|
با
اجازه مافوق
ترين نيروي
قدرت و عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
سوم
شهريور و دهم
ديماه پنجاه
و هشت
استاد
مسعود رياضي
رابطه
عشق و
تعليمات
روحي
سوال:
عشق چيست ؟
نظرات
مختلف
درباره عشق:
- جذب شدن به
ما فوق خود
- احساس نياز
به درك حقيقت
و طلب حق
باريتعالي
- راهي است
براي رسيدن
به هدف - مجذوب
شدن بيك چيز
يا يك شخص -
نياز به يك
پديده ديگر-
طلب شديد است
براي كامل
شدن - دوست
داشتن شديد -
خواست قلبي
بينهايت -
راه رفع
كمبودها –
عشق،
عشق است - عشق
نيروئي است
كه انسان را
به ذات هستي
وصل كرده است -
عشق ما فوق
تصور است - عشق
يكي شدن است -
بين مرحله
احساس نياز و
وصل به مطلوب
حالتي است كه
عشق ناميده
مي شود و آن
كشش و جذبه
است به سوي
مطلوب - عشق
تنها راه
پرستش است كه
انگيزه هر
كاري و راه
رسيدن به هر
هدفي است.
پرستش
بروز و تجلي
عشق است و
ايمان
انعكاس
پرستش و عشق
ورزيدن است و
آن ماده ايست
كه بر اثر
پرستش جذب
روان آدمي مي
گردد و داخل
حواس پنهاني
انسان مي شود
كه قرآن مي
فرمايد: "ولكن
لاتدخل
الايمان في
قلوبهم" و
اما داخل
نشده است
ايمان در
حواس پنهاني
ايشان.
-
تمركز همه
حواس در يك
نقطه خط
باريك ليرزي
مي سازد كه آن
را عشق مي
گويند، عشق
تمركز عقل
است به نقطه
مقصود - عشق
اصل حيات همه
چيز است.
اگر
از عامل روحي
كارهاي محير
العقول
ديديد كه
مديومها در
حال جذبه
انجام دادند
بدانيد عامل
روحي هنري
نكرده است و
زياد مهم
نيست. هر
معشوقي با
عاشق خود اين
كارهاي عجيب
را مي تواند
انجام دهد،
اگر گفتيد
هنر عامل
روحي با
تائيدات
الهي در
چيست؟
بدانيد تنها
هنر عامل
روحي اين است
كه به خواست
خدا مي تواند
اين عشق و كشش
را در دلهاي
طالبان
ايجاد كند .
آيا
براي تقويت
عشق برنامه
اي هست؟ بله!
عشق مصنوعي و
عشق طبيعي
وجود دارد.
حالاتي كه
بين عامل و
مديوم مي
توان ديد بي
اختيار است.
بر اثر طلب و
تمناي
عاشقان،
كانال روحي
با ذات الهي
مستقيم مي
شود، هر چه
بيشتراين
كانال
متمركزتر و
ليزره تر شود
نيروي
بيشتري جاري
مي گردد و پس
طلب شديد
مولانا ، شمس
تبريزي را
مظهرخدا مي
كند پس چرا
ديگران شمس
را آنچنان
نديدند كه
مولانا مي
ديد . عينك
عشق، معشوق
را خدا مي كند.
اينها حقيقت
است درست است .
اگر
بر ديده
مجنون نشيني
كمال طلعت
ليلا ببيني
عاشق
مي تواند از
يك تكه چوب
خدا بسازد .
مسلمان
گر بدانستي
كه بت چيست
بدانستي كه
دين در بت
پرستي است
"انظره
في شجره" "نگاه
كنيد به درخت
" يعني
عاشقانه
نگاه كنيد.
ابن العربي
فيلسوف و
عارف بزرگ مي
گويد: نگاه
كنيد به
درخت، نظر
كنيد به
درخت، بين
نظركردن و
نگاه كردن
فرقهاست. نظر
كنيد به درخت
يعني
عاشقانه
نگاه كنيد،
نظر كنيد به
هر كسي و هر
چيزي همانا
به حقيقت
سوگند، كه
الله است.
روا
باشد انا
الحق از
درختي
چرا نبود
روا از
نيكبختي
اگر
در خانقاهي
ديديد قطبي
بر مسندي
نشسته و
گروهي از
سالكان
پروانه وار
برگرد او
هستند
بدانيد كه او
براي آن
سالكان
معجزه مي
كند، يعني
خدا معجزه مي
كند، زيرا آن
سالكان
طالبانند
اگر آن قطب يا
مرشد از براي
شما كرامتي
نكرده نفي او
را نكنيد.
