظرش مجسم
گردد.
اما
شخص ديگري كه
آشنائي به
قواعد
علم مكانيك
داشته باشد
هرگاه به
كارخانه
جديدي رود،
اسرار تمام
ماشينها در
نظر او تا حدي
روشن و حل است.
حتي از
مشاهده
ماشين هائي
كه تاكنون
نديده تعجب
نمي كند
و تا حدي از
كارشان با
خبر است زيرا
قواعد كلي را
در دست دارد.
با
اين برهان
معلوم شد كه
هرگاه بشري
از مكانيك
آفرينش
اطلاع نداشته
باشد،
هزاران
اسرار عجيب و
حل نشدني در
نظرش مجسم
گردد. اين
همه
فلسفه هاي
طولاني و ضد و
نقيض و پر پيچ
و خم كه بشر طي
قرون ممتد به
هم بافته
است،
نشاني از
حيرت در
پيشگاه
جزئيات اين
كارخانه و
عدم دسترسي
به قواعد كلي
مكانيك عالم
است.
هنگامي
كه
قواعد اساسي
را بدست آورد
و تا حدي به
اين علم آگاه
شد ديگر از
مشاهده
بسياري امور
و اسرار
مختلف كه
ظاهراً با هم
تفاوت دارند
در شگفت و
تحير و
بلاتكليفي
نمي ماند و
همه آنها را
تا حد امكان
تحت آن قواعد
كلي و روشن در
مي يابد.اين
است فايده
اساسي
مكانيك
آفرينش كه
بنا به مشيت
يزدان،
بايد مكتب
دنياي
پيشرفته و
مترقي نوين،
يعني دنياي
فردا باشد.
اخطار
مهم
درپاره
اي از صفحات
ميان
كادرهاي
كوچك وسط
صفحه با همين
حروف برخي از
عقايد كه
موافق يا
مخالف با
نظرات اين
مطالب است،
ذكر گرديده.
آراء مزبور
از فلاسفه
ادوار
مختلفه است
اعم از
فيلسوفان
يونان قديم
يا فلاسفه
اسلامي يا
متفكرين
اخير اروپا و
همچنين از
آخرين فرضيه
هائي كه در
جهان پيدا
شده از هر
كدام مختصري
بطور نمونه
ذكر گرديد.
عقايد
موافقين ذكر
شد تا بدانيد
در ادوار
مختلف
روشنيهائي
از حقيقت در
مغز برخي
كسان
درخشيده و از
آن جرقه اي
ظاهر شده ولي
جامع نيست و
مدرك و دليل
كافي براي آن
نداشته اند و
ندارند، يك
گوشه ناچيز
از مطلب را
گفته اند ولي
اصل و حقيقت
آنرا بطور
تمامي و با
دليل هيچ كس
نگفته.
عقايد
مخالفين ذكر
گرديد تا
بدانيد بشر
دچار چه
اشتباهي
بوده است.
در
هر حال اين
نظرات
گوناگون در
پيشگاه
افكار شما
خوانندگان
محترم عرضه
شد تا ببينيد
حكمت نوين
نسبت به
فلسفه ادوار
مختلف و ملل
گوناگون
چقدر قوي و
برجسته است.
ضمناً
براي رفع
خستگي و
آوردن شاهد
حكايات و
سرگذشتها و
اشعار چندي
نيز به همين
طريق ذكر شده.
بطور خلاصه
خوانندگان
محترم متوجه
باشند كه
مطالب ميان
كادر وسط
صفحات جزء
اصل كتاب
نيست و فقط به
منظور اطلاع
و مقايسه
گذارده شده
است.
مكانيسم
آفرينش
يك-
انواع
مخلوقات: در
سراسر عالم
موجودات
مختلف و
متنوع به امر
و مشيت يزدان
زندگي مي كنند
كه در ظاهر با
يكديگر
تفاوت بسيار
دارند. مي
گويم
هرگاه به كره
زمين بنگري
در آن انواع
و اقسام
مخلوقات از
انسان و
حيوان و گياه
و جمادات و
مايعات و
بخارات و
ميكروبها و
غيره و غيره
بيني كه هر يك
را زندگاني
خاص و خواص
ويژه و فوائد
جداگانه و
تركيبات
معين مشابهي
است.
