|
بااجازه
مافوقترين
نيروي قدرت و
عظمت
يك
محيط سعادت
درخشنده
وحدت نوين
جهاني
رهنمون
حشمت
الله
دولتشاهي
سالنامه
نوردانش چهل
و شش شمسي
(مطالبي
كه در زير
مطالعه مي
فرماييد
بخشي از
سالنامه
نوردانش
منتشر شده در
سال هزار و
سيصد و چهل و
هشت مي باشد
كه توسط
رهنمون مكتب
وحدت نوين
جهاني تقرير
شده و در مورد
چگونگي و
توضيح آرم
وحدت مي باشد.
مصحح)
جهان
عناصر
جهان
را عناصر
بود قهرماني
درخشنده
روشن،
كند
حكمراني
اتمها منظم
رژه رفته
هر سو
به ميدان
برقي،
كند جاوداني
هليوم، هيدرژن
گازهاي
سماوي
بسيجيده
چالاك و چست و
نهاني
نمايان شده
اشعه
فرد
موقد
به امواج
رادار
كورديت
جاني
افق
دايره
به انوار
هوي سايد
بتابد زمين
ا ز جو
آسماني
پليمر شود متصل
همچو زنجير
كه جسم
كند وحدت
زندگاني
شده امر
مختوم
عقلي هويدا
احد واحد
و وحدتي
كامراني
تو
را گربود عقل
و هوش و درايت
به وحدت
گرا حشمتت
ميزباني
سازمان
تشكيل عالم
چنانكه در
قسمت بالاي
مقاله اشاره
شد عالم خلقت
از عناصر و
اتم تشكيل
گرديده و اين
اتمها به
شرحي كه گذشت
اجزائشان به
نسبتها و
تعداد و
مقادير
مختلف ميباشد
و هر دسته از
آنها با
خصوصياتي
تشكيل عناصر
ميدهند.
يعني اتم از
عناصر و
عناصر از اتم
است. اين
عناصر كه
بوجود
آورنده
سازمانهاي
جهاني هستند
بيكار
نيستند بلكه
در نهايت
فعاليت و
تحرك خستگيناپذير
همگي مانند
قهرماناني
كه براي
ابراز وجود و
نشان دادن
منتهاي
استعداد و
اثر وجودي
خويش مجاهدت
ميكنند
دائم در تلاش
و كوششاند و
اين غوغاي
شگفتي كه در
عالم وجود
ملاحظه ميكنيد
در اثر عمل
آنها پديد ميآيد.
كار و
درخشندگي
نتيجه كار
و فعاليت
آنها همين
درخشندگي و
روشنائي است
كه در هر سوي
جهان ديده ميشود
و چنانكه
گفته شد
اصولا
تاريكي وجود
ندارد و هر چه
هست نور است و
هر جا كه در
ظاهر تاريكي
به نظر ميرسد
سايه است و نه
تاريكي كه
در اثر نقسان
ديد تاريكي
نشان ميدهد.
حكمراني
گيتي
نوري كه در
اثر فعاليت
اين عناصر در
سراسر جهان
هستي به كار و
فعاليت و
تكاپو مشغول
است حكمروا و
حكمران عالم
هستي است كه
عاقبت همه
اينها به يك
منجر مي شود
يعني در تحت
فرمان همان
نيروي
لايزال و
بزرگ الهي كه
همه چيز از او
و تنها اوست
به اداره
جهان مشغول
است.
صفوف اتمها
اتمها كه
تشكيل دهنده
اين عناصر
هستند هر
كدام داراي
نظم و ترتيبي
ميباشند و
با دستههاي
مرتب و منظم
مثل صفوف
سربازان كه
مرتب تقسيمبندي
شدهاند با
همان نظم و
تعداد مخصوص
به خود از هر
سوي رژه ميروند
و به انجام
كار و وظايف
مفيد خويش
مشغولند.
برخلاف تصور
دانشمندان
كه ميگويند
قدرت اتمها
در طي گذشت
ميليونها
سال به علت
راديوآكتيويته
و تشعشع نور و
قدرت از بين
ميروند و ميميرند
ميگويم كه
براي اينها
مرگ نيست.