چگونه
عشق
رانگهداريم:
سعدي
مي فرمايد: "عشق
را آغاز هست
انجام نيست"
راستي آيا
عشق ابتدا و
انتهائي
دارد؟ عشق
نيروي محركه
حيات است،
حيات از وجود
و هستي است و
هستي
بينهايت
است، پس عشق
نمي تواند
محدود باشد
در نتيجه
آغاز و
انجامي
ندارد.
اشتباه از
اينجا است كه
انسانها
بخصوص آنها
كه در عرفان
كمتر كار
كرده اند عشق
را به معني
خاصي در
زندگي مثلا"
در روابط زن و
مرد تلقي مي
كنند اين است
كه معني عشق
را در نمي
يابند عشق
دوست داشتن
شديد است.
انسان
يا هر موجود
ديگري
همواره عاشق
است زيرا
هيچگاه
اتفاق نمي
افتد كه خود
را فراموش
كند يا نسبت
به خود بي
محبت شود،
همه محبتها و
دوستيها
ازهمين
خويشتن
دوستي مايه
مي گيرد.
خودمان را
دوست مي
داريم و همه
چيز را براي
خودمان مي
خواهيم حتي
خدا را. اين
حقيقت به
همين دليل در
ذائقه جان و
خيال آدمي
تلخ و ناگوار
است. انسان
نمي خواهد
بپذيرد كه
همه چيز را
براي خاطر
خودش دوست مي
دارد و
همواره خود و
ديگران را مي
فريبد و حاصل
اين فريب حس
تعاون بقا يا
همان حس عشق و
محبت و جاذبه
است.
انسان
براي باقي
ماندن مجبور
است همكاري
ديگران را
جلب كند و اگر
تنها قانون
تنازع بقا بر
زندگي حكومت
كند انسان و
همه موجودات
از بين مي
روند، پس
قانون تعاون
بقا، انسان
را به
سوداگري و
معامله
وادار مي كند.
محبتي مي كند
كه محبتي
ببيند و در
ازاي ارائه
خدمتي،
خدمتي را به سوي
خود جلب مي
نمايد.
باتوجه به
اين مقدمه تا
انسان به
كسي نياز
دارد او را
دوست مي دارد
و دانستن اين
حقيقت چه
ناگوار است!!
عجبا كه اين
خود فريبي در
همه روابط
انسانها
حكومت مي كند.
وقتي
عاشق به
معشوق مي
گويد كه من تو
را براي خودت
دوست مي دارم
ومي خواهم
فداي تو بشوم
بيچاره
معشوق اين
ادعا را باور
مي كند بعد هم
به اشتباه
خود پي مي برد.
عشق حقيقي آن
است كه عاشق
فداي معشوق
بشود و معشوق
را براي خود
حضرت معشوق
به خواهد نه
براي خودش
ظاهراً اين
تعريف در
تضاد با
سخنان بالا
است، اما اگر
دقت كنيد
عشقي را كه به
عنوان عشق
حقيقي توصيف
مي شود،
منظور عشق جز
به كل است و
عشق قطره به
دريا و مسئله
فنا في الله و
سير سلوك
معنوي است.
اگر بنده در
مقابل خدا
بندگي مي كند
و از حق جز حق
نمي خواهد،
چون قطره در
درياي وجود
غرق مي شود و
بايد چنين
تصور كند كه
توقع و
انتظار شخصي
از حضرت
معشوق ندارد.
اين
طرز فكر با
سخني كه
قبلاً گفتيم
اختلافي
نخواهد داشت
و مبناي چنين
عشق ورزي نيز
همان خويشتن
پرستي است.
بنده مي
خواهد كه خدا
بشود يعني به
كمال برسد،
از محدوديت
خارج بشود به
بينهايت و
ابديت
بپيوندد، پس
روي منافع
شخصي و
خويشتن
دوستي در راه
عشق حق قدم
ميزند.