دو
-
اينها
چيستند: اگر
از نظر فلسفه
يزداني وحدت
نوين بدانها
نظر كنيم
خواهيم ديد
كه همه آنها
از كوچك و
بزرگ و اقسام
گوناگوني كه
دارند
ماشينهائي
هستند كه روح
با هر يك از
آنها بر طبق
استعداد و
تركيب و قدرت
و ماهيت
خودشان كار
مي كند.
هر
كدام از اين
ماشينها
براي كار
مخصوصي
ساخته شده و
آلات و ادوات
و به اصطلاح
پيچ مهرهائي
دارند كه به
منظور
انجام عمل
معيني كه
بايد به جاي
آورند به
كار
مي رود
و روح با اين
ماشينها به
اندازه
استعدادشان
عمل مي نمايد.
سه-
كدام
روح: كدام
روح؟ همان
قدرت بي
منتهاي عالم
كه در آن
تقسيم و
جدائي نيست
بلكه اصل كلي
و يگانه از
امر
پروردگار
است. بلي
اين امر
پروردگار كه
آن را روح مي
ناميم
با هر ماشيني
كه در عالم
آفرينش
ساخته شده تا
آن حد كه
ماشين قدرت و
استعداد و
حدود عمل
دارد كار مي
كند.
پس
روح در انسان
و حيوان و
نبات تفاوتي
ندارد، همان
روح است، كه
با ماشين
كالبد
انسان،
حيوان، نبات
و غيره كه در
اختيارش
گذارده شده
انجام وظيفه
مي نمايد.(اين
مطلب در
بخشهاي ديگر
حكمت نوين
مفصلاً
تشريح خواهد
شد.)
چهار
- بدن انسان: براي
اين كه بهتر
مكانيك عالم
خلقت را كه
روح با آن كار
مي كند
بفهميم يك
گوشه از اين
بساط عظيم را
كه آفرينش
نامند بررسي
مي كنم.
چون بدن
انسان به ما
نزديكتر و
درك آن براي
ما آسانتر
است همان را
مورد مطالعه
قرار مي دهيم.
در بدن انسان
انواع و
اقسام اعضاء
مختلف و حواس
گوناگون هست
كه هر كدام
آلات و پيچ و
مهره مخصوصي
دارند كه
جزئي از
ماشين بزرگ
كالبد
انساني است.
روح
با هر يك از
اين آلات طبق
وظيفه و
استعدادي كه
در آنها هست
عمل مي كند.
مثلاً با
دست، پا،
قلب، ريه،
معده و هر
كدام از
قسمتهاي
كالبد
اعمالي را كه
مجموع آن
زندگي
ناميده مي
شود
بجاي مي آورد.
پنج-
موضوع
تفكر: براي
مثال موضوع
تفكر را كه
يكي از اعمال
بدني انسان
است مورد
توجه قرار مي
دهيم.
اصولاً تفكر
از روح است. از
اثرات روح
تفكر است. اگر
بگويند روح
چيست، گويم
عقل و فكر
است، عقل،
فكر، بلكه
تمام حواس
همه يكي و از
تراوشات روح
است.
شش-
راديو و بدن: براي
اين كه مطلب
را متوجه
شويد به
راديو كه
اختراع خود
بشر است مثال
مي زنم:
گويم
راديوئي در
اين مكان
داريد نه سيم
دارد نه
بجائي وصل
است. فقط به
برق اتصال
دارد. هرگاه
برق وصل شد،
روح به آن مي
دمد.
در واقع
راديو به
منزله جسم
است و برق به
منزله روح.
حال مي گويم
اگر راديو
خراب باشد و
در دستگاه آن
خللي راه
يابد هر چند
برق به آن
متصل كنند
كار نمي كند،
زيرا ماشيني
كه در اختيار
برق است خراب
شده. اگر بار
ديگر راديو
را اصلاح
كردند و خلل و
خرابي آن را
رفع
نمودند باز
به محض اتصال
به برق كار مي
كند.