زندگي
جاويدان
اتمها به
طرزي خاص به
امر و مشيت
الهي نيروي
جاوداني از
خود نشان ميدهند
ولي اين نيرو
زمينه ميخواهد
و منبع و منشأ
و اجاق و
كانوني براي
قدرت گرفتن
لازم دارد كه
همانا ميدان
برقي يا
زمينه
الكتريسيته
و نوري است كه
درعالم وجود
دارد كه اتمها
نيز در همين
زمينه پرورش
مييابند و
از اين
سرچشمه نيرو
ميگيرند و
به كار خود
مشغولند.
جاوداني
اتمها
هرگاه در
عالم نزديك
خودمان نيز
نظر كنيم
جاوداني اتمها
را درمييابيم.
مگر نه آنست
كه همه اجسام
و موجودات
زنده از اتم و
عناصر تشكيل
شدهاند.
وقتي
موجودات
تحول پيدا ميكنند
و به قول مردم
ابدان بشر و
نباتات ميميرند
و ميپوسد
اجزاء آن از
بين نميرود
بلكه همان
اتمها و
عناصري كه آن
را تشكيل
داده پس از
تغييراتي كه
آن را بنام
فساد يا
پوسيدگي ميخوانند
و در اصطلاح
علمي تحول و
تغيير شكل
بايد ناميده
شود با از دست
دادن تركيب و
شكل سابق خود
اتمهاي آن
جسم با اتمهاي
ديگري كه دست
تقدير آنها
را به يكديگر
فراهم و
نزديك ميكند
و با قدرت
سرنوشت به هم
پيوند ميسازد
و تشكيل
موجود جديد
ميدهند.
سرنوشت
موجودات
آن
موجودات هم
سيكل يا دور
معيني را طي
مينمايند.
از حالت نطفه
به طفوليت و
جواني و
منتهاي رشد
ميرسند و
هنگامي كه
قوس صعودي را
طي كردند قوس
نزولي را
شروع مينمايند
و كمكم پير
ميشوند تا
زمانيكه
ادامه پيوند
آنها به آن
صورت ديگر
صلاح و ميسر
نيست. آنگاه
باز تغيير
شكل ميدهند
و به صورت
ديگر در ميآيند
و اين تغيير
شكل انتها
ندارد و
همچنان
ادامه مييابد
و چيزي كه در
آن جاودان
است همان اتمها
و عناصر
تشكيلدهنده
است كه با
نيروي برق و
نور يزداني
پيوسته به
كار خود
مشغولند.
نمونهاي
از كل
اين بود
نمونه بسيار
ناچيزي از
قدرت و
فعاليت اتمها
در زمين كه از
لحاظ نزديك
بودن به ما و
قدرت بيشتر
ما به فهم و
درك آن به
عنوان مثال
بيان گرديد.
و اما
نيروي عظيم و
لايتناهي
اتمها و
عناصر كه در
پهنه بيانتهاي
جهان در حال
فعاليت است
صورتهاي
بسيط ديگري
دارد كه سعي
ميكنم تا
آنجا كه قابل
فهم و تصديق
علم امروز
است اين رمز
را بيان
داشته و در
اختيار جهان
گذارم.
تركيبات
عالم،گازهاي
فضائي
عالم وجود
انباشته از
گازهاي
هليوم،
هيدرژن و
گازهاي
سماوي (از
قبيل ازت،
اكسيژن،
آرگون، گاز
كربنيك،
هيدرژن،
نئون،
هليوم،
كريپتون،
كزنون) ميباشد
كه اينها
همگي در راه
خدمت وكوشش
پيوسته در
حال بسيج و
آماده ميباشند
و آني غفلت و
كوتاهي از
كار ندارند و
با كمال چستي
و چالاكي و
فعاليت به
كار
مشغولند،
منتهاي
مراتب عمل
آنها براي ما
بشر كه در كره
بسيار كوچك
ناچيز و در
ميان
حصارهائي از
جاذبه و
گازها و
جوهاي مختلف
و بياطلاعي
محصوريم
پيدا نيست و
نهان است. بشر
از اين همه
قدرت و
فعاليت كه در
عالم وجود
انجام ميشود
چه خبر دارد.