عاشقان
حقيقي
وعارفان
بالله از همه
عاشقان جهان
خود را بيشتر
دوست مي
دارند هر چه
بيشتر
سرمايه
گذاري كند
بيشتر سود مي
برد. لذا
عاشقان
حقيقي و
استادان
متخصص در
عشقبازي روي
قواعد علم
اقتصاد عشق،
توصيه مي
كنند كه اي
عاشقان اگر
همه توجه
حضرت معشوق
را طالبيد
همه وجود خود
را مايه بگذاريد
. به قول هاتف
اصفهاني:
هر
دو عالم اگر
به عشق دهي
كافرم گر
جوي زيان
بيني
زيرا
هر عملي را
عكس العملي
است مساوي و
مخالف جهت،
هر چه كني به
خود كني، گر
همه نيك و
بدكني و اين
يك قانون
طبيعي و
فيزيكي است
هر چه بيشتر
در عشق آزمند
و طماع و رند و
خودپرست
باشي، بيشتر
بايد
فداكاري و
ايثار كني با
همه وجود
معشوق را
بخواهي تا او
با همه وجود
تو را
بخواهد، آزمايش
كن تا به صدق
گفتارم آگاه
شوي. پس اينكه
گفته اند :
تاكه
از جانب
معشوقه
نباشد كششي
كوشش عاشق
بيچاره
بجائي نرسد
همه
جا صدق نمي
كند شايد
مقصود شاعر
اين است كه
اگر عاشق
نياز خود را
در وجود
معشوق ببيند
نسبت به او
كوششي پيدا
نخواهد كرد.
اين حرف درست
است. زيرا عشق
بر اثر نياز
تجلي مي كند
يكي از عرفا
گفته است: "عشق
كه از علت بود
كينه است"
اين حرف با
فيزيك و
قواعد
اقتصادي عشق
تطبيق نمي
كند. اما
دستور تمرين
است. مي خواهد
به عاشقان
بگويد شما
خود را
بفريبيد و به
خود تلقين
كنيد كه من
انتظار و
توقعي از
معشوق
ندارم، او را
مي پرستم چون
لايق
پرستيدن است.
مفهوم همان
كلامي است كه
مولا
اميرالمومنين
و ساير ائمه
هدي (ع) فرموده
اند:
"كه
ما خدا را
بخاطر
نعمتهاي
بهشت او و يا
ترس از عذاب
جهنمش عبادت
نمي كنيم ما
خدا را مي
پرستيم چون
شايسته است."
اين تلقين
بسيار
سودمند است،
ولي حقيقت
نيست صرفاً
براي تمرين
است تا عاشق
مانند
بازرگاني
ماهر در عشق
به خوبي
سرمايه
گذاري و همه
چيز را بدهد
تا همه چيز
معشوق را به
خود اختصاص
دهد. آيا
اميرالمومنين
اگر بعد از
ميلياردها
سال عبادت
خدا، از
دايره لطف و
رحمت حق دور
بيفتد و
مثلاً ازخدا
جدا باشد خود
را مغبون نمي
بيند؟ اگر در
پاسخ بگوئيد
كه او رضاي
معشوق مي
خواهد، هر
آينه حضرت
معشوق دوري
او را بخواهد
او عاشقانه
تسليم است،
در پاسخ شما
مي گويم: پس
عاشق حقيقي
طالب رضاي
معشوق است،
نكته را
دريابيد و به
اين غزل توجه
كنيد كه
رساله (تز)
ورود اين
حقير به
دايره
عبوديت و عشق
حق است.
عشاق
پاك
را به تمنا
چه حاجت
است
مجذوب
حسن
رابه
تولي چه حاجت
است
حاصل
مراد خاطر ما گشته از
رضا
غيرازرضاي
دوست
شماراچه حاجت
است
براي
نگهداري و
تقويت عشق چه
كنيم؟ آيا
هنوز پاسخ را
نيافته ايد؟
جواب اين است:
ترك
همه كس و همه
چيز جز حضرت
معشوق به هر
چه غير از
معشوق توجه
كنيد دچار
كمبود نيروي
عشق مي شويد،
اين تمرين
همان توجه به
نقطه در علوم
هيپنوتيزمي
است مفهوم
درس توحيد :"لا
اله الاالله"مي
باشد كه موجب
سعادت است.
عشق
موجب سعادت
است و فقط
عاشقان در
جهان
سعادتمند.
پيامبر
اسلام فرمود:
رستگاري در
توحيد و
توحيد يكي
دانستن
معشوق و يك
عشق داشتن و
به يك معبود
دل بستن است
وشرك و تثليث
و كثرت،
پراكنده
نمودن نيرو و
چند گانه
پرستي است كه
موجب تشتت
خاطر،
پريشاني و
بدبختي
خواهد بود.