هفت-
خرابي
بدن چيست: بدن
انسان نيز
چنين است. روح
هميشه هست
اما اگر بدن
خراب شد،
خللي در آن
پديد آمد روح
ديگر با آن
كار نمي كند،
نمي تواند
كار كند چون
بدن فاسد شده
و قابل
استفاده روح
نيست. هرگاه
يك جزء بدن از
كار بيفتد
مثلاً
انگشتي
بريده شود و
يا جزء ديگري
فاسد گردد
روح با آن
قسمت عمل نمي
نمايد.
هرگاه تمام
بدن خراب
گردد روح
قادر به كار
كردن با
كالبد
انساني نيست.
هشت-
مرگ چيست:
در اين صورت
مي گويند
شخص مرده است.
در اين حال
روح هست و روح
زنده است ولي
بدن خراب شده.
نه
- عمل جراح و
طبيب:
اگر
توانستند
جزئي از بدن
را كه خراب
شده اصلاح
كنند بار
ديگر روح
با
آن عمل مي
كند،
به اين معني
كه هرگاه
دكترها و
جراحان
اعضاء فاسد
را سالم و
خرابي آن را
ترميم
نمودند روح
مجدداً با
اعضاء مزبور
كار خواهد
كرد.
ده-
زنده نگاه
داشتن مرده:
حال
گويم اگر علم
و دانش و
معرفت بقدري
ترقي كرد كه
در حال مرگ
نيز بدن را
طوري اصلاح
كردند كه
قابل كار
باشد روح با
آن زندگي مي
كند.
كما اين كه
امروز هم
بوسيله
آمپول يا
ادويه
توانستند
چند دقيقه
عمر محتضر را
به عقب
بيندازند.
اينها چيز
مهمي نيست،
در مقابل
فلسفه
يزداني وحدت
نوين حل و
روشن است و
هيچ نقطه
مبهم و
تاريكي در آن
وجود ندارد.[1]
يازده
- اگر
برق نباشد:
به
مثال راديو
باز گرديم تا
دليل وجود
روح و جسم را
بطور روشن
براي شما
بيان سازم.
گفتم
راديو بايد
همه چيزش
مرتب باشد تا
كار كند. حال
مي پرسم
اگر همه
چيز آن هم
مرتب باشد
ولي به برق
وصل نشود آيا
مي تواند
كار كند؟ خير.
چرا كار نمي
كند؟
براي اين كه
روح ندارد.
دستگاه
راديو مرتب و
سالم است،
هيچ نقصي در
او نيست ولي
كار نمي كند
و مرده است.
هرگاه آن را
به برق وصل
كنندبدون
اينكه چيزي
به آن اضافه
يااز آن كسر
شود بكار مي
افتد.
دوازده-
ماشين بدن: آري
عزيزم، نور
چشمم. بدن
انساني كه
يزدان مقتدر
دانا درست
كرده كه نام
آن را كالبد
گويند
ماشيني است
كه در اختيار
روح گذارده
شده. در مغز
انسان انواع
و اقسام پيچ و
مهره و غيره
وجود دارد كه
هر كدام آلت
يكي از
كارهائي
است
كه روح
بايستي
انجام دهد.
سيزده-
دستگاه هاي
گوناگون: مثلاً
آن كسي
كه زبان
ندارد نمي
تواند
حرف بزند. روح
دارد ولي آلت
او خراب و لذا
از سخن گفتن
عاجز است. چشم
آلتي است در
اختيار روح.
تاچشم هست
روح ازآن
استفاده مي
كند.
اگر كور شود
اين كالبد و
اين امري كه
شما مي بينيد،
نمي تواندچيزي
بنگرد.
پس روشن
ومسلم شدكه
روح در اين
عالم بدون
آلت قادر
بكار كردن
نيست.
چهارده-
بررسي در
موضوع تفكر:
چون
صحبت از تفكر
است راجع به
تفكر مي گويم.
در مغز
محلهائي است
كه هركدام
از اين محلها
اگر
درست كار كرد
روح با آن كار
مي كند
و اگر مريض شد
نمي تواند
با آن خوب عمل
نمايد،
مي توان
گفت كه شعبه
شعبه است
مثلاً
بيست و يك
شعبه دارد كه
روح با آنها
كار مي كند.
