|
با
اجازه مافوق
ترين نيروي
قدرت و عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
بيست
و دوم مهر ماه
پنجاه و هشت
استادمسعود
رياضي
راهنماي
الهي را
چگونه
بيابيم
شناخت
مربي اخلاق و
راهنماي
الهي با چه
نحوي صورت مي
گيرد ؟
همه
عارفان و
حكيمان الهي
معتقدند هيچ
يك از پديده
هاي آفرينش
نامنظم نيست.
كليه
مسائل و
حوادث جهان
تابع نظم،
قاعده، قوانين و
فرمولهاي
خاص علمي است.
همچنين
مسائلي كه به
زندگي انسان
مربوط مي
شود، در عالم
چيزي به نام
متافيزيك و
ماورا
الطبيعه
وجود ندارد.
انسان است كه
در رابطه با
حواس خود
امور طبيعت
را به دو دسته
مادي و
معنوي، فيزك
و متافيزيك
تقسيم مي كند
و
گرنه
همه طبيعت از
غليظ و رقيق
داراي
قوانين
فيزيكي و
رياضي است.
انسان
به انگيزه حس
حقيقت جويي و
خدا شناسي در
همه پديده
هاي عالم تا
آنجا كه در دسترس
است تفكر مي
كند تا
قوانين و
روابط
عناصر، مواد
و مواليد
جهان را كشف
كند. آنچه
را كه احساس
و ادارك مي
كند به عنوان
فيزيك و آنچه
را كه هنوز
پيدا نكرده
ولي به وجود
آن اعتقاد
دارد، به
عنوان
متافيزيك و
عالم غيب و
ماورا
الطبيعه
نامگذاري مي
كند.
دين
يك رشته از
دانشهاي
جهان است كه
به زندگي
انسان مربوط
مي شود. در دين
نيز جنبه هاي
متافيزيك و
فيزيك هر دو
وجود دارد.
دين عبارت
است از
خودشناسي،
خداشناسي و
يكتاپرستي.
كه در اصل
يكتا پرستي
مسئله اخلاق
انساني،
تربيت و
تقويت وجدان
مطرح مي شود.
دين براي
پرورش حواس
مختلف انسان
است به ويژه
حواس باطني.
پرورش حواس
نيز بيشتر در
اصل سوم يعني
يكتاپرستي
صورت مي
گيريد. پرستش
نتيجه عشق
است و عشق
موجب تمركز
قواي روحي در
حس بخصوصي مي
گردد و اين
تمركز قواي
روحي موجب
تقويت و رشد
آن حس مي شود.
مثلاً اگر
انسان داراي
حس روشن بيني
است، نيروي
روح خود را در
اين متمركز
مي كند كه عمق
وجود پديده
ها را احساس و
ادارك
نمايد،
معنويات و
روحانيت را
ببيند و پشت
اين پرده
ظاهري جهان
را ادارك كند.
حس روشن بيني
براي اين
مقصود در
مكانيسم
مغزي انسان
نهاده شده
است.
همه
حكماي الهي
معتقدند هيچ
امري درعالم
بدون نظم
نيست. رشته
هاي مختلف
دانش بشري و
مكتب
دانشمندان
نيز منظم است.
ما در جهان
تشكيلاتي
بسيار منظم
براي هدايت
بشر بسوي
حقايق عالم
داريم كه از
ديد افراد
ظاهر بين
پنهان است.
علماي
علوم
خداشناسي،
اخلاق،
دانشهاي
روحي و آنچه
به دين
راستين
مربوط است،
شخصيتهائي
هستند كه
آنها را
اوليا خدا و
انسانهاي
كامل زمان،
رجال الغيب،
كبريت احمر،
اقطاب و
اوتاد مي
نامند. اين
گروه
ماموريت
دارند
طالبان
حقيقت را
ارشاد و
تربيت
نمايند. لباس
مخصوصي
ندارند و در
بين جامعه
مشخصاتي كه
آنها را
ممتاز كند و
قابل اشاره
بنمايد در
آنها ديده
نمي شود.
اينها در
استعداد
خداشناسي و
حس ارتباط
با عالم غيب
قويتر از
ديگران
هستند كه به
انگيزه همين
حواس قوي
كوشيده و به
مقصد رسيده
اند و
ماموريت
دارند كه
ديگران را
كمك كنند و به
حقيقت
برسانند.