براي
نگاهباني
عشق و تقويت
آن مرتباً
تمرين و به
خودتان
تلقين كنيد
كه به چيزي و
به كسي غير از
معشوق دل
نبنديد و
سرگرميهاي
ديگري
نداشته
باشيد همه
نيازهاي
زندگي را به
خاطر نياز
اصيل روح
خودتان يعني
حضرت معشوق
برآورده
كنيد.
به
اين آيه
كريمه با نظر
ايمان
بنگريد كه به
پيامبر
محترم اسلام
راه
نگاهداري و
تقويت عشق را
مي آموزد :
"قل
ان صلاتي و
نسكي و محياي
و مماتي لله
رب العالمين" (سوره
انعام –
آيه
صدوشصت و دو)
"بگو
توجه و ذكر و
نماز من، عشق
بازي من،
حركات و
سكنات من،
برآوردن
حاجات من،
زندگي من و
مردن من،
خواب و
بيداري من،
همه براي
الله يعني
حضرت معشوق
است."
مفهوم
كلمه مقدس :"قربه
الي الله"يا
"قربه الله
تعالي" همين
است كه فرد
مومن مسلمان
هر چه مي كند
براي نزديكي
به معشوق
يعني الله مي
باشد. برا ي
نگهداري و
تقويت عشق
تطهير
اخلاقي لازم
است آيا
تطهير
اخلاقي با
اين طريق كه
توصيه كرديم
كه انسان
هرچه بخواهد
وهر چه مي كند
براي نزديكي
به الله باشد
حاصل نمي
گردد؟ معلوم
است كه عاشق
در اين صورت
كاري خلاف
رضاي معشوق
انجام
نخواهد داد و
اين همان
تقوي و تطهير
اخلاقي است
كه همه انبيا
با رعايت آن
به مقصود
رسيده اند و
راهي است طي
شده و دستوري
است در
آزمايش به
اثبات رسيده.
از نظر
فيزيكي مي
گويم اگر از
يك دينام يا
دستگاه مولد
برق هزار
كيلو وات
الكتريسيته
توليد وساطع
شود هر آينه
اين برق را در
يك سيم جاري
نموده به
مصرف كننده
بدهيم آن
مصرف كننده
به قدر ظرفيت
خود به طور
كامل نسبي از
برق استفاده
مي كند. اما
اگر تعداد
مصرف كننده
ما زيادتر
بشود ممكن
است همه آنها
كمتر از ظرف
خود برق
دريافت
دارند. ظرف
وجود شما از
نظر نيروي
الكتريسيته
روحي حدودي
دارد. همچنين
وقت و فرصت
شما در روز،
الكتريسيته
روح در داخل
سازمان
روان، حواس
گوناگون بدن
شما را برق مي
دهد. در صورتي
مي توانيد به
خوبي از آن
استفاده
كنيد كه اين
الكتريسيته
را در يك سيم
يا يك حس جاري
كنيد و تمام
نيرو را در يك
نقطه متمركز
سازيد. بعضي
ازمومنين يا
اكثر
مسلمانان در
نماز خضوع و
حضور قلب
ندارند. علتش
اين است كه
نيروي برق
روح آنها
پريشان و
پراكنده و
متشتت است و
به نيازها و
مسائل
گوناگون
زندگي معطوف
مي باشد و همه
اين نيرو را
در حس پرستش و
در نقطه
توحيد
متمركز نمي
كنند زيرا
عاشق نيستند
و نكته همين
جاست در نماز
جماعت كه فرد
نمازگزار به
امام اقتدا
مي كند اگر
امام را به
راستي دوست
بدارد قطعاً
به او توجه
پيدا خواهد
كرد و نيروي
روح او
متمركز مي
شود. اگر همه
به پيشنماز و
يا مجري دعا
توجه كنند و
او را دوست
بدارند، فكر
آنها متمركز
مي شود حالت
خضوع و خشوع و
حضور قلب به
آنها دست مي
دهد بر اثر
تمركز قواي
روحي و دماغي
روان آنها
جذب و شعله مي
كشد، بدن بي
حس و بي حركت
مي شود و كم كم
نمازگزار پس
از مراقبه و
تمركز به
خواب روحي
فرو مي رود و
آنچه مي
خواهد مي
بيند.اين است
فيزيك عبادت
و دعاي صحيح و
رهروي و سلوك
و اين نماز و
تمرين روحي
روزي چند
نوبت بايد
انجام بشود
كه در دين
مقدس اسلام
پنج نوبت
نماز مقرر
شده است و
بسيار درست و
بجاست.
|