پانزده-
حواس بيست
و يك
گانه: تاكنون
شنيده بوديد
كه انسان
داراي پنج حس
مي باشد
ولي حقيقت
چنين نيست.
حواس او خيلي
بيشتر است كه
تا بيست
و يك
حس را براي
دنياي فعلي
مي توان
شرح داد[2]
تمام اين
حواس را بيان
خواهيم
كرد،
طرز كار آنها
و حقيقت
امرشان را
نشان خواهيم
داد. هر
يك از اين
حواس محلها و
آلاتي دارد
كه روح با
آنها مي فهمد
و مي تواند
كار كند.
مانند حس
باصره و
سامعه و شامه
و غيره. جمعاً
بيست ويك
حس است. اگر
محلهاي
هر يك از اين
حواس سالم باشد
روح با آن عمل
مي نمايد
و هر كدام
سالم نباشد
روح با آن كار نخواهد
كرد.
شانزده-
جواب
دانشمندان
مادي: مي
گويند
علماي امروز
به تحقيق
پيدا كرده
اند،
اگر رگ معيني
از بدن شخصي
را بردارند
ديگر قادر به
انجام عمل
مربوط
نخواهد بود،
زيرا اجزاء و
ذرات و
سلولهاي آن
حس را از كار
انداخته اند،
ديگر نمي تواند
كار و عمل كند
و از روي اين
تجربه
استدلال
كرده اند كه
روحي در بين
نيست. بگو اي
عزيز همين
امر دليل
ثبوت روح است.
تو آن آلتي را
كه روح بايد
از آن
استفاده
نمايد خراب
كرده اي و
ديگر نمي تواند
با آن كار كند
چنانكه در
راديو اگر
آلتي
برداشتيد
ديگر راديو
قادر نيست
عمل خود را
درست انجام
دهد.
هفده
-
دليل وجود
روح: بنا
به دليل بالا
روح هست. باز
مثال مي زنيم:
در يك
اتومبيل اگر
بوق و ترمز
خراب شود با
اين كه
اتومبيل
هنوز كار مي
كند
راننده نمي
تواند
از آلات
مزبور
استفاده
نمايد. انگشت
روي بوق مي
گذارد،
پا روي ترمز
قرار مي دهد
ليكن به علت
خراب شدن، از
آن اسباب
كاري ساخته
نيست. هر وقت
كارداني آن
را درست كرد
بار ديگر
بكار مي افتد.
بدن
انسان نيز
چنين است. روح
كه تقريباً
به منزله
راننده است
هر موقع آلتي
خراب شود،
ميل دارد با
آن كار كند
ولي چون خراب
است نمي تواند
با آن عمل
نمايد،
مگر اين كه
طبيب حاذق يا
جراح ماهري
آن را بار
ديگر علاج
ساخته و در
اختيار روح
گذارد.
هجده-
خواب راديو:
باز
هم از راديو
سخن بگويم:
وقتي كه
راديو را
روشن كرديد
روح به او
داده ايد ولي
خفته است.
پريسپري يا
قالب مثالي
در آن موجود
است ولي هنوز
روح عمل
كننده در آن
نيست. اين
راديو در حال
خواب است،
درست مانند
انساني كه در
خواب باشد،
پريسپري در
او هست و روح
از او كناره
گرفته. با
وجود خواب
ممكن است
صداهاي خرخر
و تق تق بكند (مانند
آدم خواب كه
بدنش اعمالي
را انجام مي
دهد
و صداهائي
غير ارادي
مثل خرخر و
امثال آن مي
كند).
هنوز راديو
اتصال به
جائي نكرده و
محلي را در
اختيارش
نگذاشته اند.
نوزده-
بيدار مي شود:
مثلاً
اگر ايستگاه
تهران را
گرفتيد روح
در او داخل مي
گردد،
بيدار
مي شود
و شروع مي
كند
به حرف زدن (البته
به شرط اينكه
سلامت باشد)
روح و
پريسپري با
هم كار مي
كنند
يعني هم برق و
هم نيروي
فرستنده
ايستگاه به
اتفاق خود
راديو كه به
منزله
كالبد است
متفقاً عمل
بيداري را
انجام مي دهند.
