تاريخ انتشار

شهريورماه1381

با اجازه مافوق ترين نيروي قدرت و عظمت

يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

دوشنبه هجده اسفند پنجاه و نه

استاد مسعود رياضي

تفاوت عقل در دو دنيا

شما درخواب طبيعي داراي عقل هستيد، در بيداري هم عقل داريد. ضوابطي كه در خواب براي عقل هست (كه با آن ضوابط واقعيتهائي راكه اتفاق مي افتد احساس مي كند) با ضوابطي كه در بيداري براي آن است فرق  مي كند. شما ممكن است در عالم رؤيا (در خواب طبيعي) پرواز كني. در آنجا از وضع خود تعجب نمي كني و يادت نيست كه در عالم جسم نمي توانسته اي پرواز كني. روي اين مثل تفكر كنيد. فرق عقل بين عقل و احساس را در عالم خواب يا پس از مرگ كه يكي هستند و در عالم  شهود و جسم پيدا كنيد. آنجا ضوابط همه فرق مي كند. وقت زمان، ابعاد، همه فرق مي كند.

پس عقل كه مجموعة حواس و شعور ذاتي و فطري انسان است به علاوة علوم و تجربياتي كه كسب كرده، حالش با اينجا فرق دارد. آن وقت مسئله اينجور حل مي شود كه ما از ابتداي تولد در اين جهان دو تا عقل يا دو سري حواس داريم، يكسري مربوط به عالم خواب و يكسري مربوط  به عالم بيداري.

بعضي از مردم، عقل عالم خوابشان بر عقل عالم بيداري آنها غلبه دارد. هميشه به فكر مرگ هستند. بعضي عقل مادي و جسمي شان قوي است. خيلي كم بفكر مرگ هستند. در امور دنيوي غرق مي شوند و اين حال بنا به رسالت و ماموريتي است كه به عهده  دارند. مثلا ماموريتشان ممكن است تجارت يا اداره امور سياسي باشد. نخست وزيري كه بايد شانزده ساعت از بيست و چهار ساعت را كار كند، مكانيسم روحي او بايد خيلي مربوط به اين دنيا باشد.

اين دو عقلي كه در انسان است (البته دو تا نيست بلكه تعداد زيادي است. اما فعلاً بحث سر دنياي شهود و غيب است. لذا مي گوئيم دو تا عقل ولي ميلياردها حس و عقل در انسان هست. مثلا" بعضي از حكما در گذشته ده عقل براي انسان قائل شده اند و اين قسمت بندي است براي فهم مطلب) پس از رفتن به نشئه بعدي باز دو قسمت خواهد بود و بازگشتي در كار نيست و تنها اشتباه بخشي از مكاتيب روحي اروپا همين اعاده يا عود ارواح است.

پس فرق بين اين دو عقل روشن شد، پس از تحول (مرگ) يكسري حواس جديد در انسان پيدا شده، متبلور مي شود كه درست  مثل تقسيم بندي عمر است، مي گوئيم پانزده سال اول زندگي يكجور عقل (حواس فعال) داريم  پانزده سال دوم مدل ديگر و هيچ حاضر نيستم الك دولك بازي كنيم. براساس مرور زمان يكسري حواس جديد در وجود ما بيدار و فعال مي شود و بلوغ مي يابد، بعد از مردن تا زماني كه بالغ نشويم محيط تازه را احساس نمي كنيم.

اين است كه مكاتيب روحي و اديان و مذاهب مردم را در اينجا تمرين مي دهند تا حواس پنهان آنها بيدار شود و به بلوغ برسد. از جمله چشم جان و گوش باطن كه در قرآن فرمود: "شما داراي چشمها  و گوشها و قلبهاي متعددي هستيد كه آنها را بكار نمي اندازيد." يا آنكه مي فرمايد : "هر كسي در اين دنيا كور است، وقتي وارد صحراي محشر بشود باز هم كور است." منظور آن است كه چشم باطن او  باز نشده و هنوز روشن نگشته است.