اختراع و
اكتشاف
در طي
ساليان و
قرون متمادي
نكات بسيار
كوچكي از اين
همه حقايق
عظيم كشف ميشود
كه با سر و صدا
و بوق و كرنا
آن را به نام
اختراعات و
اكتشافات
بزرگ ميخوانند
و در كتابها
ثبت ميكنند
و به مخترعين
آن كرنش و
تعظيم مينمايند.
ناگفته
نماند كه اين
مخترعين فيالواقع
سزاوار
تكريم و
احترام و همهگونه
تحسين هستند
زيرا در اثر
آمادگي ذهني
كافي و كوشش و
مجاهدت و
رياضت آنها
است كه با
توارد با
تقدير به
چنين موقعيتهايي
در زمينه علم
كامياب ميشوند.
رؤيت
نتيجه
اما نتيجه
فعاليت و
قدرت اين
گازها تا
حدودي براي
بشر قابل
رؤيت است و
البته آنچه
اينجا ديده
ميشود پرتو
بسيار ناچيز
و مختصري از
آن نور است.
مانند نور
چراغي كه در
آئينهاي
منعكس شود و
آن آئينه هم
در آئينه
ديگر و صدها
آئينه مختلف
انعكاس دهد و
از صدها صافي
و مانع بگذرد
و سهم بسيار
ناچيزي از آن
به ما برسد.
انوار
سوزنده
نيرومند
اگر يك
شعاع از آن
انوار
نوراني فرد
مشتعل
درخشنده بر
بشر زند حتي
بر كرده زمين
بتابد در يك
آن خاكستر ميشود
و چيزي از آن باقي
نميماند.
اين اشعه
مشتعل و
فروزان و
قدرتمند
درخشنده
بزرگ كه در
عالم نمايان
است نتيجه
فعاليت
گازهايي است
كه نامبرده
شد و در اثر
امواج رادار
كورديت
مانند با
سرعت غير
قابل بيان از
هر سوي حركت
ميكند و
نيروي آن به
حدي است كه به
هر جا برسد آن
را سوراخ ميكند،
ميدرد، ميشكافد،
تحول ميبخشد,
زير و رو ميكند.
كنترل
قدرت
اما اين
قدرت كنترلهايي
هم دارد
بطوريكه اگر
تخريب كند به
منظور
آباداني است
و تخريب آن جز
تحولي نيست و
بايستي قدرت
داشته باشد.
تا ديناميت و
مواد منفجره
نباشد
مهندسين راهساز
نميتوانند
در دل كوهها
جاده باز
كنند و تونل
حفر نمايند.
به همين نسبت
بالا رويد تا
درك نمائيد
كه براي
ايجاد تحول
در نيروهاي
عظيم عالم
نيروي
قدرتمندتري
لازم است كه
همان اشعه
رادار مانند
ميباشد.
تصفيه و
نظارت نيرو
اما در
جائيكه
بايستي نفوذ
اين اشعه تاحدي
متوقف و
تصفيه و
كنترل شود
نيروهاي
ديگري از
همين عناصر و
اتمها وجود
دارد كه نفوذ
اين نيروي
بزرگ را
تصفيه ميكند.
جلو آن را
تاحدي سد مينمايد
و آنچه را
لازم است از
خود رد ميكند
و كار آن در
مثل چون صافيهاي
بزرگ
كارخانهها
است كه با عملهاي
مكرر و
متوالي
تصفيه قدرتهاي
وارده را
كنترل كرده و
آنچه لازم
است از خود
بيرون ميدهند.
يا مثل
ترانسفورماتور
برق كه نيروي
قوي را كه از
سيم ميگذرد
تبديل به
نيروي
ضعيفتري كه
براي انجام
وظايف مفيد
لازم است ميكند.