بگوئيد: اگر
راديو روح
ندارد شما هم
نداريد.
بيست-
روح چيست؟:
اگر
مي پرسيد
روح چيست
عزيزم بگو
برق چيست كه
به راديو جان
داد كه صحبت
مي كند؟
از اين مثال
راحت تر و
ساده تر مي
خواهيد؟
اگر گفتيد
اصل برق چيست
روح را هم مي
توانيد
بگوئيد[3]
حال هرگاه از
آن ايستگاه فرستنده
تهران
برويد و
ايستگاه
مشهد را
بگيريد حرف
مي زند،
هر وقت تمام
شد مطلب را مي
خوابانيد
خاموش مي شود
و به كلي مي
ميرد.
ديگر هيچ
اثري ندارد.
كالبدي است
در آنجا
افتاده.
بيست
و يك-
آيا روح مي
ميرد!:
بگو
اي عزيز حالا
كه اين راديو
اينجا
افتاده و
مرده و روح در
او نيست آيا
برق هم ديگر
وجود ندارد؟
آيا برق در
عالم مرد؟
اگر برق در
عالم مرد روح
هم مرد. اگر
برق هست ولي
راديو مرده
پس روح هم هست
ولي آدمي
مرده است.
البته اين كه
مرده گوئيم
مقصود لفظ
است نه اينكه
از بين رفته
باشد. هيچ چيز
در عالم از
بين نميرود و
جسد آدمي هم
پس از مرگ
تحول پيدا
ميكند ولي
ذره اي از آن
از بين
نخواهد رفت.
آيا اين دليل
درست نيست؟
قوي نيست؟
سپاس
يزدان مقتدر
دانا و توانا
را كه امر او
حقيقت را در
جهان آشكار و
روشن مي سازد.
بيست
و دو-
سلامت تفكر:
اين
بود مكانيسم
تفكر كه بر
شما روشن
گرديد. هرگاه
در حال سلامت
بوديد روح با آن
كار كرده
تجلي مي نمايد.
پس معني تجلي
را هم
دانستيد،
مادام كه
سالم نباشيد
آن محل نمي
تواند
درست كار
كند، هرگاه
سلامتي حاصل
شد آن هم خوب
عمل خواهد
نمود. يزدان
بزرگ را
سپاسگزار
باشيد. پس
سلامتي
بسيار بسيار
دخيل شد براي
جلوه روح.
همانا كه فكر
و عقل و شعور و
ديدن و شنيدن
همه چيز از
جلوه هاي روح
است. آيا اين
دليل بارز و
روشني نيست؟
بيست
و سه-
آيا روح بزرگ
مي شود؟:
دانستيد
حلول روح در
بدن انسان
چگونه است و
از چه موقع
داخل آن مي
شود؟
در عالم
لايتناهي
روح هميشه
بوده و هست و
خواهد بود و
فنا و زوالي
براي آن
متصور نيست.
هر كدام از
آلتها و
ابزاركامل
شود روح با آن
كار مي كند
چه در حال
جنيني چه در
حين بچگي.
هر
چه ماشين بدن
تكميل شود
روح با آن
بهتر عمل مي
نمايد.
پس اينكه مي
گويند
رشد پيدا
كرد، بزرگ
شد، رشد فكري
و عقلي يافت
مراد همين
است. روح كم يا
زياد نمي شود،
كوچكي و
بزرگي و
كوتاهي و
بلندي
ندارد،
هميشه به يك
ميزان است
ولي آلت
و ابزار مورد
استفاده
او رشد و نمو
مي كند.
آلتي
حاضر شده
براي اينكه
مثلاً دوران
يك سالگي را
طي نمايد. روح
به همان
اندازه از آن
استفاده مي
كند.
بعداً هر چه
رشد كند يعني
ظرف بزرگتر
گردد روح
بيشتر از آن
استفاده مي
كند.
مثلاً
حواس بينائي
يا شنوائي يا
وجدان طفل دو
ساله
باندازه يك
مرد سي ساله
نيست به علت
اينكه ظرف او
هنوز رشد
نكرده و
استعداد
ندارد. يك
راديوي پنج
لامپ به قدر
پنج لامپ از
برق استفاده
مي كند
و راديوي ده
لامپ بقدر ده
لامپ از آن
استفاده مي
برد
(و
طبيعي است
ترانزيستور
شرايط مخصوص
خود را دارد.