البته
شايد به وجود
چنين راه،
كلاس و
شخصيتهاي
معنوي و الهي
ايمان داشته
باشيد، لذا
مي پرسيد راه
شناخت آنها
چگونه است؟
به قول معروف
چون مدعيان
اين پست و
مقام
بسيارند كار
مشكل شده است.
اي
مرغ سحر عشق ز
پروانه
بياموز
كان سوخته
را جان شد و
آواز نيامد
اين
مدعيان در
طلبش بي
خبرانند
آن را كه خبر
شد، خبري
باز نيامد
در
تائيد نظر
شما، مي
گوئيم آنها
كه مدعي
مقام ولايت
هستند نمي
توانند
اعتماد قلبي
ما را جلب
كنند. ما نمي
توانيم منكر
آنها و
ادعايشان
باشم اما چون
در طول تاريخ
شخصيتهائي
حقيقي خيلي
ظاهر نبوده
اند و آنها را
رجال الغيب
ناميده اند و
به سائقه
عظمت اين
مقام بايد
گفت، تشخيص
خرمهره از در
شاهوار كار
گوهرشناسان
قابل است و
نمي توان صرف
ادعا،
مدعيان مقام
ولايت را به
عنوان ولي
قبول كرد. پس
براي
شناسائي
مربيان الهي
چه بايد كرد؟
در
وجود انسان
حس روشن بيني
و حس الهام
هست به وسيله
دوربين روشن
بيني و رادار
الهام مي
توان به اين
مهم و مقصود
عالي رسيد. در
مقاله چه
بكنيم كه
داراي ايمان
شويم : پاسخ
اين سؤال
آمده است.
هدايت:
چون حال طلب
به حد نصاب
معين برسد و
ذوق وشوق
يافتن حق و
قالب راستين
طلب،
مغناطيس روح
طالب را
متمركز
نمايد،
قطعاً به
سرمنزل
بينائي و
روشنائي
باطن مي
رساند و جلوه
مي دهد. از
تراوشات
فكري و
رهنمون معظم
وحدت است كه
درباره
مغانطيس
فرمود:
مغناطيس ،
ذوق وشوق و
قالب راستين
طلب را
جذب مي كند و با
تمرين و
تلقين و
تمركز و توجه
به سرمنزل
بينائي و
روشنائي
باطن جلوه مي
دهد.
آگاه
باشيد كه
نورافكني
قوي در وجود
طالب روشن مي
شود و
تاريكيهاي زندگي
را زدوده
و راه
طالب
را مي گشايد،
طالب مطلوب
را مي بيند نه
اينكه مطلوب
به سراغ او
بيايد. چون
طالب از نظر
روحي متمركز
است با حس
روشن بيني و
چشم دل مطلوب
خود را پيدا
مي كند و
مغناطيس روح
طالب، مطلوب
را جذب مي كند
و يا آنكه
طالب جذب
مطلوب مي
شود، مقصودم
اين است كه
طالب بايد
تطهير
اخلاقي و
روحي كرده،
رعايت اصول
عفت نفساني و
عصمت و فضيلت
تمرين
نمايد، رشد
نمايد تا به
درجات عالي
آدميت يا
حداقل فوق
انساني كه
نزديك آدميت
است، برسد. در
حقيقت سير
انسان كامل
را تا درجاتي
طي كند تا با
انسان كامل
زمان خود
سنخيت پيدا
كند و لايق
ديدار و محضر
امام بشود، كسي
كه هنوز در
بند لجن هواي
نفس خود مي
باشد و در
عالم خاك به
بازي مشغول
است چطور مي
تواند
همنشين سدره
نشينان
افلاك بشود؟
يافتن
مطلوب و مرشد
و راهنماي
الهي، هدايت
ناميده مي
شود و چون
طالب مطلوب
را ملاقات
كرد، عشق
موهوم او
هويت پيدا مي
كند و معشوق
گمشده جلوه
مي نمايد و
شخص طالب
عاشق مي شود.
در
حديثي آمده
است:"هركس
بميرد و امام
زمان خود
رانشناسد
مرده است،
مانند
مردگان دوره
جاهليت قبل
از اسلام" . در
مقاله (مقام
ايمان) اباذر
غفاري را به
عنوان شاهد
آورده ايم كه
چگوه بر اثر
طلب شديد حق
به وجود مقدس
حضرت رسول
اكرم هدايت
شد. اضافه مي
كنم كه اگر
شخص طالب حق،
همه حواس
خود را به
راستي
متمركز كند و
جوياي
راهنماي
الهي باشد در
خواب بيداري
مقصود خود را
خواهد يافت.