در آن نشئه تاريكي وجود ندارد بلكه شخص، تاريك مي بيند در حالي كه همه نور ذات حقيقت، خدا و روح است. مولوي مي گويد:

گفت  عبدالله  شيخ  مغربي                                     شصت سال ازعمرنديدم من شبي

مي گويد: من  اصلا"  تاريكي  نديدم، امتحانش كردند، در تاريكي مسيري را از او خواستند همانطور كه سخن را شروع كرد، حركت و راهنمايي مي كرد. چشم باطن او باز و حس ششم در وجودش قوي بوده است. به اينگونه افراد مديوم ناخود آگاه مي گويند. ولي در بعضي ضعيف است كه با تمرين و تلقين بايد تقويتش كرد وهرگز نبايد، نااميد شد .

يك قوم نكوشيده رسيدند به مقصد             يك زمره دويدند و به مقصد نرسيدند

چرا  بعضي از انسانها پس از يكسري تمرينات و تلقينات هم روشن نمي شوند؟

به دو علت است: اول: عشق نمي ورزند ومتمركز نيستند. دوم: اين استعداد در آنها ضعيف است. وقتي استعداد قوي باشد تمرين و عشق كمتري احتياج دارد. استعدادكه ضعيف باشد بايد توجه و تمرين و عشق بيشتر شود.

اوايل برخوردم به حشمت السلطان مي ديديم كه در خوابهاي طبيعي هم كار وتمرين مي كنم .آنقدر توجه داشتم كه در بيداري صدايش را از فواصل دور مي شنيدم. وقتي مديوم به عامل عشق بورزد، عامل ناخودآگاه به او فكر و روي آن مديوم كار و تمرين مي كند. رهنمون بين همة شاگردانش روي من كار و تمرين مي كرد. چون طلب و تقاضا در من شديد بود لذا جذب من مي شد .

به اين عشق به زيارتگاه ها مي رويم كه توجهي بكنيم و ساعتي را آنجا بگذرانيم. چرا كه آنجا توجه زياد است و آه صاحب درد را باشد اثر. در مراقد متبركه خود به خود آدم به معنويات، خدا، ائمه و روح جلب مي شود در آنجا بايد بخوابيم و تمركز كنيم كه اثر دارد. زندگي مادي و دنيائي لذتي ندارد. آن عالم ديگري است و اگر انسان بتواند باري را از روي دل كسي بردارد، خوب است و خدمتي كرده ، پس كار كنيد. آنها كه در خط درويشي مي افتند حال خوبي دارند. ايمان وعشق و توجه محرك حركات شما است. من همواره مست و مدهوش بودم. كوچكترين حركات و زلزلزه اي كه اتفاق مي افتاد، تحت اراده  حشمت السلطان مي دانستم و شخص تا به اين حد نرسد، موفق نمي شود.

اين حال، فيزيكي است و اثر موج و تمركز قوا را مي رساند و بايد به بلوغ اين حال برسيد تا تمركز قواي عقلي و دماغي پيدا كنيد. اگر بلوغ شما به حد نصاب برسد همواره مشغول ذكر و متمركز هستيد. خدا هست وغير از خدا هيچ نيست. ماده و انرژي و روح تجليات هستند. مرداني هستند كه خلق مي كنند، اراده مي كنند و خلق مي شوند.

 حالا كه علاقه مند به اين كار شديد، بكوشيد تا موفق شويد. تا شخص طالب نباشد براي او جلوه اي صورت نمي گيرد. آدم هائي بوده اند كه ده سال رياضت كشيده اند براي يك جلوه ولي تنها نوري ساده ديده اند. پس جلوه بر اثر توجه است و خود جلوه باعث توجه بيشتر است و همة اينها جزو سرنوشت است يعني بايد مقدر كسي باشد تا اين راه را برود. اگر بيشتر اوقات بفكر اين راه هستيد پس سرنوشت شما همين است .