مصحح) .
برق
همان برق است
و كوچك و بزرگ
و كم و زياد
نشده بلكه
ظرف كالبد
راديو تفاوت
كرده به علاوه
قابليت هم
متفاوت است.
بيست
و چهار-
عدم تساوي در
خلقت و علت
حقيقي آن: اين
كه اخلاق و
روحيه را
متفاوت مي
بينيد
به جهات فوق
است. حال
دانستي علت
عدم تساوي در
عالم خلقت
چيست؟ ماشين
بدن كه در
اختيار روح
گذارده شده
با هم تفاوت
دارد، كوچك و
بزرگ و قوي و
ضعيف است. روح
با آن به همان
اندازه كه
هست كار مي
كند
و بيشتر از آن
نمي تواند
با آن عمل
نمايد.
اينست
كه اشخاص در
زندگي حدود
عملشان با
يكديگر فرق
دارد و هر كسي
راه و روش
زندگي خود را
به يك شيوه مي
سازد
كه با ديگري
متفاوت است و
تجاوز از آن
نمي تواند
بكند،
مگر با تمرين
آن حس بخصوص.
پس
در اين عالم
تساوي كامل
ميسر نيست و
اين بحث
عليحده ايست
كه بعدها
مورد بررسي
قرار مي گيرد
ولي اصل مطلب
همين است كه
گفته شد.(فراموش
نشود كه در
عالم
لايتناهي
عدالت و
تساوي
كاملاً
برقرار است.)
بيست
و پنج-
اهميت سلامت: بديهي
است سلامت
مزاج كه بدست
خود بشر
تقويت و
تضعيف مي شود
و زياد و كم مي
گردد
در تقويت يا
تضعيف يا
فاسد كردن
اين ماشينها
تأثير كرده و
آن را تغيير
مي دهد.
همچنين
سلامت پدر و
مادر در سلامت
نطفه
بسيار مؤثر
است و چه بسا
نطفه اي در
اثر خطاي پدر
و مادر كه به
سلامت خود
لطمه وارد
كرده اند
خراب شود و
ماشين بدني و
دستگاههاي
آن فاسد گردد
و سرنوشت او
را عوض كند.
اينست
كه حفظ سلامت
براي هركسي
از جمله
واجبات است.
بيست
و شش-
ماشين جوجه
گيري- انسان
ساختگي!: اين
كه براي جوجه
گيري ماشين
ساخته شده
چيز مهمي
نيست. وسيله
را آماده
كرده اند كه
با آن جوجه
عمل مي آيد.
اگر بتوان
با همان
موادي كه
كالبد جوجه
يا انسان
تشكيل مي
شود
با حفظ تناسب
طبيعي،
كالبد معين و
كامل را براي
روح ساخت
قطعا
روح با
آن كار مي
كند.
پس اين كالبد
آنقدر ارزش
ندارد[4]
خودكشي
و غذا نخوردن
آلت روح را
فاسد مي كند.
مردن هم همين
است و چندان
مهم نيست. اصل
اينست كه آلت
درست شود و
آماده گردد.
هر كه
ميخواهد
بسازد. چه با
عمل تناسلي
آن را درست
كنيد چه با
چيز ديگري
فرق نمي كند.
بيست
و هفت-
ولي نمي توانيد:
ولي
فعلاً شما
نمي توانيد
آلت ديگري
درست كنيد و
وسيله اي جز
عمل تناسلي
براي ساختن
كالبد
انساني در
اختيار
نداريد.
چرا كه هنوز
بشر
نتوانسته
بفهمد كه
تمام جزئيات
بدن انسان يا
حيوان يا
گياه و غيره
از چه موادي
درست شده و با
چه ميزاني و
تناسبي بايد
آنها را به
يكديگر
مخلوط كرد كه
مصنوعات
عالم از آن
درست شود.
بنابر
اين هر وقت
آلت را درست
كرديد روح با آن
كار مي كند.