اگر
از قدرت
تمركز حواس
مختصري آگاه
باشيد قبول
اين حقيقت
براي شما
مشكل نيست.
انسان مي
تواند از
نقطه اي،
نقطه ديگر را
با فاصله
ميليونها
كيلومتر به
وسيله حس
روشن بيني و
تمركز حواس
ببيند يا
احساس كند،
راهنماي
الهي بين
مردم است.
پيدا كردن او
كار مشكلي
نيست به شرط
آنكه طالب
كاملاً
متوجه باشد.
در قرآن آمده
است : "هركس
طالب حقيقت
باشد هدايت
خواهد شد."
اين حقيقتي
است مسلم كه
قبول آن كمي
تجربه و
آزمايش مي
خواهد . ممكن
است بگوئيد
من سالها
جواياي حق
بوده ام و به
نتيجه
نرسيدم ، در
پاسخ مي گويم .
شما
چنيني مي
پنداريد كه
جوياي حق
بوده ايد، به
ضمير نا خود
آگاه خود
مراجعه كنيد
ببينيد اين
ادعا درست
است و شما
واقعاً طالب
حق بوده ايد و
هدايت نشده
ايد؟ نمي
خواهم شما را
بترسانم اما
مي گويم : سخن
شما خلاف
بيانات همه
انبيا،
اوليا،
عرفا، حكما و
همه بندگان
شايسته خدا
مي باشد. خدا
شما را هدايت
فرمايد.
دين
يك رشته از
دانشهاي
جهان است
يعني چه؟
مقصود
ما از اين، فن
به خصوصي است
كه مقدمه كشف
همه علوم است
و آن راه
حقيقت جوئي
است كه با
فرمول خاص
تمركز فكري
پياده مي شود.
اگر يك
فيزيكدان
بخواهد در
فيزيك
قوانيني را
كشف كند بايد
فن تمركز را
بداند، به
عبارت ديگر
ديندار باشد .
پس دين راه
تمركز قواي
دماغي را مي
آموزد، از
اين جهت مادر
همه علوم
است، ولي
خودش رشته اي
خاص است از
علوم الهي.
پس
اگر كسي خدا
بشناسد ، همه
علوم را
فهيمده؟
اين
سخن درست است
اما قابل
قبول نيست.
درست است، از
اين نظر كه،
شناخت وجود
بينهايت
يعني مجموعه
علوم، منطقي
نيست از اين
نظر كه هر
خداشناسي را
نمي توان
دانشمند همه
علوم دانست.
ممكن
است يك فرد
عامي، كوه
نشين، زاهد و
عابد و
خداشناس
باشد اما
فيزيك و شيمي
و طبيعيات
نداند. ما
معتقديم كه
پيامبران
بذر همه
دانشهاي
جهان را در
زمين دلها
كاشته اند. پس
دين را پايه
دانشها مي
دانيم. اما از
زمان پيغمبر
اسلام (ص) به
بعد اين
بذرهاي دانش
الهي رشد
كرد، رشته،
رشته و تخصصي
شد و ديگر نمي
توان به آن
نام دين داد.
پس دين تا
زمان پيغمبر
اسلام (ص)
فلسفه اي بود
جامع همه
علوم كه مي
بينيم
پيامبران در
اقتصاد،
قضاوت،
بهداشت، طب،
نظامهاي
جنگي، جامعه
شناسي هيئت و
نجوم و غيره
نظرها داده
اند و
نيازهاي
مردم عوام
زمان خود را
بر آورده
كرده اند.
بعد
پيغمبر
اسلام فرمود:
دوره چنين
روشي كه
فيلسوفي،
جامع باشد
وهمه علوم را
بيان كند و به
همه سوالات
انسانها
پاسخ بدهد
ديگر در جهان
پايان يافته.
اين است معني
خاتميت كه مي
گويند بعد از
محمد
پيامبري
ظهور نخواهد
كرد. اما از
زمان پيغمبر
اسلام به بعد
فلسفه و
دانشها
تخصصي شد ما
در هر رشته اي
از علوم،
كاشفين،
مخترعين، و
به اصطلاح
قديم
پيامبراني
داريم. حال از
شما مي پرسم
آيا ديگر
پديده و
مسئله اي به
نام دين
نخواهيم
داشت؟
جواب
اين است كه:
رشته بخصوصي
به نام
خودشناسي،
خداشناسي و
يكتاپرستي
كه حاوي علم
اخلاق و علوم
روحي و
مغناطيسي
است، وجود
دارد، كه هيچ
فردي از
دانشمند و
عامي از اين
دين با اين
توصيف كه
گفتم بي نياز
نيست. پس دين
امروز از
جامعيت همه
علوم بيرون
آمده و رشته
خاصي مي باشد.