كمربند
مغناطيسي
زمين
به همين
ترتيب بنا به
امر و مشيت
الهي در
اطراف كره
زمين و فضايي
كه ما آن را
افق مي گوييم
در ارتفاع
تقريبي صد و
سي و هفت
كيلومتري
نوارهايي
راديويي كره
را احاطه
كرده كه با
قدرت
مغناطيسي و
اتمها و
مولكولهايي
كه دارد
تشكيل دايرهاي
در اطراف كره
زمين ميدهد
كه امروز تا
حدودي پي به
وجود آن برده
و آن را
كمربند
مغناطيسي ميگويند.
حجاب اشعه
اين
كمربند
مغناطيسي
مانع از نفوذ
تند اشعه
فروزان
كورديتسان
است و در عين
حال مقداري
از آن را كه
لازم است از
خود عبور
داده به
اطراف زمين
ميرساند.
ممكن است
بپرسيد چه
نيرويي سبب
ميشود كه
اين دايره در
اطراف زمين
باقي ميماند
و پراكنده
نميشود.
نيروي
نگاهدارنده
حاجب
هر گازي
براي باقي
ماندن به شكل
معين و در جاي
معين احتياج
به نيرويي
دارد كه در
واقع محفظه و
نگاهدارنده
آن باشد.
امروزه
اينطور تصور
ميكنند كه
وجود ميدان
مغناطيسي
زمين است كه
نگاهدارنده
اين كمربند
ميباشد. اما
حقيقيت مطلب
اين است كه در
اطراف اين
كمربند نوار
متراكمتري
هست كه اتمهاي
آن بيشتر به
هم فشرده است
و اين نوار را
"هويسايد"
ناميدهاند
كه كنارهها
و پهلوهاي آن
سنگينتر
است.
اين
سنگيني،
مانند وزنه
عمل ميكند و
موجب
برقراري
دايره
مغناطيسي در
اطراف زمين
ميشود. اين
نوار را شايد
بتوان به
پوسته ميوهجات
كه باعث
نگهداري
گوشت ميوه در
شكل معين است
يا پوست بدن
انسان و
حيوانات يا
نواري كه دور
چيزي به
منظور
نگهداري آن
در حجم معين
قرار ميدهند
تشبيه كرد.
از كجا است
نوار
مغناطيسي
مزبور كه
بالاي زمين
قرار دارد و
اطراف آن را
فراگرفته در
واقع از جو
آسماني يعني
از
آتمسفرهاي
بالا بر زمين
تابيده و با
همين نيرو كه
اشاره شد به
اينصورت
باقي ميماند
و در اين
نوارها به
قدرت الهي
محلها و
وضعيتهايي
تعبيه شده كه
قابل عبور
است يعني
اجسام ميتوانند
از آن محلهاي
معين
استفاده
كرده بگذرند.
سربازان
منظم
و اما گفته
شد كه اتمها
هر كدام
مانند
سربازاني كه
صفوف آنها
مرتب شود به
ترتيب و نظم
خاصي در
ميدان
فعاليت گسيل
و پراكنده ميشوند
و به عمل ميپردازند
و هر يك به
انجام
مأموريت و
وظيفهاي كه
در گوشهاي
به او محول
شده ميكوشد
و هر كدام در
راهي كه در
پيش دارند
رهسپارند.
وحدت
دهنده اتمها
چه چيزي به
آنها وحدت ميدهد.
وحدت بخشنده
آنها اتمهايي
است كه امروز
تا حدي به
وجود آن پي
برده و آن را
پليمر ميگويند
كه اين اتمهاي
سنگين و
پرمايه، قوي
وداراي وزن
ملكولي
زيادند و
مانند سيخ
كبابي كه
گوشتهاي
پراكنده را
به صورت يك
رديف يا نخي
كه دانههاي
تسبيح را به
صورت رشته
منظم درميآورد
از اتمها ميگذرد
و آنها را به
هم متصل ميسازد
و از آنها
رشتهها و
زنجيرها
تشكيل ميدهد
و پراكندگي
آنها را رفع
كرده به آنها
وحدت ميبخشد
و اين هم يكي
ديگر از
نشانه وحدت
عالم است.
وحدت اديان
نيز تابع
همين قاعده و
قانون كلي
عالم است.