روح
امر
پروردگار
است و اصل
همان است. روح
و جسم همگي به
عالم
لايتناهي
مربوط است.
آلت
زياد ارزش
ندارد. هر
آلتي تكميل
كنيد روح با آن
كار مي كند.
كيست
كه منكر اين
حقايق شود و
كدام عالم مي
تواند
از روي خرد آن
را انكار
كند؟
بيائيد
اي
دانشمندان
اين سخنان
درست و اين
حقايق روشن
الهي را
بررسي كنيد و
از آن توشه
برگيريد.
خلاصه
نتيجه
مطالبي كه در
اين بيان
گفته شد
اينست: در
سراسر عالم
آفرينش
ماشينهاي
مختلفي هست
كه آن را
مخلوقات
نامند. روح
عالم يا امر
پروردگار با
هر يك از
اينها طبق
استعدادي كه
دارند عمل مي
كند.
روح كوچك و
بزرگ توانا و
ناتوان نمي
گردد
و قديم و جديد
نيست بلكه
آلت و اسباب
با هم تفاوت
دارند كه روح
با هر يك از
آنها به حدي
كه ظرفيت
دارند كار
انجام مي دهد.
خاتمه
و نتيجه
بيست
وهشت-
ورزش و پرورش: در
خاتمه مقاله
سخني از ورزش
گويم. انسان
هر يك از حواس
و قواي خود را
پرورش دهد آن
محل، آن قوه،
يا آن حس
مخصوص قوي
مي گردد.
في المثل اگر
تنها بازو را
ورزش دهيد پس
از مدتي
نيرومند مي
شود.
هرگاه فقط
پنجه را به
ورزش
اندازيد قوي
مي گردد.
چنانكه ديده
ايد
پهلوانان هر
كجاي بدن خود
را تربيت
كرده اند
همانجا ستبر
و بزرگ شده
است. اشخاصي
كه شغلشان
ايجاب مي نمايد
كه مثلاً
پنجه با
بازويشان
زياد كار كند
همانجا بيش
از حد معمولي
قوي خواهد شد.
ساز زن گوشش
بيشتر از
مردم عادي
قوي است و با
آن مي تواند
انواع
آوازها را از
هم تميز دهد و
صداهاي زايد
و پارازيت
ساز را تشخيص
نمايد و
اينكار براي
مردم عادي
ميسر نيست
چرا چون
بيشتر به آن
حس توجه
يافته و
بيشتر آن را
ورزش داده
است. يك نفر
سخنران قوه
حرف زدن يا
ناطقه اش را
با تمرين قوي
مي نمايد.
يك نفر
هيپنوتيزور،
قوه چشم خود
را قوي مي
كند
و يك نفر
شكارچي قوه
ديدش تيز مي
شود
و به
همين ترتيب
ساير حواس. در
واقع حواس
انسان مانند
ماشيني است
كه هرگاه در
گوشه بيكار و
بي مصرف افتد
بالاخره زنگ
زند و از بين
برود ليكن
اگر مشغول
كار شود و
درست از او
توجه و
مواظبت كنند
هميشه پاك و
درخشان مي
ماند.
بيست
و نه-
اخلاق چيست؟
اخلاق
دنبال كردن
كار خوب و بد
است و
مسئوليتي كه
ازآن ناشي مي
شود
از همين راه
پديد مي آيد.
مثلاً چنان
كه زياد
بدنبال شهوت
رفتند پيچ و
مهره و ماشين
حس شهوي قوي
مي شود
و انسان به
كارهائي
كه موجب زيان
و خسران او و
جامعه است
دست مي زند.
برعكس اگر
دنبال حس
محبت به نوع
و عاطفه برود
اين قوه قوي و
نيرومند و
ورزيده شده و
كارهاي
زيادي در اين
حدود مي كند.
روي اين اصل
است كه
مربيان بزرگ
اخلاق و
بشريت هميشه
گفته اند كه
دنبال عمل
زشت نرويد كه
شما را به سوي
گمراهي و
فساد مي كشاند.