مثلا
انسان
كسالتهايي
پيدا مي كند
كه در طب و
روانشناسي
مطرح نشده و
راه علاج آن
را بلد
نيستند.
مانند حسادت
و تكبر كه
منشا بسياري
از
بيماريهاي
جسمي و رواني
و بدبختيهاي
اجتماعي
انسان است. يك
انسان در آتش
حسد مي سوزد
به انواع
كسالتها
مبتلا مي
شود، هيچ
پزشكي نمي
تواند او را
درمان كند،
در طب انواع
مختلف زخم
معده و اثني
عشر وجود
دارد كه منشا
اصلي آنها
حسادت مي
باشد. درمان
چنين
دردهايي در
علم اخلاق
يعني در دين
بررسي مي شود
و همانطور كه
گفتيم تمركز
قواي دماغي
داروي
شفابخش همه
دردها خواهد
بود.
كدام
روانپزشك مي
تواند يك
انسان پول
پرست را
معالجه
نمايد؟ يك
انسان مادي و
دنياپرست
منفور
خانواده خود
مي باشد و در
محيط هم جايي
باز نمي كند،
اين آدم وقتي
از مردم بي
مهري مي بيند
بيمار مي
شود، عصباني
مي شود دست به
كارهايي مي
زند كه ممكن
است حمل بر
جنون بشود.
اوخودش نمي
داند، علت
ناراحتي و
گرفتاري او
چيست. علم
اخلاق و دين
اين آدم را
روانكاوي مي
كند و به
درمانش مي
پردازد. اگر
متخصصين
روانشناسي و
روانپزشكان
بتوانند با
تكامل
بخشيدن به
رشته خود،
درمان اين
بيماريها را
از دين
بياموزند و
آن را تكنيكي
بكنند آنگاه
مي گوييم اين
رشته نيز جزو
علوم محسوب
مي شود، نه
دين.
كم
كم ساير رشته
هاي تخصصي
ديني بدست
دانشمندان
سپرده مي شود
و روزگاري
پيش خواهد
آمد كه وحدت
دين و دانش به
طور كامل،
وحدت
انسانها را
تامين كند،
ديگر يك رشته
بيشتر
نخواهيم
داشت و آن علم
است يا دين،
برسر اسم
گذاري دعوا
نداريم.
امروز
هنوز دانشها
آنقدر
پيشرفت
نكرده كه علم
اخلاق و روان
درماني ديني
را همچنين
علوم
مغناطيسي و
روحي را
دانشمندان
در دانشگاه
ها و
آزمايشگاه
ها، بطور
تكنيكي و
كلينيكي
پياده كنند.
پس هنوز جهان
به شخصيتهاي
روحاني ديني
نيازمند است.
اي كاش
روحانيان
اديان و
علماي اخلاق
بدانند كه
آنچه به نام
دين دارند،
دانش است و در
توسعه دانش
بكوشند. مكتب
وحدت نوين
جهاني به
رهنموني
حشمت الله
دولتشاهي (حشمت
السلطان)
براي چنين
مهمي قيام
كرده است. در
مكتب وحدت
نوين جهاني
وحدت اديان -
وحدت دين
ودانش-خودشناسي،
خداشناسي و
يكتاپرستي-
تطهيرروحي و
اخلاقي –
پرورش قواي
پنهاني و
حواس باطني
انسان- كشف
عالم غيب و
ارتباط با
روانها به
بشريت تعليم
داده مي شود.
يقين
دارم تعدادي
از شما
پرتوجويان
عزيز در
آينده نزديك
مربي
دانشمندان
جهان خواهيد
بود. همچنين
روحانون
اديان را به
موقعيت و
رسالتشان در
قبال اهل
دانش،
درجهان
امروز آگاه
خواهيد كرد.
اما اكنون
چون طرفين
قضيه از اين
حقايق كه
گفتم آگاه
نيستند، پس
فعلاً بايد
گفت : دين رشته
اي خاص از
دانشهاي
الهي است ،
اما پس از
آنكه وحدت
دانش در دنيا
تجلي كرد مي
گوئيم:
دين و دانش
يك حقيقت بي
گمان
رهنمون قوم
انسان در
جهان
|