يك رباعي
بيان كننده
اينك قبل
از آنكه به
تفسير و بيان
شعر بالا
خاتمه دهم
رباعي ديگري
را كه
تقريباً در
اين مضامين
گفتهام
بيان ميدارم
و آن رباعي
اين است:
اول
ز پي دايره
درمانده
شديم
وانگاه
پي يونكره
آماده
شديم
با
كشف راديو
الكترومغناطيس
در وحدت و
جاذبه چه
آزاده شديم
توضيح
رباعي
توضيح
مختصر رباعي
اين است كه در
ابتدا كه اين
راه و مرام و
وحدت در
گذشته پيريزي
شد در فكر
پيدا كردن
آرم و نشانه و
علامتي براي
آن بوديم
همچنين در
فكر بوديم كه
آيا زمين در
واقع چه شكل
است, كروي
كامل است يا
نه چه صورتي
دارد و عالم
اصولاً چه
شكل است.
مدتها در اين
باره دچار
تحير شديم
ولي بعد
تاحدودي
مطلب روشن شد
و مقرر گرديد
كه همين
دايره كه در
وسط آن خط
وحدت نور است
اتخاذ شود
ولي درمانده
بوديم كه
معني آن چه
چيز ميتواند
باشد كه وحدت
را برساند.
آنگاه كه به
معني آن درست
پي برده شد كمكم
به وسعت و
قدرت معناي
وحدت كه از آن
ساطع ميشد
متوجه شديم و
امروز ميدانيم
كه همين واحد
مولكولها و
اتمها در جو
تشكيل وحدت
دادهاند.
يعني همين
ميدان راديو
الكترومغناطيس
دايره مانند
كه در اطراف
زمين است خود
نشان و
علامتي عظيم
از وحدت است.
در واقع
علامت بزرگ و
روشني است كه
در آسمانها
براي وحدت
نمايش داده
شده است. اين
دايره تجليبخش
و نمودار
وحدت ميباشد.
بدون شك و
ترديد
پس ديگر شك
و ترديدي
باقي نيست كه
وحدت در جهان
هستي
حكمفرما است
و ما در اين
وحدت جذب شده
و سراپاي
وجودمان را
فرا گرفت و
همين امر
آزادگي و
آسودگي به ما
بخشيد.
مطلب
خردپسند
بزرگ
اينك در
تفسير دو شعر
آخر قطعه قبل
ميگويم كه
اين امر وحدت
به صورت يك
موضوع
عقلاني
خردپسند كه
هيچ خرد و
دانش نميتواند
از قبول آن سر
باز زند حتي
جزئي خدشه و
لطمهاي نميتواند
به آن وارد
آورد درآمده
است و بر همه
جهان بايستي
روشن و آشكار
و هويدا شود (همانطور
كه بر ما و تا
حدودي بر شما
شده است) كه
احد همان
واحد و اين
كثرتهاي
ظاهري در
حقيقت همان
وحدت است و
خوشبختي،
سعادت،
درخشندگي و
كامراني اين
است.
دعوت
اينك اي
خواننده
گرامي و اي
دوست
هوشمند، اگر
صاحب تفكر و
عقل و هوش و
اهل تحقيق و
تعمق هستي در
اين وحدت فكر
كن و وقتي
حقيقت آن
آشكار گرديد
به آن گراي تا
تو را با آغوش
باز پذيرايي
كند.
محبت،
برادري،
دوستي
از آنجا كه
عالم وحدت
است و ما
شعارمان
محبت و
برادري و
دوستي و صلح و
صفا ميباشد
همه شما را
دعوت ميكنم
به اين صفات
نزديك شويد و
اين مرام را
اختيار كنيد
تا ببينيد
همين جهان
آشفته به
صورت چه
گلستان زيبا
و بوستان
معطري كه در
واقع همان
محيط سعادت
درخشنده است
درميآيد. از
خداوند
خواهانيم
تمام
جهانيان را
به رفاه و
سعادت رساند
و روز به روز
وسايل صلح و
صفا و محبت و
دوستي را بيش
از پيش در بين
آنها گسترش
دهد و همه را
به راه راست
هدايت كند.
|