سي
-
مسئوليت
چيست؟ هر
گاه انسان
عمل ناصوابي
را پيروي
نمايد،
چون در اثر
اين پيروي
آلت مربوط به
آن حس ورزيده
شده و آدمي را
به كار زشت مي
كشاند،
لذا گفته اند
كه انجام عمل
زشت مسئوليت
دارد. در واقع
موضوع
مسئوليت
ارتكاب عمل
ناشايسته و
نظاير آن را
دنبال كردن
است كه نتيجه
آن همان
پرورش حواس
مربوط مي باشد.
چنان كه
هرگاه كسي
زياد بدنبال
اعمال جنسي
رود در اين
كار ورزيده
شده و در
كارهاي
شهواني
افراط مي كند.اين
است كه از دست
دادن تعادل
حواس و پيروي
كردن از
كارهائي كه
قسمتي از
حواس را بيش
از حد پرورش
دهد و نتيجه
نامتناسب
داشته باشد
مسئوليت
دارد و توليد
عواقب بد
براي انسان
مي كند،
اين همان
مطلب است كه
در زبان
اخلاق كار
زشت و شرم آور
و در زبان دين
گناه ناميده
شده. برعكس
دنبال كردن
كارهاي خوب و
انجام نظاير
آنها
قسمتهاي
مفيد و لازم
را در محل
حواس پرورش
داده موجب
نتايج
نيكوئي مي
شود
كه در زبان
اخلاق اعمال
حسنه و در
زبان دين به
ثواب مرسوم
گرديده است.
سي
و يك-
علت
اختلافات
عالم خلقت: به
طور خلاصه مي
گويم
اختلافاتي
كه در بين
مردم وجود
دارد و اينكه
هركسي داراي
يك عقيده و يك
رأي خاص مي
باشد
از تفاوت آلت
حواس سرچشمه
مي گيرد
يعني تفاوتي
كه در ماشين
هاي مختلف
كالبد افراد
هست باعث
ايجاد اين
همه رنگ هاي
گوناگون است
كه در رفتار و
عقايد مردم
يافته مي شود
و الا روح در
اصل يكسان
است.
سي
و دو- قاعده
كلي: پس
هرگاه بشر هر
يك از اين
حواس بيست و
يك گانه را
تقويت نمايد
همان حس
بخصوص قوي مي
گرددوقابليت
ظرف آن براي
عمل كردروح
بيشتر مي شود
يعني آن
ماشيني كه در
گوشه اي
بلامصرف و
معطل مانده
بود اكنون به
كار افتاده،
گرد و غبار و
زنگهاي آن
زدوده شده،
صيقل يافته و
با قدرت و
درخشندگي
مشغول تجلي و
عمل گرديده
است. بديهي
است وقتي شرح
حواس را جدا
بيان كردم
خواهيد ديد
كه ورزش و
تمرين چه
تأثيرات
بزرگي در
زندگي انسان
و آماده كردن
بشر براي يك
حيات روحي
عاليتر
خواهد داشت
كه او را از
اين زندگي كه
تا اين تاريخ
در دنيا
داشته ارتقا
مي دهد و بالا
مي برد.
آري
عزيزم از
همين راه و
روي همين
پايه و مبنا
اسرار ارتقا
و ترقي بشر را
كه بايد براي
دنيا پيش
بيايد بيان
خواهم كرد.
)-
اين كتاب در
سال سي
و دو به
چاپ رسيد و
موضوع
تعويض قلب
توسط دكتر
بارنارد در
جنوب آفريقا
در اواخر
سال
سي و پنج
عملي گرديد
و خوشوقتيم
كه در آن
تاريخ
امكان زنده
نگاه داشتن
مرده را خبر
داديم. در
آينده نيز
پيشترفت
علم
ترقياتي در
اين موضوع
پديد خواهد
آورد (چاپ
سوم
چهل وهفت
)
بعد
از اينكه در 15
سال قبل اين
مطلب در
كتاب نوشته
شد اخيراً
بنقل از جرايد
يك نفر عالم
آلماني
موفق شده
بوسيله
مواد
پروتوپلاسمي
يك ياخته
ساده و
ابتدائي
بسازد و
كوشش
دانشمندان
در اين راه
ادامه
خواهد داشت (
چاپ سوم 1347 )
|